اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۹

جستاری در باب تاریخ فرهنگستان زبان فارسی

عجب باد سفاهتی می‌وزید داداش!

عجب باد سفاهتی می‌وزید داداش!
ابراهیم افشار روزنامه نگار

می‌دانم عزاداری. می‌دانی سوگوارم. آما گاهی چه باید کرد وقتی من از ساختن پرونده‌ای برای سوگ‌های بی‌پایان تو عاجزم؟ خسرو دنبال پرونده‌‌های تاریخی همسو با اتفاقات هوایی و زمینی اخیر در ایران بود و من می‌دانستم که چنین چیزی شیرجه رفتن در اسید سولفوریک است و در روزنامه‌ای رسمی چاپ نمی‌شود هرچقدر هم که از خط قرمزها بلغزی و بلغزانی. پس ناچار چه باید می‌کردیم؟

  وقتی شما شیون می‌کردید و الو می‌گرفتید من  خودم را سیزیف‌وار با پرونده‌ای کوچک و بی‌خطر درباره رازهای زبان فارسی مشغول کرده بودم. دلیلش هم این بود که در همین روزها مادربزرگی را دیدم که با نوه دختری خودش به زبان فارسی حرف می‌زند اما تقریباً چیزی از دیالوگ‌های او نمی‌فهمد. در حالی که هر دو کاملاً ریلکس به زبان فارسی سخن می‌گفتند. بچه‌ای که جویده‌ جویده حرف می‌زد با ته‌ لهجه نیویورکی مثلاً و دایره واژگانش لبریز از لغت‌های لاتین و زیرزمینی بود و مادربزرگی که هاج و واج مانده بود که این چه می‌گوید؟ و دنبال مترجم می‌گشت. من آن روز در ذهنم جرقه زد حالا که نمی‌توانم از دردهای دوزبانه بودنم سخن بگویم  از گسترش  بی‌محابای زبان‌ زیرزمینی و زبان مخفی بگویم که زبان ملی را تقریباً به پشگل کشانده است و خوشا به حال و احوال زبان شناسان و سیاستگذاران زبانی‌ مملکت ما که قشنگ در هفت عالم درونی‌شان به خوشی و خرمی ‌می‌خسبند. حالا در اینجا هم وظیفه من آسیب‌شناسی زبانی این روزها نیست که می‌دانم بی‌مسئولیتی‌ها و لجاجت‌ها چقدر در آن نقش دارند بلکه گریزگاه من در این روزهای بی‌پناهی، شاید همین شیرجه زدن محض از دایوِ تاریخ فرهنگستان ایران بود که با وجود سابقه و پیشینه‌ای یکصدساله در تمام عمرش ناکام و گیج و گنگ مانده است و حالا دیگر باید جنازه آنها را در قبرستانی دوردست بر زمین گذاشت. می‌خواستم همین را بگویم که این مطلب حتی به منزله نیشگونی از پهلوی مشتریان زبان مخفی و زبان‌های زیرزمینی هم نیست. شاید تنها یک سیر و سیاحت در تاریخ است:‌

