اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

نیما اقلیما به «ایران» از «امیر» می‌گوید:

کاش امثال ‌امیـــــــر‌ در صفحات تاریخ گم نشوند‌

کاش امثال ‌امیـــــــر‌ در صفحات تاریخ گم نشوند‌
نرگس عاشوری‌

تصویر میلاد کی مرام در میان انبوه مانکن‌ها که روی پوستر فیلم «امیر» نقش بسته تصویری جامع و گویا از شرح زندگی او در میان آدمک‌های فاقد شور زندگی است. آدم‌هایی که به گفته سازنده فیلم به‌خاطر معناباختگی به انفعال رسیده‌اند.

  «امیر» به‌عنوان نخستین فیلم بلند نیما اقلیما، تجربه‌ای جسورانه در فرم و بیان سینمایی است. این فیلم دو سال پس از تولید و حضور در جشنواره فیلم فجر در روزهایی به نمایش عمومی درآمده است که فصل مناسبی برای اکران نیست. با وجود این، اقلیما ابراز امیدواری می‌کند از اینکه فیلم‌هایی مثل «امیر» فرصت اکران پیدا کرده و در معرض انتخاب مخاطب قرار گرفته‌اند تا شاید جزو یادگاری‌های سینمایی ذهنشان قرار گیرد. او فعلاً ساخت دومین فیلمش با عنوان «شمال» را به تعویق انداخته و قرار است سریال «سیاوش» را برای شبکه نمایش خانگی تولید کند.‌

