اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۹
نشست «آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی»

مسئولین پاسخگو باشند، نه منتقد!

مسئولین پاسخگو باشند، نه منتقد!

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ماه سال جاری میزبان نشستی با عنوان «آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی» بود. در این نشست جامعه‌شناسان به بررسی دیدگاه‌های خود در زمینه آینده اجتماعی ایران پرداختند.

فردای ما یک جامعه متکثر متنوع فرهنگی و لازمه آن دولت قدرتمند ملی است

در ادامه دیدگاه تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس و استاد دانشگاه قابل ملاحظه است:

آزاد ارمکی معتقد است: در درجه نخست بهتر بود تا نام این بخش را به نام «آینده جمهوری اسلامی بعد از چهار دهه» نام گذاری می‌کردیم. چیزی که هم اکنون مهم است، در درجه نخست «چیستی» ماهیت جمهوری اسلامی، «آینده» پیش روی آن و این که این نظام به کدام «سمت» خواهد رفت.

در گام دوم هم آنچه به نظر من قابل بحث بوده و موضوعیت هم دارد پاسخ به تئوری «فروپاشی» است. اگر به خاطر داشته باشید تا پایان دهه چهارم انقلاب اسلامی، منتقدان در سایه رسانه‌ها هم در داخل و هم در خارج معتقد بودند که هم جمهوری اسلامی و هم انقلاب اسلامی، هر دو دچار فروپاشی خواهد شد. این افراد معتقد بودند که جمهوری اسلامی در حال سقوط است. چرا که به لحاظ مختصات اقتصادی و اجتماعی و ناکارآمدی‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی که فغان آن از درون برآمده است. این صدای منتقدان، صدای بسیار بلندی بود و آرام آرام در حال فراگیر شدن و ملتهب شدن جامعه بود.

در گام دوم اصلی‌ترین مسئله که کسی هم به آن توجه نمی‌کند این است که «انقلاب» به مردم گفت: ما «بودیم»، «ماندیم» و «می‌مانیم». سقوط هم نکردیم و ماندیم مختصات ماندن هم در این قضیه وجود دارد. هرچند مشکلاتی وجود دارد و انقلاب با مشکلات خود زندگی می‌کند، اما نیروی جدید و ساختارهای جدید متولد شده که نشان دهنده تداوم آن است.

گام دوم را در سایه مشکلاتی که جمهوری اسلامی دارد، باید دید. اگر به بحث نقد انقلاب اسلامی برگردیم متوجه خواهیم شد که خیلی از افراد، مسئله را به عبور از انقلاب اسلامی بر می‌گردانند. یعنی یک انقلاب دیگر در یک انقلاب به وجود آمده که این مجموعه معطوف به مشکلاتی است که به وجود آمده، منتقدان هم بنا دارند تا مشکل انقلاب اسلامی را مورد سوال قرار بدهند.

همه مسائلی که در بسیاری از سایت‌های خارجی مانند «بی‌بی سی» در ۱۰ سال اخیر هم مطرح شد، نشان می‌دهد که اساساً انقلاب اسلامی را بر یک توطئه قلمداد می‌کرد که رهبر انقلاب با آمریکا آشتی کرده بود و سازگاری کرده و با کمک یکدیگر انقلاب کردند. این نظریه یک حرف غریبی است که در ادبیات هم تکرار شد. این گام دوم در حال گفتن این مسئله است که انقلاب یک امر تاریخی بوده و یک اتفاق درست و منطقی بوده که منطق و دغدغه داشته، نیرو و آرمان داشته و مجدداً خودش را تکرار می‌کند. من گام دوم را بیشتر از این منظر می‌بینم که پاسخی به فروپاشی تمام عیار و اضمحلال تاریخی و اجتماعی و فرهنگی ایران بوده که هم اکنون آن را بازنمایی کرده، توضیح داده و پاسخ می‌دهد.

نکته دوم که در باب آینده اجتماعی علمی و فرهنگی ایران بعد از چهار دهه پس از انقلاب اسلامی، به خصوص برای اصحاب علوم اجتماعی مطرح می‌شود این است که، ما باید بیش از آن که به آینده نگاه کنیم باید به گذشته توجه داشته باشیم. درواقع باید به تاریخ ۴ دهه، یک سده وحتی دو سده و شاید خیلی هم دورتر در تاریخ ایران باز گردیم.

بنابراین باید توجه داشته باشیم که اگر در این بررسی [انقلاب اسلامی] تاریخ ایران فراموش شود چیزی به دست نخواهد آمد. در واقع تنگناهای امروز ایران باید در ارجاع مکرر به تاریخ دیروز ایران و تاریخ جهان در نظر گرفته شود. فراموش کردن و فرار از تاریخ ایران در همه عناصر و در همه موارد به نوعی » تکرار » می‌شود و ما خودمان را تکرار می‌کنیم و افراد و مفاهیم و کارهایی را که انجام داده‌ایم تکرار می‌کنیم که در نهایت در یک چرخه خودفریبی خواهیم افتاد.

در این حالت ما دچار «خودبینی» و «خودفریبی» هم شده‌ایم و در همین زمانه هم به نوعی دچار «خودزنی» و «دیگر زنی» رادیکال هم شدیم. این ارجاع به تاریخ هم به معنای کشف «فرایندهای» تاریخی است که باید هم اتفاق بیفتد. فرایندهای اجتماعی نظیر دین‌خواهی و دین‌ستیزی و دین‌گریزی در جامعه ایرانی که در بخش‌های مختلف جامعه خودش را نشان داده، ساحت‌های مختلفی دارد.

به خصوص در عرصه دین که ما با یک پدیده‌ای به نام «تغییر» دین در ایران روبرو هستیم. ایرانیان شیعه که دین خود را تغییر می‌دهند. البته باید گفت ما به نوعی تغییر معکوس را هم در جامعه داریم. یعنی افرادی هستند که شیعه شدند و به این عرصه آمدند و این به نظر من یک چیز خیلی مهم است.

از طرف دیگر دین ستیزی‌های عجیبی هم در جامعه رواج پیدا کرده یعنی کسانی هستند که کتاب‌های مقدس را می‌سوزانند، اهانت ممی‌کنند، و بعد بهشت و جهنم رو زیر سوال برده و بسیاری از موارد که در جامعه ایران هم وجود دارد.

این مسئله یک بحث بسیار مهمی است که باید به سراغ فرایندهای آن رفت و باید در نظر داشت که جامعه ایرانی یک جامعه پر استعدادی در تولید دین و دین‌گرایی و دین ستیزی و دین زدایی است. در واقع ما مرکز تولید حوزه‌های اندیشه‌ای در حوزه دین در جهان بوده‌ایم مثلاً زرتشت از آن ایرانیان است. به نظر من اگر بتوانیم تنها همین مسئله (دین) را مورد بررسی قرار دهیم، می‌توانیم بسیاری از موارد دیگر را هم در پی آن مورد نقد و بررسی قرار دهیم. بنابراین بهتر است تا این فرآیندها را مورد بررسی قرار دهیم تا بخواهیم بحث دین را تنها در فرآیند متون مورد بررسی قرار داده و به نتایج مورد نظر خود دست پیدا کنیم.

نکته دیگری که در این زمینه مهم هست بحث «فردگرایی رادیکالی» است که در اعتراض به آن «جمع گرایی رادیکالی» انقلاب اسلامی ظهور کرد و در ایدئولوژی‌هایی به نام «سوسیالیسم»، «کمونیسم» و «لیبرالیسم» تبلور پیدا می‌کند که در تفکر اجتماعی ایران هم وجود دارد. مسئله‌ای است که اگر به آن توجه لازم داشته باشیم می‌توانیم امروز و فردا را بهتر توضیح دهیم.

ما در این دوگانه فردگرایی و جمع‌گرایی زیست کرده‌ایم و انقلاب اسلامی هم به نظر من محصول ظهور همین تعارض‌ها بوده است. تعبیر ما این است که انقلاب ما در یک جمع گرایی و انسجام ظهور پیدا کرده ولی باید توجه داشت که ظهور آن در تعارض بوده است. البته این حرف به معنای دور شدن از مفاهیم اولیه انقلاب نیست بلکه در این جا یک بحث جامعه شناسانه مطرح است.

باید توجه داشت که منطق انقلاب اسلامی از جایی ظهور کرد که منشا آن تعارض‌ها و تنش‌های قدرتمند بوده، اما نحوه ظهور آن بسیار منسجم و جمع گرایانه بوده است. وقتی انقلاب به صورت انسجام گرایانه وحدت گرایانه رخ می‌دهد، اتفاقاً نمی‌توان سابقه آن را وحدت گرایانه و جمع گرایان دانست. در واقع منشاء آن در حوزه بسیاری از مناقشات و تعارضات بوده که یکی از آنها قصه فردگرایی و جمع‌گرایی است که در ایدئولوژی‌ها هم خودش را نشان می‌دهد.

در کنار این ساز و کارهای اجتماعی که قبل از انقلاب هم خودش رو نشان می‌داد، ولی بعد از انقلاب در یک سازه مفهومی ایدئولوژی جمع گرایانه قرار می‌گیریم که به صورت نظری می‌توان آن را در یک حالت جمع گرایانه دید که بیشتر تعارض می‌بخشد. ظهور فردگرایی انزوا گرایانه و خودخواهانه را در مردم و جامعه ما ایجاد می‌کند که ما همین الان هم از آن رنج می‌بریم و در کنار آن منفعت‌گرایی هم بروز و ظهور پیدا کرده که البته به نظر من به لحاظ آینده، اتفاقی در حال رخ دادن در جامعه ایران است که می‌توان از آن به عنوان فردگرایی خیرخواهانه یاد کرد.

ما با یک جامعه در فردای ایران روبه رو هستیم که چندان آن جمع گرایی کلاسیک و سنتی که در انقلاب اسلامی داشتیم، ندارد. در واقع، از فردگرایی خودخواهانه عبور کردیم و به یک فردگرایی خیرخواهانه و دیگرخواهانه رسیده‌ایم که ضرورت کنش‌های جمعی و منطق عمل اجتماعی و ساماندهی نظام اجتماعی را ممکن می‌کند. درحال حاضر به سمتی می‌رویم که من به عنوان یک جامعه‌شناس شباهت زیادی در زیست اجتماعی خانواده، محله و… می‌بینم که هم اکنون جامعه ایران به سمتی می‌رود که یک میل کنش به خیرخواهانه آن زیاد بوده و از این فردگرایی رادیکال ضد جمع‌گرایی آن عبور می‌کند. ولی الزاماً به این جمع گرایی رادیکال هم پناهی نبریم که همه چیز را از بین ببرد.

