اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
آیا با «مرگْ ‌آگاهی» می‌توان پدیده هولناک مرگ را رام کرد؟

عصیان علیه مرگ

عصیان علیه مرگ
دکتر علیرضا خدامی دانش آموخته دانشگاه سوربن و هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد جهرم

مرگ در شمار فرهنگی‌ترین ویژگی‌ها و رویدادهای زندگی انسان قرار دارد. انسان بنیادی‌ترین خصوصیات حیاتی خود را در قالب نگرش‌ها و باورهای مربوط به «مرگ» بروز می‌دهد و از این طریق، خود را از سایر موجودات زنده متمایز می‌کند. نکته کلیدی از منظر انسان‌شناختی این است که «مرگ» پدیده‌ای است «اجتماعی»؛ آن هم در شکل اعلای خود. بر این مبنا، انسان از دوران پیشاتاریخی بازنمایی‌ها و کردارهایی ناظر به مرگ داشته که بر حسب جوامع، بسیار متفاوت بوده است.

«ادگار مورن» انسان‌شناس و جامعه‌شناس معاصر فرانسوی، در کتاب «انسان و مرگ» بر این باور است که افزون بر ویژگی ابزارسازی که انسانیت انسان را متعین ساخت (homo faber)، شیوه مواجهه او با مرگ نیز گذار از حالت طبیعی به حالت انسانی را ممکن کرد(1). به سخن دیگر، انسان مرگ را از یک رویداد صرفا بیولوژیک به پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی بدل کرد. تنوع و تکثر شگفت‌انگیز بازنمایی‌ها، باورها، نگرش‌ها و مناسک مربوط به مرگ در جوامع گوناگون و در گذر تاریخ، گواهی بر این موضوع است و پرده از واقعیت ژرفی برمی‌دارد که همانا رام کردن و اجتماعی‌سازی پدیده شوم و هولناک مرگ است که نظم حیات را بهم می‌ریزد.

علیرضا خدامی

انسان‌شناسی از همان آغاز شکل‌گیری خود و به کمک داده‌های بسیار غنی میدانی به تفصیل به واکاوی مقوله مهم «مرگ» همت گمارد. البته دیدگاه‌های انسان‌شناختی درباره مرگ لزوما همگرا نبوده‌اند، ضمن اینکه در بهره‌گیری از دستاوردهای علوم دیگر (تاریخ، روان‌شناسی، فلسفه، علوم‌زیستی و...) نیز درنگ نکرده‌اند. در این مجال اندک، تنها به یادآوری چند جنبه بسنده می‌کنیم که در عین اینکه مداخلی جداگانه برای بحث درباره مرگ را تشکیل می‌دهند در برخی مواضع در پیوند تام با یکدیگرند:

1. انسان تنها موجود «مرگْ آگاه» است و بر این مبنا، دغدغه مردگان و مرگ همیشه درون او وجود داشته است. جوامع در برخورد با مرگ و ماهیت آن نگرش‌های متفاوتی دارند. برخی با آن مبارزه می‌کنند، برخی به استقبال آن می‌روند و برخی نیز آن را به خود تحمیل می‌کنند. به فراخور این نگره‌ها، رفتار با مردگان تنظیم شده است. نکته اینجاست که حتی انسان‌های نئاندرتال، مردگان خود را به خاک می‌سپردند و گاهی آنها را در یک جا جمع می‌کردند. این موضوع گویای این است که مرگ جنبه‌ای غریزی ندارد و حتی می‌توان آن را نوعی «عصیان علیه مرگ» تلقی کرد.

از سوی دیگر، درست است که انسان‌شناسان اولیه‌ای که بر جوامع موسوم به «ابتدایی» کار می‌کردند بر ترس از مردگان تأکید داشتند و تا بدانجا پیش رفتند که آن را سرچشمه دین پنداشتند؛ ایده‌ای که البته بعدها رها شد. اما باید دانست که در بسیاری جوامع، با وجود دلهره و هراس سهمگین از مرگ، آن را پدیده‌ای مثل دیگر پدیده‌ها می‌شمردند. مردمان جوامع گوناگون مرده را زنده تصور می‌کردند و بر این باور بودند که به خوراک، سلاح و شکار نیاز دارد، از غرائز و عواطف برخوردار است و حتی می‌توان از قوای او برای امور زندگان بهره گرفت. اما از سوی دیگر، یافته­ها حاکی از این است که در بسیاری از فرهنگ­ها، مرگ (یا هر گونه رویداد ناخوشایند دیگری مثل بیماری یا سوانح محیطی) پدیده­ای طبیعی شمرده نمی­شد. لذا، برای بررسی و راستی­آزمایی، جسد شخص مرده را که واجد نیرویی فوق طبیعی می­پنداشتند مورد پرسش قرار می­دادند، که این خود، به نظر بسیاری از پژوهشگران، از مقدمات اصلی شکل­گیری نوعی نظام ساحری بود.

