اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
گزارش «ایران» از اختلال در رعایت فاصله گذاری اجتماعی و شکنندگی وضعیت کرونا

لبخند تهرانی‌ها به کرونا

لبخند تهرانی‌ها  به کرونا
حمیده امینی فرد خبرنگار

به دوران زیست مسالمت‌آمیز با کرونا خوش آمدید، حالا بیش از 100 روز از آمدن کرونا به ایران می‌گذرد، در این مدت تلاش‌های زیادی شد تا به روزهای عادی پیش از کرونا برگردیم، اما در نهایت آنچه ماند «عادت به زندگی کرونایی» لقب گرفت.

جامعه ایرانی که نه! جامعه جهانی حالا خودش را برای ورود به دوران جدیدی آماده می‌کند که قطعاً یکی از الزاماتش، پذیرش ویروسی به‌نام کروناست؛ ویروسی که تا به امروز هیچ ورژن ضعیف شده یا نشده و زور بازویی نتوانسته از عرض اندامش کم کند. اتفاقاً ضعیف که نشده با زیر خم گرفتن جوان ترها و افراد بدون هیچ بیماری زمینه‌ای، چموش‌تر هم شده است. برخی، اما هنوز اصرار دارند تا فریب تبلیغات خیالی کاذب را بخورند. چرایش هم ساده است! انکار کنید، راحت ترید. چون اگر بپذیرید باید ماسک را جزو قوانین هر روزه پوششتان به رسمیت بشناسید، باید دور حضور در جمع‌های شلوغ و پر ازدحام و دورهمی‌های دوستانه را خط بکشید، باید قید خریدهای بی‌دغدغه و بیرون رفتن‌های بی‌هدف را بزنید، باید در حمل‌ونقل با وجود خستگی روی صندلی نشانه‌گذاری شده ننشینید و باید ماسک را در گرمای طاقت فرسای تابستان امسال در هر مجموعه بسته‌ای روی صورتتان حفظ کنید. این راهکارها اما در نهایت ارزشش را دارد، چراکه نامتان را از لیست حدوداً 9 هزار نفری فوت شدگان کرونا حذف می‌کند. اما آیا شهروندان تهرانی به این الزامات بویژه در این شرایط که حدود 90 درصد کسب و کارها باز شده‌اند، توجه نشان می‌دهند؟! مشاهدات عینی حکایت از این دارد که نه! آمارهای رسمی از زبان علیرضا زالی، فرمانده ستاد مقابله با کرونای تهران نگران‌کننده‌تر از همه حرف‌هایی‌است که تا این لحظه شنیده اید. «89 درصد تهرانی‌ها به کرونا روی خوش نشان داده و اما فقط 11 درصد سبک جدید زندگی با کرونا را پذیرفته‌اند.» تلخی ماجرا از جایی شروع می‌شود که زندگی این 11 درصد در گرو بازی این 89 درصد است! وعده‌های مسئولان از بازگشت محدودیت‌ها در صورت حاد شدن اوضاع حکایت دارد، اما حتی بازگشت به عدد سه رقمی مرگ و میرها و شلوغی بیش از 2 درصدی حمل‌ونقل عمومی هم نتوانست جلوی اجرای دوباره طرح ترافیک را بگیرد.