این بحث را می‌توان به عنوان جریان‌ها و فرایندهای اجتماعی که در ایران وجود دارد نگریست. البته فرایندهای دیگری هم در ایران وجود دارد، مثلاً فرآیندی که به نظر من خیلی هم مهم است فرایند «هویت‌سازی» و «دولت‌سازی» در ایران است که ما همواره در معرض آن هستیم که یا دولت ساختیم یا هویت ساختیم. این دقیقا همان چیزی است که در دوره پهلوی در دوره صفویه و حتی در دوره جمهوری اسلامی هم به آن دچار شدیم.

ما در ایران دولت‌سازی می‌کنیم بعد هویت‌سازی می‌کنیم و بعد در حال رفت و برگشت بین دولت‌سازی و هویت‌سازی هستیم. پدیده خیلی مهمی در تاریخ اجتماعی ایران وجود دارد که ما مردمان ایرانی مردمانی هستیم که دنبال یک ارائه تصویر بسیار بزرگ و مهم و اثرگذار در تاریخ جهان هستیم که از خودمان به جا بگذاریم که ایرانیت و اسلامیت و به نوعی همه چیز در آن وجود داشته باشد که بهترین مثال آن هم دوره صفوی است. مثلاً ما در دوره صفویه ارامنه را می‌بینیم، ازبک‌ها و قزاق­‌ها را می‌بینیم و بعد نیروهای متعدد نظامی داخلی و بیگانگان را می‌بینیم که همه این‌ها در یک فرآیند عمل می‌کنند. درواقع حوزه عمومی در دوره صفویه بسیار قدرتمند است.

آن چه که هم اکنون در جمهوری اسلامی بدان مبتلا شدیم، همین دولت‌سازی و هویت‌سازی است که از آن به عنوان «قدرت» و یا ولایت یا نظام سازماندهی تعبیر می‌کنیم. آن چه که در فردای ایران بسیار مهم می‌شود دولتی یا یک پدیده فرهنگی است که چالش تکثرگرایی درون نظام اجتماعی ایران که بحث تاریخی ایران هم هست را پاسخ بدهد.

من این را در جامعه ایرانی می‌بینم که فردای ما یک جامعه متکثر متنوع فرهنگی است و لازمه آن ساز و کارهای دولت قدرتمند ملی است که در درون آن دولت خیلی باید با عرصه فرهنگ پیوند بخورد و با عرصه سیاست ایدئولوژی هم پیوند بخورد که در این صورت چیز دیگری در آنجا به وجود خواهد آمد. من معتقدم که هیچ مسئول، هیچ روحانی و هیچ مدیری در جمهوری اسلامی حق ندارد حکومت جمهوری اسلامی را نقد کند، نقد کردن حق اساتید دانشگاه است و امثال ما حق نقد کردن را دارند. در واقع اساتید دانشگاه مسئول نقد هستند و مسئولان و مدیران و روحانیان مسئول پاسخگویی! سنت بسیار بدی است که مسئولین همه منتقد شده‌اند. این بحث‌ها را دانشگاهیان باید به سمت نقد ببرند و مسئولان باید را از این نقدهای ما سیاست‌های مورد نظر را استخراج کنند. حرف من این است که اگر ما بخواهیم بحث آینده جمهوری اسلامی را مطرح کنیم باید به یک ارجاع به تاریخ برگردیم. به این معنا که فرایندها و افت و خیزها و ساحت‌های مختلف که در عرصه‌های نظام اجتماعی ایران وجود دارد را به لحاظ فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن را بررسی کنیم.

انقلاب اسلامی؛ فراتر از نژاد و جغرافیا

حمید پارسانیا، جامعه شناس و استاد دانشگاه، می‌گوید وقتی این انقلاب و هویت دینی اسلامی فرهنگی و تاریخی برای احقاق حق خود جوشش دارد، باید از این مرزهای نژاد زبان و مناطق جغرافیایی که دائماً وجود دارد عبور کرده و یک هویت انسانی بشری و متعالی پیدا کند،

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ماه سال جاری میزبان نشستی با عنوان آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی » بود. در این نشست جامعه شناسان به بررسی دیدگاه‌های خود در زمینه آینده اجتماعی ایران پرداختند.

«حمید پارسانیا»، جامعه شناس و استاد دانشگاه معتقد است جمهوری اسلامی در آغاز دهه پنجم خود با مسائلی روبروست که نباید آن را فارغ از چارچوب‌ها و فرایندهای جهانی مورد بررسی قرار داد. به عقیده وی تاثیراتی را که جمهوری اسلامی طی ۴ دهه گذشته در نقاط مختلف جهان از قاره آفریقا تا آمریکا از خود به جای گذاشته یکی از نکات برجسته‌ای است که باید به لحاظ علمی مورد بررسی قرار بگیرد.

به نظر وی داد و ستد علمی در این حوزه یکی از مهم‌ترین تلاش‌هایی است که دانشکده‌های علوم اجتماعی و علوم سیاسی در ایران باید آن را ضمن در نظر داشتن پس زمینه‌های فرهنگی ملی و بین المللی، مورد استفاده جدی قرار داد. در ادامه دیدگاه‌های وی ارئه می‌شود.

وقتی که صحبت از فرهنگ می‌شود، ذهن به سمت فرهنگ عمومی می‌رود اما باید توجه داشت که فرهنگ را باید در بخش‌های مختلف و مخصوصاً به اقتضای دانشکده علوم اجتماعی و دانشگاه از منظر دانشگاه فرهنگی خاص علمی دید. بحثی که هم اکنون در مجامع علمی مطرح می‌شود این است که باید دید چگونه می‌توان انقلاب اسلامی را تحلیل کنیم. بحثی که تا کنون مطرح شده این است که نمی‌توان انقلاب را تنها در چهارچوب خودش مورد بررسی قرار داد. در واقع مسائل و راه‌حل‌های آن هم این گونه نیست و بایستی اذعان داشت که انقلاب را در چهارچوب مسائل درونی جامعه باید در نظر گرفت که البته برای آن هم باید شبیه سازی‌هایی صورت گیرد.

در واقع انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی بود و از یک موضوع فرهنگی برخاست، اما چون یک نقطه عطف سیاسی ایجاد کرد، انقلاب هم به وقوع پیوست. اما خاستگاه اصلی این انقلاب یک خاستگاه فرهنگی بود. بنابراین ما نمی‌توانیم ایران و مسائل آن را گسسته از تاریخ در نظر بگیریم. بدون نگاه کردن به این تاریخ نمی‌توان فهمید که چه حادثه‌ای اتفاق افتاده و از این نظر، انقلاب یک [واقعه] تاریخی در برابر یک [واقعه] تاریخی دیگر بود.

تحلیلی را هم «حسن حنقی» تحلیلگر مصری در رابطه با هزاره‌های تاریخی دارد که در آن اروپا، غرب و جهان اسلام را در واقع به شکل هزاره‌ای می‌بیند. یعنی به شکلی جهان اسلام یا شرق در برابر غرب به لحاظ تاریخی یک تعاملات همه جانبه‌ای داشتند و لذا فراز و فرودهای آنها هم باید در ارتباط با یکدیگر تحلیل شود.

به همین دلیل من معتقدم که شاید بعد از انقلاب فرانسه این اولین انقلابی بود که واقعاً رخ داد چون تحلیلی را هم که «فوکو» در آن زمان ارائه داد و توجهی را که به عنوان یک انقلاب به این پدیده داشت یک تقابلی را خاطرنشان می‌کرد که به عنوان یک روح جدید و یک مدل جدیدی از اقتدار شکل می‌گرفت.

در پیش‌بینی جدید از موضع اقتدار و فرهنگ اولین پرسش این است که چرا این انقلاب در ایران رخ داد؟ قاعدتاً ایران بعد از صفویه، از جهان اسلام و دولت عثمانی و دولت‌های جهان که در این زیست بوم فرهنگی و تاریخی مشترک زندگی می‌کردند چندان قابل تفکیک نیست. به نظر من ایران قلب جهان اسلام بوده به خصوص در جهان و در هزاره‌ای که وجود داشت، و بسته به نوع حوزه‌های معرفتی و سطوح عقلانیتی که در بخش‌های مختلف جهان اسلام وجود دارد، بعضاً نشست‌ها موج‌هایی است که از این کانون جوشیده و رفته و کانون‌های بعدی بر روی این موج‌ها سوار شده و نواحی دیگر هم بعضاً حاشیه نشین امواجی بودند که در ایران تولید شده است.

در واقع، ایران یک پیش روی کرده و به مانند یک کانون جوشش است که از یک منبع جوشانی بعد از یک دوره رکود پیامدهای خودش را در مناطق مختلف نشان داده است. ده سال پیش ترمی را در اندونزی داشتیم و دانشجوها به این نکته اشاره داشتند که همه این جریان‌های فکری و معرفتی که تا امروز می‌بینیم، در ایران متولد شده و عناصری که در ایران وجود داشته در واقع به نوعی در تضاد با یکدیگر بوجود آمده بودند. وقتی ما از غزالی و فارابی و… و شیوه تفکر فلسفه و عرفانی آن‌ها صحبت می‌کردیم بدین معناست که کانون گفتگوها و بحث‌ها در ایران رخ داده و بنابراین انقلابی هم که در ایران رخ داده در میان کشورهای اسلامی به نوعی طبیعی بوده است.

یعنی اقتضای این فرهنگ مقاومتی بود که در برابر جهان شکل گرفته بود. یعنی آن چه که در فرهنگ مدرن هست کاملاً جهانی شده و همه جهان را بلعیده و بدون کلیت جهان نمی‌تواند تداوم پیدا کند و همه جهان به صورتی درگیر با او هستند. لذا ایران یا جهان اسلام هم اگر بخواهد هویت خودش را مبتنی بر تاریخ و معرفت خودش تعریف کند، نمی‌تواند فارغ از آن باشد.

بنابراین ما نمی‌توانیم مساله امروز داخل ایران را خارج از این صف‌بندی‌های جهانی دیده و تعبیر کنیم. به تبع، توقع حل شدن مسائل را هم نمی‌توانیم داشته باشیم. از طرف دیگر، جهان هم نمی‌تواند بی‌توجه به این استقلال و تکوین امت اسلامی با محوریت انقلاب اسلامی باشد. طبیعی است که این حادثه رخ خواهد داد و لذا من باید به دو نکته در این زمینه اشاره کنم. اول این که انقلاب با یک هویت فرهنگی و معنوی با نوع نسبتی که در پناه ظهور کلمه توحید و اسلام شکل گرفته و مطالبه خودش را در انقلاب و در افق سیاست با شکستن یک قدرت سیاسی که کاملاً هم در چارچوب اقتدار سیاسی جهان معنادار بود به دست آورده است. اما این انقلاب فرهنگی با فروپاشی قدرت سیاسی در این جهانی که ۲۰۰ یا ۳۰۰ سال از عمر آن می‌گذرد، جایگاهی پیدا کرده که همه روزه در طول این ۴۰ سال نوید فروپاشی آن هم وجود داشت. اما همه روزه به صورتی با همون مبدا انرژی اصلی خودش که عقبه تاریخی آن بود و در فرهنگ عمومی هم حضور داشت می‌توانست ادامه پیدا کند. یعنی اگر این حمایت‌های پیاپی مردم نبود امکان نداشت که انقلاب ادامه پیدا کند. به عنوان مثال هر زمان که خطر جدی وجود داشت، یک خیزش مجدد عمومی از دل اعماق باور دینی درگیر با سطح فرهنگ عمومی در مسئله نمادها و مراسم دینی بروز و ظهور پیدا می‌کرد.

