اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۹

یک عکس یک خاطره

یک عکس یک خاطره
مرجان قندی خبرنگار

مرداد ماه سال ۶۹ بود و آزادگان پس ‌از سال‌ها اسارت در زندان‌های رژیم بعث صدام با ورود به کشور به جمع خانواده‌های خود می‌پیوستند.

 آزادگان از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند. از چهره هر کدامشان می‌شد فهمید که هنوز شک داشتند که آزادی شان جدی است یا نه؟ اغلب، نخستین واکنش آنان بوسه بر خاک میهن و اشک شوق بود. اما بجز اینها صحنه‌های عجیب و زیبا در آن روزها کم نبود. خیلی از این صحنه‌ها توسط دوربین عکاسان جاودانه شد. «اسماعیل داوری» و «کمال‌الدین شاهرخ» از عکاسان نام‌آور دوران دفاع مقدس و از جمله هنرمندانی بودند که موفق به تصویرگری از ورود آزادگان سرفراز به وطن بودند از عکس‌ها و خاطرات‌شان از ورود آزادگان به ایران می‌گویند.
 
---
بازگشت باشکوه پس از 18 سال مقاومت
اسماعیل داوری
درباره آزادگان خیلی صحبت برای گفتن و خیلی هم عکس برای دیدن وجود دارد. اما من می‌خواهم از عکس و اتفاقی بگویم که شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد. با توجه به سازمانی که من در آنجا کار می‌کردم تا قبل از 26 مرداد سال 69 که آزادی گروهی اسرا انجام شد، بارها به‌عنوان عکاس در مراسم تبادل اسرا حاضر بودم. در آن تبادل‌ها و تبادل‌هایی که بعد از 26 مرداد 69 انجام شد چون تعداد آزاده‌ها کم بود کمتر عکس‌هایی از آنها، منتشر و دیده شده است. نکته‌ای که باید به آن اشاره کنم این است که ما سال‌هاست ۳۱ شهریور را روز آغاز جنگ تحمیلی و حمله عراق می‌دانیم در حالی که این جنگ تقریباً از اردیبهشت ۵۹ در مرزها شروع شده بود. متأسفانه دشمنی که در آن چند سال ما با آن نبرد داشتیم از انسانیت و انصاف بسیار فاصله داشت. عراق می‌بایست برابر قوانین نگهداری اسرا اسامی تمامی اسرا را ثبت می‌کرد و به اطلاع کشور مقابل می‌رساند اما متأسفانه صدام این کار را نکرد و اسامی تعداد زیادی از اسرا را نه به اطلاع صلیب سرخ، نه کشور مقابل و نه به اطلاع خانواده هایشان می‌رساند. خانواده‌هایی که بشدت نگران بودند و استرس داشتند و نمی‌دانستند که فرزند، همسر یا پدرشان که مدتی از او خبری نشده در جبهه شهید شده یا به اسارت درآمده است. وقتی تبادل اسرا به‌صورت گروهی شروع شد، اکثر خانواده‌ها با عکسی از عزیزانشان در کنار مسیر اتوبوس‌ها با شوق و شعف و گریه و استرس می‌ایستادند و عکس‌ها را به آزاده‌ها نشان می‌دادند که این عزیز ما را شما ندیده‌اید؟  همه، عکس و فیلم‌هایی از این صحنه‌ها دیده‌ایم که خانواده‌های منتظر با التماس دور اتوبوس‌ها می‌چرخیدند و از اسرا می‌خواستند تا خبری از عزیزانشان بدهند. در این میان می‌خواهم اشاره کنم به اسیری که کمتر راجع به او صحبت شده است. آزاده شهید حسین لشکری که در ۲۷ شهریور سال ۵۹ هنگام مأموریت شناسایی، عراق هواپیمایش را مورد اصابت قرار داد و او را اسیر کرد. بعد از دستگیری تا سال‌ها هیچ‌کس از اسارتش خبر نداشت، چون در سلول انفرادی بود. بدون اینکه اسمش جایی ثبت شود و کسی آگاهی از زنده بودنش داشته باشد. 26 مرداد 69 وقتی آزادسازی