اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹

گفت‌‎وگو با سعید مدنی، جامعه‌شناس

چرا دنیا از پس کرونا برنیامد؟

چرا دنیا از پس کرونا برنیامد؟
مهسا رمضانی خبرنگار

شیوع ویروس کرونا، تمام جهان را در حوزه‌های مختلف اعم از اقتصاد، سیاست و اجتماع و... درگیر کرده است و کشورها سعی دارند راهکارهایی را برای مواجهه با آن بیابند؛ اما با وجود اینکه برخی کشورها، همچون کشور ما، توفیقاتی نسبی در کنترل روند پیشروی این ویروس داشته‌اند، اما به نظر می‌رسد هنوز جهان نتوانسته در برخورد با این ویروس به نسخه قطعی برسد.

به‌نظر می‌رسد کرونا فارغ از ابعاد زیستی و پزشکی، ابعادی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز یافته است و باید بررسی کرد که حلقه مفقوده حل این بحران در سطح جهانی در کدام یک از این حوزه‌ها بیشتر مستتر است. به این اعتبار، بر آن شدیم تا در گفت‌وگویی با دکتر سعید مدنی، جامعه‌شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی، حلقه مفقوده حل بحران کرونا در جهان را به بحث بگذاریم.

 جناب دکتر مدنی، این روزها شیوع ویروس کرونا به یک مسأله جهانی و پرهزینه برای دولت‌ها و البته ملت‌ها بدل شده است. فکر می‌کنید دلیل اینکه جهان در برابر این بحران نتوانست عکس‌العمل مؤثرتر و راه‌حل‌های کم‌هزینه‌تری را داشته باشد، چیست؟

قبل از هر چیز باید ماهیت این بحران را مورد بررسی قرار داد. رویکرد غالبی که عموماً وجود دارد، این است که کرونا یک پدیده زیستی و پزشکی است؛ بنابراین، صرفاً به حرفه پزشکی ارتباط پیدا می‌کند. اما واقعیت این است که اپیدمی‌ها اصولاً و به‌طور مشخص، کرونا، ابعاد و زوایای اجتماعی-اقتصادی و همین‌طور فیزیولوژیک دارند.
در برخی از اظهارنظرها آمده است که کرونا محل تقاطع «طبیعت» و «جامعه» است و یک مسأله طبیعی همچون شیوع یک ویروس با ابعاد مختلف جامعه پیوند خورده است. با این حال، اغلب نگاه و رویکرد چندجانبه به پدیده کرونا، چه در تحلیل وضعیت آن و چه در ارائه راه‌حل‌ها مغفول مانده و کمتر محل توجه قرار می‌گیرد؛ برای مثال، اغلب در اپیدمی‌ها شرکت‌های دارویی متعلق به بخش خصوصی در تمام سطح دنیا بیش از آنکه به سرمایه‌گذاری در تهیه واکسن یا روش‌های پیشگیری تمایل داشته باشند، بیشتر به سرمایه‌گذاری در تهیه دارو برای درمان تمایل نشان می‌دهند؛ چراکه هرگونه تسریع در تولید واکسن یا اقدامات پیشگیرانه باعث می‌شود که بازار فروش داروها برای درمان کم رونق شود. آنها هم به اپیدمی ویروس کرونا، به‌عنوان یک پدیده اقتصادی و یک بازار جدید می‎نگرند.
 به این اعتبار، اگر این شیوع ویروس را یک بحران بدانیم در مدیریت این بحران، بیش از هر امری چند جانبه دیدن آن باید مورد توجه قرار گیرد. اکنون مدیریت بحران کرونا «درمان‌محور» است. ساختار این مدیریت در همه جهان در وزارت بهداشت و به‌طور سلسله مراتبی است در حالی که مواجهه با یک پدیده چند بعدی و فراگیر همچون شیوع ویروس کرونا نیازمند ساختاری انعطاف‌پذیرتر با شبکه اجتماعی گسترده و با سلسله مراتب کمتر است.
واقعیت این است که شیوع ویروس کرونا و روش‌های مقابله با آن باید متناسب با وضعیت اقتصادی -اجتماعی و کیفیت روابط اجتماعی باشد. به همین دلیل، مدیریت بحران در شهری مثل تهران با شهری همچون بندرعباس یا حتی شهرهای شمالی باید متفاوت باشد. همچنین نباید انتظار داشت امریکا یا ایتالیا، همانند کشور چین این بحران را مدیریت کنند. در واقع برای مقابله مناسب با این ویروس و تحلیل و درک ‌مکانیسم‌های شیوع آن، چاره‌ای نیست جز اینکه تا حد زیادی «محلی» اندیشیده شود.
 وقتی کل جامعه جهانی به نوعی با یک پدیده اجتماعی درگیر می‌شود معمولاً گفته می‌شود سازمان مقابله با این همه‌گیری باید به جای ساختار «عنکبوتی»، «ستاره دریایی» باشد. ساختار عنکبوتی، اشاره دارد به یک ساختار متمرکز که وقتی سر آن زده می‌شود دست و پاها به رغم بلندی، کارکردی ندارند. اما ساختار ستاره دریایی به سازمانی اشاره دارد که در آن، هر بخش می‎تواند به‌صورت مستقل عمل کند چرا که ساختار متمرکز نیست.