این کانون که ابتدا در کانون مرزهای جغرافیایی بود نشان داد که آغاز دهه چهارم ضمن این که هویت تعیین یافته بقیه جهان را به حضور خودش معترض کرده بود در خانه وجود خودش که جهان اسلام است در حال پیدا کردن جای خود بود. اگر خیزش هویت اسلامی امت اسلامی با محوریت دین است، ایران در این خلاقیت جوشش و تداوم داشته که نمونه آن در تشییع پیکر شهید قاسم سلیمانی خود را نشان داد. این یک واقعیت و نمادی است که در آن مواجهه فرامرزی در عالی‌ترین سطح خود رخ داده است.

وقتی این انقلاب و هویت دینی اسلامی فرهنگی و تاریخی برای احقاق حق خود جوشش دارد، باید از این مرزهای نژاد زبان و مناطق جغرافیایی که دائماً وجود دارد عبور کرده و یک هویت انسانی بشری و متعالی پیدا کند، مرزهایش در نظام معنایی خودش را هم مشخص می‌کند. اما به دلیل آن که جهان موجود نمی‌تواند در عرض خودش یک استقلال دیگری را ببیند، لذا هر نوع مواجهه با نظام موجود هم در حاشیه انقلاب معنای خودش را می‌یابد.

یعنی نظام سلطه مستقر معنای خود را با همه هویت سیاسی اجتماعی و اقتصادی در تقابل با ایران جستجو می‌کند. مسئله داخلی ما دین است و مسئله بیرونی ما هم دین است. یعنی تقابل، به صورت تقابل دین درآمده و کلمه فرهنگ که به لحاظ فارسی شیوه زیست با آن هویت الهی و فره ایزدی است، نزدیک‌ترین لغات برای فرهنگ به شمار می‌رود. دین در لغت به معنای عادت و شیوه زندگی و استقرار است و آیه شریفه «لکم دینکم ولی دین» به این موضوع اشاره دارد.

بنابراین دین اسلام عادت و سبک و شیوه زندگی است که با دو نقطه دیگر یعنی «امت» و «هویت» معنی می‌یابد. به هر حال این ملت و جامعه به گونه‌ای است که وقتی به آن نگاه می‌کنیم هویت جمعی افراد و جغرافیا را در آن می‌بینیم. بنابراین پیش رفتن در مرزهای سیاسی که برای انقلاب اسلامی در نواحی مختلف از آفریقا تا آمریکا هم به پیش رفته بسیار مهم است. در هم ریختن این مجموعه انقلاب نیاز دارد تا نظام دانایی خودش را مبتنی بر این رویکرد با عالم مستقر کند. و من گمان می‌کنم که بعد از انقلاب پس روی‌هایی هم رخ داده اما حرکت‌هایی زیادی هم داشتیم. اما خدمتی که انقلاب به نظام دانایی رقیب کرد بیش از خدمتی است که نظام سیاسی مستقر در حاشیه نظام غربی به نظام دانایی خودش کرده است.

وقتی یکی از رهبران اخوان المسلمین در صحبت‌های خود به این مسئله تاکید دارد که چقدر نظام مصر بد عمل کرده و استعدادهای خودش را به سوی مهندسی بردند، به این مسئله اشاره دارد که در تقویت حوزه علوم انسانی شکست خوردند. این در حالیست که جمهوری اسلامی از این مسئله عبور کرده است. بدین ترتیب ما باید بتوانیم برای آن‌ها در حل مسائل راه گشایی کنیم که به نظرم ما نتوانسته‌ایم در این حوزه نظام علمی و رسمی و آکادمیک خودمان را به پیش ببریم.

علم تجربی عقلانیت ابزاری است و عقلانیت انتقادی و عقلانیت ارتباطی همگی باید تحت پوشش قرار بگیرند تا این عقلانیت فعال شود. باید خاطر نشان داد که اولاً این عقلانیت در نظام معنایی ما به اندازه یک خردلی حضور ندارد فقط ابژه عقلانیت مدرن در حال کار کردن است. بنابراین، اگر نظام آکادمیک رسمی می‌خواهد فعالیت داشته باشد و تحولات اجتماعی ایران را نمایندگی کند، نیاز داریم تا در فرآیند تولید معرفت و تحولات اجتماعی حضور داشته باشیم و نه تنها در ایران بلکه بیش از ایران در جهان اسلام حضور داشته باشیم.

جهان غرب دقیق‌تر از ما از مفاهیم اسلامی استفاده می‌کند. مثلا وقتی داعش را ایجاد می‌کند و بعد از هزاران سال مفاهیمی را از زیر خاک بیرون کشیده و در مقابل ما گذاشته و با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند، نشان می‌دهد که محیط‌های آکادمیک ما به خصوص دانشکده علوم اجتماعی به دانشکده علوم سیاسی تنها ابژه بوده و علم نیستند. اگر ما قرار است مشارکت جدی و فعال در عرصه جهانی داشته باشیم، این مسئله در درجه نخست به فرهنگ ما برمی‌گردد. علم ما به شدت نیازمند یک داد و ستد با علم مدرن و شناخت فرهنگی در پس آن است. ما به شدت نیازمندیم تا علم در حاشیه فرهنگ خودمان را متناسب با فرهنگ خودمان بازسازی کنیم. باید توجه داشت که جامعه ابعاد مختلفی نظیر فرهنگ، اقتصاد و سیاست دارد که این‌ها در انسجام با یکدیگر معنا می‌یابند.

دهه پنجم انقلاب اسلامی و خطر کاهش اعتماد اجتماعی

سید ضیا هاشمی، جامعه شناس و استاد دانشگاه معتقد است، عنصر اعتماد اجتماعی و کاهش آن یک مسئله جدی است که همبستگی و انسجام در جامعه را با مخاطراتی جدی روبرو می‌کند. اگر بی‌اعتمادی به کنش‌های اخلاقی و مدیریتی و بی‌اعتمادی در سطوح مختلف ایجاد شده و شکاف بین مرکز و پیرامون هم ایجاد شود، نهایتاً یک گروه بندی جدیدی را شاهد خواهیم بود که برای کلیت جامعه مسئله ساز خواهد شد.

دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در روز یکشنبه ۲۱ بهمن ماه سال جاری میزبان نشستی با عنوان آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب اسلامی » بود. در این نشست جامعه شناسان به بررسی دیدگاه‌های خود در زمینه آینده اجتماعی ایران پرداختند. در ادامه مواضع و دیدگاه‌های سید ضیا هاشمی قابل توجه است.

اگر در طی ۴ دهه بعد از انقلاب ضعف‌هایی داشتیم، در مقابل نقاط قوتی هم در جاهای دیگر داریم که این نقطه امیدی برای ما در آغاز دهه پنجم انقلاب اسلامی است. در واقع، ما به ظرفیت‌سازی و افرادی که به حوزه و دانشگاه اشراف دارند نیاز داریم. درواقع، از منظر جامعه شناسی، پیوند جدی با واقعیت‌های جامعه یک ضرورت اساسی است که این تعامل بین حوزه‌های علمی در دهه پنجم باید به صورت بسیار جدی‌تر ادامه داشته و بین حوزه‌های معرفتی با گروه‌های داخلی ما پیوند جدی‌تر ایجاد شود.

لذا در مرحله نخست باید روند و سمت و سوی انقلاب اسلامی را مشخص کرده، هدف نهایی را معین و در انتها بحث سیاست‌گذاری فرهنگی را به عنوان یکی از ضرورت‌های زندگی جمعی امروز مد نظر قرار داد. برای اینکه به چنین نقطه‌ای برسیم نیاز داریم تا یک آسیب شناسی از واقعیت‌های جامعه داشته باشیم تا ببینیم در چهل و یکمین سالگرد انقلاب با چه مسائلی مواجه بوده و باید چه کارهایی انجام دهیم.

انقلاب از تضادهای درون جامعه بیرون می‌آید

انقلاب از دل تضادهای ما بیرون آمد و در شرایطی انقلاب ما به پیروزی رسید که تضادهای جدی در جامعه وجود داشت. هرچند انقلاب از دل تضاد به وجود می‌آید، اما همین تضاد وحدت آفرین و انسجام بخش است. چنانچه جدی‌ترین انسجام جامعه در جریان انقلاب و پس از پیروزی انقلاب در دوران دفاع مقدس رخ داد. امروز هم به این انسجام و همبستگی اجتماعی نیاز داریم. اگر همبستگی اجتماعی وجود نداشته باشد، با آسیب‌هایی روبرو خواهیم بود. جامعه ایران یک جامعه متکثر و متنوع است که در طول تاریخ هم چنین چیزی وجود داشته است.

البته نفس این تنوع هیچگاه نتوانسته است که تضاد ایجاد کند، چرا که نفس تنوع، تضاد آفرین نیست. در شرایطی این تنوع تبدیل به تضاد و تعارض می‌شود که اتفاقات به وجود آمده در این تنوع و تکثر به رسمیت شناخته نشده و پذیرفته نشود. در تاریخ ما همواره الزامات غیر واقع بینانه وجود داشته که تلاش داشته تا تنوع را تبدیل به یک رنگی یا ادغام و بی‌رنگی کند.

اتفاقاً هرگاه که چنین وضعیتی هم پیش آمد، تعارضات بیشتری را هم شاهد بودیم که نمونه بارز آن در دوران پهلوی وجود داشت. امروز در دهه پنجم انقلاب هستیم که آرمان‌هایی مثل عدالت خواهی، عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و جمهوری به معنای مردم سالاری در آن وجود دارد دین و دین گرایی هم در بستری وارد شده تغییر کرده است. بستر مشارکت عمومی هم انرژی‌های درونی را تولید و آزاد کرده و در نتیجه ما در یک جامعه به همدلی و هم افزایی بزرگی مثل انقلاب اسلامی رسیدیم. وقتی آسیب‌شناسی می‌کنیم یعنی نیاز داریم تا از این ظرفیت و دستاورد بزرگ حفاظت کنیم. اگر این دست آورد و محصول خیلی بزرگ نبود طبیعتاً ضرورت آسیب شناسی جدی هم احساس نمی‌شد. اما هر چه این ظرفیت بزرگ‌تر باشد این ضرورت بیشتر و جدی‌تردیده می‌شود.

