اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹

کلمات کلیدی

نگاهی فلسفی به بیماری کرونا

نگاهی فلسفی به بیماری کرونا
حمید رضا بسحاق

مرضی مسری و مهلک به نام کرونا همه جا را فراگرفته و همه بازارها را کساد کرده و همه چیز را به حال تعلیق در آورده است. بدتر از خود کرونا، هراس از کروناست و اگر اغراق نباشد دلهره کرونا، چون این ویروس هویت مشخصی ندارد.

 
 □   متعلق یا ابژه  ترس معلوم است اما متعلق دلهره مشخص نیست. ما می دانیم از چه می ترسیم اما منشاء دلهره  خود را نمی دانیم. ما بیشتر دلهره  کرونا را داریم تا هراس از کرونا، چون دقیقاً نمی دانیم ماهیت آن چیست، از کجا آمده و کی ملاقاتمان می کند؛ این دلهره هرگز ما را رها نمی کند و برای رهایی از آن باید چاره ای اندیشید.
□ با خود می گویم اهل فلسفه و فیلسوفان در این اوضاع و احوال چه وظایفی دارند و چه کمکی می توانند بکنند. مسلماً کرونا یک مقوله  جسمانی است و به طور مستقیم ربطی به فلسفه ندارد، زیرا همانطور که اپیکور هم گفته فلسفه طبابت روح است؛ با این همه، هیچ فیلسوفی قادر به طبابت روح یک تنِ بیمار نیست و همانطور که سقراط هم گفته روح سالم در تن سالم است. مسلماً فلسفه نمی تواند بیماری کرونا را درمان کند، اما می تواند تسلادهنده  خوبی باشد؛ در نگاه بوئتیوس، فلسفه مانند فرشته ای است که هر دلی را می تواند التیام ببخشد. اگر فلسفه نتوانست بوئتیوس را از زندان برهاند، حداقل تسلایی برای دل او بود.
□ در طول تاریخ بسیاری از فیلسوفان در زمان حیاتشان شاهد بیماری های مسری فراگیر بوده اند و حتی برخی از آنها بر اثر این بیماری ها جان باخته اند. آیا فیلسوفانی مانند افلاطون، ارسطو، کانت و هگل با دیدن این وجه ناگوار هستی (بیماری) بی تفاوت بوده و در برج های عاجی ذهن خود پنهان شده بودند؟ حتی اگر اینطور هم باشد می توان با توجه به مبانی فکری خاص آنها دیدگاه کلی شان را درباره ی مقوله  بیماری فهمید.
دیدگاه بعضی از فیلسوفان مبتنی بر علم تجربی بود. به عنوان مثال، فرانسیس بیکن در کتابش آنتلانتیس جدید یکی از اهدف اصلی آرمانشهر علمی اش را کشف علل امراض، درمان بیماری ها و افزایش طول عمر آدمی می داند. فیلسوفان و اندیشمندانی که گرایش های عرفانی یا دینی داشته اند به مقوله  بیماری به گونه  دیگری نگریسته اند. شوپنهاور، با پیروی از تعالیم بودا، بیماری را همراه با پیری، فقر و مرگ یکی از چهار وجه ناگوار هستی می دانست. در واقع بودا با دیدن این مظاهر ناخوشایند هستی بود که بارگاه پادشاهی اش را ترک گفت و به نیروانا رسید، یعنی به حالتی که در آن اثری از پیری، بیماری یا مرگ وجود ندارد. بنابر دیدگاه بدبینانه  شوپنهاور نیز دنیا سراسر رنج و سختی است و بیماری یکی از مظاهر اصلی آن است. از نظر کی یرکگور، تعهد انسان در مرحله  زندگی دینی به اوج خود می رسد و مراحل دیگر زندگی (حسی و اخلاقی) اعتلا می یابند. در این مرحله، حد اعلای قوت و ذهنیت، در درون بودگی رنج یافت می شود، مانند رنجی که ایوب پیامبر کشید. از نظر او رنج همراه با آفرینش جهان وارد جهان شده است؛ خدایان انسان را از رنج آفریده اند و بیماری یکی از مصادیق اصلی رنج است. کی یرکگور در کتاب بیماری تا پای مرگ معنای خاصی از بیماری را مطرح می کند؛ او می نویسد: گناه ضد ایمان است و نومیدی گناه است. نومیدی، بیزاری از خود بودن است و نومیدی مسیحی بیماری تا پای مرگ است، زیرا آرزوی مرگ نتیجه  نومیدی است؛ و تنها از طریق ایمان می توان بر گناه و نومیدی غلبه کرد.

