اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹
نظر داود فیرحی، نجف لک زایی، مرتضی جوادی آملی و محسن غرویان درباره جای خالی اندیشه امام خمینی

فیرحی: از عوامل بن‌بست‌ها تفسیر‌های غلط از اندیشه امام است​/ نجف لک‌‎زایی: روش امام مردم محور بود /

فیرحی: از عوامل بن‌بست‌ها تفسیر‌های غلط از اندیشه امام است​/ نجف لک‌‎زایی: روش امام مردم محور بود /

نشریه حریم امام در شماره 413 به جای خالی اندیشه امام خمینی(س)، در گفت و گو با حجج اسلام، داود فیرحی، نجف لک زایی، مرتضی جوادی آملی و آیت الله محسن غرویان پرداخته است.

اهمیت اندیشه های امام خمینی(س) بر هیچ کسی پوشیده نیست، اولا اینکه ایشان یکی از بزرگترین اندیشمندان مسلمان بودند و اندیشه های ایشان در شناخت نظر کلی اسلام، بسیار با ارزش است. از سوی دیگر ایشان در حوزه سیاست و امور سیاسی جامعه دارای آرا و دیدگاه های حائز اهمیتی هستند. همچنین ایشان رهبر یک انقلاب بزرگ بودند. انقلابی که توانست یکی از رژیم های استبدادی و دست نشانده را سرنگون سازد و نظامی به نام جمهوری اسلامی جایگزین آن نماید. علاوه بر رهبری انقلاب و تاسیس نظام جمهوری اسلامی، ایشان 10 سال به اداره، سرپرستی و راهبری این نظام همت گماشت و اداره جامعه و نظام سیاسی و تجارب علمی و نظری وی در خلال این مدت نسبتا طولانی، نظرات سیاسی ایشان را به عنوان یکی از مهمترین دیدگاه های اسلامی، مطرح می سازد.

نشریه حریم امام در شماره 413 به جای خالی اندیشه امام خمینی(س)، در گفت و گو با حجج اسلام، داود فیرحی، نجف لک زایی، مرتضی جوادی آملی و آیت الله محسن غرویان پرداخته است.

علی عباسی در یادداشتی نوشت:

در فقدان اندیشة آغازین

«درباره‌ امام خیلى حرف زده‌ایم، شاید بعضى‌ها خیال کرده‌اند ما با اغراق و مبالغه حرف می‌زنیم؛ ولى نه، آنچه درباره‌ امام بزرگوارمان گفته‌ایم، نه اغراق است، نه مبالغه است؛ بخشى از واقعیت است؛ بیش از آنچه توصیف کرده‌ایم و توانسته‌ایم ارائه بدهیم، امام بزرگوار و عزیز ما داراى مضمون و معنا و مغز بود. آنچه در اختیار ملت ایران و در معرض دید و فکر ملت‌ها در سراسر عالم است، ساخته و پرداخته‌ آن دست توانا است. ما براى اینکه راه را درست برویم، باید نقشه‌ معمار را بدانیم. اگر در یک بناى متعارف معمولى، نقشه در اختیار نباشد، نقشه‌ اصلى معلوم نباشد، سازندگان و بنّایان هرچه هم چیره‌دست باشند، ممکن است اشتباه کنند؛ باید نقشه‌ اصلى را دانست تا بتوان براساس آن نقشه‌ اصلى، اگر هنرى در سازندگى و در احیاء هست، آن را به‌کار برد... اگر نقشه را ندانستیم، زاویه پیدا می‌کنیم؛ وقتى زاویه پیدا شد، روزبه‌روز هرچه پیش برویم، از راه اصلى و صراط مستقیم دور می‌شویم؛ وقتى از صراط مستقیم دور شدیم، از هدف‌ها دور می‌شویم، به هدف‌ها نمی‌رسیم؛ براى اینکه به هدف برسیم، باید راه را گم نکنیم؛ براى اینکه راه را گم نکنیم، باید نقشه‌ اصلى و اساسى، جلوى چشم ما باشد، آن را بشناسیم و بدانیم.» (سخنان رهبری در مراسم بیست و پنجمین سالگرد ارتحال امام خمینی 14/3/1393)

انقلاب اسلامی حاصل مجاهدت‌های فراوان زنان و مردان پاک‌باخته‌ای است که امام خمینی را به رهبری و اندیشه او را به راهبری این نهضت پذیرفته بودند. چه انقلابیونی که از ابتدای نهضت در لوای قیادت و پیشوایی او، مبارزات خود را سامان دادند و چه آنان‌که در ایام منتهی به بهمن 1357 او را به رهبری و امامت برگزیدند، الگو و نظام فکری امام را پذیرفته بودند و در تلاش برای پیروزی و پیاده‌سازی اندیشه‌های امام خمینی بودند.

در زمانه‌ای که هر گروه و دسته‌ای، برای خود یک ایدئولوژی و فکر را رهایی بخش می‌دانست و آن‌را نقشه راه مبارزه قرار می‌داد، این اندیشه و آرای امام بود که اکثریت مردم و انقلابیون را با خود همراه کرد و سرانجام نیز، مردم به الگوی حکومت‌داری و نظام و قانون اساسی‌ای رأی دادند که الهام گرفته از اندیشه امام بود؛ و در فروردین 1358 جمهوری اسلامی‌ای را برگزیدند که محصول نظریه سیاسی ایشان بود. علاوه‌بر‌این رهبری فعلی و دیگر مسئولان جمهوری اسلامی نیز بارها تاکید کرده‌اند که نظامِ جمهوری اسلامی، برآمده از اندیشه امام و راه درست، ادامه و پیگیری همان اندیشه‌هاست. بنابراین اگر جمهوری اسلامی، خواسته یا ناخواسته از آن اندیشه‌ها زاویه بگیرد و منحرف شود، با بحران مشروعیت مواجه خواهد شد.

اما نکته اصلی در باب «جمهوری اسلامی» این است که امام خمینی و به تبع، نهضتی که ایشان راهبری کرد «تک بعدی» نبود بلکه قیام برای اجرا و پیاده سازی مجموعه‌ای از خواسته‌ها و آرمان‌ها بود. آنچه باعث پیروزی شد، همین «کل بما هو کل» بود که همه را با انقلاب همراه کرد و مردم ایران خواسته‌ها و آرمان‌های خود را در آن یافته و با آن همراه شدند و پیش و پس از پیروزی برای آن مجاهده و تلاش کردند.

در واقع ما در مواجهه با اندیشه امام خمینی با یک «کل بما هو کل» روبرو هستیم و باید مجموعِ اندیشه را به‌تمامه دید و نمی توان هیچ‌کدام از اجزاء را وانهاد و یا بخشی از اندیشه را پررنگ یا کم‌رنگ کرد که در این صورت با خطر تحریف اندیشه امام مواجه خواهیم شد. تحریفی که گاه بخشی از اندیشه ایشان را حذف و بر جزئی دیگر از اجزاء آن تاکید مضاعف می‌کند و گاه با نگاهی کاریکاتوری(آنگونه که یادگار امام در سال‌های اخیر مکرر تبیین کرده است) بخشی از اندیشه را جلوه می‌بخشد و بخشی دیگر را کم‌رنگ وانمود می‌کند.

حال و در چهارمین دهه از فقدان این رهبر عالی‌قدر و بنیانگذار جمهوری اسلامی، وظیفه ما و همه دلسوزان ایران و امام و انقلاب این است که بازگشتی دوباره به آرمان‌های انقلاب و اندیشه‌های متعالی و وحدت‌بخش امام داشته باشیم و برای پیاده سازی آن آرمان‌ها و اندیشه‌ها به صورت کامل؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد، تلاش کنیم. و بر یارانِ عالِم و پژوهشگران اندیشه امام خمینی است که با اجتهاد صحیح در مکتب امام و با تفسیرهای بجا و روش‌مند در اندیشه او، نسخه‌هایی نو برای مسائل و آلام امروز جامعه تجویز کرده، که بی‌گمان نوشداروی زخم‌ها و نارسایی‌های امروز جامعه، بازگشت به اندیشه امام خمینی است و روشن است که رمز بقاء، همان رموز آغازین نهضت است.

مواجهه ما با اندیشه امام بعد از رحلت ایشان چگونه بوده است؟

داوودفیرحی: یکی از عوامل بن‌بست ها تفسیر‌های غلط از اندیشه امام است

حجت الاسلام والمسلمین دکتر داوود فیرحی استاد حوزه و دانشگاه، نظریه پرداز و پژوهشگر، در این گفت‌وگو سازمان اندیشه حضرت امام و درستی یا نادرستی اجرای آن را توسط مفسران آن مورد توجه قرار داد و با ارائه گزارشی از اندیشه امام خمینی، به نقد و بررسی ابعاد گوناگون این اندیشه و راهکارهای اجرایی و جبران پیامدهای منفی پیش آمده سخن گفت.

فضای مذهبی و سیاسی موجود و حاکم بر کشور ما، چه نسبتی با اندیشه‎های مذهبی و سیاسی حضرت امام خمینی(ره) دارد؟

دربارة اندیشه‎های مذهبی و سیاسی مرحوم امام باید به دو نکته توجه داشت: یکی سازمان این اندیشه است که چه بوده و مفسرین چه تغییراتی به آن داده‎اند و دوم اینکه، این اندیشه چرا بد اجرا شده است. وقتی اندیشه‎ای بد اجرا بشود، نتایج مثبتی در پی نخواهد داشت یا شاید نتایج مثبتش کم بشود؛ بنابراین دو بحث مطرح است: یکی اینکه، سازمان اندیشة امام به چه صورت بود و بعداً چگونه تفسیر شد و دوم اینکه این اندیشه چگونه اجرا شده است. در هر نکته جای بحث وجود دارد.

در ابتدا گزارشی از سازمان اندیشه‎ای امام ارائه می‎دهم و بعد به این می‎پردازم که چرا و چگونه بد اجرا شده است. اندیشه‎ها یک ساختار و ادبیاتی دارند و یک جهت‎گیری. وقتی به ساختار و ادبیات اندیشة امام نگاه کنیم، می‎بینیم اندیشة ایشان به لحاظ ادبیاتی وضعیت مرزی دارد؛ یعنی بین برخی از ادبیات کهن و دنیای جدید قرار گرفته است؛ با این حال این اندیشه سویة دموکراتیک دارد؛ اما اندیشة امام توسط برخی از شاگردان ایشان و تحت تأثیر شرایط خاصی که بعد از فوتشان پیدا شد، سویة دموکراتیک خود را از دست داد و واژگان امام تعریفی قدیمی پیدا کردند. این اتفاق در ادبیات مفسرین رخ داد. برخی از واژه‎های ادبیات امام از این حیث که امتداد تفکری در فقه شیعه است، قدیمی‎اند؛ مثل بحث نظریة نصب در حکومت فقیه. این اصطلاح از قدیم آمده است؛ اما ادبیات مرحوم امام ساختار و سویة مدرن هم دارد و آن اینکه ایشان به مفاهیمی مثل جمهوری تکیه می‎کند. این واژة جمهوری، واژة جدیدی است و در قدیم وجود نداشت.

این نشان می‎دهد که ادبیات امام تماماً قدیمی نیست. وقتی به ایشان اصرار کردند که شما اسم حکومت جدید را چیز دیگری بگذارید، ایشان بر تعبیر «جمهوری اسلامی» تأکید داشت؛ نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. «جمهوری» قطعاً محصول مدرنیته است. متفکرانی که سعی کردند اندیشه‎های امام را تفسیر کنند، به خصوص کسانی که در قدرت بودند، مقولة جمهوری را تخلیه کردند و قسمتی را که مربوط به نظریة نصب بود، سنتی تفسیر کردند؛ در حالی که واژة «نصب» در ادبیات مرحوم امام، اساساً ضد دموکراسی نبود و نمی‎توانست باشد؛ اما به نحوی آن را تفسیر کردند که ضد دموکراتیک درآمد. قدری این دو واژه را توضیح می‎دهم: یکی بحث ولایت‌فقیه و دیگر جمهوری که تا حد زیادی مدرن بودند. هر چند این ادبیات قدیمی‎ بوده، به هر حال سویه‎های سنت هم در آن دیده می‎شود. در ادبیات مرحوم امام اشاره شده که فقها به ولایت نصب شده‎اند. این سخن دو معنا دارد: یک معنا که همان ادبیات امام بود، این است که همة فقها از این حیث که فقیه هستند، می‎توانند صلاحیت تصرف در امور مذهبی و سیاسی داشته باشند. اصطلاحاً به آن‎ها می‎گویند صلاحیت حرفه‎ای یک منصب؛ مثلاً هر کس که فارغ‎التحصیل رشتة پزشکی بشود، صلاحیت طبابت دارد و پزشک به شمار می‎آید.