بنابراین اگر همبستگی اجتماعی که انقلاب را ایجاد و حافظ انقلاب بود در معرض آسیب قرار بگیرد، طبیعتاً این انقلاب اسلامی یعنی جمهوری اسلامی با این مختصات ناخواسته در معرض آسیب قرار گرفته است. باید توجه داشت که همبستگی اجتماعی همواره در معرض تعارضات مختلف بوده و در واقع در همین فراز و فرودهاست که تبدیل به همبستگی می‌شود. اما اگر این انسجام در یک پوشش اجتماعی حفظ شود اقتدارجامعه هم افزایش یافته تداوم پیدا می‌کند، ولی اگر آسیب ببیند مخاطراتی را هم به خودش خواهد دید. با این رویکرد، اگر مخاطرات موجود، همبستگی را تهدید کرده و به شکل متراکم و هم افزا کنار هم قرار بگیرند، مسئله بغرنج‌تر می‌شود.

اگر بخواهم مسئله را و آسیب‌هایی که بخواهد آن را به خطر بیندازد در دو عضو حوزه اجتماعی اقتصادی و سیاسی دسته‌بندی کنم، در حوزه اقتصادی مسئله شکاف فرادست و فرودست بسیار جدی است و به نظر من تحلیل‌هایی که صاحبنظران در خصوص وقایع آبان ماه داشتند، از همین جنس بود.

درواقع تحلیل‌ها، آمارها و گزارش‌های رسمی نشان می‌دهد که ما در شرایط فعلی جمعیت مستضعف و فقیر شده قابل توجهی داریم که از نظر اجتماعی در حاشیه کانون‌های جمعیت قرا گرفتند. این امر موجب شده تا بروز فقر و خود آگاهی نسبت به فقر و نابرابری ما را در یک اعتراضات و نارضایتی‌هایی قرار دهد که می‌تواند مسئله ساز باشد. در حوزه اجتماعی ما از یک سو همبستگی‌ها و فرد گرایی‌های خودخواهانه‌ای داریم و از طرف دیگر با همبستگی‌های خاص‌گرا در حوزه‌های قومی و مذهبی در فضای انتخابات روبروییم. انتخابات از این حیث مهم است که به ما نشان می‌دهد، چگونه همبستگی‌های قومی درون منطقه‌ای و جغرافیایی پررنگ‌تر و همبستگی ملی چه بسا در بخش‌هایی در معرض آسیب قرار می‌گیرد.

کاهش اعتماد اجتماعی یک مسئله جدی است

عنصر اعتماد اجتماعی و کاهش آن یک مسئله جدی است که همبستگی و انسجام در جامعه را با مخاطراتی جدی روبرو می‌کند. اگر بی‌اعتمادی به کنش‌های اخلاقی و مدیریتی و بی‌اعتمادی در سطوح مختلف ایجاد شده و شکاف بین مرکز و پیرامون هم ایجاد شود، نهایتاً یک گروه بندی جدیدی را شاهد خواهیم بود که برای کلیت جامعه مسئله ساز خواهد شد.

در عرصه فرهنگی که حوزه اصلی موضوع بحث ماست با روندی که از سنت و مدرنیته شروع شده مواجهیم که می‌تواند شکاف‌های مختلف اجتماعی را دامن بزند. این امر می‌تواند بالقوه به تولد دو گروه در جامعه منجر شود که تعارض بین آن‌ها خطر ساز است. در این حالت یک گروه سکولارهای ستیزه‌جویی منزجر از مذهب، (نه سکولارهایی که ما از آنها به تعبیر حداقلی نام می‌بریم) پدید می‌آید که نه فقط مذهب را از سیاست جدا می‌داند، بلکه اساساً مذهب را مانع توسعه و عنصر منفی تلقی می‌کند. از سوی دیگر شاهد ظهور مذهبی‌های متعصب و خشن هستیم که هرگونه انعطافی را در مقابل جریان فکری خودشان نشان داده و در پدیده‌هایی مثل مسائل جوانان به ویژه مسائل دختران تعارض فکری دارند.

در عرصه سیاسی هم یک شکاف دولتی وجود دارد که در جامعه ما در اشکال مختلف وجود داشته و در شرایط کاهش اعتماد اجتماعی می‌تواند در کنار این شکاف اجتماعی و اقتصادی تعارضات را تشدید کند. نگاه‌هایی که نسبت به فساد وجود داشته یا نگاه‌هایی که در واقع نسبت به بی‌اعتمادی به نظام سیاسی وجود دارد و در جاهای دیگر و بحرانی مانند سقوط هواپیما خودش را نشان می‌دهد، کاملا مشخص و بارز است. البته باید دقت داشت که از سوی دیگر آن همبستگی‌ها و مبانی همبستگی در شرایط حساس و بحرانی هم خودش را نشان می‌دهد. مثلاً در تشییع جنازه حاج قاسم سلیمانی یا در شرایط زلزله و سیل می‌بینیم که مردم مشارکت اجتماعی هماهنگی را برای مدیریت یک دغدغه مشترک دارند. اما اگر این سه شکاف بر هم منطبق شوند، در آن لحظه جامعه را مستعد بحران کرده و مشکلاتی را هم ایجاد می‌کند.

چه بسا در چنین شرایطی جامعه با راه حل‌های اصلاحی و مقطعی یا جزئی هم نتواند رضایت خاطر خود را حاصل کند. یعنی جامعه هم در سطح عمومی و هم در سطح نخبگان می‌تواندف مطالبه تغییرات جدی و کلان را داشته باشد. البته کلان نه به معنای فروپاشی ساختارها بلکه اصلاحات اساسی در ساختارها که هزینه‌های بیشتری را ایجاد می‌کند در این شرایط ما با یک ترکیب متعارض از فرصت‌ها و بحران‌ها مواجه هستیم که می‌توانند هم جامعه را به سمت حل مسئله هدایت کنند که در این صورت یک بستر جدید برای اصلاحات ایجاد می‌شود و هم از آن سرمایه اجتماعی که انقلاب ایجاد کرده در دهه پنجم به سمت روند بهبود و تعالی برود، یا اینکه احیانا نقاط شکننده بحران‌هایی را به وجود بیاورند.

مواردی که به نظر من می‌تواند این همبستگی اجتماعی را تقویت کرده و در واقع احتمالات مثبت را برای جامعه ما به همراه داشته باشد همان محورهایی است که بتواند همبستگی اجتماعی را در در دهه پنجم تقویت کند. یکی از آن محورها خود گفتمان انقلاب اسلامی و نگاه انقلاب اسلامی به دین است. انقلاب اسلامی یک انقلاب دینی است، اما تنها قرائتی که امام خمینی آن را رهبری کرد پیروز شد. امروز آن قرائتی که امام و انقلاب اسلامی از دین ارائه داد دینی بود که سازگار با امت اسلامی در حوزه سنت منحصر نشده و می‌تواند جامعه مدرن را شناخته و توجیه کند. چتر وسیعی داشته و محدودیتی ندارد. آن چه که امام در سیاست انجام، در معنای منفی نبود. ایشان دین را به منافع سیاست نگرفته بود، بلکه سیاست را به خدمت دین می‌دانستند. استخدام دین در سیاست کاملا ضد دینی و مخرب است. آن سیاستی که امام فرمودند سیاستی است که تحت هدایت دین بوده و نه تحت عمارت و مدیریت سیاست!

قانون اساسی برآمده از انقلاب یک ظرفیت جدی است

در مورد قانون اساسی یک ظرفیتی وجود دارد که به صورت رسمی و حقوقی برآمده از انقلاب بوده و مفهوم ایران و ایران دوستی که در آن بحث مصالح ملی ملت و جامعه ایران مطرح می‌شود، همان چیزی است که امام در جریان دفاع مقدس و انقلاب اسلامی کاملاً به آن توجه داشتند. حق حاکمیت بر سرنوشت آن چیزی است که در بخش مردم سالاری جمهوری اسلامی یعنی همین تعبیری که امام و انقلاب بر آن تاکید داشتند (جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد) تبلور می‌یابد. در این شرایط به نظر من چند ملاحظه وجود دارد که می‌تواند تهدیدها را به سمت فرصت‌هایی مهم هدایت کند.

یکی از آن‌ها در همین عرصه حق حاکمیت بر سرنوشت، بحث تغییرات نسلی است و این نسلی که امروز در جامعه وجود داشته خودش را هم محق می‌داند، احساس می‌کند که بستر لازم برای نقش‌آفرینی‌اش وجود ندارد. بحث مبارزه با فساد یا بحث حل ناکارآمدی و حل مسائلی که جامعه با آن دست به گریبان هستند بدون ظرفیت‌سازی برای ورود نسل جدید و به رسمیت شناختن آن میسر نمی‌شود.

نکته دیگر بحث تغییر در سیاستگذاری فرهنگی است. ما به نوعی درگیر در شناخت و تدوین راهکارها برای آن در حوزه فرهنگ عمومی و سایر حوزه‌های فرهنگی هستیم. سیاست گذاری فرهنگی بدون شناخت نقشه فرهنگی و تنوع فرهنگی کشور و بدون توجه به واقعیت‌های عینی موفق نمی‌شود. درواقع سیاست‌گذاری فرهنگی در خلاء و صرفاً مبتنی بر آرمان‌ها نمی‌تواند سیاست‌گذاری موفقی باشد. اگر هدف گذاری واقعی وجود داشته باشد و اگر با شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی مدنظر قرار بگیرد در این لحظه می‌توان گفت این تفاوت‌ها و تعارضات و مطالبات می‌توانند عنصر مساعدی برای تحرک و حرکت به سمت جلو باشند. اما اگر مسیر سیاست‌های رسمی فرهنگی و اجتماعی در مسیر قرار گیرد که تناسبی با واقعیت‌های جامعه نداشته باشد، تبدیل به مسئله شده و تعارضات را تشدید می‌کند. نهایتاً ما شاهد افزایش شکاف دولت و ملت و سایر شکاف‌های اجتماعی خواهیم بود.

در آغاز دهه پنجاه انقلاب با بحران دستاورد رو به رو هستیم

حمیدرضا جلایی پور، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه می‌گوید: در شرایط کنونی، بعد از گذشت چهل سال از انقلاب اسلامی ما با بحران دستاورد روبه‌رو هستیم. علاوه بر مساله توسعه عادلانه، با خود توسعه نیز دچار مشکل شده‌ایم.

