اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸

کلمات کلیدی

غروب ستاره اشراق در افق تاریخ

غروب ستاره اشراق در افق تاریخ
حسن مجیدی مسئول صفحه تاریخ

چهره ماندگار و شیخ‌المورخین تاریخ و فرهنگ ایران زمین، رخ در نقاب خاک کشید. برای ما خاکیان که سوگوار به خاک رفتگان هستیم و روزگار را به فراموشی و غفلت از احسان‌های خداوندی می‌گذرانیم تا فرزانگان و مفاخر این دیار کهن یکی پس‌از دیگری بار سفر بسته و مسافرکاروان تاریخ شوند، چه می‌ماند جز آنکه روزهای فراق را با آب دیده و اندوه بر گذشته و این پرسش که «که بود و چه شد؟» سپری کنیم؟

 و زمانی از آنها یاد کنیم که تنها خاطره‌ای از آنان برجای مانده است. این صفحه، ذکر فضایل دکتر احسان اشراقی است  متولد ۱۵ شهریور ۱۳۰۷ دیار قزوین و درگذشته ۲۴ دی ۱۳۹۸ در تهران، استاد تاریخ دانشگاه تهران و عضو پیوسته فرهنگستان علوم، تاریخدانی با بیش از نیم قرن تدریس تاریخ و تاریخ‌نگاری با ده‌ها کتاب و مقاله سودمند و ماندگار. استادان امروزِ تاریخ ایران از طلوع و غروبِ  استاد زنده یاد دکتر احسان اشراقی سخن می‌گویند.
---
 
کتابنامه پربرگ و بار شی خالمورخین
جمشید کیا نفر
مصحح متون تاریخی
شادروان دکتر باستانی پاریزی یکی از همکاران خود در گروه تاریخ دانشگاه تهران را «شیخ‌المورخین» نامید و او کسی نبود جز دکتر احسان اشراقی. دکتر اشراقی یا همان شیخ‌المورخین از استادان به‌روز فاضل تاریخ که هم مصحح و مترجم و مؤلف است، آثار ارزنده‌ای از خود برای دانش‌آموختگان و دانشجویان تاریخ به میراث گذاشته است.
از این استاد فاضل و ارجمند چند بار بحق تقدیر به‌عمل آمده که اگر خطا نکنم نخستین‌بار به سال 1380 بود که در شهر زادگاهش قزوین، بزرگداشتی برای او گرفتند که ماحصل آن شد کتابی با عنوان «اشراقی‌نامه» و زیر نظر مشاوران دکتر محمود دبیرسیاقی به سال 1381 منتشر شد. بزرگداشت دیگر به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در بهمن ماه 1395 برگزار شد، به شیوه مرضیه انجمن، کتابی با عنوان «زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر احسان اشراقی، عضو پیوسته فرهنگستان علوم، استاد تاریخ دانشگاه تهران» منتشر شد. محتوای این اثر شامل مقالات اهدایی و دل‌نوشته‌هایی از همکاران استاد در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه‌ها بود و مقاله این کمترین با عنوان «بیگلر بیگیان تهران» به منزله ران ملخی به درگاه سلیمان تقدیم حضورشان شد.