1 هیچ کسی، هیچ دانشمندی، هیچ زبان شناسی را ندیده‌ام که مثل استاد جلال‌الدین همایی – قربانش بروم- ورود و سیطره واژگان بیگانه به زبان کشور مبدأ را با چند جمله ادبیِ همه‌کس‌فهم، تحلیل و تفسیر کند. نور به قبرش ببارد. باران به قبرش ببارد. او در یکی از روزهای بعد از سال وحشت‌آفرین 1320 که متفقین به ایران هجوم آورده و خاکش را توبره می‌کردند و می‌رفت که نخستین فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران با خروج سردمدار ازلی‌اش رضاخان قزاق از مملکت، از اشتهای اولیه بیفتد و به پایان عصر خود نزدیک شود در یک سخنرانی در صحن فرهنگستان چنین گفت: «قواعد یک زبان درست در حکم قوانین یک  کشور است. از کشوری که قانون در آن حکمفرما نیست  جز هرج و مرج چه انتظار باید داشت؟ الفاظ بیگانه درست مانند افراد خوش‌نشینِ بیگانه‌اند که مملکتی را اشغال کرده‌اند و خودسر در آنجا زندگی می‌کنند. اگر این کلمات تحت‌تصرف شعرا و نویسندگان و ادبا و دانشمندان باذوق درآمد، محل استعمالِ بجا و به موردی پیدا کرد و مسکنی مناسب به آنها داده شد (مثل کلمات عربی که امثال غزالی و سعدی در نثر و نظم خود آورده‌اند) و با الفاظ نژاده فارسی هماهنگی داشت  یا در اثر تصرف و استعمال، سازگاری پیدا کرد به ویژه اگر تحت ضوابط و اصول مقرره زبان داخل شد عیناً مثل این است که تذکره (گذرنامه) تابعیت گرفته، و آداب و رسوم آن کشور را پذیرفته و در حکم افراد اصیل آن مللکت شده باشند.»

2 داستان یکصدساله فرهنگستان زبان ایران اما داستانی پر از آب چشم است. این شکلی نیست که فقط در دوران مثلاً حدادعادل دراماتیک شده باشد بلکه از همان اول گرفتار تندروی‌ها و رادیکالیسم بود. اگر الان مدت‌هاست که مثلاً به واژه کش‌لقمه می‌خندی، در عوض 80 سال پیش فقط می‌توانستی گریه کنی. ارجاعم به همان سال 1319 است که فعالیت فرهنگستان زبان فارسی به اوج خود رسیده بود و مدیرانش برای تحریک روح ملی به دنبال جایگزینی لغات فارسی به جای الفاظ عربی بودند و جلوی رضاخان از هیچ رقم پاچه‌خواری‌های خفیفی کم نمی‌گذاشتند آیین‌نامه‌ای هم برای القاب و مناصب وضع شده بود که وزرای سابق مملکت باید عنوان «جناب» داشته باشند. آن روزها که رضاشاه حساسیت غریبی به فرهنگستان داشت یکبار در مراسم سلام‌عاّم که همه دولتمردان به حضور انور شاه رسیده بودند دکتر تدین غیبت کرد. تدین به عنوان استاد دانشگاه و وزیر سابق دعوتنامه‌ای دریافت کرده بود که فاقد عنوان «جناب» بود و با پس فرستادن دعوتنامه، در مراسم حضور نیافته بود. آن وقت‌ها تمام وزرا و سفرای کبار، وزرای مختار، کفیلان وزارتخانه‌ها و حتی رؤسای ادارات مستقل نیز در نامه‌ها به عنوان جناب و در خطاب‌ها «جنابعالی» خوانده می‌شدند. آن روز در آن مراسم «صف سلام» وقتی رضاخان به صف وزارت معارف ‌رسید توقف کرد و از دکتر سیاسی، رئیس دانشگاه تهران ‌پرسید تدین کجاست؟ چرا نیامده است؟ سیاسی گفت قربان مریض است. رضاخان بدون کوچک‌ترین مکثی پاسخ داد «بگو بیمار است.» حساسیت او به اجرای نظامات و مقررات چنین بود که وقتی لغتی از تصویب فرهنگستان می‌گذشت و بخشنامه می‌شد که کلمه مریض باید از این پس به بیمار تبدیل شود، مرد می‌خواست که زیرسیبلی در کند. حتی مورچه‌ها هم مکلف به اطاعت بودند چه رسد به رئیس دانشگاه. علاقه او در تصفیه زبانی و موفقیت فرهنگستان چنان بود که یکبار وقتی رئیس اداره پست و تلگراف اهواز فقط یک لغت لاتین در نامه‌اش به کار برد او را همزمان با مطالعه نامه‌اش عزل و اخراج کرده و به همه ادارات نیز رونوشت زد تا از علت کنار گذاشتن او آگاه شوند و عبرت بگیرند. او البته همیشه هم بعد از شنیدن لغات جدید معادل سازی‌شده در فرهنگستان، احساس سرور و فرح نمی‌کرد بلکه  گاهی هم در قبال برخی لغات و معادل‌ها خونش می‌جوشید و گاهی با خنده‌های عصبی به استقبال لغات نأمانوس مصوب می‌رفت. داستان عصبیتش یک بار به آنجا کشید که وقتی دریافت معادل «نشست» را به جای جلسه و انبازی را جایگزین واژه شرکت کرده‌اند به مسخره تمام خندید و بار دیگر وقتی در جلسه هیأت دولت تکرار نشست را دید گفت: «خاک بر سرتان با این شعورتان. شما نفهمیدید من در تصویب این لغات مسخره‌تان کردم که باز این را به کار برده‌اید.» من این روزها هر وقت کلمه نشست را در اخبار تلویزیون می‌بینم، می‌گویم رضاخان کجایی که بیندازی‌اش تو تنور؟ البته الان دیگر تنورها هم برقی شده است.