نشست آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب، روز دوشنبه ۲۱ بهمن‌ماه در تالار گفت‌وگو دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور جمعی از اساتید دانشگاه و متخصصین این حوزه در چهار پنل برگزار شد. در پنل سیاسی جلایی پور، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران، «علیرضا شجاعی زند»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تربیت مدرس و «مجید طبیبی» استاد دانشگاه به بیان نظریات و دیدگاه‌های خود پرداختند.

در ادامه گزیده‌ای از سخنرانی جلایی پور آمده است.

حاکمیت و جامعه مدنی ایران باید از علل شکل گیری انقلاب ۵۷ درس بگیرد

جلایی پور در ابتدای این نشست اظهار داشت: تحولات آینده جامعه ایران را نمی‌توان به‌صورت دقیق پیش‌بینی کرد، اما با توجه به روندها و کمک گرفتن از جامعه‌شناسی سیاسی تا حدودی می‌توان به نتایجی در این زمینه دست پیدا کرد. یکی از موضوعات مهم در مورد انقلاب ایران این است که، حاکمیت، نیروهای جامعه و شهروندان کشور ما چقدر از علل و پیامدهای خواسته و ناخواسته انقلاب‌ها و انقلاب ۵۷ درس می‌گیرند. با توجه به مطالعاتی که در مورد انقلاب اسلامی انجام‌شده این‌یک متغیر مهم است. اولین سؤال مهم این است که چرا انقلاب ۵۷ در ایران اتفاق افتاد؟ مباحث نظری در مورد شکل‌گیری انقلاب‌ها پیچیده است.

در مورد پیروزی انقلاب اسلامی در ایران چهار عامل زمینه‌ای وجود دارد. این چهار عامل در جامعه ایران باعث شکل‌گیری انقلاب ۵۷ شد. مهم‌ترین مساله توسعه نامتوازن در دهه ۴۰ تا ۵۰ است. در این دوران زمینه‌های اقتصادی کشور تغییر داشت، اما زمینه سیاسی تغییری نکرد. پهلوی دانشجو تولید کرد، اما دانشجویان و مردم در هیچ حزب و تشکل سیاسی دخالت و مشارکت نداشتند که باعث بروز انقلاب شد. جامعه از بافت روستایی، عشایری بیرون آمد و به‌صورت ذره‌ذره و توده‌ای شد؛ زیرا جامعه مدنی تقویت نشد.

زمینه‌های کاریزماتیک رهبری در ایران ایجاد شد که به مردم امید داد و مردم را به شرکت در انقلاب واداشت. پایگاه انقلاب در مساجد، حسینیه‌ها و مراسم آیینی بود. سال ۵۷ در ایران ایدئولوژی ملی‌گرایی باستانی شکل گرفت. پهلوی به مردم اعلام کرد تمام مشکلات شمارا حل می‌کنم، اما زمانی که در کشور مشکل ایجاد شد میلیون‌ها مردم مسلمان را در کشور نادیده گرفت، ظهور اسلام را عامل بدبختی در کشور عنوان کرد و از ملی‌گرایی حرف زد.

این استاد دانشگاه تهران در ادامه این نشست بیان داشت: توسعه ناپایدار در ایران این است که تغییرات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی صورت گرفت، اما این تغییرات نامتوازن بود. این‌یکی از عوامل زمینه‌ای است. اگر همراه با توسعه اجتماعی، توسعه سیاسی نیز رخ می‌داد چه‌بسا تغییرات اجتماعی به وسیله انتخابات انجام می‌شد.

زمینه دیگری شکل‌گیری انقلاب در ایران رژیم شخصی، متوهم، غیر پاسخگوی و غیردر برگیرنده پهلوی بود. رژیم گذشته شخصی و غیر پاسخگو بود و همه اقشار جامعه نماینده در حاکمیت نداشتند. عامل زمینه‌ای سوم، هژمونی گفتمانی انقلابی است. این نکته ظریفی است یعنی ما دنبال این نیستیم که حقایق روشن شود و باید واقعیت را تغییر داد.

به لحاظ جمعی مجموعه‌ای از عوامل باعث می‌شود تا گفتمان انقلابی به وجود آید. عامل دیگر فضای مساعد بین‌الملل بود. باید ببینیم چه شرایطی صورت می‌گیرد که مردم معترض و منتقد را بسیج می‌کند و از آن قدرت اجتماعی درست کرده و تبدیل به قدرت سیاسی رسمی می‌شود.

رهبری استثنایی امام خمینی در بسیج مردم به‌طرف تغییر رژیم نقش مؤثری در شکل‌گیری انقلاب ایران داشت. انقلاب ما تا حد امکان از خشونت پرهیز کرد و تلفات خیلی کمی نسبت به بقیه انقلاب‌ها داشت. این عوامل دست‌به‌دست هم داد تا شرایط انقلابی در جامعه مساعد شود.

چه درسی دوباره می‌توان از زمینه‌های شکل‌گیری انقلاب در ایران گرفت؟ اگر دوباره به جامعه نگاه کنیم توسعه ناپایدار هنوز وجود دارد. رژیم ما شخصی نیست ولی دربرگیرنده و پاسخگو هم نیست و اخیراً به سمت‌وسوی توهم پیش می‌رود و این تااندازه‌ای نگران‌کننده است. در شرایط کنونی عامل تغییر انقلاب در ایران هژمونی نیست و فضا برای اینکه بتواند نخبگان طبقه متوسط را تحت تأثیر قرار دهد وجود ندارد و فضای بین‌الملل نیز مبهم است.

پیامدهای انقلاب متفاوت از علل انقلاب است

جلایی پور با اشاره به علل و دستاوردهای انقلاب اظهار داشت: همه انقلاب‌ها به دلیل ضعف‌هایی در جامعه شکل می‌گیرند اعتراض حق مردم است. زمانی که مردم ایران انقلاب کردند اولین شخصیت جهانی که به رهبر انقلاب تبریک گفت دبیر کل سازمان ملل بود. این نشان می‌دهد که انقلاب یک کار مشروع است.

همه انقلاب‌ها یک پیامد کوتاه‌مدت سخت و یک پیامد بلندمدت محل مناقشه دارند. پیام کوتاه‌مدت جامعه با بی‌دولتی مواجه می‌شود که این دوره خطرناکی است، اما قدرت اجتماعی امام خمینی زیاد بود و جمهوری اسلامی به‌سلامت از این مسیر عبور کرد. بی‌دولتی دوره سخت انقلاب است، زیرا جدال گروه‌های است که باهم انقلاب کردند و درگیر سهم خواهی از قدرت هستند. اوج این دوره اوایل دهه شصت در ایران بود. دوره بی‌دولتی در ایران خیلی زود تمام شد. از این منظر اگر نگاه کنیم این بحث بی‌دولتی در شرایط کنونی تا حدودی در کشور ما دیده می‌شود.

در شرایط کنونی پیامدهای انقلاب در جامعه ما خیلی موردتوجه قرار می‌گیرد. یکی از پیامدهای بلندمدت انقلاب‌ها که در مورد آن اختلاف وجود ندارد رشد و توسعه اقتصادی است. پیامد دیگر انقلاب ما رشد عاملیت فردی ایرانیان و رشد حضور زنان مخصوصاً مذهبی‌ها در حوزه عمومی است.

ما شاهد تحولات و تغییرات دینی بودیم که باید در مورد آن بحث شود و این تحول بزرگی است. این پارامترهایی که در جامعه اتفاق می‌افتد قابل مهندسی نیست. اگر انقلاب را بررسی کنیم شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی پرتکرارترین شعار انقلاب بوده است. توسعه عادلانه خواسته همه مردم ایران بوده است، اما در شرایط کنونی بعد از چهل‌ساله این خواسته مهم چه شده است؟ در شرایط کنونی ما با بحران دستاورد روبه‌رو هستیم. ما علاوه بر مشکل توسعه عادلانه با خود توسعه نیز دچار مشکل شده‌ایم اقتصاد ما با مشکل روبه‌رو شده است.

به نظر می‌رسد استقلال‌خواهی مهم‌ترین کارنامه ایران بعد از جمهوری اسلامی است، اما به سمت نامتعادلی پیش می‌رود. به‌اندازه‌ای که جامعه ما نسبت به نفوذ روس و چین حساسیت دارد، نسبت به نفوذ غرب حساسیت ندارد. به خاطر بحران دستاورد اعتراضات ۹۶ و ۹۸ شکل گرفت و این خیزش‌های مردمی معیشتی بود که باید به آن توجه ویژه داشت. تجربه مطالعه انقلاب‌ها نشان می‌دهد که جامعه مدنی و حاکمیت باید از انقلاب درس بگیرند تا بتواند چشم‌انداز مثبتی از سیستم حکمرانی آینده را که موردنظر امام خمینی بوده، در جامعه پیاده کنند.

انعطاف و عقلانیت؛ دو مفهوم ضروری برای رشد انقلاب

علیرضا شجاعی زند، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تربیت مدرس می‌گوید: جمهوری اسلامی به‌مثابه یک حکومت دینی بر اساس خط و مشی منعطف همراه با عقلانیت، جهت نیل به اهداف و آرمان‌های خود و ساختن آینده بهتر حرکت می‌کند.

نشست آینده اجتماعی ایران در دهه پنجم انقلاب، روز دوشنبه ۲۱ بهمن‌ماه در تالار گفت‌وگو دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با حضور جمعی از اساتید دانشگاه و متخصصین این حوزه در چهار پنل برگزار شد. در پنل سیاسی «حمید رضاجلایی پور»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران، شجاعی زند، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تربیت مدرس و «مجید طبیبی» استاد دانشگاه به بیان نظریات و دیدگاه‌های خود پرداختند. گزیده‌ای از سخنرانی شجاعی زند به شرح ذیل آمده است.

نخبگان نقش مهمی در ساختن آینده کشور دارند

شجاعی زند در ابتدای این نشست اظهار داشت: حرکت آینده جمهوری اسلامی از منظرهای مختلف قابل‌بررسی است. باید به این موضوع توجه داشت که آینده ساخته می‌شود، اگر ما چنین استنباطی نداشته وتلاشی برای ساختن آینده انجام ندهیم دیگران آینده را برای ما می‌سازند. تا امروز در جوامع این اصل بیشتر ثابت می‌شود که آینده ساخته می‌شود. ممکن است در مورد همه این جوامع این قضیه صدق نکند، اما به نحو کلی این موضوع صادق است. در تحولات اجتماعی هم همه انسان‌ها مشارکت ندارند نخبگان هستند که آینده را می‌سازند. این نکته‌ای است که با توجه به نظریات دانشمندان این حوزه، قابل‌بحث است.