سه‌ دیگر تقدیر از استاد در روز یکشنبه‌های آخر ماه کتابخانه‌ ملی ایران بود در شهریور 1395 که در آن نکوداشت به‌مناسبت تولد استاد مختصر عرایضی در خدمتشان، عرضه کردم با این عبارت: «آنهایی که در دوره قاجار برای تحصیل به فرنگ رفتند، وقتی برگشتند در پی بی‌اهمیت جلوه دادن تاریخ یا دانش‌های بومی بودند، زیرا می‌خواستند که خودشان را جا بیندازند، اما در مقاطعی استادانی آمدند و تاریخ را احیا کردند. یکی از احیاگران تاریخ دکتر اشراقی از شهر      عالم‌پرور قزوین بود.شهر قزوین شخصیت‌های علمی برجسته‌ای را نه فقط به ایران زمین که به جهان معرفی کرده است، از حمدالله‌ مستوفی می‌گذرم و در دوره جدید، جایگاه علمی علامه محمدقزوینی بر هیچ‌کس پوشیده نیست. دیگر، علامه علی اکبر دهخدا (دخو) که در عرصه‌های سیاست و شعر و ادب و تاریخ و طنز و بویژه در واژه‌شناسی چهره‌ای فاضل بود، سید محمد دبیر سیاقی هم در تاریخ استاد بود و هم در واژه‌شناسی و ده‌ها تن شخصیت برجسته علمی از جمله دکتر احسان اشراقی در تاریخ و... شاید برخلاف خیلی‌ها که در یک رشته تخصص دارند، دکتر اشراقی در چند زمینه صاحب نظرند. او میان تاریخ و جغرافیا پیوندی عمیق برقرار کرده و اگر چه فرسنگ‌ها از هم فاصله دارند، اما دکتر اشراقی با تدریس جغرافیای تاریخی تلاش کردند میان این دو رشته اتصال و ارتباط برقرار کنند؛ زیرا او درس را با چاشنی سفر آموزش می‌دادند.دکتر اشراقی با اینکه متخصص دوره صفویه است، اما در علوم اجتماعی و تاریخ شخصیتی روشمند دارد تا جایی که کمتر شخصیتی را سراغ داریم که چند دانشی باشد. او در آموزش و تدریس بسیار جذاب بود و چنان با دست پر به کلاس می‌آمدند که هر دانشجوی تشنه‌ای را سیراب می‌کرد. او که از دبیرستان تا دکتری درس داده، خیلی‌ها مدیون اویند. دکتر اشراقی تجربه مدیریت هم دارد، امروزه اگر چه بسیاری از دانشگاهیان از پذیرفتن مشاغل اداری احتراز دارند ولی دکتر اشراقی نه تنها معاونت آموزشی دانشکده ادبیات که حدود 20 سال مدیریت گروه تاریخ دانشگاه تهران را برعهده داشته و در بحبوحه انقلاب؛ حضوری بسیار راهگشا داشتند. دکتر اشراقی در کارهای پژوهشی تسلط ویژه‌ای به متون تاریخی و ادبی دارند و دارای سبک مختص به خود هستند. او جز صفویه پژوهی، آثاری هم درباره زادگاهش قزوین دارد. اشراقی پخته‌خوار نبوده و از استادانی نیست که دانشجویان را مجاب به تألیف مقاله و استفاده از دسترنج آنان کند، بل همان 60-50 مقاله‌ای که تا امروز نگاشته در نوع خود منحصر به فرد است.»
بار دیگر در بهار همین سال (1398) در قزوین همایشی بود در دانشگاه بین‌المللی قزوین همراه با بزرگداشت استاد اشراقی. در این همایش هم فرصتی دست داد تا چند دقیقه‌ای درباره خدمات علمی و فرهنگی استاد سخن بگویم: «خدمات علمی و فرهنگی استاد اشراقی به خاک ایران به‌قدری برجسته و وزین است که باید ایستاد و به آن احترام گذاشت. این وزن علمی بالا را نه تنها باید تجلیل کرد، بلکه باید زمینه معرفی و انتقال آن به نسل‌های مختلف را نیز فراهم کرد. دکتر اشراقی نور اشراق تاریخ نگاری در ایران هستند.»
آثار به جا مانده از استاد برای نسل‌های آتی همچون گنجینه گرانبهایی است که باید به معرفی آن پرداخت. آثار قلمی استاد را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد:
1-تصحیح
2-ترجمه
3-تألیف
تصحیحات استاد عبارتند از:
-افضل التواریخ (دفتر اول از مجلد دو) / از فضلی خوزانی اصفهانی با همکاری قدرت‌الله پیشنماززاده
-نقاوه الاثارفی ذکر الاخبار در تاریخ صفویه/ از محمودبن هدایت افوشته‌ای
-خلاصه التواریخ/ از احمد بن حسین منشی قمی
-تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی/ از حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی
-تاریخ جهان آرای عباسی/ از محمد طاهر بن حسین وحید قزوینی، با همکاری سعید میرمحمد صادق
-جنات عدن/ از زین العابدین عبدالمؤمن عبدی بیک شیرازی با همکای مهرزاد پرهیزکاری
ناگفته نماند که استاد اشراقی براساس سروده‌های عبدی بیک شیرازی چند مقاله هم تألیف کرده‌اند که بدان‌ها هم خواهیم پرداخت.