□ همه  اندیشمندانی که گرایش ها و تمایلات دینی داشته اند مانند هم فکر نمی کردند. برای متکلمین و فیلسوفان مسلمان و همینطور فیلسوفان قرون وسطی بیماری های مسری در کنار سایر آفات و شرور وجهی از هستی محسوب می شدند. آنها با پرسش های زیادی مواجه بودند: آیا بیماری شر است؟ اگر شر است چگونه می تواند با هستی خدا که خیر محض است و جز خیر از او صادر نمی شود سازگار شود؟ اگر همه چیز از خداوند صادر می شود و خداوند خیر محض است پس وجود شر چگونه توجیه می شود و به عبارت دیگر، آیا شر مخلوق خداوند است؟ چرا خدا که قادر مطلق است از وقوع شر جلوگیری نمی کند؟ به تعبیر امروزی چرا خداوند جلوی ویروس کرونا را نگرفت و چرا به جای بلاد کفر، در مملکتی شش دانگ مسلمان مثل ایران شیوع بیشتری پیدا کرده است؟ اگر خداوند قادر مطلق است پس چرا از همان اول جلوی کروناویروس را نگرفت تا به کشورهای دیگر سرایت نکند؟
متکلمین و فلاسفه هر یک پاسخ هایی به این سؤالات داده اند. در رابطه با مسأله شر دو دیدگاه کلی حاکم بود: افلاطونی و ارسطویی. بنابر دیدگاه افلاطونی شر امری عدمی است. شر یعنی فقدان خیر. در دنیا همه چیز خیر است چون از خدا صادر شده است، به عبارت دیگر چون خداوند خیر محض است هیچ شری وجود ندارد. آنچه شر می پنداریم مرتبه  بسیار نازلی از خیر است. مفهوم خیر و شر مانند مفهوم نور و ظلمت است. آنچه ما تاریکی می خوانیم نور بسیار اندک است و در واقع چیزی به نام ظلمت و تاریکی وجود ندارد فقط نور وجود دارد و نور دارای مراتب و شدت و ضعف است؛ کوری به خودی خود معنایی ندارد، کوری یعنی نبود بینایی. این فیلسوفان استدلال می کردند که وجود شر از نقص ماده است نه کمال خالق. افلاطون می گفت نمی توان یک ساختمان نسوز را با مواد سوختنی ساخت.
در مقابل، فیلسوفانی که از دیدگاه ارسطویی پیروی می کردند شرها را امری سلبی نمی دانستند و آنها را از مظاهر هستی به شمار می آوردند. وجود شرور و آفات لازمه نظام احسن جهان هستی است؛ یعنی بهتر است شروری مانند زلزله، سیل، بیماری و نظایر آن در دنیا وجود داشته باشند تا اینکه اصلاً وجود نداشته باشند. یک شیء خاص ممکن است زشت و شر باشد اما در نظام کلی جهانی خیر و زیبا به شمار رود. همچنین مفاهیم زیبایی، خیر و سلامتی در پرتو اضدادشان، زشتی، شر و بیماری دارای معنا هستند. آنها با پیروی از ارسطو، یک جهان کامل و احسن را جهانی می دانستند که خیر آن کثیر و شر آن قلیل باشد. از نظر آنها خیر و شر در موجودات دارای پنج حالت است؛ سه حالت - یعنی خیر و شر برابر، خیر کمتر شر بیشتر، و شر مطلق - محال است و تنها دو حالت ممکن است: خدا که خیر محض است و جهان که دارای خیر بیشتر و شر کمتر است. این جهان بهترین جهان ممکنی است که خدا آن را خلق کرده است. سعدی این مفهوم را با زبان شعر به زیبایی بیان کرده است:
                    قضا را دگر نشود گر هزار ناله و آه                          به شکر یا شکایت شنیده شود از دهنی
                    فرشته ای که وکیل است بر خزائن باد                    چه غم خورد که بمیرد چراغ  پیر زنی
