اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۸

گشتند در این باغ و گذشتند هزاران

گشتند در این باغ و گذشتند هزاران
الهام فخاری عضو شورای شهر تهران

خبرها به سوی کشمکش‌های این سو و آن سوی سیاست خارجی و داخلی برگشته است.سیل و برف، آب‌گرفتگی و لغزندگی جاده‌ها رسانه را فراگرفته‌اند. فضا به روزمرگی بازمی‌گردد و تنیدگی‌های دی ماه میان قسط‌های بانکی و اجاره خانه ماهانه، کمرنگ می‌شوند. این سرشت زندگی است که از میان آتش و دود و از کنار گل و لای بازمی‌زید و جریان دارد. هر بامدادان پرتوهای روشنایی در همین سرما و مه، روزنی پیش رو می‌گذارد.

بازخوانی تاریخ پرفراز و فرود فرهنگ ایران گویای دوره‌های از خروش و آفرینش و برون‌پردازی تا گوشه‌گیری و پنهان‌نگاری و درون‌گرایی است. هنگامی که در پی فشارهای برون‌مرزی یا تفاوت‌هایی درون‌سرزمینی نویسنده، نغمه‌پرداز و نوازنده، نقاش و مجسمه‌ساز، بافنده و نگارگر گوشه‌گیر می‌شوند، هم کم‌تر رغبتی برای نمایان ساختن آفریده‌های خویش دارند و هم آفریده‌هایشان تأثیرگرفته از اندوه می‌شود. هنر که چشمه زایا و جان‌بخش جامعه است غبارآلود می‌شود و هنرمند آزرده و هنرفروش میدان‌دار!
تاریخ روایت زیسته‌ای است که می‌تواند ما را از دره‌ها و دام‌گاه‌ها برحذر دارد و از نگاهی دیگر روزنه‌ها و راه‌هایی روشن را بازنمایی کند. تاریخ فرهنگی هنوز در برنامه آموزش رسمی مورد توجه نیست و در آموزش‌های غیررسمی و آزاد هم یکپارچه و فراگیر ارائه نمی‌شود. بازخوانی تاریخ فرهنگی ایران و جهان بویژه در هنگامه‌هایی که آفریدن و رونمایی دشوارتر باشد، کارویژه‌ای ارزنده است. تاریکی‌هایی که آدمی و هنرمند از سر گذرانده را پیش رو می‌آورد و اندوه و درماندگی را به همدلی و دیدن روشناهای دوران دگرگون می‌کند. تجربه زیسته هنرمندان و فرهنگ‌پردازان عام و خاص را روایت می‌کند و زمینه مقایسه دیروز و امروز را فراهم می‌سازد.
هنگامی که از پرداختن به تاریخ فرهنگی می‌نویسم، باهم‌بودن‌های دور کرسی در شب سرد زمستانی برایم فراخوانی می‌شود. زمستانِ سال اندوه چقدر سردتر، برف‌هایش بیشتر و روزهایش کوتاه‌تر بود. شب‌های سرد بمباران‌های هوایی در دهه شصت و حفره‌ای پرناشدنی از نبودن‌های آدم‌هایی سترگ، در گوشه‌ای از باغ پدربزرگ یا کنار بخاری پلار نفت‌سوز خانه‌مان، با روایت‌گری زندگی بزرگترها، شاهنامه‌خوانی، رادیوگوش‌دادن و بازگویی داستان‌های نصرالدین و خرش، هول ناپایداری زندگی کاسته می‌شد، آسمان ترسناک را فراموش می‌کردیم و روی زمین، کنار بالش آغشته به اشک‌های مادربزرگ با خنده و درنگ به حال و روز نصرالدین کذایی به خواب می‌رفتیم.
این چاره‌جویی‌ها و مرهم‌های فرهنگی عامیانه، آن بافت خویشاوندی و خوانش تاریخ فرهنگی به‌فراخور جمع، به ما آموخت، شانه‌های خسته و یخ‌زده یکدیگر را مرهمانه پناه دهیم، دست‌های خود را از جیب درآورده و کاری برای هم کنیم، کاری بی‌چشمداشت پاداش یا پادافره، بی‌آنکه بشماریم، برای جاری ماندن هستی کاری کنیم. جان‌باخته را برگشتی نیست، ولی زندگی همچنان جریان دارد و هستی با همه توان دوباره از ویرانه‌های پراگ، خاک سوخته استرالیا تا زمین به‌گل نشسته سیستان و بلوچستان ما جوانه می‌زند. زیستن هنرمند نغمه آفرینش است. گرچه جان پرشور هنرمند و فرهنگ‌پرداز آسیب‌پذیرتر، ولی شور آفرینش و تپش زندگی او است که می‌تواند دوباره به این دشت‌های سرمازده و برای دل‌های خسته و خون‌دیده، زندگی را به جریان درآورد، پلیدی و پلشتی را بزداید و نوای بازروییدن را به‌گوش همه دلشکستگان برساند. تاریخ فرهنگی ایران گویای آن است که هستی را می‌توان پاس‌داشت و هر فرد باید سهم خویش در این‌گذار را به‌جا آورد.
«گشتند در این باغ و گذشتند هزاران، بین غنچه نشکفته که آورد به سویت، سربسته پیامی ز دل سینه‌فگاران»(جامی)

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.