اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹

کلمات کلیدی

مانند ماهی در آب

مانند  ماهی در آب
شهلا حائری نویسنده، مترجم و استاد زبان و ادبیات فرانسه‌

خاطرات ، زمان و تاریخ نمی‌شناسد. داوود رشیدی کی به دنیا آمد و کی رفت؟ برای من همچنان هست با آن نگاه شوخ و چالشگر، با لبخند دائمیش، با صدای پرطنین دلنشینش... خاطراتش با من است اما.... دلم برایش چه تنگ!

آشنایی من با داوود رشیدی به زمان تولدم برمی‌گردد. عموزاده هستیم اما نزدیکیش با پدرم بیش از یک نسبت خویشاوندی بود. تا زمان رفتنش جزوی از ما و خانواده‌مان بود. پس از رفتن پدر و مادرم، ستونی بود در خانواده‌ام، حافظ انسجام و اصالتش. اگر از راه گذشتگانمان کمی منحرف می‌شدیم، بی‌درنگ سرجایمان می‌نشاند. راه نیاکان، سنت‌ها و آیین‌ها چه سان برای این مرد نوآور و دنیادیده و روشنفکر ارزشمند بود. این خصوصیات به ظاهر متناقض اما در واقع مکمل و هماهنگ، از او انسان و هنرمندی فرا زمان و پربار می‌ساخت که سنت و نوآوری را با هم آشتی می‌داد.
اولین همکاری‌مان نمایشنامه «منهای دو» بود. هنگامی که ترجمه این نمایشنامه را شروع کردم با چهره دیگری از او آشنا شدم: چهره هنرمند و کارگردانی که انتظار دارد کار در اسرع وقت و دقت و کیفیت تمام انجام شود. فکر می‌کنم هرگز چنین فشاری برای تحویل کار بر من نیامده بود! روزی چند بار زنگ می‌زد تا از روند کار با خبر شود و مطمئن شود که تمام وقتم به ترجمه می‌گذرد! دوران تمرین نمایشنامه هم دوران بسیار شیرینی بود. جو، شاد و در عین حال جدی بود. داوود رشیدی مانند ماهی در آب به این سو و آن سو می‌لغزید، گاه از روی صحنه سر در می‌آورد تا درس بازیگری دهد، لحظه‌ای دیگر روی صندلی تماشاگران به نظاره می‌نشست. می‌خندید، درس می‌داد، با مهربانی گاهی هم تشر می‌زد.
هنگامی که به او فکر می‌کنم بی‌اختیار لبخندی بر لبانم می‌نشیند. داوود رشیدی حضور داشت. آدم‌ها گمان می‌کنند که کافی است در جایی باشند و دیگر حضور دارند، در حالی که گاهی فقط جسمی یا صدایی از آنان آنجاست. داوود رشیدی هر جا که بود، کاملاً حضور داشت حتی پای تلفن هر چند که کوتاه و مختصر و مفید سخن می‌گفت، تأثیر‌گذار بود. در حضورش، اشتیاق و هیجان بود، اشتیاق به زندگی، به کار، به هنر، به خانواده، به خوشی‌های ساده زندگی...
اکنون نیز حضور دارد. در تئاتر امروز ایران که داوود رشیدی پس از «در انتظار گودو» مسیری نو به آن بخشید؛ در تماشاگرانش که با او به دنیای تئاتر و سینما سفر کرده‌اند، در میان دوستان و آشنایان و خویشاوندان که از لطیفه‌ها و سخنان و منش او سخن می‌گویند، در آیندگانی که هنوز نیامده‌اند و شاید او را نخواهند شناخت اما ناخودآگاه تأثیر حضورش را در عرصه اندیشه و تئاتر حس خواهند کرد. در کتابخانه‌اش که کتاب شعر پُل الوار انتظارش را می‌کشد تا داوود رشیدی شعر «آزادی» را هر روز با صدای بلند و گیرایش دکلمه کند.
داوود رشــــــــــــیدی همچنان با ماست.‌

کپی