اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹
به‌مناسبت درگذشت پیرسخنوران و نقالان ایران آسید مصطفی سعیدی

آخرین نقال ایران به خوان هشتم رسید‌

آخرین نقال ایران به خوان هشتم رسید‌
اردشیر صالح‌پور پژوهشگر

به‌تعبیر زنده یاد اخوان ثالث آخرین خوان پس‌از هفت‌خوان زندگی «خوان هشتم» یا همان «مرگ» است. خبر کوتاه بود، پیامکی جانکاه، پیرسخنوران و نقالان ایران به قصه‌ها پیوست، داغدار شدیم... باری در این مرگ و میر زمینی و‌ آسمانی که مدام غمبار است و از زمین و زمان، مرگ می‌بارد خبر درگذشت آخرین پیشکسوت نقالان ایرانی هم خبری فاجعه بار بود.

حالا او ساکن محله‌ ابرهاست. آن باستان یادگار از روزهای خوب پارینه، مرد نقال آن صدایش گرم، نمایش گرم، آن سکوتش ساکت و گیرا و دمش چونان حدیث آشنایش گرم... اکنون به‌خاموشی نشسته و می‌رود تا آخرین نقل‌ها و قصه‌ها و افسانه‌ها را با خود به جهان دیگر ببرد و حالا رخش سخن بی‌سوار مانده است. آسید مصطفی سعیدی، نقال پیشکسوت ایرانی از استان لرستان، خطه‌ای که شاهنامه را نمی‌خوانند بلکه آن را زندگی می‌کنند و به قول استاد فرهیخته خراسانی، دکتر محمدجعفر یاحقی که می‌گوید فردوسی جسمش در طوس مدفون است، اما روحش در لرستان و بختیاری است و همواره از سیاه‌چادرهای عشایری نوای شاهنامه به آسمان بلند و در کوهستان‌ها طنین‌انداز است...
او از 13 سالگی نقل و نقالی را آغاز کرد و پس از آنکه روزی در قهوه‌خانه‌ای شیفته دم گرم و نقل پرشور داستان‌های کهن به روایت مرشد سید مهدی صفوی‌پور و مرشد کرم اصفهانی شد و سه سال متوالی ایرانگردی کرد. برای همیشه با این کهن بوم و بر ایران عزیز عهد و پیمان بست که تا آخر عمر و واپسین دمدمه‌های عمر به این رسالت و خدمت وفادار مانده و راوی قصه‌های افسانه‌های کهن‌ این مرز و بوم باشد و ماند و چنان کرد که گفته بود و از عهده به درآمد. همزمان تحصیلات حوزوی و منبری را فرا گرفت و به نقل احادیث و قصص مذهبی پرداخت. سخنوری و وعظ و روضه‌خوانی، تا آن‌که شبی ‌در خوابی تشرفی، مابقی عمر را به نقالی و روایت سمت و سو داد و یگانه این فرهنگ ماند. پوستین کهن نقل، آن جامه نیکان را به تن پوشید، چوب دست، منتشاء نقل را به دست گرفت و با دم گرم خود به قهوه‌خانه‌ها رو کرد و خداوندگان نقل و سخن شد...
آن راوی افسانه‌های رفته از یاد، بر رخش سخن سوار شد و تهمتن وار در عرصه میدان سخن تاخت و با آن جعبه جادویی، تلویزیون، که تفنن و سرگرمی را جایگزین کرده بود، مقابله کرد و به نقل و نفس و همنفسی زنده در مردمی‌ترین مکان‌های اجتماعی نقل گفت و شنیده‌ها را لطف و اعجاز سخن خویش دیدنی کرد. هرچند گفته‌اند که، شنیدن کی بود مانند دیدن... اما بی‌اغراق هرگاه که پای سخن و نقل او می‌نشینیم کارزار ایران و توران و گذر سیاوش از آتش و نبرد دلیرانه سهراب و رستم و تراژدی باخت، باخت رستم و اسفندیار را در ذهن و جان می‌دیدیم. تصور می‌کردیم و باور می‌کردیم... و این حس از حکمت شاهنامه و قلم حکیم فرزانه طوس و برکت دم گرم مرشد سعیدی بود... که شاهنامه کارنامه شاهان و امیران نیست؛ کارنامه هویت و تاریخ اساطیر ایرانیان است. نقالان و به‌قول زنده‌یاد اخوان؛ این خادمان بی‌نام و نشان شاهنامه، پایگاهشان در قهوه‌خانه‌ها بود. قهوه‌خانه‌هایی که از 400 سال پیش از دوره صفویه در ایران شکل گرفته و مکان و مأوای هنرهای نمایشی ایرانی شد و اکنون با وجود گسترش قهوه‌خانه‌ها و کافه‌ها در ایران، هیچ نشانی از شاهنامه و شاهنامه خوانی و نقالی در آنان نیست...
باری، مرشد سعیدی عمر خود را در قهوه‌خانه‌ها گذراند و به‌ نقل و حکایت پرداخت، خودش بود و چوب دستش که گاه کمان بود و گاه نیزه، گاه تبر بود و گاه سپر، گاه اسب می‌شد و بر آن چوب سوار می‌شد و گاه ادامه دست بلند او برای خطاب و به دشمنان ایران...
به‌راستی که یک نقال با یک چوب‌دست، تنها با یک چوب‌دست چه‌ها که نمی‌کند. او در قهوه‌خانه‌های زغال‌فروشان بروجرد، قهوه‌خانه حاج عباس شاخ ‌نبات، داروغه، پرچمدار، نقل گفت. مدتی به قهوه‌خانه‌های ملایر و اراک رفت. در خرم آباد در قهوه‌خانه‌های رایگان، حاج سید رحیم خدا، حاج علی فرهمند، شمشیر آباد، قهوه‌خانه درشکه‌چی‌ها، قهوه‌خانه مش‌قربان نقل گفت. سپس به قهوه‌خانه‌های درود، فرخ‌فال و دادامراد رفت و تا همین اواخر در سینما کیهان درود چهارشنبه‌های آخر ماه نقل می‌گفت...
او در سالیان اخیر از سوی جشنواره‌های سنتی و آیینی بارها مورد تقدیر قرار گرفت و چندین بار از ایشان تجلیل شد، تا آنکه بنا به رأی شورای ارزشیابی هنرمندان کشور به افتخار درجه یک هنری برابر دکترا مفتخر گردید.
و حالا این پیرفرزانه‌صاحب طومار که سه جلد طومار شاهنامه نوشته با کوله‌باری از دانش و نقل و حسرت می‌رود تا در بروجرد استان لرستان به خاک دیار خود بیارامد و فروتنانه به خاکش سلام کند تا از پیکرش گل و سبزه بردمد.

کپی