یکی از وجوه پررنگ «امیر» فرم بصری آن است؛ لانگ‌شات‌هایی که در آن شخصیت‌ها به گوشه کادر رانده شده‌اند. اصرار شما بر این فرم و تأکیدتان بر اینکه حتی کاراکترها را از گردن به بالا ببینیم و تصویری ناتمام از آنها ترسیم کنید بر چه مبنایی است؟ اینکه شرایط و فضا آنها را تحلیل داده و تبدیل به آدم‌های فرومانده در گل کرده است؟
فیلمساز برای درک و فهم بهتر، خود را به اثر سنجاق نمی‌کند، نمی‌تواند کنار فیلم بایستد و توضیح دهد که مقصودش چه مفاهیمی بوده و چه منظوری داشته است. بر اساس نگاه مرگ مؤلف، سازنده بعد از ساخت فیلم تأثیری بر درک مخاطب ندارد و آدم‌ها بر اساس نگاه شخصی‎شان با کار ارتباط برقرار می‌کنند. هر آن نگاهی که حتی ممکن است با دیدگاه من فیلمساز تفاوت کامل داشته باشد در نهایت برداشتی است که مخاطب از فیلم داشته و بر همین اساس می‌تواند درست هم باشد. فیلمساز مجموعه‌ای از هر آنچه در ذهن داشته را به‌صورت متن و زیر متن در کار قرار می‌دهد و مخاطب آنها را یا به مرور کشف می‌کند یا اینکه موفق به کشف آن نمی‌شود و با دوباره دیدن درکش می‌کند. بر همین اساس خیلی نمی‌توانم راجع به این مسائل توضیح بدهم فقط درباره فرم همین قدر بگویم که منطبق بر معیارهای زیباشناسی مورد علاقه من بوده که البته با حال و هوای کاراکتر و منطق روایی قصه هم هماهنگی کامل دارد.
فارغ از زیبایی‌شناسی و قاب‌بندی گرافیکی مدنظرتان، از این فرم بصری حتماً معنا و مفهومی را مدنظر داشته‌اید که گفت‌وگو درباره آن به فهم بهتر فیلم کمک می‌کند.
«امیر» ساختار و تجربه بصری روایی که مخاطب در سینمای به اصطلاح هالیوود یا تعبیر محترمانه آن سینمای بدنه (فارغ از قضاوت خوب یا بد بودنش) تجربه کرده به چالش می‌کشد، به‌همین خاطر دیدن این فیلم کار راحتی نیست. مخاطب باید صبوری کند چرا که بر خلاف جریان سینمای سهل‌الوصول رایج است و احتیاج به تأمل و تعمق دارد. در واقع «امیر» فیلمی صرفاً سرگرم‌کننده نیست اگرچه قواعد سرگرمی در حد ممکن در آن لحاظ شده است چرا که بخش عمده سینما سرگرمی است. هر آدمی با قدری تأمل در این کاراکتر می‌تواند بخشی از وجود خودش را پیدا کند و با کاراکتر اصلی در طول قصه ارتباط برقرار کند.
فضای فیلم و روایت مینی‌مال از آدم‌های افسرده و تنها نزدیک به فضای امروز جامعه است. امیر و آدم‌های اطرافش در اغلب صحنه‌ها موبایل به دست مشغول گفت‌وگو هستند اما در گفت‌وگوی رو در رو توان ارتباط‌ گیری با هم ندارند.
تم اصلی فیلم معناباختگی است که به نوعی یک آسیب اجتماعی است و عوامل مختلفی دارد. بزرگ‌ترین عامل آن هم تضاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است یعنی همان چیزی که ما الان درگیرش هستیم و باید برای آن فکری کنیم. اگر نه خردترین واحد جامعه یعنی خانواده دچار فروپاشی می‌شود و به همان نسبت هم کاراکتر در جامعه دچار تضاد می‌شود. این نسبت هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود مگر اینکه فارغ از هر نگاه عرفی پای یک قاعده اخلاقی ارزشی بایستد و خود را از این معناباختگی نجات دهد. همه این‌ها چیزهای کلی است که تلاش کردیم در زیر متن باشد و توضیح دادن آن دردی را دوا نمی‌کند، باید خود مخاطب با تماشای فیلم متوجه آن شود، اگر نشود ضعف من است و اگر بشود از هوشمندی مخاطب است.
یعنی به نوعی کاراکترها مغلوب شرایط می‌شوند چون این دیالوگ را بارها می‌شنویم که چه کار می‌توانم بکنم، خسته‌ام و...
این همان انفعالی است که همه به زبان می‌آورند و امیر به زبان نمی‌آورد. معناباختگی انفعال می‌آورد و این انفعال بالاخره یک جایی گردن شما را می‌گیرد.
و همین نگاه مبنای تصمیم‌گیری و تسلیم شدن تمام شخصیت‌ها در پایان فیلم است تا جایی که اغلب آنها آن چیزی را که در طول فیلم برای آن جنگیده‌اند، رها می‌کنند و قیدش را می‌زنند.