اما یک بحث دیگر این است که او نمی‎تواند طبابت کند، مگر اینکه نظام پزشکی، این صلاحیت را به او بدهد. ادبیات امام هم همین بود که هر فقیهی که صلاحیت تصرف در امور مذهبی و سیاسی و اجتماعی پیدا کند، لزوماً نمی‎تواند و نباید تصرف کند، مگر اینکه دیگران به او مراجعه کنند. از بین هزاران یا صدها افرادی که این صلاحیت حرفه‎ای را دارند، آن کسی حاکم می‎شد که مردم او را انتخاب و تأیید کنند. این نظریه در ادبیات امام نظریة «نصب» بود و با «جمهوری» هم تناقضی نداشت. در واقع مفهومش این بود که از میان انسان‎هایی که صلاحیت حرفه‎ای دارند، تعدادی برای رهبری و تعدادی برای مناصب دیگر که مناصب مذهبی و سیاسی و اجتماعی است، قابلیت انتخاب دارند و می‎توان از میان آن‎ها افرادی را برای این منظور انتخاب کرد. البته درست است این نظریه کاملاً دموکراتیک نبود؛ چون برای مناصب سیاسی در کنار انتخاب، شرط علمیت مذهبی و شرط فقاهت را قرار داده است و این‎طور نبود هر کسی که جامعه او را انتخاب کند، حتی اگر صلاحیت مذهبی و فقاهتی ندارد، می‎تواند انتخاب بشود. از این حیث ادبیات امام کاملاً دموکراتیک نیست و نمی‎شود این‎ها را کاملاً دموکراتیک کرد، اما از این جهت که کسی نمی‎تواند بدون رضایت مردم در امور مردم تصرف کند، با دموکراسی جور درمی‎آید. بعد از فوت مرحوم امام، نظریه نصب ایشان به نحو دیگری تفسیر شد و برخی گفتند که حاکم منصوب خدا از بین فقها است و این حاکم باید کشف بشود. در حالی که چنین چیزی در ادبیات امام اصلاً وجود نداشت که روایت کاملاً ضد دموکراتیک ارائه کند. ادبیات امام کاملاً دموکراتیک نبود؛ اما در بسیاری از موارد مغایر دموکراسی هم نبود. البته گاهی سخنانی ایراد می‎فرمود که امکان آشتی با دموکراسی داشتند. همان‎طور که در ادبیات شهید مطهری و شهید بهشتی چنین بود. به هر ترتیب، نظریة نصب برعکس تفسیر شد و سر از اقتدار درآورد. این اتفاق در بین متفکران بزرگ دیگر هم رخ می‎دهد. مثلاً می‎گویند همیشه شاگردانِ اندیشمندان برجسته دو دسته می‎شوند و معمولاً بخش‎هایی از ادبیات استاد خود را تحریف می‎کنند؛ بنابراین در تفسیر اندیشة امام بعد از فوت ایشان تغییراتی ایجاد شد و سخن ایشان مبنی بر جمهوری اسلامی پارادوکسیکال دیده شد. در حالی که سخنان امام تناقض‎نما نبود؛ یعنی اسلامی بودن و دموکراتیک بودن در کلام ایشان تضاد چندانی نداشت و بعداً هم می‎شد بعضی از ناهمسازی‌ها را تا حدودی باهم آشتی داد. این تفسیر تناقض‎نما نتیجه‎اش این می‎شود که اگر بخواهیم روی «جمهوری» تأکید کنیم، از «اسلامی» خارج می‎شویم و اگر روی «اسلامی» تأکید کنیم از «جمهوری»‎؛ و تناقض به این صورت شکل گرفت. همین امر باعث شد که در حوزة عمل دچار مشکل بشویم.

وقتی ادبیات امام را به‌گونه‌ای تفسیر کردیم که ولایت فقهای آن متناقض با «جمهوری» دیده بشود، علی‎القاعده با نظام پارادوکسیکال مواجه می‎شویم؛ بنابراین سیستم نمی‎تواند تصمیم روشنی بگیرد و این مشکل در حال حاضر وجود دارد؛ یعنی نه می‎تواند به طرف اقتدار برود، چون ادبیات امام مشوق دموکراسی بود و نه می‌تواند طرف جمهوریت برود، چون آن تفسیر اقتدارگرایانه که از امام کرده بودند، جلوی بخش‎های دموکراتیک را می‎گیرد و در واقع مشارکت مردم را عملاً محدود می‎کند. این تأثیر سنگینی را روی نظام گذاشت. یکی از بن‎بست‎هایی که نظام دارد پیدا می‎کند، همین تفسیرهای غلط و پارادوکسیکال از اندیشة امام است.

این تفسیر اشتباه از نظریة سیاسی حضرت امام چه پیامدهای منفی برای نظام و مردم در بر داشته است؟

ببینید، ادبیات امام بر این بود که فقها صلاحیت حرفه‎ای دارند و هر کسی که صلاحیت حرفه‎ای داشته باشد، می‎تواند خودش را در معرض انتخاب مردم قرار بدهد. در این صورت می‎شود «جمهوری» را با «اسلامی» جمع کرد؛ اما بعد از فوت ایشان، اندیشة ایشان را این‎طور تفسیر کردند که حکومت «نصب» است و یکی از فقها منصوب است و باید گشت و آن را پیدا کرد...! این تفسیر هم نظریة ولایت‌فقیه امام و هم عملاً جمهوری را خراب کرد. اگر به دنبال کشف فقیه حاکم باشیم، عملاً رأی مردم کارایی ندارد؛ همان چیزی که افرادی مثل مرحوم آیت‎الله مؤمن گفتند که نظام از فقیه است و نه اینکه فقیه از نظام باشد. در واقع فقیه مبتنی بر انتخاب نظام نیست، این نظام است که فقیه آن را انتخاب می‎کند؛ به عبارت دیگر، فقیه نظام‎ساز است...! این‎ها تفسیر اشتباه از اندیشه‎های سیاسی امام است.

از طرف دیگر به نظرم در اجرا هم خطا رخ داد. وقتی عناصر دموکراتیک نظام را در نظر بگیریم، با دو مشکل بسیار بزرگ مواجه می‎شویم: یکی، مشکل داخلی است و دیگری مشکل خارجی. در داخل، نظام باید با انقلاب مردمی به وجود بیاید و استبداد شاهی را بشکند و نظام مردم‎سالار به وجود بیاید. اگر در چنین نظامی که مردم چنین انتظاری از آن دارند، جلو مشارکت واقعی مردم را بگیرد، عملاً مردم از آن سیستم و نظام زده می‎شوند. این اتفاقی است که به نظرم در کشور رخ داده است؛ یعنی انقلابی که به نام مردم و مشارکت مردم مسلمان در حکومت شکل گرفته بود، با هر تفسیری، حتی با نام خدا جلوی مشارکت مردم را گرفت. در این صورت مردم آن خدا را خیلی قبول نمی‎کنند تا چه برسد به آن سیستمش. این اشکالی است که پیدا شد و در واقع مردم احساس کردند که این یک نوع بی‎صداقتی در بین رهبران انقلاب بود؛ چون رهبران انقلاب همیشه شعارشان بر این بود که مردم این انقلاب را به وجود آوردند و با مشارکتشان آن را به پیروزی رساندند. اما مردم می‎بینند که رهبران همین که به قدرت رسیدند، نه تنها مردم را کنار گذاشتند، بلکه در مقابل آنان با ساختن نهادهایی که خیلی توجهی بر مبنای امام نداشته، ایستادند. در خارج هم با مشکل مواجه شدیم. در دنیایی که افکار عمومی به سمت دموکراسی حرکت می‎کند و همه جا تلاش می‎کنند که این اتفاق بیفتد، با نظام بین‎الملل هم در تضاد شدیم؛ یعنی مورد پذیرش افکار عمومی جهان قرار نگرفتیم. اگر فرض بگیریم که بالاخره این‎طور نیست که دنیا همیشه اشتباه کند، اگر در مقابل افکار عمومی جهان قرار بگیریم، نمی‎توانیم رشد کنیم. همین امر باعث شد که این نظام در سیستم بین‎المللی یک نظام استثناء باشد و متحد استراتژیک نداشته باشد؛ یعنی از لحاظ نظام بین‎المللی تنها بماند. در جهان اسلام هم باز دچار مشکل شدیم.

این امید مدت‎ها وجود داشت که شاید انقلاب اسلامی بتواند بین مردم‎سالاری و مذهب آشتی برقرار کند و الگویی برای باقی کشورها باشد؛ اما عملاً با اجرای نادرست، تبدیل به مدل منفی برای کشورهای منطقه شد. یادم هست وقتی در افغانستان بعد از سقوط طالبان داشتند قانون اساسی را می‎نوشتند، صحبتی به میان آمد که باید قانون را با چه رویکردی بنویسند. اسلام‎گرایان پیشنهاد می‎کردند که نهادی تأسیس بشود تا قوانین کشور را کنترل کند مبادا مخالف شریعت اسلام باشند. مخالفین تصمیمات شورای نگهبان ایران را شاهد آورند و اسلام‎گرایان افغانستان مجبور به عقب‎نشینی شدند. در واقع مدل شورای نگهبان ایران، مدل منفی برای آن‎ها شد؛ به جای اینکه مدل مثبتی برای دیگر کشورهای اسلامی منطقه باشد.

این اجرای بد که نتیجة تفسیرهای نسبتاً بدی بود، باعث شد که از نظر داخلی افکار عمومی احساس کند که به نام مردم انقلاب شده، اما مردم مشارکت کامل در صحنه ندارند؛ یعنی این مشارکت‎ها به شدت دارد صوری‎تر و محدودتر می‎شود. طبیعی است این مردم احساس می‎کنند که نظام دارد از آن‎ها فاصله می‎گیرد. همین که بر حجاب و... تأکید بیش از حد می‎شود، مردم احساس می‎کنند به نام اسلام صدمه خوردند. آنچه جاهای دیگر هم گفته شده که به نام اسلام مردم محدود می‎شوند، در داخل همین احساس به وجود آمد.

از نظر بین‌المللی هم با افکار عمومی جهان، هماهنگ نیستند. افکار عمومی جهان طالب دموکراسی است و آن هم متضاد دیده شد. در جهان اسلام نوعی از دموکراسی دینی را می‎توانستیم انجام بدهیم که با اندیشه‎های امام هم تضادی نداشت، اما مدل اجرایی ما تبدیل به مدل منفی برای منطقه و جامعه بین‎الملل شد. نتیجه اینکه عملاً جمهوری اسلامی در سطح بین‎المللی تا حدی زیادی دارد تبدیل به نظامی می‎شود که نمی‌تواند متحد استراتژیک داشته باشد. نظامی که دچار انزوای استراتژیک می‎شود. اگر کشورهای دیگری هم از ایران حمایت کنند، حمایتشان اتحاد استراتژیکی نیست، اتحاد تاکتیکی است؛ مثل روسیه. این‎ها به این جهت به ایران کمک می‎کنند تا غربی‎ها خیلی به مرزهای روسیه نزدیک نشوند. این‎ها نوعی تاکتیک است و به معنای اتحاد استراتژیکی نیست. نظام ایران اصطلاحاً دچار تنهایی استراتژیک شده است و این تنهایی استراتژیک خودش در دنیا و نظام بین‎الملل که ماهیتش را همه می‎دانند، زندگی را دچار اضطراب می‎کند.

راهکار شما برای جبران آن پیامدهای منفی چیست؟

به نظرم دو راهکار می‎توانیم داشته باشیم: یکی اینکه به اندیشه‎های امام برگردیم و ببینیم که مرحوم امام چطور فکر می‎کرد. این‎طور نیست که ادبیات یک متفکر همیشه ثابت یا کامل باشد. بازاندیشی نظریات امام خیلی مهم است. همچنین بعضی از سوگیری‎های اساسی ایشان را باید برجسته کرد. محققان حوزوی و کسانی که اهل اندیشه هستند، باید توضیح بدهند که چگونه ادبیات امام تفسیرهای اشتباه پیدا کرده است و آن‎ها را اصلاح کنند. همة فعالان سیاسی هم تذکری بدهند که چگونه نظام دچار این کج‎رفتاری‎ها شد و مسیر تنظیم مدیریت کشور و ادارة نهادها به سمتی حرکت کرد که «جمهوری» را نادیده گرفت. وقتی «جمهوری» نادیده گرفته بشود، قطعاً «اسلامی» هم نادیده گرفته می‎شود و نظام را دچار تنهایی استراتژیک می‎کند. این مسئلة مهمی است. سیستمی که دچار تنهایی استراتژیک بشود، اگر تمام نیروهایش هم تبدیل به نیروهای مسلح بشوند، نمی‎تواند خیلی پیش برود؛ چون توجیه‎اش را از دست می‎دهد. ادبیات امام به‌گونه‌ای است که دو واژة «جمهوری» و «اسلامی» در آن به هم وابسته‎اند. این‎طور نیست که اگر جمهوریت را نادیده بگیریم، اسلام بماند و بالعکس. نظریه‎های اقتدارگرا به بهانه‎های حفظ اسلام، جمهوری را نادیده گرفتند. الان نشان‎های آن هست که بی‎اعتمادی به ادبیات اسلامی در کشور دارد شایع می‎شود. بهترین حالت این است که به نظریة جمهوری اسلامی برگردیم؛ بازگشت به نظریة امام که همان جمهوری اسلامی است. نمی‎توان واژة «جمهوری» در عنوان نظام باشد، اما به آن توجه نداشته باشیم.

