اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹
مفهوم شناسی « تعطیلات» از نگاه انسان شناسی

خروج از نظم تکراری زندگی

خروج از نظم تکراری زندگی
دکتر مهرداد عربستانی انسان شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران

1. از زمانی که انسان‌ها مجبور به انجام کارهای روزانه و منظم شده‌اند، یعنی بطور مشخص از زمانی که کشاورزی و بعدها صنعت و کارهای خدماتی وجه غالب کار روزانه برای معیشت شده است، انسان‌ها همیشه به دنبال راهی بوده‌اند که از این یکنواختی خارج شوند و کمی احساس فرح و انبساط را تجربه کنند.

گمان نمی‌کنم در جوامعی که الزامی به کارهای منظم و زمان‌دار روزانه نیست، مثل جوامع کوچک شکارگر و جمع‌آوری‌کننده غذا، چنین نیازی چندان احساس شود. کما اینکه مراسم و جشنواره‌هایی که مستلزم «تعطیلی» باشند در این جوامع دیده نمی‌شوند.

2. این نیاز به تعطیلی چنان ریشه‌دار و مفروض است که فراموش نمی‌کنیم که برای خدای آفریننده هم نوعی مرخصی و تعطیلی را در نظر بگیریم. در«سِفر پیدایش» آمده است که خداوند پس از خلقت جهان در شش روز (فی سته ایام) «در روز هفتم از همه کار خود که ساخته بود تمامی گرفت، پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آن را تقدیس نمود؛ زیرا که در آن آرام گرفت از همه کار خود که خدا آفرید و ساخت

این است که «آرام» گرفتن و «تعطیلی»، خود امری مقدس و مبارک است (مثل روزهایی مقدس شنبه، یکشنه یا جمعه). به هر حال، تعطیلی برای انسان‌ها نیازی است که طرف دیگر سکه ملال کار مداوم و یکنواخت و پوچی تکرار مکررات است. این همه جشنواره‌های متنوع و بویژه جشنواره‌های فصلی و تقویمی، در جوامع مختلف، سوای هر قصه یا اسطوره‌ای که عاملین‌شان برای معنای آنها تعریف کنند، یک چیز مشترک دارند: «معطل کردن» دنیا و خروج از نظم تکراری زندگی روزمره جهان پس از انقلاب کشاورزی. این تمهید انسانی برای فرار از ملال و بی‌معنایی تکرار، همیشه با توقف وظایف روزمره، بی‌واسطگی و نفی دیوانسالاری و احساسی از امکان شروع مجدد و چینش از نو، همراه است. یعنی نفی ساختارهای معمول و امکان شروع از نقطه صفر، با محشور شدن افراد و اقشار مختلف با هم و احتمالاً ارتباط با طبیعت.

3. «ویکتور ترنر» انسانشناس، به اهمیت دیالکتیک بین ساختار و نفی ساختار در جامعه اشاره می‌کند و اینکه در نگاه کلی بی‌واسطگی و واسطه‌مندی به نوبت به‌هم راه می‌دهند و از این حیث می‌توان حرکتی پاندولی را در جوامع دید. اگر یکی از این قطب‌ها مورد تأکید زیاد قرار گیرند، واکنش قابل پیش‌بینی در جهت دیگر است.

 

نوروز، با کلید واژه «تعطیلی» تمهیدی انسانی برای برقراری این تعادل در جامعه است. تعطیلی که همگی از حس خلاصی و رهایی آن لذت می‌بریم و با تصور فرو رفتن در این «بیکارگی و سبکی»  شور و شوق‌مان رو به افزایش می‌گذارد: آیا «بوی عید» چیز دیگری غیر از این تصور رها شدن در تعطیلی است.

4. آیا ویرانگری و نابودی امر مقدسی است؟ متعالی‌ترین تجلیات امر مقدس همیشه چهره‌ای آرامبخش و محافظت‌کننده ندارند. «تریمورتی» یا سه الهه متعالی هندو شامل «برهمای آفریننده»، «ویشنوی نگهدارنده» و «شیوای ویرانگر» هستند. یعنی ویرانگری یکی از سه کنش اصلی الوهیت است. جالب آنکه شیوا ستایی یکی از رایج‌ترین نحله‌های هندویی است.

