اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹

بازاندیشی در دوره ی پساکرونایی

بازاندیشی در دوره ی پساکرونایی
سمیه مردانی دانشجوی دکتری جامعه شناسی اقتصادی و توسعه پردیس دانشگاه تهران

بازاندیشی یک ظرفیت اجتماعی است که به فرد اجازه می دهد به عقب برگردد و هویت خود را بدون توجه به سنت که دارای مرزهای سفت و سخت می باشد دوباره در نظر آورد و درباره خود تأمل و بازنگری کند .

 بازاندیشی با تولید دائمی خودشناسی منظم ارتباط مستقیم دارد. در جامعه مدرن، انسان ها به طور دائم هویت شان را خلق و تصحیح  می کنند و چیستی و چگونگی دگردیسی شان را مدام مرور می نمایند . فرایند بازاندیشی در سطح نهادی و بین فردی تنها مشخصه جوامع جدید نیست، بلکه تعامل یا بازخورد پیوسته میان این دو سطح نیز از جمله این مشخصات است. دانش تخصصی که توسط نهادها ایجاد می شود، نه تنها در اعمال نهادی بلکه در رفتارهای فردی نیز به کار گرفته می شود. برای مثال، نهادهایی همچون دانشگاه، خدمات اجتماعی و روانپزشکی دانش هایی درباره زندگی صمیمی به وجود می آورند .
در معنای کلی، می توان گفت که تمام مردم بازاندیش هستند، به این معنا که درباره چیزی فکر می کنند و بخشی از آن را، آگاهانه یا در سطح آگاهی عملی، انجام می دهند. اما بازاندیشی در معنای دوم خود دلالت بر وجود جهانی دارد که، بیش از آن که با مدل های رفتار و سلوک از قبل تعیین شده ساخته شده باشد، به طور روزافزون با اطلاعات ایجاد می شود. گیدنز معتقد است که به این نحو می توان گفت که ما در دوره بعد از سنت و طبیعت زندگی می کنیم، چون تصمیمات بسیاری که معطوف به آینده است می گیریم. در این معنا، ما به شیوه بازاندیشانه تری نسبت به آن چه نسل های دیگر داشته اند، زندگی می کنیم. به اعتقاد وی، در جوامع معاصر که تکثرگرا، متنوع و در حال تغییرند و همه چیز مورد مداقه قرار می گیرد،»خود» نیز به پروژه ای بازاندیشانه تبدیل می شود. گیدنز معتقد است در نظم پساسنتی، هویت شخصی پروژه ای بازاندیشانه می شود؛ پروژه ای که پیوسته روی آن کار می کنیم. منظور این است که در جامعه مدرن انسان ها دائماً هویت خود را خلق و تصحیح می کنند و اینکه که هستند و چگونه این گونه شدند را مدام مرور می نمایند. البته هویت شخصی نمی تواند به راحتی به طور ارادی تغییر کند و پیوستگی دارد، ولی نکته مهم اینجاست که این پیوستگی ناشی از باورهای بازاندیشانه فرد درباره زندگی خود است. هویت شخصی مجموعه ای از ویژگی های قابل مشاهده نیست، بلکه درک بازاندیشانه فرد از زندگی خود است.
