اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸
به بهانه انتشار کتاب «دهه چهل و مشق‌های دیگر» شمیم بهار

فروپاشی واپسین دیوارِ غیاب

فروپاشی واپسین دیوارِ غیاب
صابر محمدی روزنامه‌نگار

می‌دانستیم روزی می‌رسد که جهان، افسانه‌های خودش را به زانو درمی‌آورد. یکی‌یکی دست‌شان را می‌گیرد می‌برد پای چشمه، ذبح‌شان می‌کند و در این تباهی، این ماییم که قرار است «غیاب» را فراموش می‌کنیم.







افسانه سید برت را به یاد بیاورید، افسانه سلینجر، افسانه شیمبورسکا؛ جملگی افسانه‌های معاصر. اگر تاریخ، هاله‌ای رازآلود گرد شمس و مولانا پیچیده و این هاله، افسانه‌‌ها ساخته و پرداخته برای ما، برای این‌ها که نام بردیم، ماجرا چیز دیگری است. این‌ها معاصرمان بودند؛ آن‌قدر معاصر که اگر کمین می‌کردیم در کوچه‌شان، می‌دیدیم که با زنبیلی از خانه بیرون می‌آیند، به بازار می‌روند و در راه بازگشت پولی هم کف بساط نوازنده‌ای دوره‌گرد می‌اندازند. بارها به آن عکاس فکر کرده‌ام که آن‌قدر در کمین سلینجرِ گریزان از رسانه نشست تا توانست آن عکس معروف آقای نویسنده با مشت‌های گره‌کرده به سمت لنز دوربین را ثبت کند. به آن خبرنگارها که ساعت‌ها می‌نشستند روبه‌روی کلبه خالی از تلویزیون و رادیوی ویسواوا شیمبورسکا تا خانم شاعر را گیر بیندازند برای مصاحبه. به همه آن جوی‌های خیابان‌های لندن فکر کرده‌ام که افسانه‌پردازهای بیتلز می‌گفتند شاعر اسطوره‌ای‌شان یعنی سید برت در آنها خانه‌به‌دوشی کرده است.
 ادبیات و هنر جهان، پر است از افسانه‌هایی درباره این چهره‌های رازآلود؛ شاعران و قصه‌نویسانی عزلت‌نشین که شدت غیاب، بر غلظت رازآلودگی و محبوبیت‌شان می‌افزود و چه بسا آنها خودشان نظری هم بر این راه و روش داشتند. فکرش را بکنید؛ شما یکی دو کتاب منتشر کنید، پنج شش ترانه بنویسید و بعد بروید توی لاک خودتان و عمری نانِ این غیاب را بخورید. وسوسه‌انگیز است. این‌جا در همسایگی خیابان‌های ما هم، این وسوسه همواره در حال تردد بوده است؛ وسوسه غیاب. بیژن الهی را ببینید. شاعری که هاله غیاب، سبب‌ساز بازتولید افسانه‌هایی غریب در رابطه با او بود. واسطه‌ها می‌گفتند رفیق او، یعنی محمود شجاعی نیز سرشار است از این غیابِ رازآلود. آن‌قدر در این واسطگی افراط می‌کردند که وقتی روبه‌رویش نشستم می‌خواستم درباره احوالات اجنه بپرسم و اینکه آیا ممکن است دستم را روی شانه‌اش بگذارم تا مطمئن شوم موجودیتی در کار است یا نه! با چندین و چند کتابی که از بیژن الهی و محمود شجاعی منتشر شد، طنطنه آن رازآلودگی فروپاشید و ما به جهان متن‌ها وارد شدیم و فرامتن‌ها را کنار گذاشتیم.
این بار واسطه‌هامان فقط کلمه‌ها بودند، نه هاله‌های رازآلود. حالا واپسین دیوار غیاب، در حال فروپاشی است. شمیم بهار، قصه‌نویس و منتقد هنر ایران، پس از حدود نیم‌قرن سکوت، کتابی از خود را به دست انتشار سپرده است. در این سال‌ها بارها رفقای حلقه محدود او گفتند که او مهم‌ترین داستان‌نویس و منتقد ایران است اما آثارش را منتشر نمی‌کند. راستش را بخواهید، ما گوش‌مان از این حرف‌ها پر است. ما مدت‌هاست حضور را به آن غیابِ پرادعا ترجیح می‌دهیم. ما خوشحالیم که می‌توانیم به جای دل‌سپردن به افسانه‌های رنگین داستان‌نویس اسطوره‌ای، کتابش را دست بگیریم و در جهانی از واقعیت‌های هرچند داستانی، بخوانیم. می‌دانستیم جهان، افسانه‌هایش را به زانو درخواهد آورد و روزی ما را با واقعیت‌های خود و با «حضور» سیراب خواهد کرد.‌

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.