به نظرم بازگشت واقعی و صادقانه به جمهوری اسلامی می‎تواند نتیجه‎بخش باشد. اجتهاد مجدد و زدودن تفسیرهای کج و اشتباه از نظریة امام و ارزیابی مجدد مسیر طی شدة چند دهه از نهادهای اجرایی کشور نیز می‎تواند راهکار باشد. وقتی اجتهاد آزاد سیستماتیک وجود داشته باشد، در تضارب آرا، اجتهاد برتر خودش را نشان می‎دهد.

با این حال می‎بینیم که مشارکت‎های مردم در انتخابات در طول این سه الی چهار دهه فراگیر بوده و این نشان می‎دهد مردم با همان تفسیر اشتباهِ دیگر تئوریسین‌های نظام از نظریة امام، به مشارکت تن می‎دهند؛ بنابراین ظاهراً برنمی‎آید که چندان هم نارضایتی داشته باشند یا به قول شما دارند احساس می‎کنند از تصمیم‎گیری نظام کنار گذاشته می‎شوند. در این باره چه پاسخی دارید؟

اکثر مشارکت‎های مردم در نظام ما، مشارکت‎های سلبی بوده است؛ یعنی ترس از بدتر شدن. هیچ وقت آمار رأی را به معنای مشارکت واقعی نمی‎گیرند. مشارکت واقعی را در جایی قرار می‎دهند که کاندیدها، آزادانه انتخاب می‎شوند.

نظریة ولایت‎فقیه حضرت امام چگونه با دموکراسی و مشارکت مستقیم مردم قابل جمع است؟

همان‎طور که عرض کردم، امام در نظریة ولایت‌فقیه بر این باور بود که هر فقیه که صلاحیت حرفه‎ای فقاهت دارد، می‎تواند خودش را در معرض انتخاب مردم قرار بدهد. این دیدگاه در ادبیات امام وجود داشت و چنین دیدگاهی با مردم‎سالاری قابل جمع است.

شیوه مدیریت و رهبری امام خمینی چگونه بود؟

نجف لک ‎زایی: روش امام روش مردم محور بود

حجت الاسلام والمسلمین دکتر نجف لک‌زایی رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، نویسنده و پژوهشگر، با برشمردن امتیازات حضرت امام خمینی(ره) نسبت به سایر مراجع تقلید زمان خود، نقش ایشان در مدیریت و رهبری جامعه را مورد توجه قرار داد.

در ابتدا برای ما توضیح بدهید که امتیاز حضرت امام خمینی(ره) نسبت به سایر مراجع تقلید زمان خود، در چه بود؟

تقریباً در این باره اتفاق‎نظر وجود دارد که حضرت امام رحمة الله‌علیه، ارتقا دهندة رهبری شیعی، از سطح مرجعیت به سطح امامت بود و موفق شد که دو رابطه را تبدیل به یک رابطه کند. از دورة صفویه که در ایران حکومت شیعه را بنیان‎گذاری کرد، تا انقلاب اسلامی، دو رابطه در ایران همیشه وجود داشت: یکی، رابطة مراجع معظم تقلید با مقلدین و دوم، رابطة شاه با رعایا. این روابط به دلیل ویژگی‎هایی که داشتند، در خیلی از اوقات با تنش همراه می‎شدند. دلیلش این بود که در آن رابطة مراجع و مقلدین، شاه در بخش مقلدین قرار می‎گرفت و علی‎القاعده باید از یک مرجع تقلید تبعیت می‎کرد. با این حال برخی از شاهان این تبعیت را نداشتند و از همین رو، تعارض به وجود می‎آمد. چون علامت تقلید نکردن و تبعیت نکردن از مجتهد، این بود که اقداماتی بر خلاف فتاوا و دستورات مجتهدان انجام می‎گرفت و مجتهدان ناگزیر بودند که با فتاوای دیگر از آن تخلفات جلوگیری کنند؛ برای مثال، در فتوای تحریم تنباکو، اقداماتی صورت گرفت که استقلال ایران را به خطر می‎انداخت و از سوی مرجع تقلید زمان، مرحوم میرزای شیرازی، حکمی صادر شد و شاه بر اثر فشارهای اجتماعی و مذهبی، مجبور به تبعیت از آن شد. دلیلش آن بود که در رابطة دوم، یعنی رابطة شاه و رعیت، شاه مراجع تقلید را جزو رعایای خودش می‎دید و بنابراین انتظار داشت که مراجع از دستورات او، همانند رعایا تبعیت کنند.

کاری که امام رحمة الله‌علیه انجام داد، این بود که این دو رابطه را تبدیل به یک رابطه کرد و این رابطه، رابطة امام و امت شد. در رابطة امام و امت، هم رابطة مذهبی وجود دارد و هم رابطة سیاسی. در این صورت تعارضی میان رهبری مذهبی و رهبری سیاسی در سطح جامعه ایران وجود نخواهد داشت. لذا امام سطح رهبری شیعه را از مرجعیت به امامت ارتقا داد و از آن رابطة مرجع تقلید و مقلدین یا بنا بر نظر اخباری‎ها، رابطة محدث و مستمع به رابطة امام و امت ارتقا داد که یک رابطة عمیق‎تر، گسترده‎تر، نافع‎تر و ارجمندتر است.

وظیفة رهبر چیست و چگونه می‎تواند جامعه را به سمت وضعیت مطلوب راهبری کند؟

وقتی که رابطة رهبری در جامعه به مطلوب خودش می‎رسد، امکانات جدیدی برای جامعه به وجود می‎آید. از این فضای جدید می‎توانیم به فضای راهبردی یاد کنیم. البته فضای قبلی هم فضای راهبردی بود، اما می‎توانیم از آن تعبیر به سطح محدودتر و در سطح خردتر کنیم. کاری که رهبران انجام می‎دهند، کار راهبردی است. رهبران در سطوح پایین خودشان را درگیر نمی‎کنند. بلکه پیوسته سطح تصمیم‎گیری‎ و برنامه‎ریز‎ی‎ و سازمان‎دهی‎ منابع و امکانات و نظارت‎ها و تصمیم‎گیری‎ها، در سطوح کلان اتفاق می‎افتد. مهم‎ترین کار رهبران این است که میان اهداف و به عبارتی، اهداف راهبردی با امکانات راهبردی و روش‎های راهبردی، ارتباط برقرار کنند؛ چون ممکن است که ما اهداف بسیار زیبایی را ترسیم کنیم و بخواهیم به آن‎ها برسیم؛ اما برای تحقق این اهداف امکانات لازم و روش‎های مناسبی را در پیش نگیریم، لذا هیچ موقع به آن اهداف نمی‎رسیم؛ امری که به شدت در میان افراد غیر راهبردی وجود دارد. اساساً شما انسانی را روی کرة زمین نمی‌توانید پیدا کنید که به صورت فطری و طبیعی خواهان خیر و سعادت نباشد؛ اما ما می‎دانیم که برخی از مردمان به اموری که دوست دارند، نمی‎رسند.

یکی از مهم‎ترین دلایلش این است که آن مردم فقط امور خوب را دوست دارند؛ اما تلاشی برای رسیدن به آن‎ نمی‎کنند و امکانات لازم را برای تحقق اهداف فراهم نمی‎کنند. یا اگر هم امکاناتی دارند از روش‎های مناسب برای تحقق آن اهداف بهره نمی‎گیرند. وقتی سطح رهبری ارتقا پیدا کند، تکالیف جدیدی متوجه امام مسلمین می‎شود. چون همة اختیارات حوزة رهبری که برای معصوم بوده، برای فقیه جامع‌الشرایط هم هست؛ بنابراین همة شئون و وظایفی که برای نبی و امام در حوزة امامت و رهبری جامعه بوده، برای فقیه جامع‎الشرایط هم هست و اثبات می‎شود و حضرت امام خمینی هم بر این امر تصریح کرده و می‎فرماید: «کل ما کان للنبی صلى الله علیه وسلم والأئمة فهو للفقیه أیضاً». این را ما در عرصه‎های مختلف می‎توانیم تبیین کنیم، اما در یک بخش، بحث تبیین و ارائة دین برای مردم مطرح است و بعد، اجرای آن. طبیعتاً تبیین و ارائة دین هر کدام از رهبران متفاوت است. در باب پیامبر، می‌گوییم که به ایشان وحی می‎شد و حضرت، وحی را ابلاغ می‎کرد. در باب ائمه علیهم‎السلام، می‎گوییم وقتی وحی قطع شده و آنچه پیامبر آورده بود، ائمه تبیین می‎کردند و آن را بسط می‎دادند. در باب فقیه جامع الشرایط، می‎گوییم ایشان اجتهاد و استنباط می‎کند و فتوا می‎دهد.

مهم‎ترین کاری که امام در این راهبردی که به آن اشاره کردید، انجام داد، چه بود؟

کار مهمی که امام انجام داد، این بود که فرمود اسلام باید در تمامیت خودش احیا بشود که یک بخش اسلام، فقه است؛ اسلام بخش‎های دیگری هم دارد؛ از جمله، بخش‎های اخلاقی، اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اقتصادی و نظامی. بنابراین احیای اسلام به‌طور کامل، در دستور کار قرار دارد. من در جای دیگری این بحث را مطرح کردم که در واقع دین‌شناسی امام، نظام‎مند، جامع، بنیادین و هدفمند بوده است و دین‎شناسی جزئی نیست. فرق این دو دین‌شناسی در این است که در دین‌شناسی جزئی گفته می‎شود که هر مقدار از دین را که می‎توانید عمل کنید و به همان مقدار تکلیف دارید. نتایجی هم بر اعمال شما مترتب می‎شود. در این تبیین، قدرت شرط تکلیف است و اگر قدرت نباشد، تکلیفی هم وجود نخواهد داشت. تکلیف متوجه کسی که قدرت ندارد، نمی‎شود. اما در دین‎شناسی امام، این‎طور نیست. در دین‎شناسی امام عمل به دین است که آن نتایج را در پی دارد. یعنی نگاه سیستمی در اینجا صورت می‎گیرد. لذا قدرت شرط تکلیف نیست. ما مکلف به همة تکالیف دینی هستیم؛ اما اگر قدرت نداشتیم، از انجام برخی تکالیف شرعی، معذور هستیم؛ یعنی عذر داریم. اینکه عذر ما موجه است یا غیرموجه، قضاوتش با خدای متعال است. آیا مقصر بوده‎ایم از اینکه نمی‎توانیم به تکالیف عمل کنیم یا مقصر نبوده‎ایم، با خداست. به هر حال اگر کسی عذر دارد باید تلاش کند که در اولین فرصت از این حالت خارج بشود؛ عذری که پیش آمده و نمی‎تواند به تکالیف شرعی عمل کند، باید آن را برطرف کند. امام در مباحث مختلفی به این موضوع اشاره کرده است که اگر شما می‎بینید امروزه جوامع اسلامی تبدیل به جوامع ذلیل و عقب‎مانده شده‎اند، به این خاطر است که به اسلام عمل نمی‎کنند. عمل به بخشی از اسلام، عمل به اسلام نیست. برای مثال اتومبیل را فرض کنید. این اتومبیل وقتی کار می‎کند که تماماً سرپا باشد؛ اما اگر یک بخش آن کار نکند، گویا اصلاً اتومبیلی وجود ندارد. مثلاً اتومبیل نو را از کارخانه می‎خرید، اما هنوز به آن بنزین نزده‎اید. چنین اتومبیلی حرکت نمی‎کند و در واقع فایده‎ای هم ندارد؛ چون همان‎طور که در منطق خوانده‎ایم، نتیجه تابع اخس مقدمات است. ضعیف‎ترین بخش سیستم، کل سیستم را در طرف خودش می‎کشد. دین هم همین‎طور است. اگر کسی به یک بخش از دین عمل نماید و از باقی مقوله‎های دین صرف‎ نظر کند، در واقع به دین عمل نکرده است. آن نتایجی که قرار بود بر دین مترتب بشود، مترتب نمی‎شود. مثالی که امام می‎زند، مثال ابلیس است. ابلیس که مشکل اعتقادی نداشت. به خاطر اینکه وقتی خدا به او دستور داد که بر آدم سجده کند، به خدا نگفت که من تو را به خدایی قبول ندارم؛ بلکه گفت من بر آدم سجده نمی‎کنم چون تو مرا از آتش آفریده‎ای و آدم را از خاک؛ و من برترم. یعنی خدا و خالقیت خدا را قبول دارد؛ حتی معاد را هم قبول دارد، چون خطاب به خداوند می‎گوید أَنْظِرْنِی إِلَىٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ... یعنی تا روز قیامت به من وقت بده. بنابراین پذیرش برخی از دین و رد بخش دیگری از دین، آن نتایجی که باید بر عمل بر دین بار بشود، بار نمی‎شود. تمام همت و تلاش ما باید این باشد که به همة این بسته عمل کنیم؛ لذا امام از همین جا وارد می‎شود و می‎فرماید: «صرف قانون برای سعادت بشر کافی نیست.» اینکه کسانی آمدند و گفتند عصر غیبت، دوران تعطیل است. امام غایب است و ما هم تکلیفی نداریم...! این‎ها اصلاً منطق دین را متوجه نشدند. در این صورت قرآن به چه کار ما می‎آید؟ امام می‎فرماید اگر قرآن در عصر غیبت نسخ نشده، که نشده است، پس ما باید به آن عمل کنیم. اینکه به آن عمل کنیم و آیات قرآن را اجرا کنیم، اجرای بسیاری از آیات نیاز به حکومت دارد. مقرراتی هست که از سوی خداوند وضع شده‎اند که اگر به مرحلة اجرا دربیایند، نیاز به تشکیل حکومت است. مگر می‎شود بدون تشکیل حکومت به دستورات و آیات قرآن عمل کنیم؟ این حکومت احتیاج به رهبر و امام دارد. امام زمان ارواحنا الفدا غایب است. فقیه جامع الشرایط به عنوان نایب امام زمان عهده‎دار امور جامعه می‎شود. پس اهداف باید مشخص بشوند. هدفی که امام مشخص می‎کند، این است که به همة اسلام عمل کنیم. اگر همة اسلام را احیا و به آن عمل کنیم، به قرب الهی و سعادت نائل می‎شویم.

