اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
درباره دو فیلم و یک کنسرت موسیقی

چند خرده روایت از چند اثر هنر ی

چند خرده روایت از چند اثر هنر ی
صوفیا نصرالهی

ستون این هفته منحصر به یک فیلم خاص نیست. اول به این‌ خاطر که قرار است این جا از آثار هنری حرف بزنیم و حیف است به کنسرت «شب‌های جنوب» اشاره نکنیم که یکی از بهترین تجربه‌های موسیقایی امسال را رقم زد و دوم اینکه در مواجهه‌ام با دو فیلمی که می‌خواهم از آنها بگویم رویکرد نسبتاً مشابهی دارم.

 تا امروز کمتر پیش آمده دیدن فیلمی را توصیه کنم که خودم به‌ لحاظ عاطفی با آن ارتباط برقرار نمی‌کنم. اما معتقدم به‌عنوان منتقد و از آن مهم‌تر مخاطب جدی سینما باید توان تمیزدادن احساسات شخصی را از کیفیت فیلم‌ها داشت. همان‌طور که مثلاً در زمینه ادبیات ممکن است از سهراب سپهری خوشتان نیاید اما نمی‌توانید منکر این شوید که او شاعر خوبی است. یک سری چیزها استاندارد اثر هنری هستند و بخشی هم سلیقه. با این پیش‌زمینه می‌خواهم بگویم فیلم «داستان ازدواج» آخرین اثر نوآ بومباک که دوستش ندارم از استانداردهایی برخوردار است که می‌توان آن را جزو فیلم‌های متوسط به بالای امسال دانست اما ایراداتی هم دارد که باعث می‌شود نتوانم براحتی با فیلم ارتباط برقرار کنم. به همین دلیل مواجهه با فیلم آخر بومباک و نوشتن از آن برایم کار سختی است.
دوستان مزدوج و مطلقه معتقدند که فیلم برای آنهایی که تجربه زندگی مشترک ندارند شاید ملموس نباشد. فرضیه‌ای که جای بحث دارد چون ما از دیدن فیلم‌های وحشت و زامبی‌ها و فانتزی پریان و خیلی چیزهای دیگر هم لذت می‌بریم بی‌آن که تجربه‌شان کرده باشیم. اینکه فیلم «داستان ازدواج» را بپسندید یا نه تا حد زیادی به ارتباط‌تان با کارنامه فیلمساز یعنی نوآ بومباک هم برمی‌گردد. بومباک فیلمساز مکتب نیویورکی است. از سلاله مکتب نیل سایمون و وودی آلن با همان نگاه شوخ‌طبعانه سیاه به رابطه و آدم‌ها. نیویورکی‌های روشنفکر که به زندگی طبقه متوسط امریکایی دید انتقادی دارند. این نگاه را می‌شود از فیلم «ماهی مرکب و نهنگ» تا «داستان‌های مه‌یه‌روویتز» در آثار بومباک دید. چیزی که «داستان ازدواج» کم دارد آن جزئیات ظریف در پرداخت شخصیت‌هاست. این جا البته همان‌طور که اسم فیلم می‌گوید شاهد یک داستان درباره یک ازدواج یا بهتر بگوییم پایان یک ازدواج هستیم. در نتیجه بومباک تمام انرژی‌اش را روی روایت این جدایی گذاشته و انگار یادش رفته که روی شخصیت‌هایش متمرکز شود. فیلم البته لحظات خوب و تأثربرانگیزی دارد مثل سکانس دعوای زن و مرد در خانه، مثل اولین سکانسی که اشک اسکارلت جوهانسون جاری می‌شود، یا سکانسی که آدام درایور در کافه میان دوستانش آواز می‌خواند و شاه سکانس فیلم و شاه سکانس بازی درایور است. در حقیقت هرجا روی زوج جوان تمرکز داریم فیلم موفق می‌شود آن رگه‌های بومباکی را به مخاطب نشان بدهد اما جایی که پای قانون و وکلا و تقابل فرهنگ لس‌آنجلسی و نیویورکی پیش می‌آید همه چیز به شیوه دم دستی پیش می‌رود. بخصوص لارا درن در نقش وکیل زن که طرفدار حقوق زنان است آن‌قدر دیالوگ‌های گل‌درشت دارد که آدم را یاد جنبش #metoo می‌اندازد. با این حال فیلم آدام درایور درجه یکی دارد که به‌خاطر بازی او می‌ارزد فیلم را ببینید و قصه‌اش را هم سرراست و بی‌دست‌انداز تعریف می‌کند.