ترجمه  
استاد اشراقی در زمینه ترجمه هم چند اثر ماندگار به جای گذاشتند:
-هنر و جامعه در جهان ایرانی/ ترجمه و ویرایش از احسان اشراقی ، گردآورنده شهریار عدل
-ایران در 1839-1840 میلادی (1255- 1256هجری قمری) از کنت دوسرسی
-نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی/ از سومر فاروق با ترجمه با همکاری محمد تقی امامی
تألیف  
آثار تألیفی استاد بیشتر مقاله است اما یک اثر از استاد با عنوان «بیهقی تصویرگر زمان (گزیده تاریخ بیهقی)» باید یاد کرد که به‌صورت کتاب منتشر شده است.
-تدوین اطلس تاریخی ایران/ با همکاری استادان گروه تاریخ دانشگاه تهران، سال1350
اما مقالات به جامانده از استاد را باید به چند بخش تقسیم کرد.
1.مقالات درباره صفویه
2.قزوین شهر زادگاه استاد
3.تاریخ قاجاریه
4.تاریخ ساسانیان
5.اسناد
6.درباره شخصیت‌های علمی
مقالات درباره صفویه
-عرض سپاه شاه طهماسب و مقایسه آن با عرض سپاه اوزون حسن آق قویونلو/ مجله بررسی‌های تاریخی،سال 1353، شماره 52
-اشاره‌ای به تفریحات و نظام تفریحی دوران صفویه/ مجله هنر و مردم، سال1353، شماره 140، 141
-چشم‌اندازی به قلعه‌های اصطخر و قهقهه در روزگار صفویه/ مجله هنر و مردم،سال 1353، شماره 142
-در حاشیه تاریخ صفویه، دو نامه در قالب شعر/ مجله هنر مردم، سال 1353، شماره 144
-خلاصه التواریخ قاضی احمد قمی/ مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال 22، پاییز و زمستان 1354، شماره 3 و 4 (پیاپی 91، 92)
-شاه سلطان حسین/ مجله تاریخ (ضمیمه دانشکده ادبیات و...) جلد یک، سال1355، شماره یک
در حاشیه پناهندگی بایزید شاهزاده عثمانی به درباره شاه تهماسب / مجله هنر و مردم، خرداد 1355، شماره 164
گیلان در حکومت صفویه/ مجله تاریخ (ضمیمه مجله دانشکده ادبیات و...) جلد یک،سال 1356، شماره2
نقاشی کاخ چهلستون و کاخ‌های دیگر صفوی از خلال منظومه عبدی بیک شیرازی. مجله هنر و مردم،سال 1356، شماره 182
اهمیت تجارت ابریشم در زمان صفویه/ مجله ایران شناخت، تابستان 1376، شماره 5
چشم‌اندازی به ترکمانان استرآبادی در عصر صفوی/ مجله فرهنگ، پاییز 1381، شماره 43
مروری بر روابط ایران و سوئد در دوران صفویه/ مجله تاریخ، پاییز 1381، شماره 3
چشم‌اندازی به زندگی و دیدگاه تاریخی بیهقی/ زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر احسان اشراقی،سال 1395
   قاجاریه
با وجودی که تخصص اصلی استاد اشراقی تاریخ صفویه است، اما اشراف کاملی به تاریخ ایران داشتند، از این‌رو مقالاتی هم درباره سلسله‌های دیگر ایرانی از جمله قاجاریه نگاشته و حتی ترجمه کرده‌اند. گزارشی درباره ارتش ایران در زمان محمدشاه ، از چارلز استوارت با ترجمه احسان اشراقی/ مجله بررسی‌های تاریخی،سال 1349، شماره 26
سخنی درباره کنت دومنت فورت نخستین رئیس پلیس ایران/ مجله بررسی‌های تاریخی،سال1351، شماره 38
کنت دوسرسی (یک سفارت فوق‌العاده در 1839 -1840 میلادی)/ مجله بررسی‌های تاریخی،سال 1355، شماره 64
ناگفته نماند که استاد بعدها کتاب کنت دوسرسی را به فارسی ترجمه و انتشارات نشر دانشگاهی هم منتشر کرده‌ است.
