اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
نقش فیلسوفان و عالمان علوم‎ انسانی در عبور از بحران کرونا

سکوت معنادار

سکوت معنادار
دکتر بیژن عبدالکریمی استاد فلسفه

1 در مواقع بحرانی همچون شیوع ویروس کرونا طبیعتاً دانش ‎های مختلف از جمله ادبیات، فلسفه، جامعه ‌شناسی و دیگر رشته‎ های علوم‎ انسانی و از طرف دیگر نخبگان و دانشمندان در حیطه ‎های گوناگون باید در مدیریت و گذر از این بحران سهم و نقش قابل ‎توجهی داشته باشند و نمی‎ توان حل چنین بحران ‎های بیولوژیکی را صرفاً از حوزه‎ های پزشکی و سلامت توقع داشت. از این رو، همه علوم، بویژه علوم ‎انسانی باید بکوشند تا به حل این بحران کمک کنند و به نوعی نسبت به درد جامعه واکنش نشان دهند.

واقعیت این است که تا امروز به‌طور طبیعی متفکران، اندیشمندان بویژه نخبگان علومانسانی، بدون اینکه کسی از آنان خواسته باشد، کوشیدهاند تا در مواقع بحرانی ورود کرده و ادبیاتی را برای فهم و درک آن موقعیت خلق کنند؛ حتی در حوزه الهیات، روحانیان و طلبهها هم به درستی وارد این میدان شدند تا نقشی در فهم و سپس عبور از این بحران داشته باشند.

اما آیا ورود همه این علوم در مدیریت و کنترل بحران کرونا ورود مؤثری بوده است و عملکرد همه نخبگان در این زمینه قابل دفاع است؟

2. در کشورهایی که «سیاست» همهچیز را تعیین میکند و «حوزه علم» با «حوزه اجرا» رابطه تنگاتنگی ندارد و «دانشگاه» از «مدیریت و سیاست» به دور نگاه داشته می‌شود؛ این امر، یعنی فقدان پیوند ارگانیک بین «حوزه نظریه‌پردازی» با «حوزههای مدیریتی» باعث میشود اثرگذاری علومی همچون علومانسانی به چشم نیاید و رشتههایی مثل فلسفه نتوانند به درستی نقش مؤثر خود را در کنترل و مدیریت بحرانهایی همچون شیوع ویروس کرونا نشان دهند. رگههایی از این نوع از هم گسیختگی بین عرصه «نظر» و«عمل» و بین «اهالی دانشگاه» و «مدیران اجرایی» را ما در جامعه خود نیز شاهد هستیم؛ یعنی همان‌طور که برای جامعهشناس ما در حوزه اقتصاد نقشی تعریف نشده، در حوزه مقابله با بیماری کرونا و دیگر بیماریهای همهگیر نیز نقشی برای این طیف از اندیشمندان ما تعریف نشده است.

3. البته نباید این واقعیت را هم نادیده بگیریم که در هیچ جای جهان نمیتوان تأثیر و نقش مستقیم علومانسانی و فلسفه را در مدیریت و حل بحرانهایی همچون شیوع یک ویروس دید. ارتباط علومانسانی با حوزه مدیریت و اجرا، نیازمند «حلقه‌های واسط» است. از این رو، تأثیر آنها به‌طور مستقیم قابل رؤیت نیست؛ چراکه با یک امر محصل و محسوس و قابل اشاره مواجه نیستیم و این خاصیت تفکر و اندیشه است. به‌عنوان مثال، وقتی از ضرورت وجود «همبستگی اجتماعی» یا آسیب‌های فقدان آن در یک جامعه صحبت می‌کنیم، نفس وجود «همبستگی اجتماعی» چیزی نیست که مدیر یا سیاستمدار بتواند آن را مدیریت کند، فقدان همبستگی اجتماعی به‌دلیل بحران فرهنگی و اخلاقی است و این واقعیت را یک عالِم به علومانسانی به درستی درک می‌کند.

