اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
یادداشتی برای ورود به بیست و ششمین سال انتشار روزنامه ایران

به‌خدا که به گروه حوادث رسید

به‌خدا که به گروه حوادث رسید
محمد بلوری

اول بهمن 1398 روزنامه ایران 25 ساله شد؛ روزنامه ای که مشی جدیدی را وارد روزنامه نگاری آن زمان ایران کرد. یکی از این ویژگی ها رویکرد تازه ای بود که «ایران» به موضوع حوادث داشت و آن را وارد بطن جامعه کرد...

در آغاز انتشار روزنامه ایران که دبیری گروه حوادث این روزنامه را بهعهده گرفتم، نامهای از یک پسربچه ششساله  بهدستم رسید که خواندن این نامه، پساز 35 سال سابقه روزنامه نگاری وظیفه خطیرم را در قبال هموطنانم به من یادآورشد و نشانم داد که پرداختن به خواستههای مخاطبانم در روزنامه باید هدف اصلیام در روزنامهنویسی باشد. این پسربچه 6 ساله با کلمات مؤثر و دلنشین به خداوند متعال نوشته بود: «ای خدای مهربان. دو سال است که پدرم زندانیست. مادرم میگوید پدرت بهعلت بدهکاری زندانی شده و تا بدهیاش را ندهد باید در زندان بماند. پرسیدم چه کسی ضامن پدرم میشود که آزادش کنند.مادرم جواب داد: از خدای مهربان بخواه کمکش کند.

ایخدای مهربان عید نزدیک است، دعای مادرم را قبول کن. پدرم شب عید پیش ما باشد. خدای مهربان این نامه را برای شما مینویسم. پستچی محل باید آدرس شما را بلد باشد!»

این نامه کودکانه و تکان دهنده را پستچی محل به من رساند، میگفت: هنگام تقسیم نامهها روی این پاکت نوشته بود: «بهدست خدای مهربان برسد. میخواهم پدرم شب عید سر سفره هفتسین باشد!»

با خواندن این نامه عجیب فکر کردم بهخواست خداوند مهربان ایننامه باید بهدست یک روزنامه نویس برسد تا با کمک مردم بشود برای نجات پدر بدهکارش از زندان کاری کرد.

خبرنگاران گروه حوادث هم توانستند نشانی محل سکونت خانواده این پسربچه را پیدا کنند و ضمن تحقیق پیبردند پدرش بهخاطر 50 هزار تومان بدهی از دو سال پیش زندانی است و طلبکار هم گذشت ندارد. نامه این پسرک سبب شد در گروه حوادث تصمیم بگیریم در آستانه نوروز به کمک زندانیان بدهکار برویم و وقتی برای نجات آنان از خانوادهها کمک خواستیم، توانستیم در شب عید با این کمکهای مردمی صدها زندانی بدهکار را از زندان آزاد کنیم و چنین شد که اندیشه «حوادث سفید» برای ترویج مهربانیها و همدلیها در جامعه از طریق صفحه حوادث، جان گرفت و با استقبال انسانهای مهربان روبهرو شد و نشان دادیم که در صفحه حوادث هم میتوانیم دلها را بهم پیوند بدهیم.

ماجرای قلبهای پیوندی

گروه حوادث با خبر شده بود که دکتر ماندگار جراح پیوند قلب، دریافتن قلب مردگان مغزی برای پیوند به سینه بیماران قلبی با مشکل روبهرواست.

در لیست انتظار این جراح مشخصات چندین زن و مرد بیمار قلبی ثبت شده بود که در تاریخ مختلف میبایست به اتاق عمل منتقل میشدند و اگر هر یک در مهلت مقرر تحت عمل پیوند قرار نمیگرفتند مرگ به سراغشان میآمد. البته میدانیم قلب کسانی برای پیوند به بیماران بهکار میآید که دچار مرگ مغزی شده باشند و پیدا کردن قلبی برای پیوند بهخاطر باورهای غلط در جامعه چندان آسان نبود. بهعنوان مثال دکتر ماندگار وقتی در یکی از بیمارستانهای شهر سراغ جوانی را میگرفت که هنگام موتورسواری تصادف کرده و دچار مرگ مغزی شده بود، به سراغ خانوادهاش میرفت و به والدینش میگفت: چند هفته است که فرزندتان دچار مرگ مغزی شده و حالا تصمیم دارید که با جدا کردن رشتههای حیاتی از او به خاکش بسپارید، چهبهتر قلب پسرتان را به یک بیمار قلبی ببخشید تا به سینهاش پیوند بزنیم و به این ترتیب عضوی از وجود پسرتان به یادگار در سینه آن بیمار بماند. اما جواب مادران سوگوار پرخاشگرانه بود و با بیرون کردن دکتر ماندگار از خانهشان میگفتند ما اجازه نمیدهیم پسرمان با تن و بدنی ناقص به آن دنیا برود.

