اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹

در سوگ کامران جمالی

از هیج تلاشی برای جوانان دریغ نمی‌کرد

از هیج تلاشی برای جوانان دریغ نمی‌کرد
علی دهباشی سردبیر مجله بخارا

روز گذشته به نقل از برخی دوستان نزدیک کامران جمالی، خبر درگذشت این مترجم و مدرس زبان و ادبیات در سن هفتاد و شش سالگی منتشر شد. علی دهباشی در یادداشتی از زندگی این مترجم پرده برمی‌دارد.

این مترجم و مدرس زبان و ادبیات در حالی بیست و سوم فروردین ماه به دلیل عارضه ریوی با زندگی وداع گفت که او را از مترجمان مطرح این زبان می‌دانند؛ ترجمه آثار نویسندگانی همچون گونتر گراس، هاینریش بل، برتولت برشت و ... از جمله ترجمه‌های جمالی به شمار می‌آیند؛ «واحه‌ای سرخ در صحاری زرد»، «مرغ نیما» و «در انجماد پس از زمهریر» از مجموعه اشعار منتشر شده اش و «فردوسی و هومر، تحقیقی در حوزه ادبیات تطبیقی» و «جادوی شعر در کلام نهفته است» هم آثاری هستند که در عرصه تحقیق و پژوهش به همت او در دسترس علاقه مندان قرار گرفته اند.

 کامران جمالی را توسط دوستانم در انتشارات اسپرک شناختم، آن هم وقتی که «مرغ نیما» نخستین مجموعه شعرش با طرحی از زنده یاد مرتضی ممیز با همراهی این مؤسسه نشر منتشر شد. این دوستی ادامه یافت و من همواره از نظریات او در حوزه ترجمه متون آلمانی بهره مند بودم. کامران جمالی برخوردار از ویژگی های گوناگونی بود که بخشی از آن ناشناخته مانده؛ یکی داستان نویسی اش بود و دیگری شاعری او. جمالی را بیشتر به مترجمی و تدریس زبان آلمانی می شناسند. در کار شعر سختگیر بود، زیاد شعر می گفت اما کمتر به دنبال انتشار آنها بود چراکه شعر را امر خصوصی زندگی اش می دانست. داستان نویس بود و کارهای خوبی هم می نوشت اما زیر سایه ترجمه، بخشی از هویت ادبی اش که همان شاعری و نویسندگی بود در محاق باقی ماند. انسانی دوستدار و مدافع عدالت اجتماعی بود؛ نسبت به بی عدالتی‌های اجتماعی در هر کجای دنیا بی تفاوت نبود و آزردگی اش را بیان می کرد، آنچنان که ممکن بود گاه از شنیدن خبری برای چند روز غمگین باقی بماند. یکی دیگر از وجوه کاری اش تدریس بود؛ بارها او را در انجمن فرهنگی ایران و اتریش ملاقات کرده بودم و دیده بودم که دانشجویان کلاس هایش چقدر او را دوست داشتند؛ فاصله های مرسوم استاد-شاگردی میان او و دانشجویانش جایی نداشت. شاهد بودم که چه دوستی عمیقی میان آنان بود و این را یکی از ویژگی های خاص زنده یاد جمالی می دانم که میان دو نسل ایجاد شده بود. سخت گیری بسیاری در کار تدریس داشت؛ زودتر از همه سرکلاس حاضر می شد و دیرتر از دیگران از کلاس خارج می شد. برای دانشجویانی که به دلایلی عقب می ماندند بدون دریافت هیچ مبلغی کلاس های خصوصی برپا می کرد. با این حال اگر با کاهلی یا عدم توجه به کلاس روبه‌رو می شد آن برنمی تابید؛ اما مشاهده کمترین علاقه مندی از سوی دانشجویان کافی بود تا هر کاری که از عهده اش برمی آمد برای یادگیری هر چه بهتر صرف آنان کند. به علت آشنایی اش با ادبیات طی برگزاری کلاس های آموزش زبان آلمانی، دانشجویان را با بخشی از ادبیات آلمانی هم آشنا می کرد که این را می توان از خوش شانسی آنان دانست. سال ها بود که ترجمه می کرد اما به دلیل حساسیت های شخصی اقدامی برای انتشارشان انجام نمی داد تا این که به تشویق برخی دوستان چاپ آنها را آغاز کرد.
ترجمه «قرن من» نوشته «گونتر گراس» یک حادثه بود، ترجمه این کتاب آنقدر زیبا و روان بود که انگار گونتر گراس نوشته اش به فارسی بوده و نه آلمانی! بیش از پانزده کتاب به همت او منتشر شده که هر کدام آنها برگ زرینی است درکارنامه کاری اش. در این سال ها که تدریس انرژی اش را گرفته بود، آنقدر از جهت جسمی فرسوده شده بود که علائم پیری زودرس در چهره و رفتارش مشاهده می شد. بنابراین به همراه همسر آلمانی تصمیم گرفت مدتی به آلمان بروند که رفتند. اما دیگر فرسودگی این سال های دراز کار کردن و ریه ای که همواره بیمار بود فرصت ادامه زندگی را از او گرفت. بی شک کامران جمالی به عنوان شاعر،نویسنده و یکی از بهترین مترجمان زبان آلمانی در صفحه ای از تاریخ ادبیات معاصر کشورمان جایگاه ویژه ای خواهد داشت. به خاطر دارم که حدود 10 سال قبل، جایزه ادبی بسیار مهمی از سوی آلمانی ها به او اهدا شد؛ خیلی اتفاقی لوح آن را در کتابخانه اش دیدم، اما هر چقدر تلاش کردم تا خبر آن را در بخارا منتشر کنم یا به دوستان دیگر رسانه ها اطلاع بدهم قبول نکرد. امیدوارم شاهد شکل گیری جایزه ای با عنوان زنده یاد کامران جمالی برای ترجمه از زبان آلمانی به فارسی باشیم؛ جایزه ای که به شکل دوسالانه برگزار شود و تشویقی شود برای جوان ترهایی که قدم در این عرصه می گذارند.

کپی