اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
رمزگشایی از رازها و روش‌‌های کاری انیو موریکونه در مصاحبه‌ای با ایندیپندنت

مثل یک زایش تازه

مثل یک زایش تازه
وصال روحانی خبرنگار

مصاحبه با انیو موریکونه کار بسیار سختی بود زیرا به نظر می‌رسید دائماً موسیقی‌هایی که در پی خلق‌شان بود، به ذهن وی الهام می‌شد و او مشغول امتحان و اجرای آن در فکرش یا ترنم آن با حرکت دادن دست‌ها و زدن انگشت‌هایش روی میز یا زانوهایش بود. او هراس نداشت که حتی در 87 سالگی به یک تور جهانی تازه برود و در کشورهای متعددی به اجرای برنامه بپردازد زیرا سابقه کار فزون‌تر از 6 دهه‌ای او در عالم موسیقی و سرودن نواهای دلخواهش به وی شهامتی ویژه را می‌بخشید.

 در عین حال هر مصاحبه کننده‌ای باید با کسب اطلاعات قبلی به محل گفت‌وگو با او می‌رفت زیرا موریکونه از برخی موضوعات و کارهای ارائه شده خود و صحبت پیرامون آنها ابا داشت و به عنوان مثال، خوشش نمی‌آمد وسترن‌های سرجیو لئونه را که برایشان موسیقی متن ساخت، به رسم و روال جاری در جهان «وسترن‌های اسپاگتی» بنامند یا از او بخواهند که پیانو بنوازد زیرا پدال‌های پیانو و هر ساز دیگری انگار در ذهن او جاسازی شده بود و او با تارهای مغزی‌اش بر آن پدال‌ها می‌کوبید ولی او دوست داشت که وی را «استاد» خطاب کنند که البته حق مسلم وی بود. با این اوصاف، مصاحبه محافظه‌کارانه و در عین حال هوشمندانه دو سال پیش خبرنگاران نشریه ایندیپندنت بریتانیا با موریکونه در شهر رم افشاگر برخی علایق و انتخاب‌های جالب وی به شرح ذیل است.

استاد، همه می‌دانند که شما بدون به صدا درآوردن هیچ سازی و بدون کلنجار رفتن با هر وسیله تولید صدا، ملودی مورد نظرتان را به صورت یک چیز القایی و الهامی دریافت و سپس به صورت نت می‌نویسید. آیا بهتر نیست چند موزیسین تازه و مجرب مثل خودتان را دور و برتان بنشانید و با دوستانی بجز همکاران همیشگی‌تان ملودی در حال تولید را به طور امتحانی اجرا کنید.
هرگز این کار را نمی‌کنم. اولاً به این خاطر که به گروه همکاران و همنوازان همیشگی‌ام اعتقاد تام و تمام دارم و نیازی به تغییر دادن آنها نمی‌بینم و دوماً اینکه ملودی‌ها فقط به صرف اجرا در ذهن من نمی‌نشینند و به صورت کلمه و نت و الهام مستقیم هم خلق و ثبت می‌شوند. چیزی که شما گفتید، مسأله‌ای آماتوری و سطح پایین است که هرگز به آن روی نمی‌آورم.
 
ما هرگز نگفتیم شما آماتور هستید اما اجرای تاکتیک‌ها و روش‌های جدید، خودش یک فتح باب است.
نیازی به آن نیست. من قبل از سرودن موسیقی متن یک فیلم، یا تصاویر آن را می‌بینم یا با خواندن سناریوی آن، با مسیر اتفاقات آشنا می‌شوم و سپس شروع به فکر کردن درباره آن می‌کنم. توگویی هجمه‌ای از ایده‌های مختلف در ذهنم جاری شده و انگار باردار شده‌ام و باید فرزند تازه‌ام را که موسیقی متن یک فیلم جدید است، به دنیا بیاورم. از آن پس تا زمان وضع حمل(!) و تحقق یک تولد تازه و پیاده شدن هر چه در ذهن دارم، فقط به موسیقی در حال خلق و پیاده کردن آن می‌اندیشم و به هر جا می‌روم، همین وضع برقرار است و حتی در موقع خرید در فروشگاه‌ها یا رفتن به  جلسات و دیدارها.
 
