اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹

کلمات کلیدی
گزارشگر روزنامه ایران از تحویل سال ایرانی گزارش می‌دهد

اولین سین سلامتی است

اولین سین سلامتی است
مریم طالشی

شیرینی بخریم یا نخریم؟ آجیل را چه کار کنیم؟ شیرینی در دمای بالا پخته، فقط می‌ماند بسته‌بندی‌اش که آن را هم می‌شود یک کاری کرد. بیرونش را خوب ضدعفونی می‌کنیم و چند روز هم صبر کنیم، اگر ویروسی هم باشد، از بین رفته. آجیل را هم می‌شود گذاشت داخل مایکرو ویو تا امواج هر ویروسی را نابود کند. تکلیف میوه هم که روشن است. خوب شسته و ضدعفونی شود مشکلی پیش نمی‌آید. بساط پذیرایی عید اینطوری جور می‌شود ولی پذیرایی از چه کسی؟!

 لازم نیست بگوییم که عید امسال متفاوت است چون دیگر همه ‌ما این را خوب درک کرده‌ایم؛ بعضی‌ها البته هنوز در مقابل این واقعیت مقاومت می‌کنند، مثل خانم  ح  که اعتقادش به برگزاری مراسم نوروز آنقدر راسخ است که هیچ‌ چیز حتی کرونا هم نمی‌تواند جلودارش شود. بیایید داستان خانم ح  را بخوانیم. راستی عید شما هم مبارک.
خانم ح  به رسم هرسال خانه‌ تکانی کرده، برای بچه‌هایش لباس عید خریده و کابینت خوراکی‌ها را با شیرینی و شکلات و آجیل انباشته است. قصد دارد عید دیدنی برود و پذیرای میهمان هم باشد، البته تا اینجا یعنی روز دوم عید، هیچ اقبالی نداشته و از کسی روی خوش برای دید و بازدید حضوری ندیده است؛ همه حتی خاله پیر و سنتی‌اش ترجیح داده‌اند از همان پشت تلفن تبریک بگویند و‌ عید مبارکی بشنوند. خانم ح البته در روزهای آینده بازهم تلاش خواهد کرد که ما امیدواریم بی‌ثمر باشد.
نقطه مقابل خانم ح، آقای پ است که سه هفته تمام خود را در خانه حبس کرده، نه آجیل خریده و نه شیرینی و اصلا اگر اسم این چیزها را پای تلفن هم برایش ببرید عصبانی می‌شود. او خیال ندارد هیچ روزی از خانه‌اش خارج شود. به نظرش بهتر است این عید را بی‌خیال دید و بازدید شد چون جان آدم ارزشش بیشتر است و نباید سلامتی را فدای رسوم کرد.
حرف از رسوم شد. بگذارید برگردیم به چند روز پیش، مثلاً سه چهار روز قبل از عید. همیشه این موقع سال نمی‌شد توی خیابان‌های مرکزی شهر سوزن انداخت. مراکز خرید هم همینطور بودند. شلوغ و مملو از آدم‌هایی که می‌خواستند سال نو را به بهترین شکل آغاز کنند. کرونا اما شب عید امسال را جور دیگری کرد؛ حتی خیابان بهار، بورس خرید لباس بچه هم در این وانفسا دچار همان کسادی شد. به گفته یکی از مغازه‌داران این خیابان، امسال کسادترین بازار شب عید را تجربه کردند. او پیش از این گمان می‌کرد با وجود اینکه گفته شده ویروس روی کودکان تأثیری ندارد، آنها فروششان را به هرحال خواهند داشت اما بعد دیده که اینطور نیست و کسی علاقه ندارد بچه‌اش لباس و کفش پرو کند و در نتیجه کلاً قید خرید را می‌زند.
خشکشویی‌ها هم به وضعیت مشابهی دچار شدند. یکی از شاغلان این حرفه اینطور می‌گوید: «فکر می‌کردم وقتی پای شست وشو در میان است، مردم اتفاقاً بیشتر سراغ ما بیایند چون به هرحال حرفه ما در خدمت نظافت است، اما اینطور نبود. حتی از پرده‌‌ها و پتوهایی که هرسال برای شستن می‌آوردند خبری نیست، لباس که اصلاً، همه یا گذاشته‌اند برای بعداً یا خودشان در خانه می‌شویند.»
بگذارید کمی به عید نزدیک‌تر شویم. مثلاً برویم سراغ بساط هفت‌سین فروش‌ها. با یکی‌شان که مقابل یک مراکز خرید در مرکز شهر بساط کرده بود، صحبت کردم. وقت کافی داشت که به سؤال‌هایم جواب بدهد چون کسی چیزی نمی‌خرید، حتی آن سنبل‌های قشنگ و تازه را که با دیدنشان روح آدم پرمی‌کشید. ماهی که دیگر اصلاً حرفش را نزنید. همینجوری در سال‌های قبل هم می‌گفتند ماهی قرمز بیماری‌زاست، امسال که دیگر نور علی نور شد.
«این سفال‌ها را خودمان رنگ می‌کنیم. کار هرسال مان همین است. سبز کردن سبزه هم کار خودمان است. امسال به خاطر کرونا همه چیز را هم رعایت کردیم اما مردم باز می‌ترسند. می‌دانستم ریسک است که وسایل هفت‌سین بیاورم اما چیز دیگری برای فروش نیست.»
