اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
نگاهی اسطوره‌ شناختی به پدیده «مرگ»

سفر به جهان مردگان

سفر به جهان مردگان
دکتر بهمن نامورمطلق اسطوره‌شناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی

1. «مرگ» از نخستین و جدی‌ ترین پرسش‌ های بشر است؛ انسان پس از زندگی چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد؟ پس از مرگ چه اتفاقی برای انسان می‌ افتد؟ در گذشته، بشر چندان قادر به پاسخ به این دست از پرسش نبود و طبیعتا هر جا که دانش و معرفت عقلانی از پاسخ به سؤال‌ ها باز می‌ مانَد، عرصه برای «اسطوره» و روایت‌های آن فراهم می‌ شود.

واقعیت این است که «تولد» مقوله اختیاری نبوده و انسان در خصوص آن از اندیشه و آگاهی کافی برخوردار نیست. انسان به دنبال تولد و تعلق به دنیا به یکباره درمی‌یابد که زمان زیادی برای زندگی ندارد و به تدریج تمام چیزهایی که به او داده شده از او پس گرفته می‌شود. به همین جهت، در جست‌وجوی پاسخی برای مرگ و پایان زندگی برمی‌آید؛ اینکه انسان بعد از زندگی با چه وضعیتی مواجه می‌شود؟ چگونه می‌میرد؟ چه نیروهایی موجب مرگ و چه نیروهایی موجب زندگی او می‌شود؟ و... از این رو، می‌کوشد تا برای پاسخ به همه این پرسش‌ها، روایت‌هایی بسازد. «انسان اسطوره‌ای» انسانی است که با روایت به درک جهان می‌پردازد.

2. در دوران اولیه و باستان «مرگ» نیروی منفی، شر و اهریمنی تلقی می‌شد که زندگی را از انسان می‌گرفت و به همین دلیل، در تفکر ایرانی، ما از «دیو مرگ» سخن می‌گوییم. برای هر کار زشت و نازیبایی در تفکر ایرانی یک دیو وجود دارد و چون مرگ در تفکر ایرانی در دوران اولیه به عنوان امری نازیبا تلقی می‌شد، اصطلاح «دیو مرگ» برای آن بکار می‌رفت.

اما در برخی از تفکرات، بویژه تفکرات مذهبی و توحیدی از آنجا که همه چیز در حیطه قدرت و اختیار خداوند قرار می‌گیرد، مرگ تعبیر دیگری پیدا کرد و ما از «فرشته مرگ» حرف می‌زنیم. به این اعتبار، مرگ در جایی به «دیو» و در جایی دیگر به «فرشته» تعبیر می‌شود و ما اسطوره‌هایی داریم که سعی می‌کنند مُردن را توجیه کنند.

3. از دیگر اسطوره‌ها در خصوص مرگ «اسطوره‌های جاودانگی» است. واقعیت این است که فرار از مرگ از آرزوهای دیرینه انسان است. همه فرهنگ‌ها بر این باور بودند که زندگی اولیه انسان ابدی و جاودانه بوده اما به دنبال یک گناه و خطا است که این جاودانگی از او گرفته شده است. در این راستا، گفته می‌شود که بعضی از انسان‌ها می‌توانند جاودانه بمانند و عروج کنند. در اسطوره‌های ایرانی نیز نمونه‌ای از این افراد همچون گشتاسب، خسرو و هفت‌تن را داریم. همچنین در این اسطوره‌ها، یک سری اکسیرها وجود دارد؛ همچون «آب حیات» در روایت‌های ایرانی-اسلامی و «میوه جاودانه» در مثنوی که امکان جاودانگی برای انسان را میسر می‌کنند.