3 رضاخان سوادکوهی که به پروژه اصلاحات زبانی از دوره وزارت جنگش دل بسته بود در همان سال 1300 اعلام کرده بود که «کلمه ژاندارم و قزاق، مطلقاً ملغی و متروک خواهد بود» و از مؤسسات زیرمجموعه خواسته بود که «برای افراد نظام دولت علیه، بلااستثنا عنوان قشون را انتخاب کنید.» او همچنین متحدالمال به تمام دوایر قشونی اعلام کرده بود که «از این پس سرباز به نظامی، دیوزیون به لشکر و بریگارد به تیپ تغییر یابد.» این در حالی بود که «ارکان حرب کل قشون ایران» لغات جدیدی چون افسر را جایگزین صاحب‌منصب و تیمسار را به جای حضرت اجل به رضاخان ارائه و تقریباً در مکاتبات رسمی معمول کرده بود. دستورِ زبان‌سازی رضاخانی اگرچه ابتدا از ارتش آغاز شد اما چندان طولی نکشید که به کمیته‌ای مرکب از ارباب شاهرخ و ذبیح بهروز اعلام کند  در پی معادل‌سازی‌های تخصصی برای لغات بیگانه در حوزه شهری باشند. چنین بود که  وقتی شهرداری به جای بلدیه و آتش‌نشانی به جای اطفائیه نشست و کارگر جایگزین عمله شد لبخندی بر لب‌های سردش نشست. او البته اسامی ایالات و ولایات را نیز در نظر داشت که در سفرش به خوزستان حکم کرد: «این ایالت را به نام حقیقی و شریف خود یعنی خوزستان بخوانید و به تمام ادارات دستور دادم ابداً این ولایت را عربستان ننویسند.» و پشتبند آن بود که برخی شهرها نیز شامل این تصفیه‌ها شدند که از جمله آنها انتخاب مازندران به علی‌آباد، بابل به جای بارفروش، نوشهر به جای دهنو و رامسر جایگزین سخت‌سر برگزیده شد و همچنین ترکمن‌صحرا (ده‌ سلّاخ) به بصیرآباد، آق‌قلعه به پهلوی‌دژ، ارومیه به رضائیه، بندرانزلی به بندرپهلوی، میهن‌دیلم به جای سیاهکل، مشهدسر به بابلسر، ترشیز به کاشمر، اشرف به بهشهر، خزعلیه به خرم‌کوشک، عبدالعظیم به ری، عرب به پل‌دشت، فراعینی به سیه‌چشمه، سلطانیه به اراک، ناصری به اهواز، کچان به آستانه، کبودجامه به مینودشت، حسین‌آباد به ایلام، بندرشاه به بندرترکمن، محمره به خرمشهر، دزدآب به زاهدان، جرجان به گنبدقابوس، ساوجبلاغ مکری به مهاباد، قره‌سو به بندرشاه، ده‌کُرد به شهرکرد، استرآباد به گرگان و  بنی‌طرف به دشت میشان تغییر یافت و البته بعد از انقلاب بسیاری از آنها به اسامی سابق خود بازگشتند. گفته می‌شد برخی از این تغییرنام‌ها توسط تیمسارها و فرمانده‌ لشکرها و برخی دیگر نیز به پیشنهاد مردمان بومی صورت می‌گیرد. خوب گاهی هم شرکت‌هایی چون شرکت نفت ایران و انگلیس پا پیش می‌گذاشتند که سال 1316 در آبادان پیشنهاد تغییر شهر «گچ قره‌گلی» به گچساران را از طریق وزارت مالیه داد که تصویب هم شد.