باید به این سؤال اساسی پرداخت که جمهوری اسلامی اکنون در چه وضعیتی و جایگاهی قرار دارد؟ به اعتقاد بنده جمهوری اسلامی نظام مبتنی بر یک ایدئولوژی پیشینی است و طرحی دارد. ولو اینکه این طرح خام یا مبهم و یاتفسیر لازم را نداشته باشد، اما بر اساس آرمان‌های حرکت می‌کند که نقش تعیین‌کنندگی دارند.

وقتی سخن از ساختن آینده است، آینده متعلق به کسانی است که طرحی و دورنمایی ولو اینکه مبهم و ناشناخته برای خود داشته باشند. داشتن یک مبنا و دورنما برای نقطه‌ای که باید به‌سوی آن گام برداریم نقش مهمی در ساختن آینده دارد. جمهوری اسلامی به‌مثابه یک حکومت دینی است و این ویژگی در مورد آن صادق است. با یک خط و مشی منعطف حرکت می‌کند. مبنا و حرکت آن روشن است، اما باید با نوعی عقلانیت همراه باشد که بتواند در فرآیند سازی شرایط، برای نیل به اهداف و دست‌یابی برای رسیدن به اهداف به این مسیر کمک کند.

این مبنا دورنمای روشنی دارد و با انعطاف حرکت می‌کند. این انعطاف عقلانیت، در مسیر حرکت خود را نشان می‌دهد. برای جلب نظر عمومی این خط و مشی را باید ادامه داد؛ یعنی باید به یک رشد توأم با حرکت در بدنه اجتماعی گام برداریم. آینده در حال ساخته‌شدن است با نکات ذکرشده عنصر اصلی این حرکت عقلانیت است و در دو جا حضور دارد: یکی در درون آموزه‌های این ایدئولوژی و مبنای شکل‌گیری این نظام و دوم در راهبردها و رهیافت‌های این حرکت. اتخاذ رهیافت‌های مناسب برای رسیدن به اهداف موردنظر در طول مسیر خود را نشان می‌دهد.

آینده ایران تابع حل مساله دوگانه است

این موضوع مهم است که آینده تا چه اندازه روشن و یا متفاوت است و تابع نحوه حل دوگانه‌ای است که در درون آن قرار داریم. دوگانه باید تحلیل شود تا آینده را تا حدودی بتوان دید. مساله دوگانه، ورود دین به عرصه سیاست با گام نهادن در یک مسیر دشوار و پرمخاطره همراه بوده است. برخی نیز با ورود دین به عرصه سیاست مخالفت کرده و هنوز هم بر اصل اولیه خود ایستاده‌اند.

باتجربه‌ای که در طول چهل سال از انقلاب و جمهوری اسلامی به دست آوردند، برخی بر این باورند که کاش دین را وارد عرصه سیاست نمی‌کردیم. ورود دین به عرصه سیاست و اجتماع خود یک حرکت پرمخاطره است، خصوصاً این در عصری رخ داده که نگاه چندان مثبتی نسبت به دین وجود نداشت و همگان انتظار محو و یا حاشیه‌نشینی دین را داشتند.

در چنین شرایطی عرصه را برای کسانی که دین را به حوزه سیاست کشاندند به‌مراتب سخت‌تر کرده است. در چنین شرایطی اگر دینی باشد که راهبرد توأمانی و دربرگیرنده را در پیش گیرد کار آن به‌مراتب سخت‌تر خواهد شد. این تصویر دشوار که جمهوری اسلامی در مسیر حرکتش برای ساختن یک آینده دارد چندان روشن نیست. اگر تصویری از این شرایط بغرنج در سیاست جمهوری اسلامی داشته باشیم می‌شود درکی از احتمالات آینده این حرکت را ارزیابی کنیم.

راهبرد توأمانی منبعث از نگاه خاصی نسبت به دین و مبتنی ببر انتظار خاصی نسبت به این مقوله است. محصول یک دین، اجتماعی است. اتخاذ چنین راهبرد توأمانی و دربرگیرنده از همه ادیان و نحله‌های دینی برنمی‌آید. متعلق به رویکردهای خاصی است. برخی ادیان چنین ظرفیتی رادارند تا بتوانند از چنین مسیری حرکت کنند و مبتنی بر درکی از انسان به‌مثابه یک کل واحد نظر می‌کنند، با چنین درکی از انسان، حیات اجتماعی و حیات عمومی هم مشخص است. با چنین درکی از جامعه اگر دینی بخواهد حیات عمومی را در بستری این‌گونه اداره کند طبعاً با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو است و باید ظرفیت‌های شگرف داشته باشد که جامعه و انسان‌ها در چنین شرایطی از عهده اداره آن برآید و بتواند با جهان دائماً در حال تغییر و تحول و تکثر و با رقبای که موقعیت استراتژیک جهانی را تصرف کردند به مقابله بپردازد.

این از دینی برمی‌خیزد که رویکرد اجتماعی و توأمان دارد. دینداری هم در چنین شرایطی دشوار است، برای کسی که معتقد است دین می‌تواند به نحو توأمان در همه عرصه‌ها حضور پیدا کند. دینی که در ساحت سیاست و فرهنگ و بازار خود را نشان دهد دینداری کارش دشوارترمی شود. برای دیندارانی که ساحات عدیده را قلمرو حضور خودشان قرار می‌دهند برایش احکام، دستورات، چهارچوب و تعاریف مشخص می‌کنند حرکتی دشوار است. در عرصه عمومی و اجتماعی این حرکت سیاسی خلاف جریان است یعنی قرار است یک طرح متفاوت از دیگران ارائه دهد و دشواره‌های عدیده‌ای را برای چنین حکومتی چه در عرصه داخلی و بین‌المللی به همراه دارد. مقاومت‌ها و مقابله‌های فراوانی را به وجود می‌آورد و این تجربه‌ای که ما در طول این چهل سال به دست آوردیم وضعیت بسیاری از مشکلاتی است که در ساحت سیاست به وجود آمده است و ما را در یک پارادوکس قرار داده است.

قرار است ما آرمان و اهدافی را در بستری تعقیب کنیم که متعلق به ما نیست. آینده تابع این است که چگونه بتوانیم این دوگانه را سامان دهیم. مهم است که ما اهداف را تا چه اندازه به تعویق بیندازیم و غلبه بر اوضاع را به تأخیر و تا چه اندازه بر شرایطی که بر ما تحمیل می‌شود همراهی کنیم.

این جریان با عقلانیتی که به‌عنوان یک اصل اساسی پذیرفته است و با انعطافی که ناظر به تغییر آینده است، آینده را رقم می‌زند. ما باید مبانی و اهداف را موردنظر قرار دهیم. اگر این دوپایه اساسی درواقع مبنای حرکت باشد تاخیرات و تغییرات مساله آفرین نیست. اگر به دلیل تحمیل شرایط عقب‌نشینی انجام شود و دست از اصول و آرمان‌ها برداریم می‌تواند مساله آفرین باشد، اما تغییر برخی خط و مشی‌ها مساله آفرین نیست. ما باید آینده را با نقش فاعلیت خود بسازیم.

وضعیت نابرابری جنسیتی؛ ۴ دهه بعد از انقلاب

سید حسین سراج زاده، جامعه شناس و استاد دانشگاه گفت: اگر بحث نابرابری جنسیتی را در نظر بگیریم ما در این ۴ دهه شاهد کاهش قابل ملاحظه‌ای در نابرابری جنسیتی در حوزه آموزش و بهداشت هستیم. برخی از شاخص‌ها تا حدی هم این را تایید می‌کنند. اما در مجموع علی رغم اینکه در این دو حوزه شاخص‌ها رو به بهبود بوده اما رتبه ایران در شاخص نابرابری جنسیتی در کل جهان، خوب نیست.در ادامه مشروح سخنرانی سراج زاده آمده است:

بحثم را بر اساس دیدگاه پارسونز و خرده نظام اجتماعی مطرح می‌کنم. همانطور که می‌دانید او نظام اجتماعی را به ۴ خرده نظام تقسیم می‌کند که هر یک کارکردهای ویژه‌ای برای نظام اجتماعی دارند. یکی از آنها خرده نظام اقتصادی با کارکرد تطبیق با محیط و تامین منابع برای نظام اجتماعی است. خرده نظام سیاسی با دستیابی به اهداف و به نوعی مدیریت کلی نظام اجتماعی و خرده نظام اجتماعی که کارکرد اصلی آن حفظ یکچارچگی اجتماعی و همبستگی است و نهایتا خرده نظام فرهنگی که کارکرد حفظ الگو را از طریق فرایندهای جامعه‌پذیری انجام می‌دهد. در این ارائه به خرده نظام اجتماعی و بحث یکپارچگی توجه می‌شود.

نکته دوم اینکه وقتی از پیش‌بینی آینده صحبت می‌کنیم، می‌دانیم که این کار با دو روش امکانپذیر است. یکی از طریق بهره‌گیری از روندهای موجود در ارتباط با موضوعی که قرار است مطالعه کنیم، یعنی یک روش استقرایی- تجربی و دیگری روش قیاسی است که به لحاظ نظری با تاکید روی عامل‌ها و علت‌های تعیین‌کننده است که بر اساس آن می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که در آینده قرار است چه اتفاقی بیفتد.

در این بحث من از هر دو نگاه استفاده می‌کنم. قسمت مهمتر این بحث نگاه به علت‌ها است. چون اساسا روندها بر اساس شاخص‌ها تعیین می‌شود. شاخص‌ها هم معلول هستند و این علت‌ها هستند که آنها را تعریف کرده و تغییرات و جهت‌گیری آنها را معلوم می‌کنند. در نتیجه من در عین اینکه نگاهی به روندها می‌کنم اما بیشتر بحثم را به سمت تحلیل و توجه به علت‌ها می‌برم

نگاهی به شاخص‌های همبستگی اجتماعی

اگر بخواهیم به روندها نگاه کنیم باید قاعدتا به برخی از متغیرها و شاخص‌هایی که معرف همبستگی اجتماعی و یکپارچگی اجتماعی هستند، توجه کنیم. من در ارتباط با این شاخص‌ها به برخی که شامل انحرافات و کجروی‌ها، طلاق و سرمایه اجتماعی است، اشاره می‌کنم. این شاخص‌ها نشانه‌هایی برای همبستگی اجتماعی هستند. برای مثال طلاق نشانه‌ای است از یکپارچگی اجتماعی و انسجام بیشتر واحد خانواده و خود اعتماد به سرمایه اجتماعی نیز شاخص مهمی است که نشان‌دهنده همبستگی جتماعی است. هر چند از تضادها و نابرابری‌های اجتماعی هم صحبت می‌شود اما من آنها را جزو متغیرهای اصلی تعیین‌کننده قرار داده‌ام.