امام در اینجا جنبش‎ها و نهضت‎های معاصر را آسیب‎شناسی هم می‎کند و می‎فرماید: «گاهی اوقات پیش آمده که نهضت‎هایی پیش آمدند که مردم را به چیزی غیر از اسلام دعوت کردند؛ مثلاً مردم را به آزادی یا ملی کردن نفت یا به عدالت دعوت کردند.» امام به این نحله‎ها هشداری می‎دهد و می‎فرماید: «اگر شما را به هر چیزی غیر از اسلام دعوت کردند، شما بگویید نه. شما بگویید ما اسلام را می‎خواهیم. اگر اسلام حاکم شد، نفت هم ملی می‎شود. اگر اسلام حاکم شد، آزادی هم می‎آید. اگر اسلام حاکم شد، عدالت هم می‎آید.» ایشان خیلی مراقبت می‎کند که چیز دیگری به جای اسلام در رأس قرار نگیرد. البته دلایلی هم می‎آورد؛ از جمله در حدیث اول کتاب چهل حدیث که بحث اقتدای به پیامبر گرامی اسلام و ائمة اطهار علیهم‎السلام را ذکر می‎کند.

ما باید نگاه کنیم که پیامبر و ائمه علیهم‎السلام چه کار کردند و ما از آنان الگو بگیریم. فعالیت پیامبران دو محور داشت: یکی دعوت به توحید و دیگر مبارزه با طاغوت. دعوت به توحید فقط توحید نظری را شامل نمی‎شود، بلکه توحید قلبی را هم شامل می‎شود و اساساً توحید نظری مقدمه‎ای است برای توحید قلبی و عملی. همة ابعاد توحید در واقع مطرح است. وقتی اهداف مشخص بشود، در واقع بزرگ‎ترین کار رهبر همین تعیین اهداف و مرحله‌بندی این اهداف است. ما می‎خواهیم به اسلام عمل کنیم. در این صورت طاغوت نباید باشد و باید توحید حاکم باشد. در مرحلة اول می‎خواهیم که طاغوت در ایران نباشد و در مرحلة بعد در منطقه طاغوت‎ها نباشند تا به سطح بین‎الملل برسیم. تاریخ مبارزة امام را که نگاه می‎کنیم و سخنرانی‎هایی که در آن سال انجام داده، یعنی در آغاز دهة چهل، می‎بینیم در حین سخنرانی، به آمریکا، شوروی، انگلیس و رژیم غاصب صهیونیستی هشدار می‎دهد و بعد می‎فرماید: «لکن امروز، سروکار ما با آمریکا است. رئیس‌جمهور آمریکا بداند که منفورترین فرد نزد ملت است.» پس از انقلاب هم دیدیم که با آمریکا وارد معامله نشد و مبارزة با آن را فراموش نساخت. این همان کاری است که یک رهبر در مرحلة اول انجام می‎‎دهد. مرحلة دوم، بحث امکانات است. ما با چه امکاناتی می‎خواهیم به این اهداف برسیم. امام سعی می‎کند امکاناتی را که جهان اسلام دارد، از حالت بالقوه بودن تبدیل به بالفعل کند. اینجاست که نهادی مثل مسجد احیا می‎شود. دیگران هم بحث کردند، امکاناتی که امام فعال کرد، تماماً در جامعه وجود داشت و اصلاً ایشان هیچ امکاناتی را اضافه نکرد؛ بلکه از همین امکانات موجود استفاده کرد و فقط آن‎ها را زنده ساخت. دیگر امکانات، مکانی است که از مهم‎ترین آن‎ها مساجد است. مسجد تبدیل به سنگر شد. امام مردم را پیوسته دعوت می‎کرد که در مساجد سنگر بگیرید. حسینیه‌ها و حوزه‎های علمیه هم در همین راستا فعال شدند. همة این‎ها در سنت اسلام از قبل بوده‎اند؛ اما امام آن‎ها را احیا کرد. یکسری امکانات زمانی هم هست که امام آن‎ها را احیا کرد؛ مثل ماه محرم و صفر. ایشان می‎فرماید: «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.» همچنین اعیاد اسلامی، مانند عید فطر، عید غدیر و عید قربان که هر کدام را به نوعی احیا کرد. امام این امکانات زمانی و شعائر را زنده فرمود. همة این‎ها از قبل بوده و امام آمد و توجه ویژه‎ای به آن‎ها بخشید. اینکه ما انتظار را چگونه بفهمیم و مواجهة ما با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف باید چگونه باشد. مواجهة ما با ایام الله باید چگونه باشد. امام همین چیزهایی که وجود دارد، را توجه می‎بخشد. اینکه باید خانوادة اسلامی زنده و به کانون خانواده نگاه دیگری بشود.

امام امکانات موجود را زنده می‎کند و جهت می‎بخشد. ایشان معتقد است که به لحاظ امکانات، دست جهان اسلام باز است؛ حتی به لحاظ امکانات مادی هم دست پُر است. برای اینکه جهان اسلام، از جمله در ایران، مهم‎ترین منابع استراتژیک امروز دنیا را در اختیار دارد. نفت و گاز و ... دارد و به لحاظ جغرافیایی در چهارراه دنیا واقع شده است و به لحاظ جمعیت، نیروی کارآمد و عظیمی دارد. بنابراین برآورد امام از امکانات و منابع ایران و جهان اسلام، برآورد درستی است. برای اینکه با این منابعی که داریم، می‎توانیم اسلام را زنده و به آن عمل کنیم. جمعیت جوان، انسان‎های پاک و با انگیزه و منابع دینی سرشار، از جمله سرمایه‎های جهان اسلام است. ما به لحاظ فقهی، از پشتوانة قوی برخوردار هستیم. فقه جواهری، پشتوانة فقهی ما است؛ به لحاظ فلسفی از یک پشتوانة قوی برخوردار هستیم؛ حکمت متعالیه، دستگاه فلسفی فوق‎العاده قدرتمندی است؛ به لحاظ کلامی از سنت کلامی قوی برخوردار هستیم؛ دستگاه فکری امامت، در برابر دستگاه فکری خلافت و سلطنت و هر چه مغایر با این در حوزة مکاتب جدید باشد، از ما پشتیبانی می‎کند؛ دستگاه عرفانی قوی داریم؛ علم اخلاق بسیار قدرتمند و قوی در اختیار داریم که ما را پشتیبانی می‎کند؛ کتب حدیثی قوی مثل کافی داریم که ما را پشتیبانی می‎کند؛ علوم اسلامی قوی داریم؛ ما سیرة معصومین خیلی قوی داریم؛ ما قیام امام حسین علیه‎السلام را داریم؛ ما سیرة امام علی علیه‎السلام را داریم؛ ما سیرة پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را داریم؛ و... . بنابراین در حوزة امکانات، چه به لحاظ معرفتی، چه به لحاظ مادی و جغرافیایی و چه به لحاظ انگیزشی و الگویی، بسیار غنی هستیم. ما الگوی موسی در برابر فرعون را داریم؛ الگوی ابراهیم در برابر نمرود را داریم. این‎ها چیزهایی است که امام ذکر و به آن‎ها استناد کرده است. باید از این‎ها استفاده کنیم.

کار سوم، مقولة روش‎ها است. یعنی با چه روش‎هایی از این امکانات استفاده کنیم و به آن اهداف برسیم؟ در حوزة روش، رهبر وظایف بسیار سنگینی دارد که امام بحمدالله به خوبی از عهدة آن برآمد. تمام دغدغة امام این بود که از روش‎های صحیح و معتبر و اسلامی استفاده کند. هیچ روش غیر اسلامی را به کار نگیرد. کسی هم تا به حال نتوانسته موردی را پیدا کند و بتواند اثبات کند که امام از یک روش نادرستی استفاده کرده است. این در عالم سیاست، مخصوصاً و عالم مبارزه هم به صورت خاص، در دنیای امروز امر پذیرفته شده‎ای است که خیلی از اصول اخلاقی و انسانی زیر پا گذاشته بشود. مثلاً دروغ بگویند؛ دست به اسلحه ببرند؛ افرادی را ترور کنند و... . اما کسی در کارنامة امام یک دروغ نمی‎تواند پیدا کند. خیلی جالب است یک خلاف قانون هم در کارهای امام پیدا نمی‎شود. ایشان وقتی علیه کاپیتولاسیون قیام کرد، طبق اسنادی که داریم و خاطراتی که نقل شده، از سه منبع مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی را دریافت کرده بود. برخی گفتند که امام به ما گفته من یک کپی از مشروح مذاکرات می‎خواهم. هنگام تصویب قانون بحثی دربارة رانندگی در آنجا مطرح می‎شود. به این مضمون که آمریکایی‎ها در اینجا رانندگی می‎کنند و ایرانی‎ها مراعات نمی‎کنند و ممکن است تصادفی صورت بگیرد. امام بعدها که علیه کاپیتولاسیون سخنرانی کرد، مثالی که زد، مثال رانندگی بود. یعنی در آن سخنرانی امام علیه کاپیتولاسیون، رژیم هیچ چیزی پیدا نمی‎کند که بگوید امام آن چیزی که در سخنرانی بیان کرد، صحت ندارد. چون حتی مثال امام، مثالی است که در مشروح مذاکرات ذکر شده است. امام هیچ گاه در بیانیه‎ها و سخنرانی خود سخنی خلاف واقع نمی‎گفت. بسیاری از گروهک‎ها تلاش می‎کردند که از سخنان امام مجوزی برای قیام و اقدام مسلحانه بگیرند؛ اما ایشان چنین مجوزی هیچ گاه نداد. بیشترین تکیة امام روی آگاهی مردم بود. پیوسته بحثش این بود که مردم باید آگاه و وارد صحنه بشوند. روش ایشان، روش مردم محور بود. اینکه مردم را چگونه به صحنه می‎آورد، از طریق آگاهی‎بخشی و نه با فریب‎کاری. همین را ایشان در رابطه با مسئلة لبنان و فلسطین مطرح می‎کند. بعد از انقلاب وقتی عده‎ای از رزمندگان ما به لبنان رفتند تا در آنجا در برابر رژیم غاصب صهیونیستی مبارزه کنند، امام دستور داد که برگردند؛ با این حال اجازه داد که به مردم آنجا آموزش بدهند تا خود مردم لبنان و فلسطین از تمامیت ارضی خودشان دفاع کنند. مردم فلسطین باید از کشور خودشان دفاع کنند. در واقع مردم خود باید نقش ایفا کنند. بنابراین روش، روش اسلامی و مبتنی بر صداقت و بصیرت و حکمت و انگیزه‎های الهی است.

بیش از هفتاد بار، حضرت امام این آیه را در مکتوبات و فرمایش‎های خود مورد استناد قرار داد: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرادى» یعنی قیام ما باید برای خدا باشد و نه برای نفس. اگر قیام برای نفس باشد، خراب می‎شود و هیچ ارزشی ندارد. پس مردم باید بیدار بشوند و به آن‎ها آگاهی داده بشود و اگر مردم بیدار و آگاه شدند، آن وقت برای خدا حرکت می‎کنند. این حرکت برای خدا، چه گروهی باشد و چه فردی باشد، مورد تأیید اسلام است. بنابراین ارتقای مرجعیت به امامت باعث می‎شود که امام بتواند راهبرد خودش را با سه ضلع اهداف و امکانات و روش‎ها طراحی کند و به بهترین وجه اجرا نماید و نتیجة آن هم چیزی نیست جز پیروزی الهی.