در راستای درک بازاندیشانه فرد از زندگی خود، گیدنز مفهوم «سیاست زندگی» را در کتاب های مدرنیته و هویت شخصی (1991) و دگرگونی روابط نزدیک (1992) طرح می کند. به اعتقاد او سیاست زندگی ارتقای خودشکوفایی فردی است و در جامعه پساسنتی و بازاندیشانه هرروز اهمیت بیشتری پیدا می کند. اهمیت یافتن سیاست زندگی و مثلاً فروش روزافزون کتاب های خودیاری و روانشناسی موفقیت و استقبال از انواع کلاس های آموزشی در زمینه های مختلف هنری، ورزشی، فنی و علمی همه تابعی از نقش جدی تر فرد در زندگی خود است. آزادی برای یافتن پاسخ های مختلف به این پرسش وجودی که فرد چگونه می تواند زندگی کند، با مفهوم سیاست زندگی ارتباط نزدیکی دارد. سیاست زندگی در روابط بین افراد و به ویژه روابط نزدیک آنها نیز تأثیر فراوانی دارد. هرچه شیوه زندگی فرد پساسنتی تر باشد، دغدغه های سبک زندگی بیشتر مطرح می شوند و هسته هویت شخصی را تشکیل می دهند. سبک زندگی چیزی فراتر از اشتغالات مورد علاقه و کالاهای مصرفی است و رفتارها و باورها را نیز شامل می شود. شاید عده ای تصور کنند سبک زندگی همچون بسته ای آماده همه جزئیات را شامل می شود و انتخاب یک سبک زندگی یک جریان و روایتی خاص از زندگی را به دنبال خواهد داشت. در نگاه گیدنز این گونه نیست و سبک زندگی بیشتر چیزی شبیه ژانر یا گونه در سینماست. همان طور که کارگردان می تواند در انواع ژانرهای وسترن، وحشت، اجتماعی، عاشقانه و ... فیلم بسازد، ما نیز به عنوان کارگردان زندگی مان می توانیم زندگی در یک مادرشهر یا روستا، زندگی متمرکز بر موفقیت کاری یا متمرکز بر خانواده و ورزش را انتخاب کنیم. انتخاب های روزانه مانند اینکه چه بخوریم، چه بنوشیم، با چه کسانی ارتباط داشته باشیم و ... همه تصمیماتی هستند که انسان ها را به انواع مختلف تقسیم می کنند.
علاوه بر تنوع «سبک های زندگی»، یکی دیگر از نتایج این بازاندیشی شدید در جامعه مدرن متأخر این است که ریسک ها، تردیدها و مخاطراتی که انسان مدرن با آن مواجه است با ریسک های پیش روی انسان در جوامع پیشامدرن متفاوت است. به عبارت دیگر انسان مدرن با مخاطرات مصنوعی و دست ساخته خود مواجه است. گیدنز با استفاده از مفهوم جامعه بیم زده یا جامعه ریسکی الریش بک از « فرهنگ بیم زده» سخن می گوید. به اعتقاد او انسان مدرن با نوعی «عدم اطمینان مصنوعی» مواجه است و در نتیجه آن مدرنیته به فرهنگی بیم زده تبدیل شده است. انسان مدرن همواره در معرض انواع «شوک های فرهنگی» قرار دارد، از حادثه 11 سپتامبر گرفته تا سونامی جنوب آسیا .
به نظر می رسد آمارهای رسمی منتشر شده از سوی دولت ها راجع به جمعیت، ازدواج و طلاق، جرم و تبهکاری و نظایر آن، وسیله ای دقیق برای بررسی زندگی اجتماعی و ریسک های پیش روی انسان به دست می دهند. آمارهای رسمی تنها ویژگی های تحلیلی فعالیت اجتماعی نیستند، بلکه دوباره به گونه سازنده ای وارد آن جهان اجتماعی می شوند که این آمارها از آن برگرفته شده یا محاسبه شده اند. تنظیم آمارهای رسمی از همان آغاز پیدایش، سازنده قدرت دولت و بسیاری از شیوه های دیگر سازماندهی نیز بوده است. نظارت اداری و هماهنگی که دولت های مدرن به دست آورده اند، از آگاهی دائمی به «داده های رسمی» جدایی ناپذیر است و همه دولت های معاصر درگیر این داده ها بوده اند. گردآوری آمارهای رسمی، خود یک کار بازاندیشانه است که تحت تأثیر همان یافته های علوم اجتماعی که این آمارها را به کار می برند، انجام می گیرد. بازاندیشی آمارهای رسمی محدود به قلمرو دولت نیست. برای نمونه، هر کسی که امروزه مبادرت به ازدواج می کند، می داند که نرخ طلاق بالا است. آگاهی از نرخ بالای طلاق ممکن است برای تصمیم گیری درمورد ازدواج و نیز ملاحظات مرتبط با آن، مانند تأمین مالی زناشویی و نظایر آن، تأثیر گذارد. بدین سان، تقریباً هرکسی که به ازدواج می اندیشد، تصوری از چگونگی دگرگونی در نهادهای خانوادگی، دگرگونی در جایگاه اجتماعی نسبی و قدرت زن و مرد و نیز دگرگونی در عرف های جنسی و ... آن را دارد و همه این دگرگونی ها وارد فراگردهای دگرگونی بعدی می شوند که او به گونه ای بازاندیشانه از آنها اطلاع می یابد.
