اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹

تحویل سال به وقت کرونا

تحویل سال به وقت کرونا
حمیده امینی فر

ساعت از ٧ و ٣٠ دقیقه و ٢٧ ثانیه جمعه که می گذرد، برای ایرانی ها رسماً سال ٩٩ آغاز می شود، پس از یکسال سخت ، یکسال عجیب!

  کرونا اخرین تیر خلاصی تلخی های ٩٨ بود، درست آن روزهایی که خیلی ها برای آمدن بهار نقشه می کشیدند و دل دخل و خرشان را به اسفند ماه گره زده بودند، یک ویروس نحس همه حساب و کتابهایشان را بهم ریخت ، کویید ١٩ آمد تا نه فقط ٩٨ را به عنوان یک سال ویژه برای ایرانیان تمام کند که "همدلی ملی" آنها را هم در " ترازوی انصاف" قرار دهد، آزمون سخت مسئولیت اجتماعی  مردم ایران از اوایل اسفند ماه آغاز شد، بیش از ٦٠ درصد مردم در کفه سنگین «در خانه می مانم » نشستند،  اما آن ٤٠ درصد دیگر،  در عوارضی (ورود و خروج) شهرها، بی تفاوت به دوربین های خبری زل زدند تا یادمان نرود که سهمشان در این جنگ تن به تن تا چه اندازه اندک بود! در آن سوی صف طویل بی توجهی برخی ها،  آنجا که خط مقدم جبهه سلامت نامیده می شد ، اما دعای «حول حالنا» به «احسن ترین» حال ممکن  تحویل شد. سین سلامت برای نخستین بار در کنار هفت سین ایرانی ها نشست تا  «دلها و دیده‏ ها» به قابی باز شود که  « گرداننده سال ها و حالت ها » برایشان گشوده بود،امسال رسم دید و بازدیدها جای خودش را به تماس های تلفنی داد، جای مسن ترها در کنارمان خالی ماند ، اما یادمان نرفت، همین که عزیزانمان در فهرست هزار و ٥٠٠ نفر فوتی کرونایی نیستند، یعنی سالمان به نیکو ترین حال ممکن تعبیر شده، یادمان نرفت ٢١ شهید سلامت را! نرجس ها، مولود ها، رامین ها، محمد ها، علی ها... و یادمان ماند ، آن لحظه را که در کنار هفت سین سلامتی ، ناخواسته زبانمان به گلایه می چرخید، عده ای همین حوالی ما در «مسیح دانشوری»، «شهدای یافت آباد»، «فرقانی» و « کامکار»، چگونه دلتنگی ها و خستگی ها را پشت صدای سرفه ها و ناله ها پنهان کرده اند...
امسال زمزمه نیایش پرستاران ، بخش مراقبت های ویژه بیمارستان ها را به آرامشی پیوندزده بود که دلمان برایش تنگ شده ، صبح جمعه صدای ثانیه ها که به بیست رسید،  خستگی پیش پایشان بلند شد، یک نفر قران بدست جلو افتاد، صدای خس خس نفس ها را که  شنید، یادش رفت ، کسی در خانه چشم براه اوست، طنین شادی  او ، بیماران را از جایشان بلند کرد، ماسک ها کنار زده و أشک ها جاری شد... مریم  روی دستکشش نوشته من سر کار می‌مانم برای تو، تو در خانه بمان برای من...این حرف دل مهسا هم هست، پرستار ٢٨ ساله بیمارستان میلاد که در این چند هفته یک نفس کار کرده است، من قسم خورده ام و حالا باید به وظیفه ام عمل کنم،گاهی خسته می شوم، اما نگاه بیماران به من امید می دهد،ما هم مثل مردم مشکلات زیادی داریم، نگران خانواده هایمان هستیم،اما در این شرایط نمی توانیم مردم را رها کنیم، ای کاش انها هم حال ما را درک کنند، وقتی مَی بینیم در اخبار درحال سفر هستند، دلمان می شکند.
رضا ، پزشک بخش کروناست، یاد مدافعان سلامت که می افتد، اشکش سرازیر می شود: تعدادی از دوستانمان در بخش مراقبت های ویژه  هستند، ما در اینجا ، کارمان حساس تر است، نتوانستیم سال تحویل کنار خانواده هایمان باشیم،تنها ارزویم اینست که این زنجیره با کمک مردم زودتر قطع شود، لحظه از دست دادن بیماران اجازه نمی دهد پلک روی هم بگذاریم.
 
زهرا ، حدوداً یک هفته است که در بیمارستان بستری شده، ٥٤ ساله است و از طریق دوستش مبتلا شده:" یک ماه دیگر مادربزرگ می شوم، حتی نتوانستم لحظه سال تحویل صدای خانواده ام را بشنوم، دخترم بی تابی می کند، نفسم سخت بالا می اید نمی دانم به این ارزویم می رسم یا نه!
 
علیرضا که تا دو روز دیگر مرخص می شود هم مدام از مردم مَی خواهد در خانه بمانند. ١٠ روز سخت را پشت سر گذاشته، دلش برای فرزندش تنگ شده اما بازهم بابد ١٤ روز دیگر در قرنطینه بماند.دلش نمی خواهد حتی دشمنش هم به این درد گرفتار شود.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.