در این راهبردی که از آن یاد کردید، امام تا چه اندازه موفق بوده است؟ آیا وضعیت فعلی جامعه، در ابعاد مختلف آن را موفقیت آن راهبردها قلمداد می‎کنید؟

موفقیت‎ امری تدریجی است. ما باید به ظرف موفقیت توجه کنیم. امام در کار خودش موفق شد. ما ملتی بودیم که به حساب نمی‎آمدیم، نادیده گرفته می‎شدیم. تحقیر می‎شدیم تا آنجایی که کاپیتولاسیون را به ما تحمیل کردند. تحمل کاپیتولاسیون بر یک ملت، یعنی آن ملت متمدن نیست. بیگانگان می‎گفتند ما آن سیستم قضایی‎ و حقوقی و دادگاهی آن را به رسمیت نمی‎شناسیم. آمریکا‎یی‌ها آمدند و در روز روشن در مجلس سنا و در مجلس شورای ملی ایران این را گفتند و از نمایندگان مصوبه گرفتند که ما سیستم قضایی و حقوقی و دادگاهی شما را به رسمیت نمی‎شناسیم. دلیلش هم آن بود که ایران ملتی متمدن نیست. امام با کمک اسلام و مردم بر این باورها خط بطلان کشید و تمدن ملت ما را به رخ جهانیان کشید. همه مردم پس از نهضت امام، فریاد زدند: «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» پس ما با انقلاب اسلامی امام خمینی وجود پیدا کردیم. ملت ایران در این نهضت به حساب آمد و احساس هویت کرد. این احساس هویت با جمهوری اسلامی است؛ یعنی مردمی که اسلام را می‎‎خواستند و نظامی تأسیس کردند بر پایة اسلام. اگر اسلام احیا نشده بود، انقلاب اسلامی اتفاق نمی‎افتاد. تا اینکه مسئلة دومی به وجود آمد و آن تدوین برنامه برای دوران پس از استقرار جمهوری اسلامی است. در بخش‎های مختلف نیاز به برنامه‎ وجود دارد. در واقع آن اجمال باید تبدیل بشود به تفصیل. در تفصیل به معرفت بیشتری نیاز پیدا می‎شود که برای انقلاب آن مقدار معرفت را شاید نیازی نداشتیم. در عالم انسانی می‎توان مثال‎های زیادی زد. اینکه مثلاً از نقطة الف تا نقطة ب می‎خواهیم اتوبان و جاده‎ای بسازیم. این هدف را به سادگی درک می‎کنیم؛ اما اینکه این جاده باید چگونه باشد و چگونه ساخته بشود و از کجا عبور کند و با چه ویژگی‎هایی و چه زیرساخت‎هایی راه‎اندازی گردد و... به برنامه تفصیلی نیاز دارد. مرحله‎ای که ما الان در آن قرار داریم و باید در آن گام‎های بیشتری برداریم، این بخش است؛ یعنی بیایم و برای بخش‎های بعدی نظام اسلامی معرفت لازم تولید کنیم. این مرحله، دولت به معنای جامعه‎شناختی می‎خواهد و سازوکارهای دقیقی متناسب با مقتضیات و نظریة اقتصادی ریز لازم دارد. چگونه می‎توان آن اهداف کلان را اجرایی کرد؟ همة ما می‎دانیم که اسلام عدالت می‎خواهد و در این تردیدی وجود ندارد. همة انبیا آمدند برای اینکه به مردم آگاهی لازم را بدهند و تهذیب و تزکیه و تعلیم داشته باشند؛ کما اینکه خداوند دربارة رسالت پیامبران در قرآن می‎فرماید: «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». سؤال اینجاست که اگر می‎خواهیم عدالت را اجرا کنیم، چگونه چنین کاری میسر است؟ ما می‎دانیم در سیستم قضایی اسلام، قصاص امر پذیرفته شده‎ای است. اما وقتی با مقتولی روی زمین مواجه بشویم، اینکه قاتل چه کسی است، هنوز نمی‎دانیم. اسلام نمی‎تواند به ما بگوید قاتل مشخصاً چه کسی است. باید دانشکدة پلیس داشته باشیم. پلیس‎های آموزش دیده‎ای داشته باشیم. نیروهای این دانشکده با آموزش‎های کافی، بروند و بررسی کنند که از این قتل چه کسی نفع می‎برد و بررسی‎های لازم را انجام بدهند تا بالاخره به این نتیجه برسند که قاتل چه کسی است.‎ وقتی قاتل پیدا شد، قاضی می‎تواند دوتا حکم بدهد: یک حکم قصاص است و دیگر، عفو. برای مثال اولیای دم می‎آیند و می‎گویند ما نمی‎خواهیم قصاص بشود و می‎خواهیم قاتل را ببخشیم. اگر حقوق عامه‎ای در آنجا وجود نداشته باشد، قاضی عفو را امضا می‎کند. در این صورت حکم را می‎دانیم و بلد هستیم که چگونه به آن برسیم.

بسیاری از مشکلات و مسائلی که در جامعه وجود دارد، مربوط به حوزة اجرا و برنامه‎ریزی است. همچنین مربوط به تعارض نظام معرفت دینی با نظام اجرایی است. گاهی نظام اجرایی احساس نیاز نمی‎کند و خودش را مسئول پاسخگویی نمی‎بیند. آن چیزی که امام به دنبال آن بود، احیای ملت ایران و جهان اسلام و بلکه کل مستضعفان عالم است. با احیای اسلام، مقدمات سایر اهداف هم فراهم شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نه فقط اسلام، بلکه دین هم زنده شد. حتی ادیان دیگر هم در پرتوی احیای اسلام، احساس هویت کردند؛ چون مارکسیسم آمده بود تا دین را از صحنة جهانی حذف کند و بر این باور اصرار داشت که دورة نقش‎آفرینی دین تمام شده است. با نقش‎آفرینی دینی در انقلاب اسلامی، ادیان دیگر هم در دنیا احساس هویت پیدا کردند. به نظرم انقلاب اسلامی در بخش خودش به توفیقاتی دست یافته است. البته در بخش اجرایی، راه‎های نرفته و اقدامات انجام نشده زیادی داریم و ما هر مقدار که آن اهداف را تفصیلی‎تر کنیم، موفق‎تر می‎شویم. مثل الان که مقولة تمدن سازی اسلامی مطرح است، تکالیف جدیدتری پیدا می‎کنیم و باید متناسب با این اهداف و شرایط جدید، معرفت‎ها و انگیزه‌های لازم را داشته باشیم.

وظیفه ما درقبال امام و اجرای اندیشه‌های ایشان چیست؟

مرتضی جوادی آملی: تکیه امام بر اسلام و مردم بود

حجت الاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی فرزند آیت الله العظمی جوادی آملی، از چهره‌های علمی و اساتید خوشفکر حوزه‌ علمیه قم است. وی همواره نسبت به تبیین اندیشه‌ها و آرمان‌های حضرت امام خود را متعهد می داند. ایشان هم اکنون در حوزه علمیه قم در کنار تحقیق و تالیف، و مدیریت موسسه بین المللی إسرا، به تدریس نیز اشتغال دارد.

توجه و ترویج اندیشه‎های امام خمینی در جامعه امروز چه ضرورتی دارد؟

احیای اندیشة امام رضوان الله تعالی علیه همچون آرمان، همواره باید مدنظر ما باشد. امام شخصیت جاودانی است که همواره اندیشه‎های ایشان دل‎ها را تسخیر می‎کند و همگان متوجه چنین شخصیتی هستند و باید در تبیین این شخصیت و جایگاه آن در حوزة مسائل فکری و فرهنگی و تمدنی جهان اسلام، به‌خصوص مکتب تشیع فکر اساسی بشود. در تبیین شخصیت ایشان، امام پژوهی لازم داریم. عده‎ای باید دربارة شناخت هر چه بهتر شخصیت امام، وارد صحنه بشوند و دربارة این شخصیت، تحقیق و پژوهش کنند. آن چیزی که مبدأ حرکت و نهضت انقلاب شد، وجود شخص امام و شناسایی آن به دست مردم بوده است. شخصیت امام قطع‎نظر از این حرکت عظیم مردمی که خود ایشان آن را به وجود آورد، ویژگی‎هایی داشت که می‌توان دربارة آن ویژگی‎ها گفت‎وگو کرد.

یعنی اگر فرض کنیم که چنین انقلابی اتفاق نمی‎افتاد، همچنان می‎توانیم تحقیق و بررسی کنیم که امام چه ویژگی‎های ممتاز و منحصربه‎فردی داشت.

یکی از راه‎های شناخت ابعاد و اندیشه‎های حضرت امام، می‎تواند تحقیق دربارة آثار و مکتوبات ایشان باشد. در واقع بخشی از شخصیت امام با شخصیت‎های علمی در سنت روحانیت و حوزه‎های علمیه مشترک است. در این تردیدی نیست که امام همچون سایر مراجع تقلید در ادوار مختلف، فقیه و اصولی است. به نظرم دانش امام از این جهت برتر و کامل‎تر هم بود؛ اما در فضای عقل نظری ویژگی‎هایی در آن اندیشه وجود داشت که در دیگران نبود و همین ویژگی‎ها ایشان را نسبت به سایر بزرگان و مراجع تقلید ممتاز می‎کرد. در فضای عقل نظری، آنچه دانش را رهبری می‎کند، بینش است. امام از بینش بسیار وسیع و عمیقی برخوردار بود. این بینش هم، منشأهایی داشت که امام رضوان الله تعالی علیه صاحب این منشأها بود. قرآن کریم دربارة این شخصیت‎ها تعابیر مختلفی به کار می‎برد؛ از جمله «أولی الألباب» یا «اولی الأبصار».

به هر حال علم جایگاه خودش را دارد؛ اما جامع‎نگری و کنار هم دیدن مسائل به انسان بینش ویژه‎ای می‎بخشد و این ویژگی ممتازی بود که در شخصیت امام در این بخش شکل پیدا کرد؛ البته این ویژگی نصیب هر کسی نمی‎شود. ممکن است انسان فقیه و فیلسوف باشد، اما بینش کافی نداشته باشد. شخص با بینش، دوردست‎ها و افق‎ها را می‎بیند و این خیلی مهم است. یکی از امتیازاتی که آیت‎الله جوادی آملی در کتاب «بنیان مرصوص امام خمینی در بیان و بنان» به آن اشاره می‎کند، همین ویژگی است. امام خود را متولی دین می‎دید و نه فقط می‎گفت که دین وجود دارد و این شناخت هست، بلکه در تلاش بود که دین و اندیشة دینی را به سمتی ببرد که پایه‎ریزی اساسی برای جامعه داشته باشد.

بنابراین ضمن اینکه دانش از ارزش بالایی برخوردار است، بینش نقش تعیین کننده‎ای در این امر دارد. باز ویژگی و امتیاز دیگری که در شخصیت امام در همین رابطه می‎توان ذکر کرد، مقولة روش‎ها است. ایشان روش‎های ممتازی در حیطة علمی برای خود می‎دید. گاهی روش‎ها محدود است و آنچه دسترسی انسان را از طریق این روش‎ها حاصل می‎کند، طبیعتاً محدود خواهد بود. اما واقعاً نگرش‎ها و بینش‎های مختلف بر اساس این روش‎ها شکل می‎گیرند. واقعاً عقلانیتی که در فضای روشی امام وجود داشت، ممتاز بود. تفکری که امام در خصوص این مسئله داشت، بی‎بدیل بود. ایشان واقعاً اهل تفکر و تأمل و تعمق بود. ورای این ویژگی‎های شخصیت امام، روش‎های معرفتی‌ای بود که کمک می‎کرد ایشان وسیع‎تر ببیند و دایرة دانش‎های خودش را با ابعاد گسترده‎تر مشاهده کند. وقتی از منظر نقل به واقعیتی می‎نگریم، اگر عقل و شهود را هم به آن ضمیمه کنیم یا هم‎افزایی این‎ها را در کنار هم داشته باشیم، عمیق‎تر به آن واقعیت پی می‎بریم.

امام رضوان الله تعالی علیه صرفاً اسلام‌شناس نبود که فقط دین را بشناسد؛ بلکه شخصیتی بود که با داشتن تکنیک‌های اجتماعی به معنای جمع این روش‎ها، توانست این اسلام را در حوزه‎های مختلف دامن بگستراند و قابلیت ارائه بدهد و این از جمله ویژگی‎هایی است که در بخش عقل نظری می‎توانیم از امام یاد کنیم و در نتیجه مسائل دیگری هم در همین راستا مطرح می‎شود.