4 در چنین اوضاع قاراشمیشی که فضای احساسات ناسیونالیستی جای تفکرات عمیق زبان شناسی را گرفته بود البته منتقدین هم کم نبودند. یکی‌اش مخبرالسلطنه هدایت رئیس‌الوزرای تجددخواهی بود که بعدها گفت «بعضی اختیارات فرهنگستان حقیقتاً مفتضحانه بود و در شهر مسخره می‌شد.  ادبا متأسف‌اند و هزار سخن بر زبان دارند و لب خاموش...» بعد از تغییر نام خیابان‌ها و شهرها که در برخی شان از پسوند و پیشوند پهلوی استفاده شده بود به مذاق نویسنده‌ای در حد سالور خوش ننشست و او بعدها در رد آن نوشت «در مملکت ما فعلاً چهار اسم برای هر شهر رواج دارد: پهلوی، سپه، رضا، شاپور. آخر این «پ» پدر همه را درآورده است! او بعدترها نوشت در جایی که ناصرالدین شاه 50 سال سلطنت کرد و این همه بنا ساخت اما فقط یک خیابان را ناصریه نامید و یک بند در شط‌ العرب ناصری شد اما این آدم در ظرف 4 سال نصف ایران و تهران را پهلوی، رضا و سپه اسم گذاشته است. پهلوی اول همچنین پروسه تصفیه‌ زبانی را به حوزه پولی نیز کشاند و  در اواخر سال 1308 سکه‌های رایج مملکت از قبیل اشرفی و نقره و نیکلی را جمع کرد و به جای آنها سکه‌های  یک‌پهلوی، نیم‌پهلوی و ربع‌پهلوی را نشاند که هر پهلوی معادل 10 تومان بود و نیز قران را تبدیل به ریال کرد. در همین سال نیز به فکر پاکسازی اسامی مغازه‌ها افتاد و  به بلدیه دستور داد اصطلاحات «غیرمعمول و ناملایم با سامعه» حذف شده و نیز از گذاشتن اسامی رجال و مشاهیر روی مغازه‌ها خودداری شود که نمونه‌هایی چون مشروب‌سازی خیام و کَره‌سازی سعدی را انگشت گذاشتند. همچنین اعلام شد که اسامی خیابان‌ها و معابر شهری نیز باید با اصلاحاتی توأم شود تا به قول خودشان متناسب با شئون ملی باشد که از جمله آنها تغییر دوشان‌تپه به ژاله، درب‌اندرون به آذر، ظفرالدوله به ابن‌سینا و انصار به شبستری بود. همچنین در نام‌های معابر بلدیه نیز تغییراتی صورت گرفت که تبدیل  محله به برزن، پاساژ به تیمچه و پس کوچه به بن‌بست از آن جمله بود. اصرار به تحقق این بخشنامه ها در این حد بود که آن روزها اگر کسی نام قبلی خیابانی را بر زبان می‌آورد همانجا توسط آژان جریمه می‌شد. این در حالی بود که اصلاح نام مملکت از همه چیز مهم‌تر به نظر می‌رسید. چون ایرانی‌های مسافر وقتی کشور خود را ایران اعلام می‌کردند کسی نمی‌شناخت. آنها را یا با عراقی‌ها اشتباه می‌گرفتند یا نهایتش  لب ورمی‌چیدند و می‌رفتند مگر اینکه خود را پرسان معرفی می‌کردند که ایرانی‌ها  خود معمولاً آن را به گوش نشنیده بودند! چنین بود که در سال 1313 نام ایران در