با توجه به موارد مطروحه، به نقش و لزوم «بازاندیشی» در دوران «پساکرونایی» می پردازیم. به دلیل اینکه ایران، کشوری درمرحله گذار از سنت به مدرنیته است، فشار بیماری کرونا در کشور ما به مراتب بیشتر از سایر کشورهاست. در کنار این، تحریم های اقتصادی و سیاسی هم مزید بر علت شده، بر دشواری کار می افزاید. به کمک بهره گیری از بازاندیشی (به عنوان کاتالیزور)، می توان این تهدید را به فرصت بدل نمود و مسئولین، سیاستگذاران و مردم با بازنگری در سیاست ها، سبک زندگی، هویت و «خود»، گامی درجهت رسیدن به توسعه همه جانبه و بهبود کیفیت زندگی بردارند.
از گردآوری آمار رسمی شروع می کنیم، از ابتدای شیوع کرونا در ووهان چین و به دنبال آن ایران و سایر کشورها، دائماً در معرض آمار تعداد مبتلایان، فوتی ها و بهبودشدگان ظرف 24 ساعت اخیر هستیم. ذکر اینگونه آمار و ارقام برای مسئولین و سیاستگذاران عجیب نیست، اما برای عامه مردم (بخصوص در کشور ما) آن هم به صورت روزانه، هم عجیب است و هم خبر از اهمیت موضوع دارد. مسلماً این آمار به سیاستگذاران و مسئولین امر کمک می نماید تا از میزان شیوع این بیماری در شهرها و استان ها مطلع شده و با توجه به شیوع آن، تدابیر لازم را بیندیشند. در این قسمت، این سؤال به ذهن متبادر می شود که ذکر این آمار و ارقام چه فایده و سودی برای مردم دارد؟ همانطور که پیشتر گفته شد، ذکر این آمار لزوم بازاندیشی در فرایند سرعت شیوع کرونا را به آنها یادآوری می نماید، تا با توجه به میزان شیوع، مروری بر رفتارها و سبک زندگی شان داشته باشند و با گذر زمان و افزایش تعداد مبتلایان، این بازنگری توسط شمار بیشتری از مردم صورت می پذیرد. اما ذکر این آمار و ارقام منجر به تشویش اذهان و افزایش اضطراب و استرس شهروندان می شود. به مرور زمان، با این اعداد و ارقام زندگی می کنند و هرروز صبح منتظر آمار و ارقام جدیدتری هستند و بعضاً ممکن است حتی برای دریافت آمارهای بیشتر و شاید دقیق تر متوسل به سایر رسانه ها شده، که خود همین کار هم بر اضطراب و دغدغه آنها می افزاید و هم بستری برای شایعه سازی در این فضاها و استرسی مضاعف، ایجاد می کند .
در ادامه باید یادآوری کنیم که جامعه مدرن لزوماً مخاطره آمیزتر از جامعه سنتی نیست ولی ماهیت مخاطرات آن متفاوت است. در جوامع سنتی، ریسک ها بیشتر «طبیعی» بودند و مواردی چون سیل، ریزش کوه، زلزله ... را دربرمی گرفتند. اما انسان مدرن درمعرض ریسک های جدیدی قرار می گیرد : مانند افزایش و شیوع بیماری های واگیردار جهانی، که ماهیت این بیماری ها متفاوت از بیماری های جوامع سنتی است و خود بشر در بازتولید و شیوع آن نقش فعالی را بازی می کند. در چنین عصری، انسان باید دائماً هویت و «خود» را درمعرض تغییر و تصحیح قرار دهد. با شیوع بیماری کرونا در کشورمان این فرایند تغییر و بازتولید «خود» اتفاق افتاده است، سبک زندگی اکثر ما به نوعی (بالاجبار) تغییر کرده است.