جنبة دیگری که برای امام به عنوان امتیاز می‎توانیم برشماریم، مقولة عقل عملی ایشان است. در حوزة عقل عملی، جنبه‎های بسیار فراوانی وجود دارد که به انسان کمک می‎کند تا از صرف اسلام‌شناس، فقیه، فیلسوف و ... دربیاید و فضای دیگری را در میادین اجتماعی، تربیتی، سیاسی، اقتصادی و ... مشاهده کند. از جمله ویژگی‎های عقل عملی که می‎توانیم از امتیازات امام یاد کنیم، داعی و انگیزة بسیار بالا است. آنچه انسان را به صحنه می‎آورد، دانش نیست؛ بلکه انگیزه است. آنچه انسان را به صحنة نهضت و اجتماع می‎آورد و می‎خواهد که جامعه از او برخوردار باشد، انگیزه است و امام رضوان الله تعالی علیه در این بُعد واقعاً سرآمد بود. دیگران هم علاقه‎مند بودند، اما آن انگیزة کافی را نداشتند. از دیگر ویژگی‎هایی که باعث شد امام را نسبت به سایرین ممتاز بدارد، این بود که ابزار این انگیزه را در اختیار داشت. ممکن است کسی بخواهد کاری کند، اما ابزار آن را نداشته باشد. امام این ابزار را به راحتی و با تمام وجود داشت؛ از جملة آن ابزارها، شجاعت و رشادت بود. کسی که شجاعت و رشادت و اعتماد به نفس نداشته باشد، ولو اینکه انگیزه هم داشته باشد، نمی‎تواند کاری از پیش ببرد. در سال‎های 1341 و 1342 که پردة سیاه ظلم و بی‌عدالتی در همة جای کشور گسترده شده بود و نحله‎های پهلوی جا برای نفس کشیدن طبیعی را باقی نمی‎گذاشتند، نهضت امام ظهور می‎کند. البته که قدرت الهی و ماورایی و توکل به خدا در این مسیر امام و یاران ایشان را یاری ساخت و این‎ها از جمله علت‎های فاعلی است و آنچه ما در اینجا بررسی می‎کنیم علت‎های مادی و صوری است. خدای عالم این توفیق را به کسی می‎دهد که این گوهر پاک را داشته باشد. بنابراین اولاً اندیشه در شخصیت امام رضوان الله تعالی علیه در حد اعلا بود؛ اما این اندیشه نیمی از حرکت را ایجاد می‎کند. انسان می‎داند که چنین امری وجود دارد. اما انگیزه در امام در حد اعلا وجود داشت و آنچه در ارتباط با انگیزه و برای تحقق آن نیازمند است، ابزاری بود که ایشان در اختیار داشت. امام آن جذبه لازم و تسلط و قاطعیت را داشت و همة این‎ها برای نیل به مقصود مهم بودند. ممکن است عده‎ای تمام ویژگی‎های امام را داشته باشند، به جز اینکه قاطعیت لازم را نداشته باشند یا.... این‎ها اموری است که موجب می‎شوند انسان به صحنه نیاید یا اگر هم به صحنه بیاید، چندان توفیقی به دست نیاورد. این هم وادی دیگری بود که ما در باب شناخت ابعاد شخصیت حضرت امام باید مدنظر داشته باشیم.

ما آینده‎ای را در پیش داریم که باید امام را در آن بُعد ببینیم و از پیام‎ها و از شخصیتی که ایشان در این رابطه داشت، بتوانیم استفاده کنیم و الگو بگیریم.

حرکت سیاسی و اجتماعی حضرت امام از کجا الگو گرفته است؟

قطعاً حرکت امام را می‎توان به حرکت انبیای الهی تشبیه کرد. انبیا در آن نهضت‎هایی که داشتند در دو بُعد حرکت می‎کردند؛ یک بُعد، سلبی بود و دیگر اثباتی. در بُعد سلبی، از آنچه به عنوان امر غیرشایسته شناخته می‎شد، نهی می‎کردند. برای مثال انبیای الهی در برابر بت‎پرستان و مشرکین و ملحدان قیام کردند. برای بت‎پرستان استدلال می‎کردند و می‎گفتند شما که به این‎ها باور دارید، برای ما بگویید که این‎ها چه قدرتی دارند؟ آیا صاحب علم و قدرت هستند؟ این بت‎ها که دست تراشیدة خود شما و محصول کار خودتان هستند. چنین دست‎ساخته‎هایی که نمی‎توانند خدا باشند. خدا باید موجودی قدرتمند باشد و بتواند برای شما منفعتی بیاورد یا مضراتی را از شما دفع کند. این بت‎ها که برای خودشان هم مفید نیستند، چطور برای شما می‎توانند مفید واقع بشوند؟ مبارزة قاطع و منطقی و سراسر حکمت را در جهت سلب پیش می‎بردند تا کفر و الحاد و شرک را از میان بردارند. این همان بخش سلبی حرکت و نهضت‎های انبیا است. مشابه همین حرکت را در جریان مبارزات امام شاهد بودیم. ایشان به مبارزة ظلم و ستم برخاست. در سخنرانی‎ها و اعلامیه‎های خود روشنگری می‎کرد و مردم را از ظلم طاغوت آگاه می‎ساخت. در واقع ظلم و استبداد آن‌چنان در جامعه گسترش پیدا کرده بود که اجازة رشد و شکوفایی استعدادها را نمی‎داد. امام باید آن استبداد را خراب می‎کرد و آن را با قاطعیت و حکمت کنار زد و این همان بخش شکستن بت‎ها و ناحیة کفر و الحاد بود که در واقع حرکت سلبی به شمار می‎آید. البته لازم به عرض است که در این بخش هم اندیشه‎های بلندی وجود دارد. چون ما در ارتباط با اندیشة امام سخن می‎گوییم، باید ببینیم که با چه اندیشه‎ای توانست مبارزه کند و با اطمینان و قاطعیت این بُعد سلبی را با کمترین هزینه به سر منزل مقصود برساند و جریان کفر و شرک مدرن را درهم بشکند. امام در این رابطه با اندیشه‎های بلندی حرکت کرد.

اگر بخواهم به‌صورت فهرست‎وار عرض کنم، اولین امر این بود که بالاخره اگر جامعه به وحدت نرسد و به یک انسجام فکری و فرهنگی نائل نیاید، نمی‎‎تواند در مقابل این کفر و الحاد ایستادگی کند. وحدت به عنوان تاکتیک نیست که امروزه از آن به عنوان شعار و تاکتیک موقتی استفاده می‎کنند. اتفاقاً متولیان و حاکمان باید دلسوزترین افراد برای وحدت جامعه باشند و باید با هر چیزی که وحدت جامعه را به خطر می‎اندازد، مقابله کنند. با تمام تلاش خودشان باید سعی کنند که این وحدت جامعه را حفظ کنند.

وضعیت فعلی جامعه را در غیاب حضرت امام خمینی چگونه ارزیابی می‎کنید و به نظر شما اشکال کار از کجاست؟

متأسفانه این وحدت و انسجام که در عصر امام رضوان الله تعالی علیه امر بی‎سابقه‎ای بود، به‌مراتب ضعیف شده است و وقتی وحدت در جامعه ضعیف بشود، هیچ وقت نمی‎شود حرکت منفی را تخریب کرد و حرکت مثبتی را ساخت و پیش برد. زمانی می‎توان کاری را سلباً یا اثباتاً انجام داد که جامعه به وحدت و انسجامی رسیده باشد و در غیر این صورت، دچار تلاش بی‌نتیجه‎ و ناقصی می‎شویم. وحدت شعار حقیقی است و به بُن دندان جامعه رخنه کند و همه باید آن را احساس کنند. الان سر اینکه مقولة وحدت شیعه و سنی در کشور ما به‌خوبی نتیجه‌بخش نبوده، به این خاطر است که ما نگاه مصلحتی در باب آن داریم و هیچ وقت نیامدیم وحدت را تعریف کنیم؛ اینکه آیا این وحدت کلامی و اعتقادی است یا نیست که به گمانم تحقق این تعریف از وحدت فقط با ظهور امام زمان علیه‎السلام به وجود می‎آید. وحدت مدنظر اجتماعی و جمعی است که می‎تواند حرکت‎های اجتماعی را سامان ببخشد. ما به دنبال این وحدت هستیم. ما به دنبال وحدت کلامی و اعتقادی نیستیم و نمی‎توانیم چنین وحدتی را ایجاد کنیم.

الان متأسفانه با نگاه اختلاف کلامی می‎خواهیم وحدت اجتماعی ایجاد کنیم؛ چنین کاری میسر نیست. ما باید کاملاً این دو فضا را از هم تفکیک کنیم. بله ما به لحاظ اعتقادی با همدیگر اختلاف‌نظر داریم و این امر کاملاً مشخص است؛ اما به لحاظ اجتماعی باید با هم زندگی کنیم. این دو فضا چون برای جامعة ما حتی برای خواص خیلی خوب باز نشده، آن‎ها را با هم خلط می‎کنیم. به هر حال عده‎ای در مکتب اهل‌بیت علیهم‎السلام این جریان وحدت اعتقادی و کلامی را انحرافی می‎دانند و کاملاً هم درست است.

همین قضیه در داخل مکتب تشیع و در داخل کشور مطرح است. ما یکسری اختلافات سیاسی در داخل کشور داریم. این اختلافات سیاسی هم گویا حل شدنی نیست. به هر حال هر کسی در امور سیاسی سلیقه‎ای دارد. اما این غیر از وحدت اجتماعی است. ما نباید با توجه به اختلاف سیاسی جامعه خود را به وحدت برسانیم که از قضا شدنی هم نیست. اگر شدنی باشد فقط یک جریان می‎تواند باقی بماند که چنین امری هم مطلوب نیست. الان به همان میزانی که به لحاظ کلامی و اعتقادی بین مذهب شیعه و اهل سنت اختلاف داریم و نمی‎توانیم در این باره به یک انسجام حقیقی و اجتماعی (پلورالیزم اجتماعی) برسیم، نمی‎توانیم در عرصه سیاست داخلی هم به انسجام برسیم. کسانی که در فضای مکتب تشیع زندگی می‎کنند، در عرصة سیاسی سلایق گوناگونی دارند و این اختلافات سیاسی در هر جامعه‎ای مطلوب است. این اختلاف به تعبیر آیت‎الله جوادی آملی، خلفه است؛ یعنی بناست که پشتیبانی کند و هم‎افزایی داشته باشد. البته این که رویکردهای مختلف در هر جامعه‎ای وجود دارد که امری مطلوب است.

وقتی میدان جامعه اسلامی و وحدت کل جامعه مطرح می‎شود، همه باید در آن حضور داشته باشیم و چون امروزه در فضای سیاسی ما تلقی ناصوابی وجود دارد، با نگاه اختلاف سیاسی درصدد وحدت اجتماعی هستیم که چنین امری ناممکن است.

امام رضوان الله تعالی علیه در این رابطه که عقل عملی ایشان کاملاً با تمام ابزار و قوا همراه بود، توانست این سد را بشکند و جریان انحراف سلطنتی 2500 ساله را به کنار بزند و همة مردم را به صحنه بیاورد.

