اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۹

پایان حکومت 131 ساله

قاجار یک خانواده نیست

قاجار یک خانواده نیست
مریم فاروقی قاجار نوه احمد شاه قاجار

متولد شدن در خانواده‌ای که هر فردی نظری درباره‌اش دارد، داستان غریبی است. وقتی شخصی که تا به حال هیچگاه ملاقاتش نکرده‌اید، درباره نحوه زندگی پدران شما قضاوت می‌کند، مفهوم خانواده و اسرار خانوادگی از بین می‌رود و آن را وارد حوزه عمومی می‌کند.

 جای تعجب ندارد که این اتفاق برای خانواده قاجار افتاده است. من به‌عنوان نوه دختری احمد شاه، همواره نظرات همگان را در مورد قاجار به گوش جان شنیده و آنها را در کنار جراحتی در قلبم قرار می‌دهم که دلیلش این است: از نسل مردی هستم که آخرین شاه از سلسله قاجار است و این موضوعی است که می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم: اینکه چگونه حقیقت تاریخی به من و خانواده‌ام هویتی قوی اعطاء کرد که در برابر تبعید و بدبختی دوام بیاوریم.
قاجار به‌عنوان یک خانواده پرجمعیت با شاخه‌ها و اعضای متعدد است. اما اگر بخواهیم دقیق باشیم، قاجار یک خانواده نیست، بلکه یک طایفه است. همان اتحادی را که یک طایفه می‌تواند داشته باشد، دارا است و این به‌خاطر آگاهی عمیق از تاریخ است و اگر هنگام آشنایی با فردی از این خانواده انتظار داشته باشید که با سبک‌ زندگی پر زرق و برقی روبه‌رو شوید، ناامید خواهید شد؛ ما همگی کار می‌کنیم. به‌علاوه، در این خانواده استادانی هستند که تحقیقات زیادی درباره تاریخ قاجار انجام داده‌اند. در واقع قاجاریه طایفه‌ای است که هویت مشترکش را بر اساس فهمی که بر مبنای واقعیات و حقایق پیرامون این واقعیات از تاریخ خود دارد، شکل داده است.
هویت ایرانی من با فهم این موضوع شکل گرفته که آنچه در طی قرن‌ها برای کشورم اتفاق افتاده است، اغلب نتیجه بازی‌ قدرت‌های خارجی بوده که منصفانه با ایران بازی نکرده‌اند و احساس من درباره آنچه برای خانواده‌ام اتفاق افتاده نیز دقیقاً همین است. اگر واقعیات غیرقابل انکار باشند، حقیقت باید کشف شود و با عقاید گوناگون مورد آزمایش قرار گیرد تا معنای راستین واقعیات برملا شده و به آنها مفهوم ببخشد.
و این مشکل تفسیر تاریخ قاجار است که امروزه در مدارس سراسر ایران تدریس می‌شود. تفسیری که توسط پهلوی ارائه شده و تا الان هم بدون تغییر باقی مانده است، واقعیات را نگه می‌دارد اما حقایق را مخفی می‌کند. خانواده پهلوی هیچ وقت در تحلیل‌های سیاسی‌شان عملکرد پیچیده‌ای نداشته‌اند. در حالی که امام خمینی(ره) در تبعید بود، به دستور محمدرضا شاه و دربار وی مقالاتی در روزنامه‌های متعدد منتشر می‌شد که ایشان را مورد اتهام قرار می‌دادند. آنها تقریباً همین نوع تحلیل را برای تاریخ قاجار داشتند. واقعیاتی که آنها بیان کرده‌اند، میراث و مبارزات ایران را توضیح نمی‌دهد بلکه تنها تفسیری است که آنها به‌عنوان یک خانواده برای توجیه حکومتشان از آن استفاده کرده‌اند تا خانواده قاجار را دور از مردم، نیازهای کشور و غرق در فساد نشان دهد.
واضح است که قاجار هم اشتباهات بسیاری کرده‌اند؛ هر چه باشد حکمرانان سراسر دنیا برای اشتباهاتی که بعد از 10 سال حکومت مرتکب شده‌اند، مورد انتقاد قرار می‌گیرند. حالا تصور کنید چه میزان از انتقادات به حکومتی 131 ساله مثل قاجار وارد است. همچنین تصور کنید در چنین زمان طولانی، تا چه اندازه می‌توان نکات مثبت نیز یافت.