مقالات درباره قزوین
شرحی بر وقف نامه امیر خمارتاش بن عبدالله عمادی در مسجد جامع قزوین/ مجله بررسی‌های تاریخ،سال 1357، شماره 76
توصیف نقاشی‌های عمارت دولتخانه صفوی در اشعار عبدی بیک/ مجله فرهنگی، پاییز 1388، شماره 71
شهر تاریخی قزوین /مجله پژوهش‌های علوم تاریخی، پاییز و زمستان 1390، شماره 2
عبدی بیک نویدی شاعر تصویرگر باغ‌ها و کاخ‌های دوره شاه طهماسب/ در کتاب زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر احسان اشراقی،سال 1395
توصیف بازار و اصناف قزوین در نامه هفتاد ذرعی شاه طهماسب به سلطان سلیم عثمانی/ در کتاب زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی دکتر احسان اشراقی، سال 1395
ساسانیان و...
مبانی دین در حکومت ساسانی / مجله هنر و مردم،سال 1352، شماره 136، 137
چشم‌انداز تاریخ در سرزمین کهن/ مجله آموزش و پرورش (تعلیم و تربیت) مهر 1350، شماره 124
شاهنامه از دیدگاه وحدت ملی/ مجله هنر و مردم،سال 1354، شماره 153، 154
اسناد
معرفی چند سند تاریخی/ مجله بررسی‌های تاریخی،سال 1351، شماره 41
معرفی یک سند از دوران صفوی/ مجله گنجینه اسناد، پاییز و زمستان 1376، شماره 27-28
یک سند از دوران کریم خان زند/ مجله گنجینه اسناد، زمستان 1383، شماره 56
درباره شخصیت‌های علمی
من و دکتر باستانی پاریزی. دو ماهنامه بخارا، آذر و دی 1384، شماره 4 (پیاپی 46)
فروغی زان فروزان شمع خاموش(درباره ایرج افشار)/ دوماهنامه گزارش میراث، فروردین و اردیبهشت 1390، سال 5، شماره44
یادی از دوست و همکلاسی قدیم/ دوماهنامه بخارا، فروردین و اردیبهشت 1393، پیاپی 99
درگذشت پروفسور شهریار عدل، استاد باستان شناسی و تاریخ ایران/ دو ماهنامه بخارا، مرداد و شهریور 1394، پیاپی 107
 
---
در رثای دوست
دکتر رضا شعبانی
استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی
همی گفتم که خاقانی دریغا گوی من باشد
 دریغا من شدم آخر دریغا گوی خاقانی
زمره اهل تاریخ اتفاق نظر دارند که اگر صفت ممیزی برای شادروان دکتر احسان اشراقی برگزیدند، عشق مفرط او به حرفه شریف و نجیب معلمی بود که در آن باید صفات عظیمی داشت و در همه عمر نیز پاسدارش بود. معلم خوب، بی‌شبهه کسی است که به‌کار خود عشق می‌ورزد و نه تنها ساعتی را که در کلاس و با فرزندان معنوی اش می‌گذراند جزو اوقات کاری اش می‌شمارد بلکه همه اوقات دیگری را هم که عن شعور در هرجا می‌گذراند در اندیشه کسب اطلاعات مفید و جدید و فرصت به کارگیری آنها برای مقاصد درسی خویش سپری می‌کند که همان پیشرفت علمی و اخلاقی دانش طلبان و رشد مسلم آنان است. خاصه اینکه معلمی تنها حرفه‌ای است که مسئولیت‌های علمی اخلاقی، فردی و اجتماعی آن همیشه شخص معلم را همراهی می‌کند و تلازمی جدایی‌ناپذیر با همه سجایای والایی که برای انسان نمونه برمی شمارند دارد. بدین قرار معلم بی‌اینکه خود بداند یا بخواهد، جایگاه رفیع اسوه حسنه‌ای را در ذهن و زبان و مغز و دماغ شاگردان پیدا می‌کند که شاید تا پایان عمر تلامذ، آنان را همراهی کند.