یکی از اصلی‌ترین نتایج نهضت، تشکیل جمهوری اسلامی است. جمهوریت با اسلامیت چگونه قابل جمع است و این مفهوم در نظر امام چه جایگاهی داشت و ایشان مشخصاً از این دو مفهوم در کنار هم چه چیزی را اراده می‎کرد؟

یکی از مهم‎ترین اندیشه‎های امام رضوان الله تعالی علیه، اسلامیت در کنار جمهوریت بوده که چنین امری سابقه نداشته است. ممکن است ما بگوییم که به لحاظ پیشینة تاریخی اسلام، مسئلة بیعت و ... مطرح بود، اما با نگاه امروزی تعبیر «جمهور» متفاوت با آن تعابیر سنتی مثل بیعت است. امام هم با این تعبیر، رویکرد واقعی داشت و می‎خواست که جمهور به معنای واقعی جمهور به صحنه بیاید. امام این موفقیت را برای اسلام مثل روز می‎دید. البته متأسفانه امروزه از واژه مردم در عرصه‎های سیاسی آن‌قدر سوءاستفاده و برداشت‎های ناصواب شده است که آدمی می‎ترسد از آن استفاده کند. مفهومی که امام از جمهور و مردم اراده می‎کرد، با حقیقت کلمه آن‎ها همراه بود. امام با متن مردم ارتباط داشت و حضور مردم را در صحنه کاملاً ضروری می‎دانست و از جمله عبارت‎هایی که امام زیاد آن را به کار می‎برد، این بود که همه باید در صحنه باشند. خیلی‎ از سیاسیون از حضور مردم در صحنه هراس دارند؛ اما حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این باور را داشت که اگر مردم از صحنه بیرون بروند، اسلام از بین رفته است. اندیشه‎ها و آرمان‎های اسلامی بدون حضور مردم از بین می‎رود. آنچه می‎تواند اسلام را با قدرت به صحنه بیاورد، همین مردم‎اند. اگر مردم از دست برود، اسلام هم از دست می‎رود و در این باره اصلاً تردید نکنید. این‎طور نیست که ما می‎توانیم چیزی به نام اسلام داشته باشیم و برای ما مهم نباشد که مردم باشند یا نباشند. دقیقاً خاطرم هست وقتی امام رضوان الله تعالی علیه از جمهوری اسلامی سخن می‎گفت و بر ماندن جمهوریت در نظام سیاسی اسلامی اصرار داشت، تأکید می‎کرد که جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. از اینکه در اندیشة امام، اسلام منبع اصیل وحیانی است، تردیدی وجود ندارد. امام آن‌قدر از اسلام سخن گفت که همگان به‎طور روشن می‎دانند که اندیشة امام دربارة منابع جز اسلام، چیز دیگری نیست. یعنی اگر بخواهیم منبع معرفتی خودمان را در همة شئون تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... استفاده کنیم، یک منبع بیشتر نداریم که عبارت است از وحی که در کتاب و سنت ظهور پیدا کرده است. امام به این امر باور داشت و مطمئن بود آن چیزی که به عنوان کتاب و سنت در اختیار جامعة بشری قرار گرفته است، به تمام معنای کلمه، می‎تواند برای سعادت انسانی، اعم از سعادت اخروی و دنیوی، مؤثر و مفید باشد و غیر از آن هم مفید نخواهد بود. الان کل بشریت هفت میلیارد نفر هستند؛ اگر کل این هفت میلیارد را جمع کنیم، جز به انباشته‎های مکاتب بشری به چیز دیگری نمی‎رسیم. این همه تعارض و اختلاف در این مکاتب وجود دارد که مشخص می‎شود بشر به تنهایی نمی‎تواند سعادت واقعی خود را تشخیص بدهد. در حالی که کتاب الهی چنین تعارضی وجود ندارد. از صدر تا ذیل کتاب آسمانی اسلام دارای وحدت و انسجام و اعجاز و کرامت است. نوابغ بشری، انسان‎های ممتازی مثل جناب فارابی و ابن‌سینا که آثارشان در عرصة مسائل علمی و فلسفی، پس از قرن‎ها هنوز باقی و قابل استفاده است و وقتی حتی کنار کتاب‎های عادی قرار بدهیم، می‎بینیم اصلاً قابل مقایسه نیستند. تازه اگر آن‎ها هم چیزی دارند، در ذیل آن مکتب وحی یافتند. بنابراین اسلام به لحاظ مقام ثبوت و جمهوریت به لحاظ مقام اثبات در اختیار امام رضوان الله تعالی علیه به عنوان دو نقشة اصلی و اساسی حضور داشتند. این دوتا هستند که می‎توانند کامیابی و موفقیت را برای جامعه به ارمغان بیاورند.

نکتة دیگر که در اندیشة امام وجود داشت این است که ایشان اطمینان داشت منبع وحیانی می‎تواند امروز جامعه و فردای آن را به سامان ببرد. این اعتماد و اطمینان بسیار مهم است. خیلی‎ها در مکاتب سیاسی دستشان از این نظر خالی است. اینکه بتوانند روی این منبع تکیه کنند و بتوانند اعتماد کنند که این منبع برای همیشه مورد اعتماد باشد و هر وقت انسان دستش خالی شد، به آن مراجعه کند و مطلب بگیرد و اکتشاف و استخراج کند و برای زندگی شئون زندگی، اعم از اقتصاد، فرهنگ و... استفاده کند، همین است. این اندیشة اصیل است که خیلی‎ها آن را ندارند. امام این اطمینان و باور را داشت که منبع وحیانی در مقام ثبوت این توان را دارد.

ما ضمن اینکه امام را در بخش‎ اول که همان بخش سلبی است، موفق می‎دانیم، در بخش دوم که بخش اثبات است، نیز موفق می‎دانیم. امام توانست با کمترین هزینه دستاورد بزرگی را در 22 بهمن سال 1357 برای ملت کسب کند و این کار بسیار عظیمی بود. هر قدرتی که در مقابل قدرت امام قد علم می‎کرد، نمی‎توانست دوام بیاورد و خیلی زود نور آن کم‎فروغ می‎شد.

نگاه امام به اسلام چگونه است و آیا می‌توان گفت نوع نگاه ایشان به اسلام، باعث کنش‌گری و حرکت به سمت انقلاب بوده است؟

اندیشة امام در رابطه با اسلام بدین نحو است که اسلام دینی می‎باشد که کاملاً سیاست را در بطن خود دارد. خیلی‌ها معتقدند اسلام، دینِ عبادی و اخلاقی است. اما اینکه سیاست و حکومت داشته باشد، در اندیشة آنان وجود ندارد. امام کاملاً معتقد است و باور دارد که اسلام یک دینی است که همان‎طور که عبادات و معاملات دارد، سیاست هم دارد. این سیاست کاملاً در بدنة حقیقت دین حضور دارد. کسی این را از خارج بر دین تحمیل نمی‎کند. آیا شخصیتی مثل امام خمینی چون ایشان شخصیت سیاسی است، اسلام را این‎گونه قرائت می‎کند؟! خیر؛ بلکه اسلام در درون خودش این سیاست را دارد و امام رضوان الله تعالی علیه قرائت درستی از این سیاست بیان می‎کند. این یکی از مسائل مهم است و ما نباید این را از دست بدهیم. ممکن است ضعف‎های عملی ما و حرکت‎های نامناسبی که احیاناً در جامعه می‎بینیم، گمان کنیم این اندیشه ناصواب است. خیر؛ بلکه این باور کاملاً در اندیشة امام وجود داشت که سیاست از دیانت جدا نیست. اما این اندیشة سیاسی چگونه باید بروز کند و در صحنه حاضر بشود، الان کاملاً مورد تردید واقع شده است. الان آنچه به عنوان اندیشة سیاسی ذکر می‎شود، برای مثال قانون اساسی مطرح است. قانون اساسی ما با چالش‎های فراوانی روبه‎رو است؛ در عین حالی که کار تحقیقی و ارزشمندی است اما واقعاً با چالش‎های جدی روبه‎رو است. اگر حکومت بخواهد برای همة ابعاد زندگی انسان تصمیم گرفته بشود و بلکه معادلات جهانی را جابه‎جا می‎کند، با این قانون اساسی که دارد، هرگز چنین ظرفیتی ندارد. این را کاملاً باید متوجه باشیم. اندیشة سیاسی امام را نباید در قانون اساسی دید؛ امام در بحران جنگ ایران و عراق و جور و ستم صدام، از ولایت فقیه سخن می‎گوید و این کاملاً درست است و آن را امر وحیانی برمی‎شمارد. فقیهانه وارد مبحث می‎شود و خیلی از آقایان این کار را کردند. ولی سخن این است که آیا، این اندیشة سیاسی توانسته است به درستی به میدان حکومت و اجتماع بیاید و آرمان‎های امام رضوان الله تعالی علیه در این مکتب سیاسی ارائه شده و به‌صورت قانون اساسی درآمده، دیده بشود؟ مشکل ما در اینجاست. مشکل ما در اندیشه در مقام ثبوت نیست، بلکه در مقام اثبات است که این خلأ جدی واقعاً وجود دارد. ما نظامی را طراحی کردیم که این نظام هرگز نمی‎تواند با واقعیت‎های روز اجتماعی در عرصة سیاست، هماهنگی داشته باشد. خیلی از مطالب دیده شده، اما خیلی از مطالب هم دیده نشده است. ما سیاست و حاکمیت جریان سیاست در جهان امروز را در خلوت حوزویان داشتیم و این مسئلة جدی است. یکی از مسائلی که واقعاً در عرصة حکومت ما دخیل بود و مانع جدی محسوب می‎شد، علم سکولار بوده است. علم سکولار امروز با قانون اساسی اصلاً جور درنمی‎آید؛ بلکه کاملاً در تعارض با آن است. ما به تازگی داریم از علم دینی سخن می‎گوییم؛ اما به لحاظ خارجی تحقق پیدا نکرده است. تازه داریم امکان علم دینی را بررسی می‎کنیم؛ در حالی که آن علم سکولار و لائیک سیلی شده و آمده و دارد همه را می‎برد. ما چطور می‎توانیم در مجاری علمی و آموزشی و آکادمیک دانشگاهی کشور، فضای علم سکولار را داشته باشیم و در فضای علم سکولار از جامعة اسلامی و نظام سیاسی اسلام، سخن بگوییم؟ همان‎طور که می‎دانید، بستر پیاده‎سازی این اندیشه‎ها به نحوی است که باید در مجاری علم و تکنیک باشد. آنچه با مردم سروکار دارد تکنولوژی است. اما اینکه به لحاظ تفکر و معرفت هست، هیچ مناسبتی با آن ندارد. مثل این است که باری را برای محملی حمل کنید، که این محمل اصلاً طاقت آن بار را ندارد. علم سکولار چه خبری از فلسفة الهی و وحی و سعادت دنیوی و اخروی دارد؟ اصلاً از اینکه منبعی غیر از مردم و اندیشة مردم بخواهد حکومت کند، قبول ندارد و منبع وحی را نعوذبالله خرافه می‎داند و نمی‎تواند با آن کنار بیاید. بنابراین این بحث دیگری خواهد بود. لذا این واقعیت‎ها هست ما با این واقعیت‎ها، قانون اساسی را ننوشتیم که جریان‎های سکولار به عنوان جریان حاکم در کشور بوده و هست و ما نتوانستیم جریان‎های علمی و فرهنگی را در کشور حاکم کنیم که محملی برای پیاده‌سازی قانون اساسی باشند. شما می‎فرمایید آرمان‎های بلند قانون اساسی، رسیدن انسان‎ها به قله‎های سعادت و معنویت الهی است! اما با واقعیت‎های اجتماعی چه‌کار کنیم؟ با کدام جامعه و ارتباطات و مناسبات اجتماعی پیش برویم؟ شما بحث از مناسبات اجتماعی و اقتصادی و ... را با جهان مطرح می‎کنید و جهان را در سطح محلی تفسیر می‎کنید؛ در حالی که جهان باید در سطح بین‎المللی دیده بشود. با چنین رویکردی با اندیشه‎های امام فاصله خواهیم داشت. شاید خود امام رضوان الله تعالی علیه بر این باور نبود که این علم سکولار این‎گونه به‌صورت سیل بیاید و به این تفکر آسیب بزند. این علم کاملاً آسیب‌زده است. فرهنگ اجتماعی حاکم و آن چیزی که امروز به‌صورت رسانه ظاهر شده، از جمله واقعیتی است که ما در قانون اساسی آن را ندیده‎ایم. انحصار نظام فکری و معرفتی جامعه در یکجا نمی‎تواند جمهوریت را تأمین کند. باید با جمهوریت و با واقعیت آن روبه‎رو شد.

البته ممکن است گاهی بخواهیم با نگرش‎های قلدرمآبانه و استبدادی و... حرکتی را ایجاد کنیم. باید به این واقعیت اعتراف کرد که حتی رضاشاه هم اگرچه روش او قلدرمآبانه و استبدادی بود، اما قدم‎های خوبی را در بخش‎های مختلف عمرانی و آبادی برداشت. بسیاری از کارهایی که الان هم در کشور ما هست، محصول آن کاری است که رضاشاه در زمان خودش انجام داد؛ اما سخن این است که ما می‎خواهیم با کرامت، جامعه را اداره کنیم یا می‎خواهیم به‌صورت عادی و طبیعی آن را مدیریت نماییم؟ اگر بخواهیم با کرامت، جامعه را اداره کنیم، باید حریت اجتماعی و جمهوریت را بپذیریم و برای آن سطح و مستوی برنامه‎ریزی کنیم و این خیلی کار دارد.حکومت ما با راه محدودی روبه‎رو است و اگر بخواهد ایران را با آن عظمت و آن فرهنگ داشته باشد، به سطحی از حکومت فرهیخته احتیاج دارد. اگر انتظار داریم که جامعه فرهیخته باشد، حکومت صد برابر باید فرهیخته‎تر باشد. اگر بخواهیم از جامعة فرهیختة ایران و تمدن آن سخن بگوییم، باید حکومت کاملاً به جهات تمدنی و فرهیختگی غنی باشد. ما از ادیبان، عارفان، شاعران و دانشمندان خود در حکومت غافل هستیم. امام رضوان الله تعالی علیه این مسائل را در نظر داشت.