تجلیات خداوند متعال در ادیان ابراهیمی هم ترکیبی از عطوفت و محافظت، تا انتقام‌گیرنده‌ای با نزول بلایایی بی‌سابقه و دفعی مانند سیل جهانی، آفت و خشکسالی را شامل می‌شود. ویرانی‌ که باعث می‌شود نظم ملوث موجود بهم ریخته شود و امکان چینش مجددی با طهارت و پیراستگی ایجاد شود، امید آنکه این بار همه چیز به خوبی پیش رود. شاید همین امید به بازسازی و آینده‌ای بهتر در تجلی خدای ویرانگر است که «شیوا» را محبوب انسان‌های آرزومند کرده است. اگرچه همیشه گویا این خراب کردن و ساختن از سر نو به نوبت و به دنبال یکدیگر همچون کنشی الهی ادامه می‌یابند.

جماعات انسانی کراراً تجربه این بلایا، مثل سیل، زلزله، بیماری، رانش زمین و از این دست را داشته‌اند. این است که اصولاً مهمترین خدایان‌شان، ارواح و خدایان دمدمی مزاجی بودن که نیاز بوده که برای دوری از غضب‌شان طی مناسک و رعایت تبوهایی خشنود نگه داشته شوند یا حداقل از تحریک‌شان اجتناب شود. البته احتمالاً همیشه هم این تمهیدات نتیجه‌بخش نبوده‌اند.

5. ولی ویرانگری- یا تعطیلی- در سطح کیهانی، چیزی متفاوت از تعطیلاتی است که انسان‌ها در تقویم‌شان قرار داده‌اند. تعطیلی کیهانی دفعی است، مراسمی برای آمادگی ورود به آن وجود ندارد. نتیجه یک برنامه‌ریزی انسانی نیست، یا شاید سربرآورده از غفلت‌های انسانی است و اصولاً ناقض جریان «عادی» امور است. مغاکی است که دهان می‌گشاید و نظام نمادین را می‌بلعد. به عبارت دیگر این تعطیلی، تعطیلی تعطیلات انسان‌ساخت است.

تعطیلات انسانی تقلیدی از تعطیلات کیهانی است؛ نوعی مشابه (Semblance) یا وانمودگری. این تعطیلات با برنامه‌ریزی و بطور تقویمی برخی از مناسبات معمول را تعلیق می‌کند و وانمود می‌کند که دنیا در حال باززایی است و در نهایت که این تعلیق کوتاه مدت تمام شد، همه دوباره به قالب‌ها و ساختارهای موجود برمی‌گردند.

تعطیلات انسان‌ساخت، این وضعیت جماعت‌واره (به نقل از ویکتور ترنر) و ضد ساختار در نهایت در خدمت ساختار منظم اجتماعی است و امتداد آن است. در حالی که تعطیلات کیهانی، به شیوه‌ای رادیکال‌تر کل نظم بشری را بهم می‌ریزد، حتی خود تعطیلات انسان را هم به مرخصی می‌فرستد. امروز ما مجدداً با یکی از این تعطیلات اجباری کیهانی مواجه شده‌ایم. مجدداً، چرا که ظاهراً در این اواخر ما تجربه‌های مکرری از این «رویدادها» یا «وقایع» غیرمسبوق به سابقه و خارج از روابط علّی معمول، با تعبیری که «آلن بدیو» از آنها دارد، داشته‌ایم. وقایعی که ناگهان با آن روبرو می‌شویم، تعطیلی همه‌چیز، بدون اینکه برایش برنامه‌ریزی کرده باشیم.