با توجه به این بحث، شما حلقه مفقوده حل بحران کرونا در جهان را چه می‌دانید؟

بر این اساس، حلقه مفقوده مبارزه با بحران کرونا، عدم رویکرد چندجانبه‌گرایانه به بحران کرونا، ساختار متمرکز و سلسله مراتبی مدیریت بحران و ندیدن تفاوت‎های محلی –منطقه‎ای است که متأسفانه منجر به ناکارآمد شدن مدیریت این بحران در سطح جهان می‌شود؛ چرا که مدیریت بحران در کشورها قادر نیستند سطوح مختلف اجتماعی از کل کشور تا استان، شهر و بعد محله را پوشش دهد.به این اعتبار، آنچه که در شرایط امروز، حلقه مفقوده مدیریت بحران کرونا در جهان است، عدم توجه به یک ساختار مشارکت‎طلبانه اجتماع‎محور است که از رهگذر قدرتمندتر کردن و توانمندتر کردن جوامع محلی کمک می‌کند تا آنها هم در کنترل بیماری مشارکت کنند.


آیا شیوع ویروس کرونا را می‌توان به‌عنوان یک نقطه عطف دید و از جهانی پساکرونا صحبت کرد؟ اگر با این اظهارنظر همدل هستید، به اعتقاد شما، جهان پساکرونا واجد چه ویژگی‌هایی است؟
 اپیدمی‌ها و پاندمی‌ها اصولاً همیشه تبعات گسترده‌ای داشته‎اند. به‌طور قطع، کرونا نیز از این قاعده مستثنی نیست. این ویروس نشان داد جامعه انسانی با سیستم‌های مختلف؛ اعم از سیستم‌های دموکراتیک، توسعه‌یافته، کمتر توسعه‌یافته یا متمرکز و اقتدارگرا همگی آسیب‌پذیرند و نقاط ضعفی دارند که می‌تواند آنها را در معرض تهدید قرار ‌دهد.
از این رو، کرونا همه جوامع را به اندیشیدن درباره جامعه آلترناتیو هدایت می‌کند چراکه همه به شکل انکارناپذیری متوجه شدند که ساز و کارهای سیاسی موجود آسیب‌پذیرند؛ به‌عنوان مثال، نظام‌های اقتصاد بازار که همواره به واگذاری همه امور بویژه بهداشت، آموزش و خدمات عمومی به بخش خصوصی تأکید می‌کردند، حال دیگر روشن شده است که چقدر می‌تواند جوامع را آسیب‌پذیر کند و منابع دولت‌ها را برای مواجهه با یک بیماری همه‌گیر مورد تهدید قرار دهد. یا برخی از تصورات مبنی بر تقدم منافع فرد بر منافع کل جامعه که اندیشه لیبرال بر این پایه قرار دارد امروزه بشدت مورد سؤال قرار گرفته است؛ چراکه در این شرایط منافع فردی می‌تواند منافع کل جامعه را مورد تهدید قرار دهد.
برای خیلی از نظام‌های سیاسی روشن شده است که با وجود آنکه در داخل مرزهای ملی‌ اختیارات مشخصی دارند اما هر اقدامی در درون مرزها، بدون توجه به منافع جهانی و عمومی بشریت، خطا است و در این فضا است که ضرورت توجه به حقوق بین‌الملل در عین منافع ملی مطرح می‌شود. همه اینها به ما نشان می‌دهد که جهان بعد از کرونا، هم در حوزه نظر و هم در حوزه زندگی روزمره، جهان متفاوتی خواهد بود.