همانطور که پیشتر به آن اشاره نمودیم سبک زندگی یکی از مهمترین مؤلفه های زندگی بازاندیشانه است. حال با فرض اتمام دوران کرونایی و ورود به دوران پساکرونایی به ذکر برخی از این سبک های زندگی که باید در دستور کار «خود» ما قرار گیرد، می پردازیم :
رعایت بهداشت فردی (از شستن دست ها گرفته تا ترک عادت روبوسی و دست دادن با تمام افراد حاضر در جمع ناشناس - درراستای رعایت حریم و حفظ فاصله اجتماعی) ،
افزایش دیدوبازدید با بستگان و اقوام (از مخاطرات دوران کرونایی این است که به دلیل طولانی شدن این دوران ممکن است به ندیدن یکدیگر عادت کنیم و این دید وبازدیدها کمرنگ و یا به کل (بستگان درجه دوم) حذف گردد) ،
رفتن به پارک ها و ثبت نام در کلاس های ورزشی (قطعاً در این دوران به دلیل قرنطینه خانگی که اتفاق افتاده است از میزان تحرک افراد کاسته شده و ممکن است به این رخوت و بی تحرکی و سستی عادت نماییم) ،
تعدیل استفاده از فضای مجازی (از جمله مشکلاتی که اکثر ما حتی قبل از این دوران با آن مواجه بودیم، درگیری بیش از حد با فضای مجازی بود که قطعاً این دوران آن را تشدید نموده است. چون هرکس مجبور است به نوعی سرخود را گرم نماید، فضای مجازی این وظیفه خطیر را به عهده گرفته است که پس از طی این دوران، باید به فکر ترک اعتیاد همگانی این فضاها باشیم) ،
افزایش مطالعه در راستای سیاست زندگی و ارتقای خودشکوفایی فردی (مطالعه کتاب های خودیاری و روانشناسی، ثبت نام در کلاس های هنری، فنی، علمی و ... درراستای درمان و دوری از افسردگی) ،
به کارگیری سیستم خودمراقبتی ( در راستای حفظ سلامت فردی و شخصی، یاد بگیریم که قبل از وقوع بیماری از خود مراقبت نماییم، به این دلیل که متأسفانه فرهنگ ایمنی و خودمراقبتی در جامعه‌ی ما پایین است. معادل جمله معروف : پیشگیری بهتر از درمان است) ،
پرهیز از فردگرایی و توجه به روحیه جمع گرایی (طبق تحقیقات رتبه فردگرایی در ایران در میان 53 کشور جهان، 24 و متوسط رو به بالا است، متأسفانه عدم توجه شهروندان به هشدارهای مسئولین درخصوص قرنطینه خانگی، مؤید رشد فردگرایی خودخواهانه در کشور ما است که این مؤلفه می تواند در سایر زمینه ها نیز آسیب زا باشد) ،
تقویت معنویت گرایی ( شیوع سریع بیماری کرونا و ترس و وحشت حاکم بر جهان و در عین حال عدم کنترل و ناتوانی بشر در مواجهه با آن، ما را به این نکته سوق می دهد که علیرغم تمامی دستاوردهای خیره کننده علمی – پژوهشی، انسان چقدر ناتوان و تنها است و در اینجاست که حضور و قدرت خداوند، تأمل در خلقت انسان و جهان و تفکر در روز رستاخیز، پررنگ تر شده و انسان را به این نتیجه رهنمون می سازد که هیچ ملجأ و پناهگاهی جز خالق یکتا ندارد ) ،