ولی دکتر ماندگار با شنیدن این سخنان نامهربانانه خانوادههای سوگوار دلگیر و ناامید نمیشد و برای یافتن قلب تپندهای برای پیوند به سینه یک بیمار قلبی به سراغ مادران سوگوار دیگری میرفت و ما در گروه حوادث روزنامه ایران ضمن شرح مصائب دکتر ماندگار و شکستن تابویی که سبب مرگ بیماران مغزی میشد، به شرح واقعهای سخت عاطفی در صفحه حوادث «ایران» پرداختیم که از نظر احساسی تکاندهنده بود. از مادر داغداری نوشتیم که پسرش در تصادف موتورسیکلتش دچار مرگ مغزی شده  و  قلبش را برای پیوند به سینه یک دختر بخشیده بود. نوشتیم این مادر هر هفته در روز جمعه قبل از رفتن به سر قبر فرزندش به دیدن آن دختر میرفت و برای لحظاتی گوشش را به سینه او میفشرد تا تپشهای قلب پسر جوانمرگش را از سینه دختر بشنود.

انعکاس این ماجرا و شرح حال دکتر ماندگار در جریان یافتن قلب یک مرده مرگ مغزی برای پیوند به یک بیمار قلبی، سرانجام جامعه انسانی را به شوق واداشت تا با اهدای قلب مردگان مغزی در نجات انسانهای دم مرگ به دکتر ماندگار و کادر جراحان او یاری برسانند و پیشقدم شدن در این امر انسانی نهضتی انسانی پدید آورد تا زندان یزد برای اهدای اعضای بدنشان پس از مرگ پیشقدم شوند و به این ترتیب برای نخستین بار در روزنامه ایران، «حوادث سفید» نشان داد جاذبه صفحه حوادث تنها پرداختن به قتل و جنایت نیست.

اشکهای یک دختر دانشجو راه نجات معتادان

یک روز در گروه حوادث سرگرم تنظیم خبرهای مربوط به حوادث بودم، دختر جوانی وارد تحریریه شد و سراغ گروه حوادث را گرفت، چهره افسرده و رنگ پریده داشت. وقتی  کنارم نشست، به گریه افتاد و در شرح ماجرای غمانگیز زندگیاش گفت:

- من دانشجوی دانشگاه هستم و از یک سال پیش بهخاطر غفلت و همنشینی با چند دختر همسن و سال معتاد به هروئین شدم و حالا چنان پشیمانم که بهفکر خودکشی افتادهام تا راز اعتیادم برای اعضای خانوادهام فاش نشود.

جوانان همسن و سالی را هم میشناسم که چون من بر اثر غفلت و همنشینی سخت پشیمانند اما میبینم راه نجاتی نیست. بههر پزشک و بیمارستانی مراجعه میکنم تا نجات پیدا کنم جواب رد میدهند چرا که قوانین ما را مجرم میشناسند نه یک بیمار و نادم و پس از دستگیری راهی زندانمان میکنند. چرا نباید قانون راه درمان و نجاتی پیش پای هزاران معتاد پشیمان بگذارد. گفتههای دردمندانه این دختر دانشجو حقایق تلخی را نشانمان میداد. چرا باید بهجای درمان معتادان هر روز صدها جوان نادم و پشیمان بهجرم اعتیاد روانه زندانها شوند و پس از پرداختن جریمه یا تحمل زندان آزاد شوند و این دور مستأصل و باطل دوباره و چند باره تکرار شود. در گروه حوادث پی بردیم برای کمک به حل این معضل بزرگ اجتماعی و خانوادگی وظیفه داریم و باید در قدم اول به طرح فاجعه در روزنامه بپردازیم. طی چند هفته به شرح ماجراهای مربوط به معتادان مواد مخدر پرداختیم تا خانوادهها را با این معضل هولناک اجتماعی بیشتر آشنا کنیم و آنگاه یک سؤال را با مقامات قضایی از دادستان کل تا قضات عالیرتبه تا همه رؤسای دادگاهها و بازپرسان دادسراها درمیان گذاشتیم و هر روز یکی از این مقامات را مخاطب قرار دادیم و پرسیدیم:

-آیا موافق هستید به معتادان مواد مخدر پشیمان، حداقل یک بار اجازه داده شود با مراجعه به پزشکان یا بیمارستانها بهعنوان بیمار تحت معالجه قرار بگیرند و از اعتیاد نجات پیدا کنند؟

عجیب اینکه همه این مقامات قضایی جواب مثبت دادند و گفتند: «با درمان معتادان موافقیم». در پایان این نظرخواهی مقالهای در صفحه حوادث نوشتم و این پرسش را مطرح کردم: آقایان؟ همه با درمان معتادان موافق هستید پس چرا درخواست نمیکنید با وضع قانون، به معتادان پشیمان بهعنوان بیمار اجازه داده شود از منجلاب اعتیاد نجات یابند؟

سرانجام در این پرسش حیاتی روزنامه ایران بود که مجمع تشخیص مصلحت نظام نظر داد با اصلاحیهای در قانون مبارزه با مواد مخدر معتادان داوطلبی که در حال درمان هستند بهعنوان بیمار شناخته میشوند و از تعقیب و پیگرد قانونی معاف خواهند بود و دولت موظف است با ایجاد درمانگاههایی امکانات درمانی را برای این معتادان فراهم کند.‌/ایران جمعه 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.