همکار گرامی ما هم از عنفوان شباب کار معلمی را برگزیده بود و احیاناً از همان پانزده، شانزده سالگی در دانشسرای مقدماتی قزوین پذیرفته شده و دوره کارآموزی علمی و عملی را تجربه می‌فرمود تا پذیرش در دانشسرای عالی که از جدی‌ترین بخش‌های دانشگاه تهران شمرده می‌شد و زبده آموزگاران را برای تداوم آموزش فن و کسب درجات عالی‌تر کار در سطح دبیری بر می‌گزید و بعدتر‌ها هم که در دوره دکترای تاریخ همان دانشگاه جای یافت و به مرتبت استادی سرافراز شد، مردی دلباخته تاریخ بود و از خدمات مشخص کار خود انصراف نجست. خاصه که من بنده در همه ادوار پس از انقلاب با ایشان وگروه کثیری از اهل تاریخ، افتخار ملازمت پیدا کرد و دانست که این طایفه را اهدافی مشخص در نظر است و جز این مسئولیتی ندارند که:
- جهان ایرانی را بشناسند و ایران جهانی را با همه امتیازات بی‌رقیب و بی‌مثل آن به مردم گیتی بشناسانند.
- این را به همگان بفهماند که ایرانیان به‌عنوان قدیمی‌ترین ملت‌های بزرگ و سرافراز عالم، بالندگی و فهم والایی از وجدان اخلاقی متعالی بشریت متمایز و فرهیخته را به جهانیان ارزانی داشتند.
_ عشق به مام میهن را به فرزندان مُلک بیاموزند و جایگاه ممتازو بی‌مانند ایران را در اعتلای مبانی دینی و اخلاقی و فرهنگی قاطبه مردم گیتی از آغاز تمدن بشری تاکنون برملا سازند.
_ واسطه بی‌شبهه ارائه جذابیت‌های همبستگی ملی و انسانی باشند و امتیاز سکانداری ایرانیان را در منطقه خاصی که ایران عزیزما در آن استقرار دارد با همه ابعاد مسئولیتی که عمق استراتژیک سیاست‌های جهانداری می‌طلبد، مفهوم خاص وعام بگرداند.
_ از اهمیت‌های دائمی تمامیت ارضی کشورکه جایگاهی ‌ثابت و ابدی در همه ادوار تاریخی پیدا کرده است و امتیاز ایرانی بودن و ایرانی ماندن را اعلام می‌کند سخن بگویند، یعنی امری که در نفس موجودیت عارف و عامی جای گرفته است و درازای زمان حضور ایرانیان با نام و نشان ثابت مانده است.
بی شک همه اهل تاریخ معتقدند که تأمین مصالح ملی و به همراه آن منافع ملی در حیث حیات فرزندان مُلک است و هم آنهایند که باید الی الابد برای تداوم هستی جمعی ایرانیان صحه بگذارند و بالمشافهه یا مکتوب و در سِر و عَلَن اهتمام ورزند.
