اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۹

من با کفی‌ها رفیقم!

من با کفی‌ها رفیقم!
احسان رستمی پور

پرواز شروع می‌شود؛ درست پیش از اینکه کسی در بلندگوها بگوید کمربند ایمنی را ببندید، پشتی صندلی را به حالت عادی برگردانید و به‌علامت نکشیدن سیگار در طول مسیر توجه کنید. از پس شیشه ماشین به جای خیابان و ماشین‌ها، آسمان آبی نقش می‌بندد و تیغه نور آفتاب که از لای ابرها سرک کشیده است.

انگار‌ داری از کوچه پرواز می‌کنی و آرزوی پریدن از خیابان‌ها، ترافیک و دود و دم را به واقعیت بدل کرده‌ای. ترس هم دارد؛ شبیه حال خلبان تازه‌واردی است که استرس جان صدها مسافر چهارستون بدنش را می‌لرزاند. باید فرمان را سفت و مستقیم نگه‌داری و بی‌آنکه چیزی جز آبی آسمان و پرنده‌های در حال پرواز را ببینی، به راهنمای پای پرواز هم گوش بدهی. یک غفلت چند سانتی‌متری در فرمان می‌تواند به فاجعه بینجامد و آدم در رؤیای پریدن، سقوط کند و حتی جانش را از دست بدهد. دقیقاً آنجا که انگار اوج ماجراست، انگار واقعاً قرار است با ماشینت پرواز کنی، کسی از بیرون داد می‌زند که «حله، دستی رو بکش. بپر پایین.» و ناگهان فرود آغاز می‌شود و ماشین ارتفاعش را کم می‌کند. دوباره کوچه و ماشین‌ها نمایان می‌شود و رؤیای پرواز با ماشین می‌ماند برای بعد.
 اولین برخورد من با کفی‌ها به بازی‌های کامپیوتر برمی‌گردد، آن زمانی که در بازی با خودرو واقعاً از روی کفی‌ها می‌پریدیم و پرواز می‌کردیم. بعدتر کفی‌ها نماد جاده بودند که خودروها را می‌بردند و گاهی ماشین‌های خاص رویشان ما را دقایقی مشغول می‌کرد. با این حال، هر بار می‌دیدم ماشینی به‌دلیل خرابی یا تصادف بار کفی شده، برای صاحبش ناراحت می‌شدم. کفی‌ها برایم نماد خودروهایی شده بود که هیچ‌وقت به مقصد نمی‌رسد و باری بر دوش صاحبانش هستند.
این‌ها همه قبل از دفعه‌ اولی بود که پشت فرمان خودرویی بدون موتور نشستم و وینچ (همان دستگاهی که خودرو را با سیم می‌کشد) من و فولکسم را به روی کفی کشید. حس پریدن و ترس از حادثه ناگهانی خوب بر جانم نشست. باید بعدش چهارتا فحش نثار خودم می‌کردم اما درواقع لذت عجیبی حس کردم. این فولکس و طبیبش در این رفاقت نقش ویژه‌ای دارند. مکالمه من با طبیب فولکسمان همیشه به یک جمله ثابت ختم می‌شود: «بنداز رو کفی بیارش.».
بعد از این جمله، من لبخندزنان شماره‌ چهاررقمی‌ای را می‌گیرم، کفی خبر می‌کنم و دوباره آرزوی پرواز کردنم درست در نقطه اوج ناتمام می‌ماند.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.