نمی‌دانم آقای دستفروش در روزهای آخر چقدر دشت کرده ولی می‌دانم خیلی‌ها با همان وسایل موجود، سفره‌های کوچکی پهن کرده‌اند و آن را در شبکه‌های اجتماعی با دوستان و آشنایان به اشتراک می‌گذارند. می‌دانم الان می‌خواهید بگویید خب که چه؟ هرسال همین‌کار را می‌کردند، جوری که وقتی اینستاگرام را باز می‌کردید، همینطور پشت سرهم سفره هفت‌سین بود که جلوی چشمتان باز می‌شد، پشت هم عکس ماهی قرمز بود و سبزه روبان بسته. کاسه سنجد بود و سکه در آب ریخته. بله، من هم می‌دانم اما امسال حتی این عکس‌های به قول شما تکراری و هرساله هم حکایت دیگری دارد. اصلاً بحث این است که اگر آدمیزاد را از یک کاری منع کنند، بیشتر به آن حریص می‌شود. حالا حکایت ما هم همین است. مثلا هر سال عکس سفره و خانه و سبزی‌پلو ماهی شب عید نوه عمه مادرمان را می‌دیدیم و یک لایک می‌زدیم و می‌رفتیم. زیر لب یک غری هم می‌زدیم که این ندید بدید باز دارد خودنمایی می‌کند. همان سالی یک بار را هم دیداری نداشتیم البته. امسال اما برای همان دست عکس‌ها دلمان می‌رود. دوست داریم ببینیم بقیه پشت پرده کرونا چه جوری دارند زندگی می‌کنند؛ هفت‌سین شان را چه جوری می‌چینند و سبزی‌پلو ماهی عیدشان چطور تزئین شده. دلمان می‌خواهد همان‌هایی را که سالی یک بار به زور می‌دیدمشان و بارها شاید از زیر دید و بازدیدشان شانه خالی می‌کردیم، ببینیم. راستش دل خودم برای شیرینی‌های وسط مربایی عید تنگ شده باوجود اینکه هیچ‌وقت دوستشان نداشتم و در جواب میزبان که تعارف می‌کرد، لبخند می‌زدم و توی دلم می‌گفتم شیرینی مربایی هم شد شیرینی؟!
اصلاً همین لباس عید خریدن را بگو که هیچ‌وقت به آن اعتقادی نداشتم. نمی‌دانید امسال چقدر دلم می‌خواست از این پاساژ به آن پاساژ بروم و‌ دنبال یک پیراهن باشم که به فلان کفش بیاید و یک روسری که به فلان مانتو، بگذریم. می‌دانم خیلی پراکنده گفتم اما ناشی از ذهن آشفته این روزهاست و بگذارید به حساب درددل یک گزارش نویس بی‌حوصله.
برگردیم به همان بحث دید و بازدید عید. خبرش را دارم که خیلی‌ها به صورت مجازی این رسم را به جا می‌آورند. دوستی می‌گفت اولین باری که با پدر و مادرم که خانه‌شان تنها یک خیابان از ما فاصله دارد، تماس ویدئویی برقرار کردم، انگار همه چیز برایم یک بعد دیگری پیدا کرد. مثل پرده‌ای که از جلوی چشمم کنار رفته باشد. تازه فهمیدم که چقدر چین‌های پیشانی پدرم عمیق شده و مادرم موقع حرف زدن، گوشه لبش پرشی خفیف دارد که ناشی از سکته‌ای است که چند سال پیش رد کرده و به من نگفته بودند چون نمی‌خواستند فکرم را مشغول کنند تا وقتی که آزمون ارشدم را بدهم و بعدش هم نگفتند.
راستش آدم خودش را هم در همین تماس‌های ویدئویی، در همین دید و بازدیدهای مجازی، بهتر پیدا می‌کند. تازه می‌فهمی که چقدر حواست هست هر کلمه را مناسب انتخاب کنی. اصلاً چقدر حواست به آدم آن طرف خط هست چون دیگر همان گوشی که در دیدارهای حضوری بینتان فاصله می‌انداخت، خودش شده تنها واسطه دیدار.
همه اینها را گفتم که شاید دلتنگی‌تان کمی رفع شود. شاید سخت باشد اما می‌شود از دل همین ترس و اضطراب، آدم خودش را رشد بدهد. کرونا هم می‌رود اما کاش تجربه این روزها بماند و یادمان باشد چقدر برای کوچکترین و روزمره‌ترین امور دلتنگ شدیم. برای قدم زدن در خیابان، به آغوش کشیدن عزیزانمان، دورهمی‌های دوستانه، ناخنک زدن به نان تازه روی پیشخوان نانوایی، گاز زدن به ساندویچ فلافل که خودمان مخلفاتش را از توی کاسه‌های بزرگ لای ساندویچ چیده‌ایم.
کاش یادمان نرود جان‌های عزیزی که از دست رفته‌اند، که حتی حسرت یک سوگواری ماند به دل بازماندگانشان، ببخشید که غمناک شد این آخرش. بگذارید به حساب درددل‌های یک گزارش نویس غمگین که امید دارد به بازگشت روزهای خوب.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.