 بنده خود به‌عنوان حلقه کوچکی از زنجیره بزرگ تاریخ خوانی، شادروان دکتر اشراقی را صاحب فضایلی شناخته‌ام که علی الدوام بدانها تمسک می‌ورزید و در سنت‌های تاریخ‌نویسان از فردوسی علیه الرحمه تا طبری و بیهقی و خواجه رشید‌الدین فضل‌الله همدانی و دیگران، سلسله دراز عاشقان میهنِ پاک و مقدسمان ایران را تداوم می‌بخشید. 
 از یاد نمی‌برم که در دوران کهولت و اختلال ناگزیر مزاج نیز اصرار می‌ورزیدکه یک یا دو بار در هفته به دانشگاه بیاید و برای ادامه زندگی نیرو بگیرد. مردی که تاریخ را به‌عنوان پایه مطالعه و پژوهش برگزیده بود و استمرار حیات شریفش را با موانست اهل تاریخ جست‌و‌جو می‌فرمود. دکتر اشراقی پژوهشگر دل باخته تاریخ بود. رحمت حق بر او باد.
 
---
یادِ استاد
دکترحسن حضرتی
استادیار تاریخ دانشگاه تهران
استاد احسان اشراقی قریب به 70 سال از عمر پربرکت‌شان را در این دانشکده، ابتدا به تحصیل و یادگیری و سپس به تعلیم و تربیت سپری نموده‌اند. چه مایه مباهات است بر جای جای این بنای عالم پرور که چنین بزرگان نامداری را در خود جای داده است. استاد ما در این دانشکده به مدت 20 سال مدیریت گروه تاریخ را برعهده داشته‌اند و برای دو سال نیز در مقام معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی در خدمت دانشجویان عزیز و همکاران‌شان بوده‌اند. اما کار سترگ ایشان در این مدت، تألیف کتاب‌ها و مقالات ارزشمند و تربیت دانشجویان فاضلی است که هم اینک در همه جای این مرزوبوم به انجام وظیفه مشغول اند.چه توفیقی بالاتر از این برای هر انسانی که تمام عمر خود را صرف علم آموزی کند. یاد بگیرد، یاد بدهد، بنویسد و بنویساند و دیگران را از معدن علم و دانش خود بهره‌مند سازد. نادر دپارتمان تاریخ در دانشگاه‌های ایران بتوان یافت که شاگردی از شاگردان استاد در آن وجود نداشته باشد. استاد ما، دانشکده ادبیات و علوم انسانی را خانه دوم خود می‌دانست. اینجا را سخت دوست می‌داشت. در دوران نقاهت و بیماری نیز ارتباط خود را با دانشکده قطع نکرد. همیشه مشتاق دیدار با همکاران و دانشجویانش بود. تا جایی که برایش رمقی باقی بود، دانشجویان را از کلاس هایش و همکاران را از دیدارش محروم نکرد. حتی در دوران بیماری و نقاهت هم آن زمان که به سختی با عصا و سپس با ویلچر رفت و آمد می‌کرد، توان دل کندن از این کعبه آمال و آرزوهایش را نداشت. این عشق بی‌تردید دوسویه بود. همکاران استاد در گروه و دانشجویان قدردان ایشان هم همیشه آرزوی دیدار استاد و بهره‌مندی از کلاس‌هایش را در روزهای شنبه و دوشنبه داشتند. اما دریغ و درد که تقدیر و قضا کار خود را می‌کند «کلّ من علیها فان».
زین پس، یاد استاد همیشه در اذهان ما زنده خواهد ماند: هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق. با آثار ماندگارش زندگی خواهیم کرد: با تألیفات و ترجمه‌ها و تصحیح‌های عالمانه اش. با بیهقی تصویرگر زمان، با تاریخ جهان آرای عباسی، با خلاصة التواریخ، با نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی و قس علیهذا.
اینجانب به‌عنوان یکی از شاگردان ایشان، درگذشت استاد برجسته گروه تاریخ دانشگاه تهران، دکتر احسان اشراقی را به خانواده داغدار ایشان، همسر محترم سرکار خانم حشمت بانو گرگین و فرزند برومندشان آقای امین اشراقی، جامعه علمی کشور، همکاران، دانشجویان و دوستداران استاد تعزیت و تسلیت عرض می‌کنم و علو درجات و آرامش روح آن مرحوم مغفور را از خداوند منان مسألت دارم. روحش شاد و یادش گرامی باد.