2. در جوامع موسوم به «سنتی» وجه اجتماعی مرگ در حد اعلای خود به نمایش گذاشته می‌شود. در این جوامع، مرگ پیش از اینکه یک پایان باشد «سفری» تلقی می‌شود که مقدمات آن را باید به دقت فراهم کرد. این دقیقا نقشی است که «مناسک گذار» (rites de passage) ایفا می‌کند و مراحلی مانند پاکسازی نزدیکان، اشیای متعلق به او و نیز جدایی قطعی‌اش از عالم زندگان را در بر می‌گیرد. همه این مراحل باید به بهترین شکل رعایت شود، در غیر این صورت مرده ممکن است به عالم زندگان برگردد و به آنان آسیب رساند. بنابراین، ورود او به دنیای مردگان تدریجی است. در این جوامع، سخن گفتن از مرگ اغلب به معنای سخن گفتن از انسانی است که روح او از کالبد جسمی‌اش خارج شده و در نتیجه از فساد و تباهی رهایی می‌یابد.

فساد بدن همیشه ناپاک شمرده می‌شود و باید در برگزاری مناسک پاک‌سازی دقت کرد. برای نمونه، در هند تا زمانی که فرایند تجزیه بدن انجام نشده است جسد را دور نگه می‌دارند. در این کشور، بدن ممکن است در معرض دید قرار داده شود، به خاک سپرده شود، به دریا افکنده شود یا سوزانده شود. در ایران نیز همانگونه که می‌دانیم مناسک گذار مربوط به فرد درگذشته در میان زرتشتیان به صورت قرار دادن جسد او در دخمه‌ها یا برج‌های سکوت انجام می‌شد.

آداب و تشریفات مربوط به تشییع، تدفین و سوگواری در سرزمین‌های اسلامی از جمله کشور خود ما نیز نمونه بارزی از اهمیت «مناسک گذار» مربوط به فرد درگذشته است. ممنوعیت مراسم خاکسپاری و سوگواری جمعی در هنگامه شیوع کرونا و تشویش و اضطراب‌های ناشی از عدم برگزاری آنها، خود گواهی بر «ویژگی حیاتی مناسک گذار» برای درگذشتگان است. اما در جوامع صنعتی شده (بویژه در کشورهای غربی) که تابوی قوی بر مرگ حاکم است، عواطف درونی مربوط به فرد درگذشته بروز فیزیکی چندانی ندارد؛ مناسک گذار مربوط به مرگ رفته رفته رنگ می‌بازد و مرگ به یک «رویداد» صرف بدل می‌شود.

3. بازنمایی شیوه مردن که در قالب اساطیر و مناسک خود را عرضه می‌دارند، یکسان نیست. برای نمونه، مصریان باستان مرگ ایده‌آل را مرگی می‌دانستند که در پایان حیات 110 ساله فرا می‌رسد. در عوض، برخی جوامع آفریقایی پس پشت هر مرگی یک فرد یا یک جامعه می‌دیدند که می‌بایستی شناسایی‌اش کرد و به سزای عملش رساند، موضوعی که درباره بیماری و دیگر پدیده‌های موسوم به «شرّ» نیز صادق است(2).

بسیاری اوقات شخصِ مرده(3) و نه خود مرده است که جایگاه مرکزی در بازنمایی‌ها و مناسک دارند. به عنوان مثال در آفریقا کارکرد نیاکان این است که نظم زیستی و اجتماعی را تضمین کند و بر انتقال سنت نظارت داشته باشد. مطابق این شیوه بازنمایی، همه نمی‌توانند نیاکان بشوند مثلا کودکان، نوجوانان، جادوگران یا اسیران این شایستگی را ندارند. زندگی اجتماعی فردِ درگذشته و پایگاه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی او (که موضوع جالب توجهی است برای آنچه که «اقتصاد مرگ» نامیده می‌شود)، علل مرگ، اندازه و ثروت خانواده همگی دستمایه تفاسیر گوناگون بازماندگان قرار می‌گیرند. زبان آنها نیز گاه به اشکال مختلفی بازنمایی می‌شود و بطور معمول از آنها برای پیشگویی استفاده می‌شد. در یونان هم فال اموات این خاصیت را داشت که ارواح مردگان را زنده کند تا انتقام قربانیان بی‌گناه را بگیرد.