6. باید توجه کرد که روایت‌های تعطیلی‌ها و ویرانی‌های کیهانی، روایت بازماندگان است که با رضایتی پنهان، به خاطر از سر گذراندن بلا و زنده ماندن، همراه هستند و از جایگاه ممتاز «بازماندگان» ساخته و پرداخته می‌شوند. در واقع آنان که در ورطه بلا گرفتار شدند اصولاً از مشارکت در فضای گفتمانی بطور کلی محروم شده‌اند. زبان از تسلای کسانی که دچار بلا شده‌اند اصولاً قاصر است و بعید است که بتوان هیچ گزاره معناداری را درباره این قربانیان ادا کرد.

اصولاً کسی که بلا را روی پوستش تجربه می‌کند در واقع دچار ترومای بی‌معنایی است که او را از دسترس زبان دور می‌کند. لذا من هم نه قادرم و نه مایلم وانمود کنم که قادرم چیزی در مورد ایشان بگویم. امّا می‌توان از کسانی و با کسانی سخن گفت که به هر تقدیر خارج از مرکز مغاک بلا قرار دارند.

7. تعطیلات، از هر نوع چه پیش‌بینی شده چه پیش‌بینی نشده، اصولاً لذت‌بخش‌اند، تا زمانی که سایه پایان آنها پدیدار می‌شود. همچون پنجشنبه‌های شورانگیز که جمعه‌های دلگیر به دنبالش هستند، یا شنبه شب‌های شاد و یکشنبه‌های اضطراب‌آور در کشورهای دیگر. در واقع این تصور تعطیلی است که لذت می‌آورد ولی زمانی که شبح پایان تعطیلات آغاز می‌شود، این لذت مکدر می‌شود. ملال دیگری هم لذت تعطیلات را مخدوش می‌کند. تعطیلات تقویمی دست‌ساز انسان، مانند نوروز، در عین حالی که تقلیدی از فضای آزادی و رهایی و امکان بازسازی را ارائه می‌دهند، همراه با مرسومات و قیوداتی است که تناسبی با احساس رهایی و امکان بازسازی ندارد.

نوروز همیشه حسی نوستالژیک از تجربه‌ای تمام و کمال از رهایی و شروع مجدد را به همراه دارد، که شاید هیچگاه وجود نداشته است. یاد دید و بازدیدهای اجباری عید می‌افتم، وقتی صبح به دیدن کسی می‌روید و در عصر همان روز، زمانی را مشخص می‌کنید که آنان برای بازدید بیایند و نتیجه‌اش مجالس معذبانه‌ای که کسی حرفی برای زدن ندارد: دیگه چه خبر؟! از طرف دیگر حساب و کتاب‌های عیدی دادن و عیدی گرفتن، هزینه‌های اوج گرفته پذیرایی و لباس نو و قهر و آشتی‌ها و گله‌ها و غیره. گویی عید، همچون پنجشنبه‌ها، تنها پیش از عید وجود دارد، همان چیزی که به آن می‌گوییم «بوی عید». در حالی که شروع تعطیلات آغاز ادای تکلیف و رفتارهایی مکانیکی است که دیگر به سختی «بوی عید» در آن شنیده می‌شود. از این حیث، شاید این لذت «منحرفانه» عید امسال بیش از سال‌های پیش باشد.

 

8. تعطیلات اجباری ما در این روزهای مقارن نوروز، می‌تواند بیش از آنچه نوروزهای معمول سال‌های گذشته مهیا می‌کرده‌اند به بازنگری و نوسازی آینده منجر شوند. حداقل تعلیق آداب و قیودات نوروزی، خود نوعی بالقوگی و منافع پنهان ناشی از تأمل در سکون و«بیکارگی» واقعی‌تر را می‌توانند به همراه بیاورند. با این تجربه مشترک جهانی شده که امسال با آن مواجهیم، شاید نوروز ویژه امسال، فرصتی برای تأملی مجدد در باب مرزهایی ملی و ایدئولوژیک در مقابل مقدرات مشترک انسانی باشد. شاید و فقط شاید، این بارقه بصیرت، امسال عمیق‌تر، ملموس‌تر، و مؤثرتر از سال‌های پیش باشد.

 

کپی