 
---
تاریخ نگارِ تأثیرگذار
دکتر منصوره اتحادیه 
مورخ و استاد دانشگاه
من مدت 30 سال در گروه تاریخ ادبیات دانشگاه تهران با زنده‌یاد دکتر احسان اشراقی همکار بودم و خاطره‌های به یادماندنی از ایشان دارم و تجربیات بسیاری را با هم پُشتِ سر گذاردیم. به‌عنوان مورخ، جریانات روز ما را آنقدر جذب نمی‌کرد که نکته‌ای بحث برانگیز درباره یکی از چهره‌های تاریخی یا وقایع گذشته که چندان پیوندی هم به زمان حال نداشت؛ اما با اشتیاق تمام، مدت‌ها بر سر آن موضوع بحث می‌کردیم. در سال‌های بعد از انقلاب اسلامی که دانشجویان با شورِ بسیار به سوی تاریخ رو کردند، دکتر اشراقی به‌عنوان رئیس گروه با متانتی که از خصلت‌های او بود، همچنین با تجربه‌ طولانی که پشت سر گذاشته بود، توانست سال‌ها آرامش را در گروه برقرار سازد و جوانانی را که به سوی تاریخ روی آورده بودند تا پاسخ‌های سهل و ساده‌ای برای پرسش‌هایشان بیابند، قانع می‌کرد که پاسخ آسانی وجود ندارد و باید سال‌ها مطالعه کرد تا شاید پاسخی در اندازه‌ دانش خودشان بیابند.
دکتر اشراقی مدت طولانی رئیس گروه بود و آشنایی کاملی با همه بخش‌های آن داشت و بر آن تأثیرگذار بود. تشکیلات و شیوه کار گروه و برنامه، همه مدیون زحمات او است. او در این مدت طولانی دانشجویان بسیاری را تربیت کرد که امروزه در دانشگاه‌های ایران به تدریس اشتغال دارند و قدردان او هستند.
بدون اغراق باید اذعان کرد که امروز در تاریخ‌نگاری دانشگاهی و روشِ تدریس و آنچه مربوط به تاریخ است از اوست.
یادش بخیر و روانش شاد.
 
 
وضعیت تکرارنشدنی آموزش دانشگاهی تاریخ
مجید تفرشی 
پژوهشگرتاریخ و سندپژوه
گروه تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، قبل از دکتر احسان اشراقی، ده‌ها استاد داشته، دارد و خواهد داشت، ولی به گمان من به‌دلایل مختلفی، اشراقی تکرارناشدنی است.
وقتی احسان اشراقی در سال 1361 و در میانه انقلاب فرهنگی و تعطیلی آموزش عالی در ایران، رئیس گروه تاریخ دانشگاه تهران شد، کمتر کسی از همکاران او آرزو داشت که جای او باشد. شماری از استادان برکنار یا بازنشسته شده و خانه نشین شده یا جلای وطن کرده بودند. دانشجویی در کار نبود، افق روشنی هم برای بازگشایی دانشگاه وجود نداشت. این وضعیت پیچیده، پس از آغاز به کار دوباره دانشگاه، بازگشت دانشجویان قدیمی و ورود دانشجویان جدید در سال 1363، در ابعاد مختلف و فضای جدیدی ادامه یافت. اشراقی در طول حدود دو دهه ریاست خود در گروه تاریخ، به مدد دانش، تجربه، درایت، صبر، مردم‌داری و ارتباطات خود توانست به صورتی آرام و بی‌صدا نقش مهم و تأثیرگذاری را در بازسازی آموزش دانشگاهی تاریخ در دوران حیات آن ایفا کند. دانشگاه از نظر سیاسی نسبتاً آرام شده بود، ولی به موازات التهابات سیاسی خارج از دانشگاه، تنش‌های میان استادان، دانشجویان و متولیان دانشگاه ادامه داشت.