با اینکه بیشتر ایرانیان معتقدند ایران زمانی متعلق به قاجاریه بود، در واقع عکس آن صادق است. یعنی قاجاریه متعلق به ایران بود و منظور از تعلق این است که آنها بخشی از مردم ایران بودند و با دشمنان ایران مبارزه می‌کردند، شبیه همان دشمنانی که اکنون جمهوری اسلامی ایران با آنها مواجه است. 131 سال حکومت قاجار مصادف بود با انقلاب صنعتی در اروپا، دوره استعماری کشورهای اروپایی در سراسر دنیا علی الخصوص خاورمیانه و روسیه‌ای که آرزومند حکمرانی بر منطقه قفقاز بود.
بسیاری از مطالب موجود در کتاب‌های تاریخ در مورد قاجاریه و بویژه مطالبی که درباره فتحعلی شاه نگاشته شده‌اند، منصفانه نیستند. شاهی که در کتاب‌های درسی بیش از همه شاهان قاجار مورد تحقیر قرار گرفته و به‌عنوان شاهی به تصویر کشیده شده که حرمسرای بسیار بزرگی دارد و کسی است که تنها مسئول و مقصر از دست دادن خانات شمالی ایران (سرزمین‌هایی که در آذربایجان، ارمنستان و گرجستان امروزی واقع شده‌اند) و دیگر سرزمین‌های قفقاز می‌باشد. حقیقت این است که فتحعلی‌شاه با دیدن پیشروی روسیه در منطقه و به سوی قفقاز، در 4 مه‌سال 1807/ 25 صفر 1222 با ناپلئون بناپارت که در آن زمان با روسیه در جنگ بود متحد شد و عهدنامه فینکنشتاین را امضا کرد که به موجب آن سرزمین‌های قفقاز متعلق به ایران شناخته شدند. این عهدنامه امنیت و دلگرمی را برای ایران به ارمغان آورد و مانعی در برابر روس‌ها به‌شمار می‌رفت که تمامیت ارضی ایران را تهدید می‌کردند. روز هشتم ژوئیه سال ۱۸۰۷ میلادی / 2 جمادی الاولی 1222 ناپلئون عهدنامه را نقض و با بستن پیمان صلح تیلسیت با روسیه به ایران خیانت کرد.ناپلئون ایران را که به‌دلیل قرن‌ها جنگ داخلی پیش از قاجاریه از لحاظ نظامی ضعیف شده بود، رها کرد تا تنها با جاه‌طلبی‌های روس‌ها مقابله کند. در نتیجه این امر ایران در جنگ با روس‌ها شکست خورد و مناطقش را در قفقاز از دست داد. با اینکه تنها یک دلیل برای شکست در جنگ وجود ندارد، اما در دنیا کمتر کشوری می‌توان یافت که برای از دست ندادن سرزمین‌هایش تا سر حد امکان نجنگد؛ درست همان کاری که فتحعلی‌شاه انجام داد.
در واقع، اگر نقض یک عهدنامه بین ایران و قدرت‌های توانمند خارجی را شبیه وضعیتی که ایران اخیراً با آن مواجه شده بدانیم، مطمئناً هموطنانم می‌توانستند مثال‌های بیشتری را در این زمینه در عهد سلطنت شاهان قاجار بیابند و اگر نسخه واقعی تاریخ قاجار به آنها آموزش داده می‌شد چقدر می‌توانست در درکشان از زمان حال مفید باشد.
عهدنامه‌ها نقض می‌شوند و همیشه اوقات سختی را که مشابه آن چیزی است که ایران اکنون تجربه می‌کند به بار می‌آورند و عجالتاً واکنش اغلب مردم این است که به سیاستمردان و دولت خودشان بی‌اعتماد می‌شوند. آنچه که تاریخ آموزش می‌دهد این است که گامی به عقب برداریم تا بتوانیم با نگاهی به گذشته تصویر جامع تری از رویدادهای سیاسی حال حاضر کشور به‌دست آوریم. ایجاد چشم‌انداز درست به تاریخ است که هویت ما را به‌عنوان مردم مشخص می‌کند. و آیا هویت همان چیزی نیست که در زمان‌های سخت همه ما را دور هم جمع می‌کند؟
مترجم: هومن زال پور
«ایران» از انتشار نقدهای وارده بر این یادداشت استقبال می کند.
کپی