بازگشت آرام دستفروش‌ها به خیابان‌ها
میدان هفت تیر، بساط بلند بالای دستفروشان از نو چیده شده است. کافیست عصر یکی از روزهای هفته گذرتان به این میدان بیفتد، نه تعجب نکنید تا اسفند سال 99 تقریباً 8 ماه مانده است! رگال‌های فروش مانتو حتی تا وسط خیابان هم کشیده شده و اگر بخواهید از پیاده رو به سمت خیابان بهار یا مفتح بروید، قطعا خیابان گزینه‌ای بهتری است! دستفروش‌های ماشینی را هم به این حجم بساط‌ها اضافه کنید. بساطی‌ها با اجازه یا بی‌اجازه به معابر بازگشته‌اند، اما کرونا نه اندازه بساط‌ها را کوچک کرده و نه حتی کسی را وادار کرده تا فاصله اجتماعی بین هر بساط و خریدار و فروشنده را رعایت کند. از یک جمعیت حدوداً 100 نفره، به جرأت شاید 10 نفر هم ماسک نزده‌اند، از دستکش که دیگر خبری نیست و اگر هم باشد آنقدر اجناس از اول تا آخر خیابان لمس شده‌اند که کافیست دستی ناخواسته به صورتی بخورد!
کباب قفقازی با بو و عطر کرونا
درهای رستوران‌ها و کافه‌ها بالاخره باز شدند. انتظارها تقریباً 3 ماه طول کشید. خیلی‌ها کم کم یادشان رفته بود طعم کباب‌های قفقازی و چلوکباب‌های روغن چکه کن کبابی‌های پر طمطراق تهران را! حالا تقریباً یک هفته ازبازگشایی رستوران‌های پر ریسک می‌گذرد، ظرف‌ها تماماً یک بار مصرف شده، گالن‌های ضدعفونی دست‌به‌دست می‌چرخد. گارسن‌ها با ماسک و دستکش سرویس می‌دهند، گران ترها، دستگاه‌های ضدعفونی‌کننده عجیب و غریب کار گذاشته‌اند. مشتری‌ها اما به زحمت ماسک زده‌اند، حواسشان بیشتر از آنکه به بهداشت اطرافشان باشد، به نرخ‌ها و غذاهای محدود شده در منوهاست. اعتراضی هم اگر می‌شنوید دقیقاً به‌همین منظور است، صندلی‌ها باید یک در میان پر شود، اما مشتری‌ها گوششان به این حرف‌ها بدهکار نیست، همین که بوی سس آلفردو در هوا بلند می‌شود، فاصله‌گذاری از سرشان می‌پرد. از 10 نفر مشتری به ندرت دو نفر از جایشان بلند می‌شوند تا دستشان را بشورند. همین مایع ضدعفونی‌کننده را هم به زحمت روی دست کسی می‌بینید! اما اتفاقی که افتاده رستوران ها خلوت است، اضطراب اجتماعی همچنان اجازه تازه وارد‌ها به رستوران ها را نمی‌دهد.
از چند روز پیش اجبار به استفاده از ماسک در مترو، اتوبوس و حتی تاکسی شدت گرفته است. 10 روز پیش را فراموش کنید، حالا اجبارها آنقدر جدیست که هیچ کس بدون ماسک نمی‌تواند از گیت سختگیرانه مأموران مترو رد شود. داخل واگن‌ها اما برخی حتی برای 10 دقیقه هم که شده، یک ماسک معمولی را تحمل نمی‌کنند، با هر بساط دستفروشی بر می‌دارند و شروع به حرف زدن می‌کنند..خیلی‌ها اما برخلاف آنها با ماسک ها خو گرفته‌اند. مأمور باشد یا نباشد، مسئولیت اجتماعی یادشان نمی‌رود! دور پول نقد را خط کشیده‌اند. کارت های اعتباری این روزها سبک زندگی همه ما را تحت‌الشعاع قرار داده، اجبار اجتماعی نباید یادمان برود. زندگی همه ما حالا در گروی زندگی دیگریست. تعارف ها را کنار بزنید، فنجان چای سینی آبدارخانه را فراموش کنید. برای مدتی با علاقه‌مندی هایمان خداحافظی کنیم. تفسیر خبرها را به خبره‌ها بسپاریم.
بلال‌های نوبرانه در سطل‌های داغ!
پارک‌ها دوباره به‌روزهای اوجشان بازگشته‌اند. قیطریه، ملت، غرب یا شرق فرقی نمی‌کند، هوا که کمی خنک شد، سیل جمعیت به سمت ورودی‌ها سرازیر می‌شود، کودک، جوان، سالمند... فاصله فیزیکی در پارک‌ها حتی به نیم متر هم نمی‌رسد، ماسک و دستکش‌ها در پارک‌ها هیچ الزامی ندارند، معدود آدم‌هایی را می‌بینید که ماسک زده در حال دویدنند. زمین‌های بازی کودکان در محاصره بزرگ‌ترهای بدون ماسک قرار دارند. بلال‌های نوبرانه روی زغال‌های داغ دست به دست می‌شوند و سطل آب نمک حتی یکبار هم خالی نمی‌شود، غرفه پارک باز است و کسی بدون آنکه حتی دستش را بشورد، تا آرنج چندین بار بلالش را در سطل می‌زند و بیرون می‌آورد.
مشروح این گزارش را فردا(سه شنبه 27 خرداد) در روزنامه ایران بخوانید.

کپی