گروهی از اسرا اتفاق افتاد بازهم او را رها نکردند و او تا هفدهم فروردین سال ۷۷ همچنان اسیر بعثی‌ها بود. شهید لشکری اسیری بود که به‌علت رشادت و پایمردی اش به‌عنوان اسطوره مقاومت شناخته شد و با مقاومت 18 ساله دولت عراق را به زانو درآورد. آنها هیچ وقت نتوانستند از طریق او به خواسته‌شان برسند. آنها دنبال این بودند که ایران را آغازگر جنگ عنوان کنند اما ناکام ماندند. در سال 77 حسین لشکری با یک احترام خاص نظامی، در حضور مأموران رسمی صلیب‌سرخ به دولت ما تحویل داده شد ومن خوشحالم که توانستم با دوربینم این لحظات را ثبت کنم. حسین لشکری به‌خاطر 70 درصد جانبازی و جراحت زمان جنگ روز نوزدهم مرداد ماه سال 88 شهید و در بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد. 
---
پایان انتظار در نقطه صفر مرزی
کمال‌الدین  شاهرخ
یکی از روزهای به یادماندنی، فراموش نشدنی و تاریخی برای مردم ما بعد از 8 سال دفاع مقدس، روز ۲۶ مردادماه ۱۳۶۹ سالروز ورود آزادگان به میهن اسلامی است. هرچند که جای خالی امام راحل، به‌وضوح دیده می‌شد. آن روزها مرز خسروی و شهرهای منتهی به منطقه مرزی خصوصاً شهر کرمانشاه شاهد حضور اغلب مردم جهت استقبال از شیرمردانی بود که سال‌ها در اسارت دشمن بعثی قرار داشتند. در آن ایام که عراقی‌ها در آن سوی مرز خسروی مستقر بودند و کار تبادل در مرز خسروی ایران و منذریه عراق انجام می‌شد و نیروهای صلیب سرخ و هلال احمر ما بین نقطه صفر مرزی کار تبادل اسرا را انجام می‌دادند، اسیران عراقی بعد از شمارش با اتوبوس به داخل عراق منتقل و همان وسیله در برگشت آزادگان ما را به ایران منتقل می‌کرد. زمانی که آزادگان قدم به خاک ایران اسلامی می‌گذاشتند بعد از به جای آوردن سجده شکر، بدون استثنا اولین سؤال آنها از ما به‌عنوان خبرنگار این بود از امام چه خبر؟ من به‌عنوان عکاس دفاع مقدس که سال‌ها در کنار رزمندگان به ثبت تصاویر رشادت‌های آنها می‌پرداختم به همراه چند نفر از دوستان همکار برای ثبت لحظه ورود آزادگان از تهران به سمت مرز خسروی حرکت کردیم. صبح روزی که قرار بود تبادل انجام گیرد پس از چند ساعت وقفه در تبادل اسرا انتظار به سر رسید و اولین اتوبوس حامل این عزیزان وارد نقطه صفر مرزی شد. آزادگانی که سراز پا نمی‌شناختند و پس از جابه‌جایی از اتوبوس اغلب آنها در خاک میهن عزیزمان سجده شکر بجا می‌آوردند و جالب اینکه از ما درخواست عکس حضرت امام و پرچم مقدس جمهوری اسلامی را داشتند و از این فرصت دوباره برگشت به میهن اسلامی اشک شوق می‌ریختند.  ساعت‌ها این تبادل صورت گرفت و ما شاهد این شوق وصف‌ناپذیر بودیم. در مسیر که به همراه آنها به‌سمت فرودگاه کرمانشاه حرکت می‌کردیم مردم را می‌دیدیم که با اشتیاق فراوان ساعت‌ها در کنار جاده منتظر دیدن این عزیزان بودند. در برخی مسیرها جاده بواسطه انبوه جمعیت استقبال‌کننده‌ها بسته شده بود و درخواست داشتند تا آزادگان را از نزدیک ببینند این شور و اشتیاق روزها و ماه‌ها ادامه داشت و مردم در استقبال از این عزیزان سراز پا نمی‌شناختند. آزادگانی که بعد از شهدا و جانبازان از جایگاه ویژه‌ای نزد ملت شهیدپرور ما برخوردارند. 
کپی