پس محل نازل شدن این الهام‌ها به شما مهم نیست و می‌تواند هر مکانی باشد.
خب، محل‌هایی که من معمولاً می‌روم، همان مکان‌های سینمایی معمولی و رایج هستند و در نتیجه گاهی در تاریکخانه یک سینما یا در اتاق ادیت و محل فیلمبرداری به حس و ایده‌ای می‌رسم که در پی آن بودم. خودکاری را برمی‌دارم و به سراغ نزدیک‌ترین میز و کاغذی که در مسیرم باشد، می‌روم. گاهی نت‌ها را خلاصه‌نویسی و با علائم مربوطه می‌نویسم زیرا خودم می‌دانم اشاره‌ام به چه چیزهایی بوده و بعداً چطور باید کامل شوند.
 
شما سرانجام و پس از پنج کاندیدایی بی‌نتیجه، اسکار برترین موسیقی متن سال (2016) را با سرودن موزیک فیلم «هشت نفرت‌انگیز» کار کوئنتین تارانتینو تصاحب کردید. این دستاورد چگونه حاصل آمد؟
تارانتینو متن بسیار مفصلی را برایم فرستاد که در آن همه جزئیات و فراز و فرودهای قصه این فیلم آمده بود و این به من کمک کرد دقیقاً به همان حس و روالی در پیاده کردن موسیقی برسم که مورد نیاز بود. تارانتینو می‌گفت این یک وسترن اصیل است اما از نظر من این یک فیلم حادثه‌ای بود که می‌توانست به هر ژانر دیگری هم تعلق داشته باشد و فقط فضا و زمان خلق اتفاقات به غرب وحشی و دنیای وسترن مربوط می‌شد. طبیعی بود که چیزی به کلی متفاوت با مواردی را بسرایم که بیش از 50 سال پیش برای فیلم‌های وسترن سرجیو لئونه تهیه کرده بودم و با برخی نواها و آواها و صداهای ویژه بعضی سازها این را به ذهن‌ها متبادر کنم که این فیلم در ورای ظواهر خود می‌تواند هر چیزی به جز یک وسترن هم باشد. در نهایت موسیقی متن «هشت نفرت‌انگیز» با هر چیزی که برای هر یک از فیلم‌های قبلی‌ام سروده بودم، متفاوت از آب درآمد زیرا من قصد و اصرار داشتم که چنین شود.
 
از ناکامی‌های قبلی‌تان در کسب اسکار ناراحت نیستید؟
نه، زیرا در اکثر موارد موسیقی فیلم‌هایی را می‌ساختم که اغلب امریکایی نبودند یا در امریکا به طور گسترده پخش نمی‌شدند و به عنوان مثال، کارهای پرتعدادم برای فیلم‌های ایتالیایی هرگز در مسیر اسکار و رقابت‌های آن قرار نمی‌گرفتند؛ البته در یک مورد من از عدم دریافت اسکار واقعاً ناراحت شدم و آن به سال 1986 بود که من برای سرودن موسیقی متن فیلم «میسیون» ساخته رونالد جاف نامزد شدم اما جایزه را به هربی هنکاک دادند که موسیقی متن فیلم «حوالی نیمه شب» را ساخته بود.
 