سعدی می گوید باد این همه خاصیت و فایده دارد حال اگر چراغ پیرزنی را خاموش کند چه باک. بنابراین آنچه در ظاهر شر است در باطن خیر محسوب می شود. بیماری شر قلیلی است که خیر کثیر را در پی دارد. عقل ناقص ما نمی تواند به  حکمت بالغه  الهی و اسرار خداوندی پی ببرد و آنچه در پیش چشمان ما نازیباست برای خدواند عین زیبایی است، به قول هراکلیتوس برای خداوند همه چیز زیبا و نیک و عدل است، اما آدمیان یکی را ناعادلانه و زشت و دیگری را عادلانه و زیبا پنداشته اند.
فیلسوفان عصر روشنگری با این عقاید مخالفت کردند. ولتر در کتاب کاندید این تفاسیر مابعدالطبیعی از هستی را به سخره گرفت و آنها را توجیهات و موهومات خواند. کاندید، قهرمان داستان ولتر یک دانشجوی فلسفه است که استاد فلسفه اش به او قبولانده که این عالم بهترین عالم ممکن است. اما او در زندگی واقعی خلاف این را می بینند؛ به انواع و اقسام بلایا و مصائب گرفتار می شود و همواره از خود می پرسد این چه جهان احسن و کاملی است؟ این پرسش خود ولتر است که از زبان  کاندید بیان شده است. در زمان ولتر شهر لیسبون با انواع و اقسام بلایا و مصائب روبرو شده بود، به ویژه زلزله  دلخراش سال ۱۷۵۵؛ ولتر می پرسد آخر چرا لیسبون؟ چرا این همه بلا باید بر سر لیسبون بیاید؟
□  این سؤالات برای ما هم ممکن است پیش آید: چرا ایران؟ آیا ایران مشمول سنت ابتلای الهی شده و بلایای اخیر (از جمله بیماری کرونا) در حکم شر قلیلی است که خیر کثیری را در پی دارد؟ آیا به تعبیر کی یرکگور کشور ما مرحله  حسانی و اخلاقی را گذرانده و در مرحله  دینی باید همچون ایوب رنج بیماری را تحمل کند؟ یا اینکه ایران هم مانند سایر کشورها دارد تاوان ویروسی را می دهد که محصول تکنولوژی است. اگر بخواهیم به زبان هایدگر سخن بگوییم، تکنولوژی جدید، طبیعت را مورد تعرض قرار داده و ویروس کرونا نیز واکنش طبیعت به این تعرض آدمی است.
در یونان باستان به حوادث ناگواری مانند زلزله، سیل، وبا و طاعون توخه (tuche) می گفتند که در اصل به معنای پیشامد، حادثه و اتفاق است. این حوادث بیرون از توان و خواست آدمی است و تنها کاری که او می تواند بکند دعا به درگاه خدایان است. به تعبیر فیلسوفان مسلمان، این بلایا نه در قلمرو تقدیر الهی بلکه به حکم مشیت الهی نازل شده اند. تقدیر را می توان با دعا تغییر داد اما مشیت الهی را هرگز.
در گذشته هنگامی که بلایی نازل می شد هم مردم و هم زمامداران به فکر فرو می رفتند که اشکال کار در کجاست. هنگامی که ادیپ شهریار، شهر خود را آماج تیرهای بلا دید به فکر فرو رفت و علت را در خودش یافت و پس از کور کردن چشمانش آواره  کوه و بیابان شد. آیا ما مانند قوم فرعون تاوان بی ایمانی مان را می دهیم و باید منتظر موسایی با فرامینش باشیم یا در انتظار مسیحایی که با نفس حیات بخشش تنِ بیمار ما را شفا دهد؟ یا اینکه این پیشامدها علایم آخرالزمان است و ما در نسلی گناه آلود زندگی می کنیم که شاهد پایان تاریخ است؟

کپی