4. «انسان اسطوره‌ای» انسانی است که به مرگ می‌اندیشیده، با مرگ زندگی می‌کرده و می‌کوشیده تا مرگ را آسان‌تر کرده و آن را در زندگی خود وارد کند. زندگی و مرگ نزد انسان اسطوره‌ای، انسان قرون وسطایی و انسان مذهبی، با هم عجین بود؛ آنان، برای پس از مرگ، زندگی می‌کردند. از این رو، می‌توان گفت که «مرگ‌‌ْ آگاهی» تا قبل از اومانیسم وجود داشته است اما از زمانی که مادی‌گرایی و اومانیسم شکل می‌گیرد، مذهب و اسطوره‌ها نفی می‌شوند، آن زمان دیگر نسبت به مرگ هم بی‌توجهی می‌شود.

از آنجا که جهان مادی ِمعاصر و مدرن پاسخی برای مرگ نداشته است سعی می‌کرده تا مرگ را از زندگی حذف کند. در دوران مدرن، همواره تلاش می‌شد تا زودتر به جوانی رسیده و دیرتر از آن خارج شوند. پیری برای انسان مدرن، عذاب محسوب می‌شود؛ چرا که به دنبال پیری، به مرگ و نیستی نزدیک می‌شود. در نتیجه، انسان معاصر و مدرن «مرگ آگاهی» کمتری دارد و تا جایی که ممکن است می‌کوشد تا با مرگ مواجه نشود. انسان معاصر، به مادیات و لذت‌های مادی بسنده کرده و از مرگ می‌گریزد. این در حالی است که «مرگ‌آگاهی» موجب تعادل، توازن و عدالت در زندگی می‌شود و در رفتار با دیگری و خودمان تغییرات بنیادی ایجاد می‌کند. بطور کلی، فرد مرگ‌ آگاه نمی‌تواند به دیگری ظلم کرده و حق دیگری را تضییع کند.

در زندگی امروز، مرگ آگاهی به واقع می‌تواند مناسبات اجتماعی را تغییر دهد. انسان با مرگ‌آگاهی کامل شده و می‌تواند فهم واقعی از زندگی داشته باشد چرا که زندگی با مرگ توأم است وقتی احساس کنیم مرگی وجود ندارد، دست به کارهایی می‌زنیم که با طبیعت جهان هماهنگی ندارد.

5. یکی از کارهایی که اسطوره‌ها انجام می‌دهند سفر به جهان مردگان است تا برای زندگان، از جهان پس از مرگ خبر آورند؛ همانطور که «دانته» در «کمدی الهی» خود به جهان پس از مرگ سفر می‌کند. در جریان جنگ جهانی اول و بویژه جنگ جهانی دوم بود که انسان در مواجهه با آن حجم گسترده مرگ و میر، دچار شوک شد، و پس از این دوره است که فیلسوفان زیادی مجددا به فهم مرگ گرایش پیدا می‌کنند. وقتی شوک جنگ جهانی اول و دوم ایجاد شد «مرگ آگاهی» هم ایجاد شد اما این مرگ آگاهی با مرگ آگاهی مذهبی متفاوت بود؛ در واقع نوعی مرگ آگاهی فلسفی و مادی بود.

بنابراین روایت مرگ آگاهی از مهمترین روایت‌هایی است که انسان در طول زندگی خود دارد و تکلیف زندگی انسان را در خیلی از موارد روشن می‌کند. متأسفانه، ما در ایران این نوع از مرگ‌آگاهی را که سازنده است از دست داده‌ایم و برخی از مردم شبیه جوامع غربی شده‌اند.

واقعیت این است که صرف با مرگ عجین بودن مسأله را حل نمی‌کند و باید پرسید که ما نسبت به چه نوعی از مرگ، آگاهی پیدا می‌کنیم؟ و چه تصوری از مرگ داریم؟ اینها می‌تواند در زندگی ما بسیار مؤثر باشد چراکه روایت‌هایی که ما از مرگ داریم در واقع روایت زندگی ما را می‌سازد؛ به تعبیری، تصوراتی که ما از مرگ داریم تصورات زندگی ما را رقم می‌زند.

 

 

کپی