فکر می‌کنید آیندگان چطور از این رخداد یاد خواهند کرد؟
همانطور که ما امروز و با نگاه امروزی به آنچه که در اپیدمی‎ها در قرن ۱۴ اروپا رخ داد یا اپیدمی‌هایی که در کشور خودمان در گذشته رخ داده، می‌نگریم و از آن درس می‌گیریم، آیندگان نیز براساس رشد اندیشه و تجربه‌شان، به امروز ما نگاه انتقادی خواهند داشت. بنابراین، ابعاد اثرگذاری اپیدمی بر حوزه اندیشه بسیار گسترده است. در حوزه عمل هم همین‌طور است. به‌عنوان مثل، دولت و نقش آن مورد بازنگری قرار خواهد گرفت.

سال‎ها به ما گفته شده است که دولت باید کوچک و نقش آن هم کمتر شود؛ اما اگر می‌خواست بر این مبنا عمل شود، چه در دولت‌های اقتدارگرا و چه در دولت‌های لیبرالِ متکی به بازار مثل امریکا چگونه این بحران کنترل می‌شد؟
ورود جدی دولت‌ها برای کنترل این وضعیت اساساً با اندیشه بازار تناقض دارد. بنابراین، کرونا نشان داد که دولت در حفظ و بهبود زندگی جامعه چه نقشی دارد و اساساً اندیشه‌های نولیبرال مبنی بر خصوصی‌سازی آموزش و بهداشت بشدت زیر سؤال رفت. بیهوده نیست که «دیوید هاروی» اندیشمند امریکایی، می‌گوید در آینده، امریکا به نوعی «سوسیالیسم ملی» روی خواهد آورد.
همه این تبعات، در درازمدت، کوتاه مدت و میان مدت نگاه ما را به جهان پیرامون، بعد از کرونا، تغییر می‌دهد.

در این بحران جهانی با قرنطینه‌ شدن افراد، به‌طور ناخواسته «قرنطینه مصرف» هم اتفاق افتاد. این امر چه پیامدهایی دارد؟
 شنیده‌ایم که در این دوران، کلانشهرهای جهان هوای خوبی دارند و ترافیک کمتر و زندگی آرام‌تری را تجربه می‌کنند که نشان می‌دهد الگوی مصرفی که تا پیش از این طبیعی قلمداد می‌شد، مورد سؤال قرار گرفته است.
شاید اگر یک سال پیش، کسی جامعه ایران را با اتکای به نظر «اولریش بک» به‌عنوان یک جامعه در خطر تبیین می‌کرد، قدری دور از ذهن به نظر می‌رسید اما امروز تقریباً همه در خصوص ورود به یک جامعه پرریسک متفق‌القول هستیم. به زعم اولریش بک «جامعه در خطر» جامعه‌ای است که در آن به جای خوبی‎ها، بدی‎ها توزیع می‌شود؛ از جمله همین الگوهای مصرف نادرست.
اما امروز کرونا جوامع مختلف را در دو حوزه «عمل» و «اندیشه» در معرض تجدیدنظرهای جدی قرار داده است. اساساً نگاه به هستی پیرامون دگرگون می‌شود، تعارض دنیای مدرن و سنتی که جامعه ما هم به نوعی درگیر آن است، بعد از کرونا بسیار سریع‌تر می‌تواند به یک نگاه غالب برسد. تجربه کرونا نشان داد که چقدر جهان سنتی در برابر پدیده‌هایی که امروز در برابر جامعه انسانی وجود دارد، ناکارآمد و ناتوان است.