دانشجویان قبلی، معترض و طلبکار از تعطیلی اجباری دانشگاه و وقفه در آموزش خود بودند و دانشجویان جدید عمدتاً جوان هم بی‌صبر، هیجان زده، کمال طلب و مطالبه محور بودند و همه چیز را از مدیریت دانشگاه و گروه تحصیلی طلب می‌کردند. علاوه بر اینها عناصر دیگری هم بر تشدید شرایط می‌افزودند. دانشجویان ناخواسته تحمیلی از گروه‌های منحل شده دیگر دانشکده‌ها (از قبیل دانشجویان موسیقی) و محفل‌های تازه تأسیس گروه‌های فشار از قبیل انجمن اسلامی و کمیته‌های انضباطی که مزید بر علت پیچیدگی شرایط بودند.این وضعیت است که شرایط دانشگاه و موقعیت آقای اشراقی را از نظر تاریخی احتمالاً تکرارناشدنی می‌نماید. در آن زمان، از نظر بسیاری، مدیریت اشراقی پر از ایراد و انتقاد بود. انسانی زیرک، آینده نگر، آرام و بدون هیجان با سیاست‌های ملایم که اصرار و اعتقاد داشت که آموزش و تدریس بر هر سیاست و اقدامی اولویت دارد و هیچ انگیزه و بهانه‌ای نباید منجر به شکستن و نقض حرمت دانشگاه، استاد و دانشجو شود. در آن زمان عده‌ای امکان درک این سیاست را نداشتند و عده‌ای این سیاست را مغایر با اهداف و آرزوهای غیردانشگاهی خود می‌دانستند.
اشراقی بحق‌، شأن دانشگاه را از سیاست والاتر می‌دانست. مکرر از ایشان و مرحوم دکتر اسماعیل رضوانی شنیده بودم که از این گلایه داشتند که امروزه افرادی به‌عنوان استاد به دانشگاه می‌آیند که از این موقعیت به‌عنوان سکوی پرتاب سیاسی استفاده کنند. حال آنکه در دوران نخست تأسیس دانشگاه تهران، وزرا و سیاستمداران، از موقعیت سیاسی خود برای کسب کرسی استادی استفاده می‌کردند و موقعیت دانشگاهی والاتر از موقعیت سیاسی بود.
برای دکتر اشراقی و نسل او، تمرکز بر تدریس و کار دانشگاهی و تک شغله بودن، رکن جداناپذیر اخلاق حرفه‌ای‌شان بود و اساساً کسب درآمد خارج از شغل واحد دانشگاه و کار اقتصادی شبه علمی یا غیرعلمی برایشان متصور نبود. آنان رزومه و کارنامه علمی خود را با دستاوردها و محصولات علمی و پژوهشی خود (کتب و مقالات تألیف، ترجمه و تصحیح) پر می‌کردند و نیازی نداشتند که با سوار شدن ناشایست بر گرده دانشجویان، تحت عنوان دهان پرکن ضدعلمی «مقالات علمی پژوهشی» برای خود کارنامه علمی دروغین بسازند. دکتر اشراقی در کلاس درس نیز توانا و تأثیرگذار بود. او عمدتاً در سه بعد تاریخ صفویه، تاریخ محلی (بخصوص تاریخ قزوین و کاسپین) و تاریخ اروپا (بخصوص تاریخ فرانسه) در زمان خود پیشاهنگ و بسیار کم‌رقیب بود. بی‌آنکه بخواهم او را یک استاد یگانه بدانم، منش اخلاقی او به قوت علمی او در فن کلاس‌ داری و ارتقای استاندارد تعامل استاد- دانشجو می‌افزود.این روزها در فضای عمدتاً کم تحرک، مدرک محور، کم انگیزه و متأسفانه کاسبکارانه موجود در محیط آموزش دانشگاهی ایران، بیش از پیش کمبود امثال دکتر احسان اشراقی احساس می‌شود.

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.