اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸

لزوم رجوع به فرهنگ لغت

لزوم رجوع به فرهنگ لغت
بهاءالدین مرشدی داستان‌نویس

تا خیلی وقت فرهنگ لغت در خانه نداشتم اما رفیقی داشتم که سال‌ها توی گوشم می‌خواند که لغت‌نامه داشتن برای خانه ضروری است. من هم همیشه برای داشتن لغت‌نامه احساس نیاز می‌کردم اما هیچ‌وقت توانایی خریدن یک لغت‌نامه خوب نداشتم. هیچ‌وقت هم توانش را پیدا نکردم چون هربار به سراغش می‌رفتم گران‌تر شده بود. اما بالاخره یک دو جلدی همان دوستم که جواد است برایم خرید و مرا بی‌نیاز کرد از فرهنگ‌ لغت.

 اما این پایان ماجرای داشتن لغت‌نامه نیست چون پس از لغت‌نامه‌دار شدن هرگز گذرم به آن دو جلدی بیچاره نیفتاد و الان سال‌هاست کنج کتابخانه نشسته است و مرا با او کاری نیست. نه اینکه نیازی به فرهنگ لغت نداشته باشم، اتفاقاً فراوان اتفاق افتاده که معنی یک کلمه را نمی‌دانستم و نیاز به دانستن داشتم و فرهنگ‌ لغت در کتابخانه بود و من دور از کتابخانه. شما برای این‌طور وقت‌ها چه پیشنهادی دارید؟ صبر می‌کنید تا به خانه برسید و کتاب را از کتابخانه بردارید و در کتاب بگردید و لغت مورد نظر را پیدا کنید و عطش علم و دانش‌آموزی‌تان فروکش کند؟ اما بعید است هیچ‌کدام‌تان چنین رنجی را به خود روا بدارید. گوشی را بر می‌دارید و سرچ ساده‌ای می‌کنید و گوگل به‌ شما آنچه می‌خواهید می‌گوید. مثلاً واقعاً این آدم‌های جدیدی را که از آدم می‌پرسند معنی فلان کلمه چیست درک نمی‌کنم. با خودم می‌گویم خب برو گوگل کن. شاید این‌طور آدم‌ها به فکرشان خطور نمی‌کند که معنای لغت‌ها در گوگل موجود است و شاید هنوز فکر می‌کنند با کتابخانه‌شان فاصله زیادی دارند و دسترسی به آن ممکن نیست. اما همه این حرف‌هایی که نوشتم مقدمه‌ای بود تا وارد یک کتاب بی‌نظیر بشوم که سال‌هاست آن را می‌خرم و هدیه می‌دهم یا برای خودم نگه می‌دارم. چون فکر می‌کنم ممکن است یک روزی قحطی این کتاب بیاید و دیگر فیزیک کتاب را نداشته باشم. آخرین‌باری که یک نسخه از این کتاب را خریدم همین آبان‌ماه بود از نمایشگاه کتاب کیش. داخل کتاب نوشته چاپ هجدهم 1398. اصلاً نمی‌شود «مکبث» نوشته ویلیام شکسپیر را غیر از ترجمه داریوش آشوری خواند. کتابی که در نشر آگه منتشر شده است. اما این کتاب به لغت‌نامه چه ارتباطی دارد؟ هیچ ارتباطی ندارد. فقط می‌خواهم بگویم آن‌قدر داریوش آشوری در انتخاب کلمات دقت کرده است و درست و به‌قاعده استفاده کرده که آدم حیران می‌شود از این همه چفت شدن کلمات کنار یکدیگر. اصلاً کلمات در همنشینی با یکدیگر هستند که معجزه می‌کنند. اصلاً می‌توانند در یک همنشینی درست بی‌نظیر ظاهر شوند و خودشان را به رخ بکشند. درست عین همین همنشینی‌ای که آشوری در «مکبث» رقم زده است. آن وقت‌هایی که در این نمایشنامه بازی می‌کردم حرفی مثل افسانه دست به دست ما علاقه‌مندان می‌گشت که آشوری یک تکه از این متن را از خود شکسپیر بهتر نوشته است. این را گواه از زبان‌دان‌ها می‌گفتیم ولی اصلاً یادم نمی‌آید مرجع این حرف چه کسی است اما اگر به قطعه «فرو میر آی ای شمعک فرو میر که نباشد زندگی الا سایه‌ای لرزان و....» رجوع کنید می‌توانید حس کنید که ترجمه فارسی چقدر درخشان است. یا وقتی که «مکبث» با «پزشک» درباره «لیدی مکبث» حرف می‌زند را ببینید: «اگر می‌توانستی قاروره‌ کشور مرا بگیری و بیماری‌‌اش را بیابی و مزاجش را پاک گردانی و آن را به تندرستی نخستینش بازگردانی، چنان کفی برایت می‌زدم که بازتابش کف‌زنان مدت‌ها در هوا بماند.» اصلاً جوری این کلمات را نوشته که فکر می‌کنید قاروره کشور چیز مهمی است. اما برای اینکه بدانید چقدر آشوری در انتخاب کلمات درخشان است به لغت‌نامه رجوع کنید.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.