اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹
روایت «علی نامه» از ولادت امیر مومنان(ع)

میلاد در آغوش رب البیت

میلاد در آغوش رب البیت
امیرحسین رضایی استاد دانشگاه

عموم فارسی زبانان بر نقش پررنگ فردوسی و شاهنامه در جریان حماسه‌پردازی زبان فارسی متفق‌القول هستند اما متأسفانه اطلاعات اکثر ما در زمینه حماسه‌سرایی چندان پربار نیست. با شهرت یافتن شاهنامه فردوسی، بسیاری در پی سرودن آثاری در نوع حماسه بودند تا به گوشه‌ای از موفقیت حکیم طوس دست یابند.

اما منبع داستانی بیشتر آنان غنای لازم را برای تولد یک حماسه چشمگیر نداشت تا اینکه جریانی با عنوان حماسه شیعی بر اساس تاریخ صدر اسلام توسط شعرای فارسی‌زبان کشف شد. این کشف نو که پر بود از نبردها و پهلوانی‌ها و خوارق عادات، خیلی زود جای خود را در جریان ادبیات فارسی گشود و توجه مخاطبان را به‌سمت خود معطوف گرداند.
شاید آغازگر این حرکت را بتوان شاعری به‌نام ربیع دانست که تنها شصت سال پس از فردوسی، داستان جنگ‌های جمل و صفین را در منظومه «علی‌نامه» تدوین کرد و پس از او، ده‌ها شاعر دیگر کوشیدند تا حماسه‌ای تاریخی-مذهبی را به نظم بکشند، چرا که حوادث صدر اسلام، تمام آنچه را که شاعر از یک منبع حماسی می‌خواهد، داراست. هم ابرقهرمان دارد و هم ضد قهرمان قوی؛ هم جغرافیای گسترده دارد و هم جنگ و نبرد؛ هم معجزه دارد و هم موجودات خیالی؛ و در کانون همه این‌ها، حضور شخصیت چند بعدی حضرت
علی(ع) است.
یکی از ده‌ها منظومه حماسی شیعی ناشناخته ادبیات فارسی، منظومه «اعجاز‌نامه» سروده شاعری متخلص به «غنایی» از سال‌های آغازین قرن 11 هجری است که با وجود قوت ادبی، اصلاً مورد توجه قرار نگرفته است. این منظومه که تک‌نسخه‌ای از آن در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود، از داستان میلاد حضرت علی(ع)آغاز و به شهادت آن حضرت ختم شده و شامل تمام جنگ‌های آن حضرت می‌شود. البته توالی صفحات در نسخه موجود بشدت درهم ریخته و احتمالاً بخش‌هایی از آن مفقود شده‌ است، اما خوشبختانه بیش از 7500 بیت از آن هنوز هم در دسترس است. در ادامه، چند بیت از این منظومه با عنوان « گفتار در ظهور دُرّ گرانمایه انما در صدف شرف تقوی» در شرح ولادت آن حضرت(ع)آمده است.
چو آن بحر مواج گوهرنمای / ز ابر شرف در صدف کرد جای
جهان گوهر صاف ناهید شد/ که برج اسد جای خورشید شد
چو آن نغمه با پرده دمساز گشت/ به پرده فلک نغمه‌پرداز گشت
به نُه مَه چو نُه روز آمد فزون/ فلک شد که خورشید آرد برون
به امّ‌القری منشرح گشت صدر/ که تابان شود از شب قدر، بدر
روایت رسیدم به گوش این‌چنین/ از آن مطلع آفتاب یقین
که بر او چو ایام زادن گذشت/ طواف حرم بر دلش جزم گشت
به عزم حرم راه‌پیما شد او/ به طوفش سراپا تمنا شد او
شد او کامیاب از طواف حرم / به شوط چهارم زد او چون قدم
چنان تنگ شد مهلت زادنش / که شد بیم از پای افتادنش
چنین بود بر همگنان آشکار / که باشد به‌حمل علی باردار
از آن حال چون ساعتی در گذشت/ ز درد ولادت بر او حال گشت
ز تنگی فرصت مجالش نماند/ که خود را به جایی تواند رساند
در آن شورش حال گفت: ای خدای! / به صدق دل بانی این سرای
که آسان کن این کار دشوار را / به دل کن سبک ثقل این بار را
لبش بود مشغول عرض مراد/ که دیوار کعبه بر او در گشاد
از آن در چو شد فاطمه در حرم / به حکم خدا آن در آمد به هم
به روز چهارم چو زان قید رست/ برآمد علی را گرفته به دست
سوی خانه خویشتن پا گشاد / علی را به مهد ولایت نهاد
به بوطالب آن‌گه بشارت رساند/ به مژده بر او عقد لؤلؤ فشاند
سوی مهد ابوطالب آمد دلیر/ که بیند خود آن عارض دل‌پذیر
پدر گفت که: ‌این طفل والاگهر/ نه طفل است، شیری بود پنجه‌ور
به مادر بگفتش که: ای مهر کیش/ چه کردی، بگو نام فرزند خویش؟
بگفتا که: کردم «اسد» نام او / به‌نام پدر جستم اکرام او
پدر گفت: من «زید» نامش کنم/ به این نام نیک احترامش کنم
محمد(ص)، شهنشاه گردون لوا/ چو بشنید در اسمش آن ماجرا
بگفتا: سزاوار نامش «علی» است / هم عین علو از جمالش جلیست
که او را علی نام باید نهاد/ که والا صفات است و عالی نژاد
چو شد اشتقاق علی از علا / به این نام شد نامور زان ز ما

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.