بسیاری بر این باورند که انسان پساکرونا یک «انسان خودبسنده و مراقب‌تر» است؛ بویژه در خصوص ارتباطش با طبیعت. به اعتقاد شما، این رویه و نگرش در انسان پساکرونا می‌تواند بر روند توسعه نیز اثرگذار باشد؟
این اظهارنظر، تا حد زیادی درست است؛ چرا که به هر حال «انسان پساکرونا» انسان محتاط‌ تری است و در تعاملش با جامعه و طبیعت محافظه‌کارتر عمل می‌کند. طبیعتاً، این محافظه‌کاری به انسان‌ها برای حفظ سلامت خود و طبیعت کمک می‌کند.
اصلاح رفتار انسان‌ها، پایداری در توسعه را ایجاد می‌کند. سال‌ها تلاش شده تا از رهگذر حوزه نظر، شیوه رفتاری متناسب با توسعه پایدار به انسان‎ها آموزش داده شود اما اتفاقی که در این یکی دو ماه گذشته رخ داد، باعث شده است تا انسان‌ها در کل کره زمین، در شرایطی قرار بگیرند که با طبیعت محافظه‌کارانه‌تر و مراقب‌تر برخورد کنند. بنابراین، انتظار می‌رود که بحران کرونا، تأثیر مثبتی بر رفتار انسان‌ها با حوزه‌های مختلف و بویژه طبیعت داشته و طبعاً بر روند توسعه نیز تأثیر بگذارد.

آیا می‌توان از بحران کرونا به‌عنوان یک امر رهایی‌بخش برای انسان امروز نیز صحبت کرد؟
باید با احتیاط بیشتری چنین جمع‌بندی را داشت؛ چراکه کرونا به هر حال یک پدیده شر و یک بلیه است؛ اما همیشه یک تهدید می‌تواند به فرصت بدل شود و زندگی را به شکل مطلوب‌تری دگرگون کند. نگاه به کرونا به مثابه یک پدیده زودگذر، خطای بزرگی است. اگر این نگاه را کنار بگذاریم آن زمان می‌توان از کرونا درس‌های زیادی آموخت و به مثابه یک فرصت و امری رهایی‌بخش برای انسان امروز به دنیای پس از آن اندیشید.

نیم‌نگاه


مقابله با بحران کرونا باید متناسب با وضعیت اقتصادی -اجتماعی و کیفیت روابط اجتماعی هر جامعه باشد. از این رو، نباید انتظار داشت امریکا یا ایتالیا همانند کشور چین این بحران را مدیریت کنند. در واقع، برای مقابله مناسب با این ویروس چاره‌ای نیست جز اینکه تا حد زیادی «محلی» اندیشیده شود. بنابراین، حلقه مفقوده مبارزه با بحران کرونا، عدم رویکرد چندجانبه‌گرایانه به بحران کرونا و ندیدن تفاوت‎های محلی -منطقه‎ای و عدم توجه به یک ساختار مشارکت‎طلبانهِ اجتماع‎محور است که متأسفانه منجر به ناکارآمد شدن مدیریت این بحران در سطح جهان شده است.
 

آخرین اخبار مربوط به کرونا در ایران و جهان را اینجا بخوانید

کپی