عکس‌العمل مردم در قبال آن واقعه چه بود؟
خیلی‌ها حس می‌کردند که حق من تضییع شده و اسکار از مشت من بیرون کشیده شده و در نتیجه در سالن محل برگزاری مراسم اسکار به این رأی اعتراض کردند و سوت کشیدند و هو کردند. آنها هم این برد را یک برد واقعی برای هنکاک نمی‌دانستند.
سران آکادمی علوم سینمایی و هنرهای تصویری البته قبل از اسکار سال 2016 یک اسکار افتخاری (خدمات تمام عمر) را هم به سال 2007 به شما اهدا کرده بودند. آیا ارزش آن را همپای مهارت‌ها و خدمات‌تان به هنر سینما می‌دانید؟
بله می‌دانم. عده‌ای معتقدند اسکار خدمات تمام عمر یک اسکار صوری و تشریفاتی و برای به دست آوردن دل هنرمندانی است که اسکار واقعی و رقابتی را که هر سال به اجرا گذاشته می‌شود، کسب نمی‌کنند اما حقیقت امر چیزی بجز این است زیرا وقتی اسکار را برای کارتان در یک تک فیلم به دست می‌آورید، صرفاً برای همان تک مورد و همان کار مرتبط با آن فیلم است ولی وقتی اسکار افتخاری را به شما می‌دهند، یعنی یک عمر فعالیت و سختکوشی و کارهای متعدد و متنوع‌تان به رسمیت شناخته شده است و بر آن پاس نهاده‌اند. گاهی اسکار بهترین موسیقی متن را به فیلمی می‌دهند که بدون احتساب آن جایزه هم جوایز متعددی را برده و در امواج حاصل از آن پیروزی‌ها اسکار بهترین موسیقی هم ضمیمه یک پکیج کلی شده است که شاید هم سزاوار آن فیلم و هنرمند مربوطه نبوده باشد. براساس این توضیحات، من اسکار خدمات تمام عمر را بر هر اسکار دیگری و از جمله جوایزی که هر سال در این چارچوب به هنرمندان برتر اهدا می‌شود، ارجح می‌دانم.
 
دوستی و همکاری شما با سرجیو لئونه به یک افسانه تبدیل شده است. در این باره هم توضیح بدهید؟
من و لئونه در سال دوم دبستان در شهر رم با یکدیگر همکلاس بودیم ولی او بعداً به مدرسه‌ای دیگر رفت و ما سال‌ها یکدیگر را ندیدیم. در نتیجه سال‌ها بعد که هر دو هنرمند شده بودیم و او کارگردانی می‌کرد و من موسیقی‌سرایی، وی به یاد نمی‌آورد که مرا از ایام مدرسه می‌شناسد. روزی که او به دیدارم آمد تا از من بخواهد موسیقی متن فیلم «یک مشت دلار» را بسرایم، اصلاً به یاد نمی‌آورد که سابقه مدرسه رفتن با من را دارد ولی من بلافاصله و با دیدن صورتش و نکته و احساسی خاص و آشنا در آن، به این واقعیت و گذشته مشترک‌مان پی بردم و قضیه را به سرجیو گفتم و او ابتدا بسیار متعجب شد ولی در دقایق بعدی وی نیز مرا به یاد آورد. در نهایت ما آن شب شام را در کنار یکدیگر صرف کردیم و از درون آن ملاقات، یک همکاری طولانی مدت و موفق زاده شد؛ چیزی که با وجود همه منفی‌بافی رسانه‌ها همواره در خاطر من هست و آن را عزیز می‌دارم.
 
کدام کارگردانان دیگر سینما برای شما مهم و عزیز هستند؟
برای من دیگر هموطنم جوزپه تورناتوره نیز اهمیت زیادی دارد زیرا مثل لئونه و سایر کارگردانان شاخص ابتکاراتی ویژه خودش را دارد و به همین سبب من در چند فیلم وی مشارکت داشته و برای آنها موسیقی متن سروده‌ام. ویژگی مشترک تورناتوره و لئونه، بها دادن به کارهای ارکسترال تا به آن حد بود که در بعضی سکانس‌ها قطعه‌ای مثلاً 12 دقیقه‌ای را از سر تا ته به اجرا و ترنم درمی‌آوردند و هیچ محدودیتی را قائل نمی‌شدند و بنای کارشان این نبود که با کوتاه‌سازی یک اثر موسیقایی بلافاصله به سراغ سکانس بعدی بروند. در سکانس آخر «خوب، بد، زشت» نیز قطعه «وسوسه طلا» در معیت موسیقی موسوم به Il Triello به طور کامل و از ابتدا تا انتها به ترنم درمی‌آیند و هیچ جا قطع و کوتاه نمی‌شوند و این یک انتخاب حرفه‌ای و کار مهم هنری است. چیزی که کمک می‌کند احساس‌های حاضر در یک صحنه به طور کامل‌تر بیان و جاری شود. خوشبختانه تورناتوره میانسال هنوز در صحنه حاضر و فعال و مشغول فیلمسازی است و از این طریق می‌توان مطمئن بود که این رسوم خوب و مؤثر استمرار خواهد یافت و موزیک غنی و تأثیرگذار هرگز از پیکره یک سکانس رها و جدا نخواهد شد. 
 
 
 
کپی