4. پدیده کرونا، یک تجربه جدید است هر چند که پیش از این، تجربه بیماریهای اپیدمیک را داشتهایم اما آن زمان هنوز دانشگاههای ما و علوم‌انسانی به شیوه امروز شکل نگرفته بود. ورود علومانسانی در ایران بعد از تأسیس دانشگاه تهران بود. در تاریخ متأخر ما، یعنی در دورانی که علومانسانی بتدریج شکل گرفت، ما تجربه بیماری های همهگیر را نداشتیم و طبیعتاً برای آن هم ادبیات و نظریهپردازی را شکل ندادیم. اما در غرب، دانش در مورد بیماری‌های اپیدمیک قدمت بیشتری دارد و آنان بیماریهای همهگیر را بیش از ما تجربه کرده بودند و طبیعتاً، جدیتر از ما ادبیات و نظریهپردازی در خصوص بحران بیماریهای همهگیر را شکل داده بودند.

اما سؤال اصلی اینجا است که امروز در شرایطی که علومانسانی شکل گرفته و ما با بحرانهایی همچون بیماریهای همهگیر مواجه شدهایم، چگونه میتوانیم ادبیات و نظریهپردازی در این حوزه را صورتبندی کنیم؟

واقعیت این است که متأسفانه در روزگاری زندگی میکنیم که «علم» همچون گذشته از انگیزههای درونی و فردی تبعیت نمیکند؛ دیگر همچون گذشته دانشمندی با اسب یا شتر برای شنیدن حدیثی، از شام به بصره نمی‌رود. علم در سراسر جهان به یک «کالای اقتصادی» بدل شده است. دانشمندان به دانشگاه میروند تا برای بهره‌وری بیشتر از زندگی، موقعیتی در جامعه کسب کنند.

به تعبیر دیگر، علم به کالا بدل شده است و می‌توان از «شیء شدگی» و «کالاشدگی» علم سخن گفت. در این فضا، خود این کالا (یعنی علم) تابعی از قواعد بازار شده است. مهم‌ترین قاعده بازار، قاعده عرضه و تقاضا است، یعنی اگر برای کالایی تقاضا وجود داشته باشد، در بازار هم تولید میشود و اگر تقاضایی وجود نداشته باشد، عرضه‏ ای هم صورت نمی‏ گیرد، درست همانند کالایی چون ماسک که چون در این روزها، تقاضای بیشتری پیدا کرده است، بیشتر هم عرضه می‏ شود.

5. اگر قرار است ادبیات و نظریهپردازی برای مواجهه با بحرانهایی همچون کرونا شکل بگیرد، به‌طور قطع، باید نهاد سیاست، قدرت سیاسی و دولت، مراکزی را برای بهرهگیری از اهالی علومانسانی تأسیس کند و بیش از گذشته آنان و علم‌شان را به رسمیت بشناسد. چراکه ما حتماً در آینده هم با بیماری‏ های همهگیر مواجه خواهیم بود؛ «جنگ بیولوژیک» به هیچ وجه یک امر توهمی نیست. در این مراکز با تخصیص بودجه باید از اصحاب برجسته علوم‌انسانی کشور، اهل فلسفه و جامعهشناسی و... به‌طور رسمی خواسته شود تا به شیوه حرفهای ادبیات و نظریهپردازی‏ های لازم را برای مواقع بحرانی صورتبندی کنند.

کرونا آخرین بیماری ای نیست که در جهان ظهور پیدا کرده است اما یکی از نقاط عطف در تاریخ بشر خواهد بود و نمیتوان نسبت به آن بی‌تفاوت بود و لازم و شایسته است بیشتر مورد تأمل اهالی نظر قرار گیرد تا برای مدیران اجرایی و حتی مردم، افق‌های بیشتری برای مدیریت و کنترل این بحران گشوده شود.

 

کپی