4. ادبیات قطور پژوهش‌های انسان‌شناختی نشان می‌دهد که مراسم و اعمال مرتبط با مرگ با بازنمایی‌های مربوط به بقا و جاودانگی (در قالب روح، سایه، شبح و...)، رستاخیز، نوزایش و تناسخ مطابقت دارد. باز هم به گفته ادگار مورن، جاودانگی به هیچ وجه به معنای نادیده انگاشتن مرگ نیست، بلکه درست بر عکس «تصدیق واقعیت آن است(4)».

غلبه بر مرگ به میانجی مناسکی­ کردنِ پدیده مرگ و/یا تصور بقای پس از مرگ را یکی از پاسخ‌های به میلِ به اجماع نیروبخش با زندگی کیهانی و یکی شدن با آن دانسته‌اند(5). از سوی دیگر، همانگونه که «فریزر» مردم‌شناس شهیر اسکاتلندی، در کتاب خود با عنوان «باور به جاودانگی و بزرگداشت مرگ» که مجموعه‌ای است مفصل از باورها و بازنمایی‌های مربوط به مرگ، می‌گوید: «محال است که از جاذبه و نیرو و شاید عمومیت باور به جاودانگی آگاهی یابیم و دچار شگفتی نشویم(6)». وی این جاودانگی را «تداوم حیات برای مدتی نامعلوم و نه الزاما همیشگی» معنا می‌کند؛ چرا که از دید او، جاودانگی مفهومی انتزاعی و متأخر است. هیچ یک از جوامع باستان مرده‌ها را ترک نمی‌کردند و یا آنها را بدون مناسک رها نمی‌کردند.

اسطوره‌هایی که منشاء مرگ و زندگی را توضیح می‌دهند گاهی مسئولیت مرگ را حیوان یا رویدادهایی خارج از جامعه انسانی می‌دانستند. در این حالت، گرچه مرگ ناگزیر است اما نابودی تلقی نمی‌شود. «میل به جاودانگی» در جوامع مدرن در قالب‌های بسیار گوناگونی تداوم یافته است، از پدیده‌هایی مانند «سرمازیستی» (cryonics) گرفته تا گرایش‌هایی به پدیده‌های فرا روان­شناختی، باورهایی از جنس وجود خانه­های ارواح، احساس پرواز یا عروج و تناسخ، رشد جنبش‌های موسوم به «عصر جدید» که عمدتا برگرفته از معنویت‌های شرقی است و نیز انواع و اقسام فرقه‌های جدید، همگی این میل را در زمره دغدغه‌های اصلی خود قرار داده‌اند.

بی‌گمان می‌توان محورهای موضوعی فوق را بسیار ادامه داد، با وجود این، همین چند نکته نشان دهنده سهمی است که «مطالعات انسان‌شناختی مربوط به مرگ» داشته است. خوشبختانه در دو سه دهه اخیر، مطالعات از این دست در کشورمان به همت برخی پژوهشگران انسان‌شناس رشد داشته است اما تا رسیدن به نقطه مطلوب راه درازی پیش‌رو داریم.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. Edgar Morin, L’homme et la mort, Éditions du Seuil, 1976, p. 31.   

2 . علیرضا خدامی، انسان شناسی بیماری: مجموعه مقالات، ترجمه، توضیح و تالیف، زیر چاپ.

3. در زبان لاتین ریشه واژه شخص (person) به معنای نقاب است.

4. Edgar Morin, L’homme et la mort, Éditions du Seuil, 1976, p. 34.

5. جامعه-انسان شناسی ادیان، کلود ریویر، ترجمه و توضیح علیذرضا خدامی، تهران، نشر نی، 1397، ص. 43.

6. به نقل از ادگار مورن: Edgar Morin, L’homme et la mort, Éditions

 

 

 

 

 

کپی