بازنگری در سبک زندگی تجملاتی ( این نوع سبک زندگی مصادیق متفاوتی در زندگی روزمره‌ بسیاری از ما دارد ، از گرفتن مراسم ترحیم در تالار و دسته گل های آنچنانی گرفته تا پاساژگردی و خرید وسایل غیرضروری و تعویض دکوراسیون منزل. کرونا به ما نشان داد که می‌توان از تمام این مراسم و تجملات گذشت و باز هم زندگی کرد. ارزش زیستن برای افراد فراتر از بازتولید این نوع سبک زندگی است) ،
دریچه ای برای ورود به عصر مدرن ( توجه به شاخص های جهانی که پیشتر موردنظر مردم و بعضاً برخی از مسئولین نبوده است : توجه به حوزه عمومی سلامت و ارتقای شاخص های آن، آموزش از راه دور و صرف هزینه های جانبی آموزش حضوری برای بسترسازی آموزش مجازی و الکترونیکی ، توجه به نقش «خود» و «بازخوانی هویت شخصی» در راستای بقا و حیات «خود»، دورکاری برخی از مشاغل بدون نیاز به صرف انرژی و هزینه برای کارفرما و کارمند، افزایش سواد رسانه ای و تشخیص اخبار حقیقی از جعلی، لزوم بازنگری در زیرساخت های آموزشی، مدیریتی، اقتصادی، اجتماعی و بهداشتی) ،
آشتی با محیط زیست ( از زاویه ای می‌توان کرونا را دوست محیط زیست دانست و پیامدهای جهانی آن را : روند نزولی گرم‌تر شدن کره زمین، کاهش آلاینده‌های زیست محیطی و هوای پاک، کاهش گازهای مضر، کاهش تخریب محیط زیست و قطع درختان، کاهش تولید زباله های صنعتی و تنفس کره‌ زمین اعلام کرد) ،
مسئولیت پذیری اجتماعی ( کارول (1991) در رابطه با مسئولیت پذیری اجتماعی هرمی را با 4 بخش ترسیم نموده است که به ترتیب از بنیان تا راس عبارتند از : مسئولیت پذیری اقتصادی، مسئولیت پذیری قانونی، مسئولیت پذیری اخلاقی و مسئولیت پذیری بشردوستانه. بحران کرونا به ما (و تمامی مردم جهان) نشان داد که نیازمند بازنگری در مسئولیت پذیری «خود» در تمام عرصه ها هستیم).
همسو با مسئولیت پذیری، پرهیز از فردگرایی و توجه به روحیه جمع گرایی، سازمان جهانی بهداشت در رابطه با رویارویی با ویروس کرونا این نکته ارزشمند را مطرح می کند که : «ما انسان ها باید به این نکته پی ببریم که در این قضیه ما همه با هم هستیم و هر چیزی که روی یک نفر در هر جای دنیا اثر بگذارد، درواقع روی همه افراد در همه جای دنیا اثر خواهد گذاشت» (مصداق بارز امربه معروف و نهی از منکر در اسلام).
در پایان ذکر نقل قولی از فرانک ام. اسنودن استاد بازنشسته تاریخ و تاریخ پزشکی دانشگاه ییل و نویسنده کتاب « بیماری های همه گیر و جامعه : از مرگ سیاه تا به امروز » خالی از لطف نیست : «بیماری های همه گیر آیینه ای مقابل ما می گذارند که این آیینه هم دارای سویه مثبت انسانیت (سویه  قهرمانانه انسانیت : پزشکان بدون مرز) و هم سویه منفی انسانیت (قاعده مند بودن این بیماری ها و نقش انسان در تولید و پخش آن) خواهد بود». امید آن داریم که پس از طی این دوران، با تکیه بر سویه مثبت آن، بتوانیم در آیینه  مقابل مان خیره شده و از زیبایی مسحورکننده نقش مقابل مان خرسند شویم . به امید آن روز. 

کپی