اگر به رشد تغییرات این چند شاخص توجه کنیم و جرم را به عنوان یکی از شاخص‌های مهم در نظر بگیریم، باید بگویم که بر اساس آمار زندان‌ها تعداد کل محکومان به زندان از۴۵ هزار در سال ۶۰به ۶۶۱ هزار در سال ۸۰ رسیده‌است. این آمار نشان می‌دهد در واقع یک افزایش ۴. ۵ برابری در تعداد محکومان به زندان از سال ۶۰ به سال ۸۰ در کشور به وجود آمده‌است.

در سال‌های بعد هم به نحوی این روند ادامه پیدا کرده‌است. برای مثال تعداد پرونده‌های قضایی از ۹ میلیون و ۷۵۰ هزار در سال ۸۸ به ۱۵ میلیون و ۱۴۸ هزار در سال ۹۵ رسیده‌است. البته انواع محاکم را در بر می‌گیرد. چه دادگاه‌ها و چه شوراهای حل اختلاف. به هر حال این آمار نشان‌دهده این است که جامعه و مردم از روش‌های معمول حل اختلاف که در جامعه وجود دارد، نتوانسته‌اند استفاده کنند و مشکل‌شان را حل کنند. پرونده‌های بسیاری که در محاکم برای رسیدگی تشکیل شده‌است به این معنا است که از هر ۵ نفر جمعیت ۱ پرونده قضایی در سال ۹۵ داشته‌ایم. در این سال‌ها هم در جرایم خشن و هم در جرمی مانند سرقت خودرو باز روند رو به افزایشی داشتیم.

بنابراین ما در طی این سال‌ها باافزایش جرایم و اختلافات و مشکلاتی که بین مردم وجود داشته و به محاکم و دادگاه‌ها و شوراهای حل اختلاف کشیده شده‌است، رو به رو هستیم. این شاخص‌ها نشان‌دهنده نوعی کاهش همبستگی اجتماعی در جامعه است. چون شاخص جرم به نوعی چنین مفهومی را برای ما می‌رساند.

مورد دیگر طلاق است. اگر آمار طلاق را ملاحظه کنیم نسبت ازدواج‌های ثبت شده به طلاق در اواخر دهه ۵۰ حدود ۱۱ بوده که امروز در سال ۹۴ به ۲۴ رسیده‌است. می‌توان گفت تقریبا در کل کشور میزان طلاق دو برابر شده‌است. یعنی تعداد طلاق‌های ثبت شده به ازدواج در طی ۴ دهه دو برابر شده‌است، البته با توزیع متفاوت جغرافیایی.

همچنین اگر به اعتماد و سرمایه اجتماعی‌توجه کنیم باید بگوییم خوشبختانه در اواخر دهه ۸۰ چند پیمایش در سطح ملی داشتیم که باز این پیمایش‌ها حاکی از این است که هم اعتماد بین فردی و هم اعتماد نهادی یعنی دستگاه‌ها و سازمان‌های مختلف رو به کاهش بوده‌است. از سال ۸۵ تا سال ۹۷ اعتماد و سرمایه رو به کاهش بوده‌است. این نشان می‌دهد برای مثال در سال ۹۴ مقدار سرمایه اجتماعی کل۵۴ بوده و در سال ۹۷ به ۴۹ رسیده‌است. یعنی کاهشی در حدود ۵ درصدی.

در سال ۸۵ هم مقدار سرمایه اجتماعی ثبت شده بیش از مقدا عرض شده بوده‌است. که این موارد یک تصویر اجمالی به ما می‌دهند که به راحتی می‌توانیم این نتیجه‌گیری را داشته‌باشیم که معرف‌ها و شاخص‌های انسجام اجتماعی در طی این ۴ دهه در جامعه ایران رو به کاهش بوده‌است.

اما دهه ۸۰ تقریبا یک نقطه عطف است که بسیاری از شاخص‌های منفی از نیمه دوم دهه ۸۰ شیب تندی پیدا کردند. اما فعلابه لحاظ توصیفی عرض می‌کنم گویی دهه ۸۰ نقطه عطفی است که درتغییر شاخص‌های مربوط به همبستگی و یکپارچگی اجتماعی روی داده‌است.

نظام معنایی انسجام‌بخش و تضادها و نابرابری‌های اجتماعی

بهتر است ما نگاهی به عوامل شاخص‌ها داشته‌باشیم. یعنی همبستگی اجتماعی ابعادی دارد که ما بهتر است به آنها توجه داشته‌باشیم. این علت‌های اصلی در جامعه براساس یک دیدگاه اجماعی نظری که بین جامعه شناسان وجود دارد که به نوعی ترکیب و تلفیقی از نظریه‌های توافقی و نظریه‌های تضادی هم هست در دو عامل بر همبستگی اجتماعی خیلی اثر گذار است. یکی نظام معنایی انسجام بخشی که در جامعه وجود دارد و همه افراد را درگیر می‌کند و همه افراد در آن چارچوب فکر، عمل و رفتار می‌کنند و دیگری میزان و کیفیت تضادها و نابرابری‌های اجتماعی است که در جامعه وجود دارد. در هر جامعه‌ای طبیعتا تضادها و نابرابری‌هایی وجود دارد.

اینجا بحث مهم این است که میزان و کیفیت نابرابری‌ها چقدر و چگونه است. به میزانی که نابرابری‌های اجتماعی افزایش پیدا کند می‌توان انتظار داشت، انسجام و همبستگی اجتماعی کاهش داشته‌باشد. به میزانی که تضادهای موجود به سمت تضادهای حل نشدنی برود، باز باید انتظار داشته‌باشیم که همبستگی و یکپارچگی اجتماعی کمتر شود. با توجه به این دو پارامتر قسمت دوم بحثم را مطرح می‌کنم.

شاخص‌هایی از نابرابری‌های اجتماعی

در طی ۴ دهه پس از انقلاب، نابرابری جنسیتی در ایران در دو بخش آموزش و بهداشت به میزان قابل ملاحظه‌ای کاهش داشته‌است. نابرابری‌هایی که برای ورود به نظام آموزشی وجود داشت، بعد از نقلاب از بین رفت. بخش‌های سنتی‌تر جامعه به سمت استفاده از نظام آموزشی رفت. محیط‌های سنتی‌تر به فرستادن دختران به محیط‌های آموزشی روی آوردند. از طرفی رویکرد غالب در ابتدای انقلاب که رویکرد مبتنی بر عدالت بود، باعث شد دسترسی به امکنات آمورشی هم افزایش پیدا کند. در مجموع اگر بحث نابرابری جنسیتی را در نظر بگیریم ما در این ۴ دهه شاهد کاهش قابل ملاحظه‌ای در نابرابری جنسیتی در حوزه آموزش و بهداشت هستیم. برخی از شاخص‌ها تا حدی هم این را تایید می‌کنند.

اما در مجموع علی رغم اینکه در این دو حوزه شاخص‌ها رو به بهبود بوده اما رتبه ایران در شاخص نابرابری جنسیتی در کل جهان، خوب نیست. هر چند ما تجربه مثبتی در طی این دهه‌ها داشتیم اما رتبه ایران در شاخص شکاف جنسیتی در سال ۲۰۰۶ معدل ۱۰۸ بوده و در سال ۲۰۱۷ به ۱۴۰ رسیده‌است. این آمار نشان می‌دهد ما یک سقوطی داشتیم.

نکته دیگر این است که در ارتباط با ابرابری جنسیتی ما در بخش نظام حقوقی و نگرش‌های اجتماعی با موانع و محدودیت‌های خیلی جدی رو به رو هستیم. برای مثال می‌دانید در حوزه سیاست در برخی از مناصب سیاسی که مهمترین آنها ریاست جمهوری است، زنان حق انتخاب و یا کاندید شدن ندارند. یا نظام حقوقی ما درمورد برخی از موضوعات مانند ارث و دیه نابرابر است. یعنی نابرابری جنسیتی است. یعنی ما با نوعی محدودیت‌های ساختاری در نظام حقوقی رو به رو هستیم که خود آنها احساس نابرابری جنسیتی را در جامعه تقویت می‌کنند.

اما برخی هم جنبه قانونی ندارند و آیین‌نامه‌ای هستند. مثل ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها. خود این هم نوعی احساس نابرابری را در بین زنان ایجاد می‌کند. از طرفی جاهایی که نابرابری حقوقی و نهادی وجود ندارد به تعبیری که برخی از طرفداران حقوق زنان مطرح می‌کنند، نگرش‌های غالب در جامعه نگرش‌های جنسی گرا و مردانه است.

بنابراین از این دو شاخص آموزش و بهاشت که بگذریم، شاخص‌های مدیریتی و حوزه سیاسی نیز در خصوص نابرابری‌های جنسیتی وضعیت بدتری دارند. و درصد این شاخص‌ها در طی این ۴ دهه نزولی بوده‌است.

اگر به نابرابری‌های قومیتی و جنسیتی اشاره کنیم باید بگوییم که آمار و ارقام حاکی از این است که در وهله اول میزان نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی به دلیل رویکرد انقلاب اسلامی به موضوع عدالت و عدالت اقتصادی، بهتر بوده و یک نوع توجه ویژه به مناطق محروم در دهه‌های اول انقلاب وجود داشته‌است که این توجه ویژه نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی منطقه‌ای را تا حدی کاهش داد.

اما امروزه شاخص‌ها حاکی از نابرابری‌های قابل ملاحظه‌ای است. برای مثال عرض می‌کنم، ، شاخص رفاه اجتماعی در دهه ۸۰ یا اوایل ۹۰ میانگین‌اش۳۱ هزار و ۲۲۵ است. اما اگر نگاهی به برخی از استان‌هایی که ترکیب‌های قومیتی خاصی دارند، بیندازیم آنگاه متوجه می‌شویم که شاخص رفاه‌شان از میانگین کل کشور پایین‌تر است. برای مثال در لرستان ۱۷ هزار و در کردستان ۱۸ هزار است. به هر حال در این استان‌ها شاخص رفاه به نسبت میانگین کل کشور پایین‌تر است.

عده‌ای معتقدند این امر، ربطی به قومیت ندارد و در واقع باید آن را با تئوری مرکز و پیرامون توضیح داد. چون در برخی از مناطق فارس نشین مثل هرمزگان هم با این وضعیت رو به رو هستیم. به هر حال چون این استان‌ها ترکیب قومیتی دارند، احساس نابرابری قومیتی را به وجود می‌آورند و تشدید می‌کنند.

نکته دیگر اینکه نابرابری‌های قومیتی در جامعه ایران با نابرابری‌های مذهبی هم تطابق پیدا کرده است. یعنی در استان‌هایی که ترکیب قومیتی آنها متفاوت است و از شاخص‌های رفاه و اقتصادی- اجتماعی پایینی برخوردار هستند، اکثریت مردم و اقوام باز اقلیت مذهبی هستند و یا سنی مذهب هستند و تطابق این دو، احساس نابرابری قومیتی و مذهبی را تقویت کرده‌است. به خصوص از این جهت که این اقلیت‌های مذهبی خاص، از برخی از حقوق سیاسی هم محروم هستند و احساس تبعیض در دستگاهای مدیریتی و اجرایی می‌کنند.