این تم یعنی «انکار» هم از همان دست دریافت‌هایی است که خود مخاطب باید به آن برسد. راه حل ساده تمام کاراکترها این است که انکار می‌کنند. مخاطب در امیر سکوت می‌بیند و در بقیه انکار. این را در صحبت‌های علی خطاب به امیر می‌شنویم که «همه ما می‌دویم و تو می‌ایستی نگاهمان می‌کنی.» تم انکار خیلی انسانی و شخصی است و جامعه ما درگیر آن است یعنی همیشه به جای مسئولیت‌پذیری، مشکلات را با انکار حل کرده‌ایم، صورت مسأله را پاک کرده‌ایم یا دنبال آن بوده‌ایم که تقصیر را گردن دیگری بیندازیم.
دیدار امیر و پدرش از تلخ‌ترین و تأثیرگذارترین سکانس‌های فیلم است، جایی که پدر سر بر شانه‌های امیر گریه می‌کند و به ناتوانی و شکستش در زندگی اعتراف می‌کند.
بله و جای پدر و پسر به نوعی عوض می‌شود. این هم از تبعات معناباختگی و چیزهایی از این دست است که جای آدم‌ها را عوض می‌کند. تا جایی که در توانم بوده تلاش کردم در فیلم اولم این را در فرم و قصه هم رعایت کنم. امیدوارم «امیر» دیده شود و مردم نترسند از اینکه با بخشی از زندگی‌شان رو‌به‌رو شوند. انکار چیزی را حل نمی‌کند بالاخره جایی گریبان آدم را می‌گیرد.
اگر چه حوصله‌ای که به‌عنوان کارگردان فیلم اولی در دادن اطلاعات به مخاطب به خرج داده‌اید قابل تحسین است اما درباره کاراکتر امیر در دادن اطلاعات به خست رسیده‌اید. از همان نمای اول که امیر را پشت به دوربین می‌بینیم تا اتاق در بسته‌اش و خلوتش، اجازه نمی‌دهید که مخاطب اطلاعات چندانی راجع به او به دست بیاورد.
در ساده‌ترین شکل ممکن این هم بخشی از کاراکتر خود امیر است. او متفاوت از بقیه شخصیت‌هاست و یک بخش ناشناخته از این کاراکتر همیشه وجود دارد. البته این بخش ناشناخته راجع به همه کاراکترها پدر، مادر، ریما و غزل و نمونه فرمیک روایی‌اش یعنی اردلان وجود دارد که عملاً تا پلان آخر دیده نمی‌شود. این موتیف در همه آنها هست به این دلیل که مخاطب خود تصمیم بگیرد که جای کدام‌یک از کاراکترهاست و به در بسته خودش رجوع کند. قرار نیست فیلم یک لقمه حاضر و آماده باشد و پشت سر هم اطلاعاتی به مخاطب بدهد لازم است خود مخاطب هم سراغ کاتارسیس دراماتیک برود. ترجیح من این بود که اگر قرار است کاتارسیسی هم اتفاق بیفتد ذهنی باشد و در قیاس مخاطب با کاراکترهایی که در فیلم می‌بیند اتفاق بیفتد و با هر کدام از کاراکترها که دوست دارد همراه شود.
چه اتفاقی باعث می‌شود که در این پلان (آخر) تصویر کاملی از اردلانی ببینیم که همیشه در حاشیه قرار دارد.
با توجه به منطق قصه و کاراکترها، از جایی که یک نفر پای اردلان می‌ایستد و این زخم عمیق او را وادار به طلب سیگار می‌کند انگار بچه وجود پیدا می‌کند. از جایی که متفاوت عمل می‌کند و می‌رسد به‌لحظه‌ای که آنقدر با امیر احساس نزدیکی می‌کند که امیری که همیشه در مواجهه با او سیگارش را خاموش کرده، سیگار می‌کشد. در جواب درخواست اردلان، امیر به جای سیگار به او چوب شور می‌دهد و می‌گوید سیگار چیز خوبی نیست. اینجا امیر هم انکار می‌کند و هم در همان مسیری می‌افتد که بقیه قرار دارند. درست در همین لحظه است که ما اردلان را می‌بینیم. باز هم اگر مخاطب متوجه نشده ضعف من است و اگر هم متوجه شده از هوش خود اوست.
شرایط روحی غمزده همه کاراکترها با حال و هوای سرد فیلم و رنگ‌های شسته مطابقت دارد. همه آدم‌ها شبیه انبوه مانکن‌هایی که در بالکن قرار دارند بی‌جان و فاقد شور زندگی هستند اما شخصیت سرایدار از جنس این آدم‌ها نیست و با فرم و روایت همخوانی ندارد. به نظر می‌رسد تکه‌پرانی‌های او برای جلوگیری از کسالت مخاطب لحاظ شده است.