وظیفه ما درقبال اندیشه‌های بنیانگذار جمهوری اسلامی چیست؟

محسن غرویان: اندیشه‌های امام آنطور که باید پیگیری نمی‌شود

آیت الله محسن غرویان استاد حوزه و دانشگاه و مدرسه امام خمینی(طلاب‌ خارجی مقیم قم)، اندیشه‌های حضرت امام و میزان پیاده شدن آن در جامعه و وظیفه حوزویان و مسولان در برابر تحقق و پیاده‌سازی منویات حضرت امام را تشریح کرد.

در ابتدا برای ما بفرمایید که رسالت حضرت امام چه بود و چقدر در انجام آن موفق شد؟

به نظر می‎رسد که حضرت امام خمینی(ره) وظیفه‎ای در خودشان احساس کرد که راه انبیای الهی و رسولان آسمانی و پیشوایان دینی را ادامه بدهد. به هر حال ایشان عالم دینی، عارف و فقیه بود. مجموعة این اطلاعات و آگاهی‎های حضرت امام در بُعد دین و مذهب و عرفان و فلسفه و... اندیشه‎هایی را در ذهن و ضمیر حضرت امام شکل داد. به عنوان نمونه، به بحث انسان کامل در عرفان اشاره می‎کنم. به هر حال امام سالیان سال درس عرفان نظری نزد اساتید بزرگی مثل آیت‎الله شاه‎آبادی خوانده بود و خود هم بحث‎های عرفان را تدریس می‎کرد. مجموع این‎ها از حضرت امام، شخصیتی عارف ساخت. لذا بخشی از اندیشه‎های ایشان، اندیشه‎های عرفانی است. سال‎ها در محضر اساتید و فقه و اصول درس خوانده بود. در شخصیت ایشان فقیه برجسته در حد اعلا ساخته شد. همین‎طور فلسفه که به هر حال اسفار را تدریس کرده بود. بنابراین مجموعة اندیشه‎های حضرت امام را باید به بخش‎های مختلف و با حیثیت‎های مختلف تقسیم کنیم. ایشان نهایتاً از مجموع آنچه خوانده و در فکر و شاکلة وجودشان نهادینه کرده، اندیشة اصلاح جامعه را در ذهن خود پرورش می‎داد. برای خود احساس وظیفه و مسئولیت کرد که باید مصلح باشد و جامعه را اصلاح کند. همان رسالتی که ما برای رسولان الهی و امامت و پیشوایی که برای اهل‌بیت قائل هستیم، امام در مرتبة نازل‎تر و در حد خود، احساس کرد که باید جامعه را اصلاح و مردم را هدایت کند و با ظلم دربیفتد و نظام ظالمانة شاهنشاهی را از بین ببرد. به هر حال جامعه را در بستر هدایت به سمت ارزش‎های انسانی و کمال هدایت کند؛ بنابراین به نظرم آن جامعیت حضرت امام در همة ابعاد نشان می‎دهد که ایشان اندیشه‎های متعدد داشت که هر کدام سنخی از دانش‎ها و علوم انسانی و الهی محسوب می‎شوند.

در زمینة پیاده کردن اندیشه‎های حضرت امام در جامعه تا چه اندازه موفق بوده‎ایم؟ حوزویان ما در این زمینه چه تلاشی کرده‎اند و چقدر موفق بوده‎اند؟

در زمان حیات حضرت امام، آثار ایشان بیشتر مورد توجه قرار می‎گرفت و نظام و منابع و سرمایه‎ها در جهت زمینه‎سازی فرهنگی برای ترویج اندیشه‎های حضرت امام خیلی بیشتر از زمان فعلی بود. البته مقام معظم رهبری تلاش کردند مطالبی را که بیان می‎کنند، نشان دهندة ادامة اندیشه‎ها و آرمان‎های حضرت امام باشد؛ با این حال احساس می‎شود که مقداری بنا به فرمایش آیت‎الله جوادی آملی، آن‎طور که باید اندیشه‎های امام پیگیری نمی‎شود. به هر حال اساتید زیاد و مجتهدین و بزرگان و آن‎هایی که واقعاً ذوب در امام خمینی بودند و هستند، دائماً گفته‎اند چرا در حوزة علمیه کتاب‌های حضرت امام تدریس نمی‎شود. چرا در حوزه کتاب‎ها و آثار علمی ایشان در فلسفه و کلام و عرفان و فقه و اصول به شکل کتاب درسی در نمی‎آید. این‎ها باید مثل شرح لمعه و کتاب رسائل و کفایه در حوزه تدریس داده بشوند. ما می‎توانیم کتاب‌های حضرت امام را به شکل متون درسی تنظیم کنیم. چطور کتاب حلقات اصول شهید صدر به‌صورت کتاب درسی درآمده و تدریس می‎شود؛ گروهی باید برای همین امر تشکیل بشود. بنده مکرر در مصاحبه‎ها این مسئله را ذکر کرده‎ام. بسیاری از فضلا آمادگی دارند که مطالب درسی را از آثار علمی حضرت امام استخراج کنند و به شکل کتاب درسی مدون نمایند. اگر بخواهیم حوزة علمیة ما خمینی باشد و طلبه‎های ما خمینی باشند، باید اندیشه‎های حضرت امام را بخوانند. آثار امام باید کتاب‎های درسی‎ طلبه‎ها باشد. در حوزه باید احساس بشود که امام خمینی حضور دارد. البته این منافاتی با خواندن کتاب‎های موجود در حوزه ندارد؛ اما در عرض کتاب کفایه و رسائل و شرح لمعه و مکاسب، کتاب‎های حضرت امام هم درسی باشد. به نظرم حوزة انقلابی چنین حوزه‎ای است. متأسفانه در این زمینه کاهلی شده است و کار درستی انجام نگرفته است. ما هنوز هم زمان و فرصت این را داریم که این کار را انجام بدهیم. این فرمودة آیت‎الله جوادی آملی است و خودم از ایشان شنیدم که فرمود: «امام خمینی که در حوزة علمیه منسی شده است... .» این واقعاً جای تأسف دارد. چرا امام خمینی باید در حوزة علمیه منسی[فراموش] بشود؟! البته شعارهای زیادی سر داده می‎شود؛ ولی اقدام عملی صورت نمی‎گیرد و دائماً باید همایش و کنفرانس و سمینار برگزار بشود. همچنین در حوزه علمیه اندیشه‎های امام تدریس بشود. بنده روی متون درسی تأکید بیشتری می‎کنم؛ چون آنچه ماندگار می‎شود، متون درسی است. آنچه طلبه را می‎سازد، متون درسی است؛ بنابراین باید کتاب‌های حضرت امام به شکل متن درسی دربیایند و تدریس بشوند. در هر کجای دنیا، وقتی شخصیتی در حد حضرت امام ظهور می‎کند، قرن‎ها بعدش می‎نشینند و آثار آن متفکر را به شکل متون درسی درمی‎آورند و تدریس می‎کنند تا در بستر آن اندیشه‎ها، طلبه‎ها و دانشجویان جدید را پرورش بدهند. الان در حوزه این کار صورت نمی‎گیرد و آن اقدام را مشاهده نمی‎کنیم. جا دارد که به هر حال روی این قضیه تأکید بشود و از مدیریت حوزه و شورای تدوین متون خواسته بشود که این کار را انجام بدهند. شورای عالی حوزه و جامعه مدرسین وظیفه دارند در این راستا اقدام کنند و دین خودشان را به حضرت امام ادا نمایند. به هر حال تمام نظام و تحولاتی که در حوزه و روحانیت اتفاق افتاده به برکت امام بوده است. حال آیا ما واقعاً وظیفة خودمان را نسبت به اندیشه‎های امام خمینی انجام داده‎ایم؟ به نظرم خیر. انجام نداده‎ایم.

فاصله گرفتن از آثار و اندیشه‎های حضرت امام چه پیامد‌هایی برای جامعة ما داشته و دارد؟

همة مشکلاتی که پیدا کردیم به خاطر فاصله گرفتن از اندیشه‎های امام بوده است. به عنوان مثال ایشان فرمود: «میزان رأی ملت است.» الان ما می‎بینم که برخی با رأی ملت چگونه برخورد می‎کنند. این کاملاً در تقابل با اندیشه‎های حضرت امام است. امام می‎فرمود که وحدت کلمه داشته باشید. این همه اختلاف در جامعه به چه معناست؟! ما اگر نصیحت‎های حضرت امام را عمل کنیم و ید واحده باشیم و اتحاد خود را حفظ کنیم و همدیگر را تخریب نکنیم و به رأی ملت احترام بگذاریم و به قانون وفادار باشیم و آن را دور نزنیم، مطابق با رهنمود‌های حضرت امام عمل کرده‎ایم. ایشان جملة معروف دارد و آن اینکه «این اختلافات و دعواهایی که می‎کنید، یقین بدانید برای خدا نیست.» این حزب‎بازی‎ها و دسته‎بندی‎ها و تفرقه‎هایی که در جامعه ایجاد شده، به خاطر خدا نیست. از سر هوای نفس است. امام می‎فرمود همة اختلافات از سر هوای نفس است. به هر حال اگر ما به آن اندیشه‎های حضرت امام عمل کنیم، جامعه از این تفرقه در می‎آید و از حالت نزاع و کشمکش‎ها خارج می‎شود. ما امروزه نیاز به نگاه حکیمانة امام داریم. ایشان فیلسوف و عارف بود. آیت‎الله جوادی آملی را مأمور کرد تا با گورباچف ملاقات کند و نامة خود را به او برساند. در آن نامه گورباچف را دعوت می‎کند تا فلسفه و عرفان بخواند و آثار محیی‎الدین و ملاصدرا را ببیند. این نشان می‎دهد که فلسفه و عرفان با آن نگاه حکیمانه به هستی در اندیشه‎های حضرت امام جایگاه بسیار بلندی داشت. الان می‎بینیم که به فلسفه و مکاتب و اندیشه‎های مختلف توجه کافی نمی‎شود. سعه‌صدری که امام داشت، ناشی از آن بُعد و حیثیت فلسفی و عرفانی ایشان بود. امام می‎فرمود: «من اگر قدرت داشتم، مراجع را هر از گاهی دور هم جمع می‎کردم تا با هم چایی بخوریم.» این جمله معروف و جالبی از حضرت امام است؛ یعنی خود همین کنار هم نشستن‎ها خیلی اثرگذار است و موجب تقویت روحی مردم می‎شود. علما و مراجع و مجتهدین ممکن است با همة اختلاف‎نظرهایی داشته باشند، اما باید باهم دوست باشند. امروزه سیاست بر اخلاق در جامعة ما غلبه پیدا کرده است. امام این‎طور نبود؛ بلکه خود ساده‎زیست و متواضع و همة زندگی‎اش و وجودش را برای حفظ اسلام و دین و اخلاق وقف کرده بود. الان قدرت‎طلبی‎ها و ثروت‎های نجومی به خاطر فاصله گرفتن از اندیشه‎های حضرت امام است. ایشان در جنگ با رژیم بعث بسیار سفت‌وسخت بود؛ اما وقتی به این جمع‎بندی رسید که ادامه دادن جنگ به مصلحت کشور و مردم نیست، حاضر شد جام زهر را بنوشد و قطعنامه 598 را قبول کند. امام برای حفظ شخصیت خودش اصرار چندانی نداشت و گفت: مصلحت جامعه همین را اقتضا می‎کند که از آبروی خودم بگذرم و جام زهر را بنوشم؛ اما مصلحت کشور و مردم را حفظ کنم. این درس بزرگی برای ما است که واقعاً مصالح کشور در رأس همة امور واقع بشود. گاهی آدم باید خودش را بشکند و بگوید که من به خاطر مصالح مردم از خودم می‎گذرم و امام این کار را کرد. این‎ها همان اندیشه‎های اصلاح‎گرایانة حضرت امام بود و به هر حال با همة صلابت و استقامتی که حضرت امام داشت، مصالح کشور و مردم را در رأس همة امور می‎دید و طبق همان هم عمل می‎کرد. امام منیت خودش را شکسته بود و می‎گفت که من باید فدایی ملت باشم و در راه مصالح مردم از خودم بگذرم و ایثار کنم. این زمان‎شناسی هم درس بزرگی است که امام، زمان و مکان خود را می‎شناخت. در هر موقعیت و زمانه‎ای تصمیم می‎گرفت و جرئت و جسارت در تصمیم‎گیری را داشت. مثل آن نرمش قهرمانانه که مقام معظم رهبری بیان کرد، در رویکرد و عملکرد حضرت امام هم مشاهده می‎شود. ایشان در هر شرایطی مشورت می‎کرد و تصمیمی می‎گرفت که مصلحت مردم تأمین بشود و فشار بر مردم نیاید تا دچار سختی نشوند. به هر حال مردم از این انقلاب و نظام و دین توقعی دارند. مردم ما هم مردم خوبی هستند و پای انقلاب هم ایستاده‎اند و هر وقت مشکلی پیش آمده، ایستادگی کرده‎اند. با این حال امام به عنوان رهبر این امت، همیشه مصالح مردم را بر مصالح شخصی و حزبی ترجیح می‎داد./جماران

کپی