به هر حال علی رغم این که با یک روند رو به کاهش نابرابری‌ها روبه رو بودیم اما باز در مجموع شاخص‌ها حاکی از فاصله اجتماعی و نابرابری‌های اجتماعی- اقتصادی خصوصا در مناطق نامبرده هستند. اگرچه نابرابری‌ها از دوران انقلاب در قالب دیدگاه عدالت خواهانه کاهش داشته اما پس از مدتی این امر به دو دلیل تغییر کرد. یکی به دلیل غلبه رویکرد اقتصاد بازار و دیگری کاهش قابل ملاحظه منابع دولت که تحت تاثیرتحریم‌ها بود.

نقش دولت و حکومت در جامعه ایران در تشدید همبستگی مکانیکی

عامل به وجد آمدن فاصله‌های اجتماعی در دست هیچ کس نیست. اما کلیدش در فهم درست این نکته بسیار ساده دورکیمی یعنی بحث همبستگی مکانیکی و ارگانیک است. همبستگی مکانیکی، همبستگی مبتنی بر مشابهت و همانندی است. همبستگی ارگانیک مبتنی بر این دیدگاه است که جامعه جدید نمی‌تواند همبسته باشد الا اینکه این نوع همبستگی را بفهمد و بتواند در درون خودش سازوکارش را ایجاد و نهادینه کند. همبستگی به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و تکثرها و… است. یعنی در عین تکثر و تنوع، نوعی نظام فکری و معنایی همبستگی کننده وجود داشته‌باشد.

ما بعد از انقلاب با دیدگاهی در نظام حکمرانی رو به هستیم که فهمش از همبستگی، فهم همبستگی مکانیک است. یعنی جامعه می‌خواهد از طریق تشابه افکار، احساس‌ها و اندیشه‌ها همبسته و یکپارچه شود. در حالی که جامعه ایران حداقل در طی چندین دهه در سبک زندگی، تفکر و حتی در نحوه دین ورزی و دینداری تنوع و تکثر داشته‌است. درست است که حدود ۹۰ درصد افراد شیعه مذهب هستند، اما باز در دین ورزی با تنوع و تکثر رو به رو هستیم. با نظام حکمرانی ما از بعد از انقلاب به این طرف براساس ایجاد یک نظام معنایی مبتنی بر همبستگی مکانیک بوده چیزی که ویژگی‌های جامعه امروز نه تنها ایران بلکه هیچ کجای دنیا جفت و جور نمی‌شود و این باعث می‌شود تضادهای اجتماعی تشدید شود و تضادهای اجتماعی به سمت صورت‌های خشونت آمیز برود. یعنی هم تشدید شود و هم از نوع آشتی ناپذیر باشد. در نتیجه کارآمدی حکومت برای حل مسائل کاهش پیدا کند و احساس تعلق ملی به نظام سیاسی که می‌خواهد همبستگی مکانیک ایجاد کند، روز به‌روز کمتر شود.

در جامعه جدید مدل عامی که اقتصاد همیشه تعیین کننده است آنچنان که آلتوسر مطرح می‌کند، تغییر کرده و سیاست به مهمترین و تعیین کننده‌ترین عامل‌ها تبدیل شده است. به نظر من کسانی که نقش مهمی در حکومت دارند، این نکته ساده دورکیمی را باید متوجه شوند. یعنی تغییر سیاست‌ها باید به نحوی باشد که تمامی آحاد جامعه ایران را دربر بگیرد به نحوی که بر اساس حس تعلق مشترک به این سرزمین و آب و خاک و علاقه به حل مشکلات بتواند تمامی نیروهای اجتماعی را دربرگیرد. طبیعتا چنین نگاه وتغییری سازوکارهای خاص خودش را می‌طلبد و حداق لازمه‌اش به رسمیت شناختن تنوع و تکثرها و اجازه دادن به بروز و ظهور تمایلات و خواسته‌های آنها ومشارکت دادن آنها در تعیین سرنوشت خودشان است.

چشم انداز روشن آینده اجتماعی ایران در پرتو بیانیه گام دوم انقلاب

مجید طبیبی، جامعه شناس می‌گوید: چشم انداز آینده اجتماعی ایران با توجه به بیانیه گام دوم انقلاب از سوی مقام معظم رهبری، بسیار روشن است، اگرچه ممکن است تحریم‌های اقتصادی تهدیدی برای ما محسوب شود. گزیده‌ای از سخنرانی طبیبی به شرح ذیل آمده است.

پایانی برای انقلاب متصور نیست

طبیبی در ابتدای این نشست اظهار داشت: بر اساس نظریه انسان شناسانه به خصوص نظریه خاص گرایی تاریخی، پدیده‌های تاریخی منحصر به فرد هستند. در این میان انقلاب ما هم منحصر به فرد بود. انقلاب ما در دورانی به وقوع پیوست که سیطره پوزیتیویسم و عقلانیت مدرنیته، جهان را شی گونه کرده بود.

این انقلاب درجهانی ظهور کرد که ندای معنویت و دین سر می‌داد از همین رو «میش فوکو» تعبیر «روح جهان بی‌روح» را برای انقلاب ما به کار برد. متفاوت بودن انقلاب ما مشخص است. انقلاب ما به گونه‌ای نبود که بتوان به صورت پروژه به آن نگاه کرد.

انقلاب یک پروسه‌ای است که ادامه دارد و پایانی برای آن متصور نیست، اگر به صورت شکل بیان شود همان تمدن نوین اسلامی است. آینده اجتماعی ایران را در دهه پنجم انقلاب را با استفاده از بیانیه گام دوم انقلاب که از سوی مقام معظم رهبری ارائه شده شرح می‌دهم. رهبر انقلاب پنج مرحله برای به ثمر رساندن انقلاب بیان می‌کند. ابتدا انقلاب اسلامی است که سال ۵۷ و درهمان ماه‌های آغازین انقلاب به ثمر نشست و پس از آن نظام اسلامی تأسیس شد. در این مرحله علاوه بر به ثبات رساندن نظام در فرای مرزها این کشور از شمال تا مرزهای روسیه، در جنوب تا خلیج عدن، در شرق تا مرزهای چین و در غرب تا سواحل مدیترانه پیش رفتیم.

در این دو مرحله بنا برنظر بزرگان به خوبی پیش رفتیم، اما مرحله سوم و چهارم، مرحله دولت سازی و جامعه سازی و در نهایت رسیدن به تمدن اسلامی است که باید به آن توجه ویژه شود. این موضوع باید مورد نظر باشد که دولت سازی بر جامعه سازی اهمیت بیشتری دارد. امام علی (ع) در خطبه ۲۱۶ نهج البلاغه می‌فرماید: مردم اصلاح نمی‌شوند مگر اینکه حاکمان آن جامعه اصلاح شوند حاکمان اصلاح نمی‌شوند و مگر اینکه مردم سخت کوش در مقابل حاکمان عمل کنند. این نشان می‌دهد که ابتدا بایدحاکمان اصلاح شوند و بعد به مردم پرداخته شود.

در خصوص چگونگی ساخت جامعه اسلامی با توجه به بیانیه گام دوم انقلاب و هفت توصیه ایشان به جامعه می‌پردازیم: اهمیت علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، اقتصاد، عدالت، استقلال و آزادی، عزت ملی و سبک زندگی که در این بیانیه آمده است موضوعات مهم قابل‌توجه است. شاخص سلبی میان انقلاب و جامعه اسلامی عبارت است از رفاه‌طلبی و مصرف‌زدگی، باید به نظریه «ژان بودریار» این فیلسوف فرانسوی کتابی تحت عنوان جامعه مصرفی نوشته و در این کتاب ذکر کرده که در عصر مدرن، مصرف بر اساس نیاز شکل نگرفته بلکه مصرف با توجه به تولید به وجود آمده است. لذا رفاه‌زدگی در جامعه کنونی و در جامعه مصرفی موجودیت می‌یابد. بنابراین ما بزرگ‌ترین مصرف‌کننده طیف خاصی از کالاهای غربی هستیم، از لوازم‌خانگی و خودرو گرفته تا لوازم‌آرایشی که این به‌مرور باید از زندگی ما حذف شود.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطر نشان کرد: دومین میانجی که میان انقلاب و تمدن اسلامی در دهه پنجم انقلاب نقش ایفا می‌کند فرهنگ کار و جهاد و فعالیت است. جهاد و فعالیت تلاشی است که لازمه‌اش دارا بودن عقلانیت است و با عقلانیت معنا پیدا می‌کند. ما جهاد علمی و فرهنگی داریم. درگذشته جهاد و سخت‌کوشی نزد ایرانیان یک ارزش اجتماعی محسوب می‌شود، اما از سال ۱۹۰۸ و با کشف چاه‌های نفت در ایران کار و تلاش، جای خود را به رانت و دولت رانتیر داد؛ به این معنی که منابع موجود از راه‌کار و تلاش حاصل نمی‌شود و از راه فروش مواد خام به دست می‌آید.

ما درراه رسیدن به تمدن اسلامی باید موانعی را پشت سربگذاریم و اقداماتی را انجام دهیم. بسیاری از نظریه‌پردازان مطرح می‌کنند که انقلاب اسلامی ایران به دوران «ترمیدور» خود نزدیک شده است، اما این‌گونه نیست. دوران ترمیدور به بیان این افراد، دورانی است که افعال سیاسی منع شده به‌مرور رفع توقیف می‌شود دخالت دولت در امور اقتصادی به‌مرور کاهش می‌یابد و راهپیمایی‌های توده‌ای به‌مرور از بین می‌رود. با صدور بیانیه گام دوم انقلاب مشخص شد که افق نوینی برای جمهوری اسلامی ایران در نظر گرفته‌شده و در پیش است.

انقلاب ایران را نمی‌توان در مرحله ترمیددور تصور کرد، بلکه برعکس در چهل‌سالگی گام دوم انقلاب را تبین و ترسیم کردند. آینده اجتماعی ایران چشم‌انداز بسیار روشنی دارد اگرچه ممکن است تحریم‌های اقتصادی تهدیدی برای ما محسوب شود. اگر ما این تهدید را به‌عنوان یک فرصت نگاه کنیم و بتوانیم اقتصاد را از نفت طلاق دهیم همانند کشورهای که فاقد نفت، اقتصادی پویا دارند ما هم می‌توانیم جامعه شکوفا و پویا در چشم‌انداز آینده اجتماعی ایران داشته باشیم./ ایرنا

کپی