از نظر من جریان زندگی امری ناخودآگاه است و هر چه به‌صورت ناخودآگاه با آن برخورد کنید زندگی شادتری دارید. فارغ از اینکه چنین شادی را قبول داریم یا نه می‌خواهم بگویم که می‌شود این مدلی هم به زندگی نگاه کرد و حال خیلی خوبی هم داشت. جبرئیل جمله‌ای دارد که کلید کاراکترش است. در پاسخ علی که به او می‌گوید زمین کثیف شد و مجبوری تمیز کنی، جواب می‌دهد: «تمیز نکنم چه کنم. برخی اوقات خودم کثیف می‌کنم و تمیز می‌کنم که بیکار نمانم.» ماجرا خیلی سیزیف‌وار است. به روایتی می‌گویند سیزیف آدم خوشبختی است به این خاطر که می‌داند چه کار می‌کند، از لحظه لحظه آن رنج هم لذت می‌برد و شادی آبزورد یا متفاوت‌ در کاراکتر این چنینی وجود دارد. جبرئیل با پذیرفتن شرایطی که به‌نظر سخت‌تر از شرایط بقیه آدم‌هاست ظاهراً زندگی خوشحالی هم دارد و به همین خاطر متفاوت از همه آن آدم‌هاست. حضور او در قصه ربطی ندارد به پسند مخاطب و اینکه این کاراکتر را گذاشته‌ام تا فیلم تلخم شیرین شود! این نسبت در خود جامعه هم وجود دارد؛ یکسری آدم‌ها در اوج شرایط سخت هم آدم‌های شادی هستند و زندگی‌شان را پیش می‌برند.
میلاد کی مرام با آرامش، سکوت و نگاه نافذش در نقش امیر بازی خیره‌کننده‌ای دارد. چطور به این انتخاب و بازی رسیدید.
در جامعه سینمایی که اصولاً بازی بیرونی و واکنش‌های اوراکت برای مخاطب و سیستم جشنواره‌ای داخلی جذابتر است برای بازیگر سخت است که چنین بازی درونی داشته باشد. قبل از «امیر» فیلم کوتاهی با همین فرمت کار کرده بودم به اسم «ریما» که قصه همان خواهر امیر است. میلاد که این فیلم کوتاه را دید بیشتر متوجه فضای روایی و نگاه شخصی من شد و پای کار ایستاد. یعنی صرفاً فقط بازیگر نبود، در مسیر تلاش برای یافتن سرمایه‌گذار همپای ما بود و همزمان تمرین هم می‌کرد. آنچه من به‌عنوان نویسنده و کارگردان خلق می‌کنم یک تصویر دو بعدی روی کاغذ است، با اضافه شدن بازیگر و تعامل او با نویسنده و کارگردان بعد سوم به کاراکتر اضافه می‌شود، بشدت قائلم به اینکه بازیگر حتماً باید آورده داشته باشد. ترجیحم این است که با بازیگر کشف و شهود داشته باشیم و در مسیر، تعارض‌ها و نقاط مشترک آدم‌ها پیدا ‌شود. نمی‌توانم ادعا کنم همه آن چیزی که از میلاد می‌بینید صددرصد برای من است این در مورد سایر نقش‌ها هم صدق می‌کند. کاراکتر امیر حاصل تعامل 6 الی 7 ماهه ماست. به نظرم امیر خیلی درست بازی شده اگرچه قطعاً  ضعف‌هایی دارد که خود من و میلاد به آن آگاه هستیم.
چگونه سحر دولتشاهی را برای بازی کوتاه در نقش ریما راضی کردید؟
خانم دولتشاهی به نسبت میلاد دیرتر به گروه اضافه شد بنابراین به لحاظ تمرین وقت کمتری داشتیم ولی او در همین زمان محدود تمام انرژی‌اش را گذاشت و 24 ساعته درگیر نقش بود. او بازیگر فوق‌العاده‌ای است و خوشبختانه آنقدر باهوش است که براحتی به نقش نزدیک شود و تحلیل کند؛ البته این ویژگی، کار شما را به‌عنوان کارگردان سخت می‌کند به این خاطر که باید بتوانید پاسخگوی این همه تلاش و استعداد بازیگرتان باشید. از آنجایی که اهل تعامل‌ هستم در جلسات تمرین‌ سر جزئیات کاراکتر، واکنش‌هایش و اینکه ریما چه نوعی از بیماری دارد خیلی بحث کردیم. از محصول نهایی‌ هم راضی بودیم، به نظرم جزو بازی‌های بشدت تأثیرگذار فیلم امیر است.
حــــرف پایانی و ناگفته‌ای اگـــر 
باقی ‌مانده.
آرزو می‌کنم امثال فیلم «امیر» جایشان را در انتخاب مخاطب پیدا کنند و در صفحات تاریخ گم و گور نشوند. این صرفاً آرزو است و گذر زمان ثابت می‌کند که یک اثر چقدر تأثیرگذار یا بی‌اثر بوده است.
نتیجه اکران «امیر» در مسیر فیلمسازی شما تأثیری خواهد داشت؟
فروش قطعاً روی مسیر فیلمسازی کارگردان و نویسنده تأثیر می‌گذارد به این خاطر که دوره، دوره فروش است. آدم‌ها خیلی درگیر این نمی‌شوند که آیا فیلمی قابل دفاع ساخته‌اند، به جریانات معمول سینما پا نداده‌اند و سعی کرده‌اند مسیر خودشان را بروند؛ مسیری که قطعاً تاوان دارد. خوشبختانه من آدم خوش‌شانسی بودم و تا این لحظه آدم‌های درستی در مسیر کاری‌ام قرار گرفتند و کمک کردند فیلم به اکران برسد. جای امید است که فیلم‌هایی مثل «امیر» اکران شوند و در معرض انتخاب مخاطب قرار بگیرند. تا همین جا هم به اعتقاد من معجزه و اتفاق عجیبی است. امیدوارم مخاطب به مرور فیلم را دوست داشته باشد و آن را جزو یادگاری‌های سینمایی ذهنش قرار دهد.‌
 
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.