فیلم تحسین‌برانگیز دیگر امسال که شخصاً با آن رابطه نگرفتم اما نمی‌توانم از ستایش فیلمبرداری، بازی‌ها و کارگردانی‌اش خودداری کنم «فانوس دریایی» ساخته رابرت ایگرز است. فیلمی پریشان (به‌معنای مثبت کلمه در القای آن حس آشفته حالی و دیوانه‌سری کاراکترها) که اتمسفری نفس‌گیر در یک جزیره دورافتاده خلق می‌کند و فقط دو کاراکتر دارد. دو فانوس‌بان فانوس دریایی که برای یک ماه باید با تنهایی مهیب جزیره، کابوس‌هایشان و خودشان کنار بیایند. از آن فیلم‌هایی است که ارجاعات بسیاری به اسطوره‌ها و افسانه‌ها دارد. ویلم دفو در نقش فانوس‌بان کهنه‌کار و رابرت پتینسون در نقش دستیار جوان او بازی‌های تأمل‌برانگیز و درخشانی دارند. مسیری را که به‌سمت جنون طی می‌شود جانفشانه به نمایش می‌گذارند. جارین بلاشک مدیر فیلمبرداری «فانوس دریایی» نام آشنایی نیست ولی بعد از این باید او را به‌ خاطر بسپاریم. قاب‌هایی که ثبت کرده شبیه نقاشی‌های اکسپرسیونیستی است و آن فضای سیاه و سفید رعب‌آور است. با این حال فیلمساز آن‌قدر در تصویر اتمسفر جنون گرفتار می‌شود که حقیقتاً داستان فیلم خسته‌کننده می‌شود و از جایی به بعد اگر درگیر تصاویر فیلم نباشید لذت چندانی نصیب‌تان نمی‌کند.
ستون را می‌خواهم با کنسرتی به پایان ببرم که هفته گذشته چند شب در فرهنگسرای نیاوران اجرا داشت. پدرام نیک‌سیرت با مؤسسه سازباز هر سال شب‌هایی تحت‌عنوان جشنواره جز برگزار می‌کند. کار فوق‌العاده‌ای است چون گوش مخاطب ایرانی با سبک جز هم در سال‌های اخیر خو گرفته است. گوش دادن به هر سبک موسیقی دریچه‌ای جدید است که از طریق آن می‌توانید با خودتان و جهان به صلح برسید. در چهارمین شب از این سری کنسرت که با عنوان «شب‌های جنوب» برگزار شد ماهان میرعرب، نوازنده گیتار سبک جز با تریویش از اتریش حضور داشتند و رضا کولغانی هم در قسمت دوم کنسرت به‌همراه حمزه‌ یگانه، پیانیست آنها را همراهی کرد. به جرأت می‌توانم بگویم یکی از بهترین اتفاقات هنری امسال در ایران بود. اجرای تمیز، موسیقی قوی، هوشمندانه، تلفیقی از جز و موسیقی فولکلور جنوب و عربی و حتی کلاسیک، پرفورمنس دوست‌داشتنی، شوخ‌طبعی در قطعات و اجرا و در نهایت کنسرتی که همه چیزش به اندازه بود. آلبوم ماهان میرعرب به‌نام «آن سوی ایرانی جز» در ایران هم منتشر شده که بعضی از قطعاتی که در کنسرت اجرا کرد از همین آلبوم بود. شنیدنش به نظرم یک تجربه جدید موسیقایی است که هم لذت عمیقی به مخاطبش می‌دهد و هم شما را با موسیقی جدی و در عین حال شوخ‌طبعانه و متفاوتی آشنا می‌کند.
 
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.