اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۹
مردی با چشمان حادثه ساز

راه نجات از چنگ یک ویروس

راه نجات از چنگ یک ویروس

فاجعه‌ای که با حمله سگ‌های هار جنگل دامن‌گیر مردم مرادآباد شده بود با سرایت ویروس هاری به سگ‌ها و گربه‌های خانگی ابعاد هولناک‌تری به‌ خود گرفت.

محمد بلوری/ روزنامه نگار

یک روز دختر جوانی را که سراپایش با خراش‌های عمیق غرق خون شده بود به درمانگاه کوچک آبادی رساندند و بانوی بهیاری ضمن بخیه و پانسمان زخم‌ها از همراه بیمار پرسید:
_ این خراش‌های عمیق که بر دست‌ها و بدن دخترتان هست، انگار در حمله یک سگ یا گربه باید ایجاد شده باشد.
زن گفت: در منزلمان سگی داریم که به دخترم حمله کرده و با چنگ و دندان، این‌طور زخمی‌اش کرد.
بهیار پرسید: چرا حمله کرده؟ حیوان را اذیت می‌کرده؟
نه خانم بهیار سگ‌مان روی ایوان لمیده بود و ظاهراً آرام به‌نظر می‌رسید اماوقتی دخترم دستی به نوازش بر سرش کشید، مثل یک حیوان هار هجوم آورد و با حالت وحشتناکی دندان‌هایش را در بدن دخترم فرو برد و بعد با غرش شروع کرد به ناخن کشیدن بر بچه‌ام که غرق خونش کرد من‌هم یک چوبدستی را که پای ایوان افتاده بود برداشتم و کوبیدم بر سر و کله سگ که پا به فرار گذاشت.
بهیار پرسید: این سگ‌خانگی‌تان آیا پیش از این به کسی هم هجوم برده بود؟
زن گفت: نه خانم دکتر اصلاً سابقه نداشت که به کسی حمله کند. سگ آروم و مهربانی بود. هر وقت دخترم را می‌دید می‌آمد، پوزه‌اش را به پاهایش می‌کشید و بعد توی دامنش دراز می‌کشید و منتظر می‌ماند تا دخترم نوازشش کند.
بهیار پرسید: آیا اخیراً با سگ‌های دیگری در‌گیری داشت؟
زن بهت زده جواب داد:
- اوه... بله خانم دکتر یک شب صدای پارس سگی را از بیرون منزل شنیدم. انگار از سگ‌های جنگلی بود. سگ‌ ما وقتی صدای سگ بیرون از منزل‌مان را شنید رفت تو کوچه و بعد صدای غرش و زوزه سگ‌ها را شنیدم و فهمیدیم سگ‌ها به جان هم افتاده‌اند از ترس‌ نمی‌توانستیم از منزل بیرون برویم و بعد صدای زوزه سگ‌ها خاموش شد. راستش خانم دکتر صبح روز بعد وقتی رفتم تو ایوان سگ‌مان را دیدم که با چشم‌های غمناکی نگاهم کرد. چشمم به زخم خونینی افتاد که روی پهلوی چپ‌اش بود.
بهیار افسوس کنان به پشت دستش زد و رو به زن گفت:
-‌ خانم چرا به ما گزارش ندادی. سگ‌ شما با سگ‌های وحشی در افتاده فکر نکردید به ویروس هاری مبتلا شده باشد؟
آنگاه هراسان به دالان دفتر درمانگاه دوید تا به سهراب دانشجوی پزشکی که سرپرستی درمانگاه را برعهده داشت خبر بدهد.
- یک‌سگ خانگی که مبتلا به ویروس هاری است از منزل فرار کرده.
سهراب با شنیدن این خبر بهت زده سر جنباند و گفت:
- وای خدای مهربان رحم کنید سگ‌های خانگی هم... باید فکری شود تا به حال سگ‌های هار جنگلی بودند که شب ها به آبادی می‌آمدند از این پس وجود سگ‌های هار خانگی فاجعه بار خواهد بود.
بهیار به دانشجوی جوان زل زده بود با نگاهی پر از نگرانی پرسید. برای به دام انداختن این سگ‌های فراری چه باید کرد. چگونه می‌شود به همه مردم آبادی خبر داد مراقب حمله این سگ‌ها باشند و چطور می‌توان به دامش انداخت یا کشت. قبل از اینکه با سگ های خانگی دیگر دربیفته.
خانم بهیار با نگرانی پرسید:
-‌اگر ویروس هاری به سگ‌ها و گربه‌های خانگی سرایت کند؟
سهراب آه عمیقی کشید و گفت: خدا آن روز را نیاورد. در این صورت باید آبادی را تخلیه کرد!
بهیار با نگرانی پرسید: اما اگر همه حیوانات اهلی مبتلا به ویروس هاری شوند؟
سهراب جواب داد: راه فراری هم نیست مگر همه مردم مرادآباد سر به صحرا و بیابان بگذارند چون پناه بردن به جنگل که چاره کار نیست. سگ‌ها و دیگر حیوانات وحشی سراسر جنگل را پیش از ما قرق کرده‌اند؟
متأسفم که خبر بدم راه فرار از این جزیره هم نیست چرا که به‌خاطر وجود مرادآباد رفت وآمد کشتی‌ها ممنوع شده. ما در حقیقت زندانی این جزیره شده ایم! با همه حیوانات اهلی و وحشی!
بهیار از نگرانی دست به پشت دست زد و گفت:
- وای چه آینده ترسناکی!
و با لبخندی محزون ادامه داد: اما حتماً از دولت مرکزی به ما کمک خواهد رسید. تا برای جلوگیری از شیوع سراسری ویروس «هاری» در این آبادی و کشتن حیوانات هار در جزیره اقدام شود.
دانشجوی جوان زهر خندی زد وگفت:
- ترسناک‌تر از سگ‌های هار در مرادآباد وجود حاکمی ظالم و مستبد چون «آقابزرگ» بر مسند قدرت است که به تقلید از جد خونخوارش شاه طهماسب صفوی زندان مخوفی چون قلعه فراموشی را در این جزیره بنا کرده تا دژخیم‌های سیاه‌پوش و چماق به‌دست‌های پیراهن قهوه‌ای اش مخالفان را دستگیر کنند و به این قلعه‌انتقال بدهند.

کپی