اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹

مردی با چشمان حادثه ساز

فرار از قلعه کوهستانی

فرار از قلعه کوهستانی

شاه طهماسب صفوی فرزند طغیانگرش اسماعیل میرزا را که داعیه سلطنت در سر داشت در قلعه‌ای به نام قلعه قهقهه زندانی کرده بود که پس از گذشت 20 سال طرفداران شاه اسماعیل او را پس از مرگ پدر طی تشریفاتی به قزوین بردند و بر تخت نشاندند که به‌عنوان شاه اسماعیل دوم به سلطنت رسید اما پس از چند ماه شروع به قتل عام برادران، عموها و برادرزاده خویش کرد تا اینکه با گذشت یک سال و چند ماه از سلطنت خونبارش، با توطئه خواهر قدرتمندش پریخان خانم به قتل رسید.

شاه اسماعیل دوم به فرمان پدر حدود 20 سال در قلعه قهقهه واقع در ستیغ کوه سبلان زندانی بود و وقتی به سلطنت رسید کشتار شاهزادگان را شروع کرد تا اینکه یک روز صبح جسدش را در اتاق خوابش پیدا کردند.
شاه اسماعیل دوم در دوران جوانی فرماندهی بخشی از سپاه را به عهده داشت که جاسوسان درباری به پدرش شاه طهماسب گزارش داده بودند. اسماعیل میرزا در اندیشه انجام توطئه‌ای است تا با خلع پدر از قدرت، خود به تخت شاهی نشسته سرانجام جاه طلبی‌های اسماعیل میرزا سبب شد، پدر فرمان داد او را بعد از خلع از فرماندهی سپاه دستگیر و در قلعه کوهستانی قهقهه زندانی کنند. دستور شاه این بود که اسماعیل میرزا باید تا پایان عمر در سلولی نگهداری شود و نگهبانان نتوانند با او رابطه برقرار کنند و نگهبانی که به او غذا می‌رساند نقابی بر چهره داشته باشد و کلامی بین‌شان رد و بدل نشود.
بعد از گذشت سال‌ها سلول نشینی، سرانجام اسماعیل اجازه یافت لحظاتی برای هواخوری به حاشیه پرتگاه کوهستان برود و در این فرصت‌ او توانست با دراویش و قلندرانی که به پایین صخره‌ها رفت و آمد دارند باب آشنایی برقرار کند. در این معاشرت‌های پنهانی بود که بعضی قلندران حشیش و بنگ و انواع دیگر مواد مخدر را تهیه می‌کردند که با گذشت زمان به این مواد اعتیاد شدیدی پیدا کرد.اسماعیل میرزا همچنین با کمک قلندران، پیام‌هایی با هوادارانش در کاخ و برخی از فرماندهان طرفدار خود رد و بدل می‌کرد و با آنها زمینه سلطنت خود را می‌چید.
چهره‌های مؤثری که در کاخ شاهی از او حمایت می‌کردند خواهرش پریخان دختر قدرت طلب و بانفوذ شاه طهماسب بود، زن جاه‌طلبی که از میان برادرانش و عموها و برادرزاده‌های مدعی جانشینی شاه طهماسب، فقط اسماعیل میرزا را لایق شاهی می‌دانست و مدام در اندیشه توطئه‌ای بود تا این برادر را از زندان فراری دهد و به‌جای پدر به تخت شاهی بنشاند.
همان‌گونه که اشاره شد در قلعه قهقهه از اسماعیل‌میرزای جاه‌طلب بشدت مراقبت می‌شد. حتی دستور اکید صادر شده بود که شب و روز در غل و زنجیر تحت نظر باشد و حتی فرماندهان قلعه فراموشی را هر دو سال عوض می‌کردند تا نتوانند با این شاهزاده ارتباط برقرار کنند یا فرصت نداشته باشند برای فرار از قلعه توطئه بچینند.
اما چرا این زندان کوهستانی به قلعه فراموشی معروف شد؟ شهرت داشت هر فرمانده یا فردی از اعضای خاندان صفوی به دستور شاه در این قلعه زندانی می‌شد، از آن پس باید جزو مردگان به حساب می‌آمد و هرگز نباید کسی در حضور شاه از او نام می‌برد.اسماعیل میرزا در سن 24 سالگی روانه قلعه فراموشی شده بود. شاه پس از 20 سال اقامت در قلعه سرانجام با توطئه خواهر مقتدرش پریخان خانم و کمک برخی از فرماندهان قبلی‌اش موفق به فرار از زندان شد و در میان جمعی از هوادارانش رو به قزوین پایتخت صفوی حرکت کرد.بعد از مرگ شاه طهماسب، برسر جانشینی‌اش بین اسماعیل میرزا و برادرش حیدر اختلاف افتاده و سران نظامی و بزرگان مقتدر قزلباش به طرفداری هر یک به جنگ و خونریزی با هم می‌پرداختند تا اینکه حیدر میرزا نیز با توطئه خواهرش پریخان خانم به دست هواداران اسماعیل میرزا به قتل رسید. به این ترتیب این شاهزاده ساکن قلعه فراموشی (قهقهه) به پشتیبانی خواهر و برخی از سران قزلباش بر تخت سلطنت نشست و کشتار برادران و دیگر اعضای خانواده را آغاز کرد.
شاه اسماعیل که در اثر مصرف شدید موادمخدر به مالیخولیا و جنون بدبینی مبتلا شده بود، شروع به کشتار برادران، عموها و عموزاده‌هایش کرد. آخرین فرد باقی مانده برادر بزرگش محمد میرزا معروف به محمد خدابنده بود که حکومت فارس را برعهده داشت و مقر فرماندهی اش در شیراز بود.
محمدخان آخرین بازمانده از جمع برادران شاه اسماعیل دوم مردی گوشه‌گیر بود و به علت بینایی اندک چشم‌هایش نمی‌توانست کشور را اداره کند، با وجود این شاه اسماعیل دوم نسبت به او هم بیمناک بود و دستور داد یکی از میرغضب‌ها با در دست داشتن فرمان قتل او روانه شیراز شود و این برادر گوشه نشین را (که پدر شاه عباس معروف درآینده بود) خفه کند.
اما این میرغضب زمانی وارد شیراز شد که محمد خدابنده قبل از ورود او شیراز را ترک کرده بود تا برای گفتن تهنیت به برادر تاجدارش روانه قزوین شود و به این ترتیب از قتل نجات یافت. از سوی دیگر به میرغضب خبر رسید که شاه اسماعیل دوم خود در قزوین به قتل رسیده و فرمانش برای کشتن محمدخدابنده باطل است.گفته می‌شود پریخان خانم فرمان قتل برادر ستمگری را که خود به تخت سلطنت نشانده بود صادر کرده است. سرانجام شاه‌اسماعیل دوم که پس از فرار از قلعه فراموشی به سلطنت رسیده بود به‌خاطر جنون آدمکشی‌هایش با توطئه پریخان خانم به قتل رسید.
ادامه دارد

کپی