خارج از کشور مورد تغییر قرار گرفت و به تمام سفارتخانه‌های کشور اعلام شد که «چون مملکت ما به اسم ایران خوانده می‌شود و سکنه آن ایرانی هستند دلیلی ندارد در ترجمه به غالب‌السنه اروپایی، ایران را پرس و ایرانی را پرسان بخوانند. حال آنکه پرس یا پارس قسمتی از ایران است.» این تغییر فوری و فوتی چنان با تعجیل همراه بود که حتی با موضع گیری برخی سفرای کشورهای دیگر که در تهران مستقر بودند مواجه شد. سفیر آلمان نوشت «این همه عجله برای چیست. مگر می‌توان سرزمینی که سال‌ها پارس خوانده می‌شد یک شب نامش را تغییر دهد؟» حوزه اصلاحات اسمی حتی به نام‌های مدارس خارجی تهران نیز کشیده شد و نه تنها مدارس الیانس و ارامنه و امریکایی به اسم بزرگان مملکت نامگذاری شدند که ماه‌های عربی  و ترکی «موش و مار و بقره» نیز به سرعت با اسامی فارسی جایگزین شدند. افراط در تصفیه‌ زبانی چنان به تندی پیش می رفت که یک نویسنده خارجی به نام مریت هاکس آن را به آنارشیسم تشبیه کرد. آنارشیسمی که باعث می‌شد هرکس زودتر از خواب بیدار شود نامی یا معادلی پیشنهاد دهد. رقابتی که گاه به تصویب لغات مضحکی مثل دسینه همایونی به جای صحبه همایونی منجر می‌شد و مخالفان را به انبساط خاطر می‌کشاند. چنین بود که حتی رئیس‌الوزرایی چون فروغی گاه مقابل پیشنهاد دهندگان می‌ایستاد و مثلاً در قبال کسانی که پیشنهاد لغت اوستایی می‌دادند می‌گفت زبان اوستایی زبان نیاکان ماست اما زبانی مرده است و همو بود که بعدها رساله‌ای در انتقاد از کارکرد فرهنگستان نوشت و استعفا داد. فرهنگستانی که تغییرات را نه تنها صرفاً در حوزه لغات عربی به پیش می‌برد بلکه به دایره واژگانی ترکی و کردی هم حساسیت داشت. در کمیسیون اصلاحات جغرافیایی گفته می‌شد اسم‌هایی که با کلماتی چون سو، چای، بولاغ و داغ ترکیب شده سریعاً به فارسی تبدیل شود. بعدها مشخص شد از میان 107 واژه جغرافیایی تغییریافته، 65 نام متعلق به منطقه غرب و شمال‌غرب کشور بوده است و نیز 44 نام از اسامی کردی تعویض شد.با این همه، اراده‌ای شدید پشتکار فرهنگستان بود و لغاتی که جایگزین شده و از سمع و نظر پادشاه می‌گذشت سریعاً در نامه‌نگاری‌های اداری رعایت می‌شد. مثلاً معادل‌های جدید در حوزه‌های اداری از این قبیل بود: پروانه (لیسانس و اجازه‌نامه)، گواهینامه (تصدیق)، بهداشت (حفظ‌ الصحه و صحیه) ،نشانی‌ها (قرائن و امارات)، دارایی (اکتیف در مالیه و اقتصاد)، بدهی (پاسیف)، یادآوری (رابل)، دفتر رسید (دفتر ارسال مراسلات)، پوشه (شمیز)، جزوه‌دان (کارتون)، پرونده (دوسیه)، آمار و آمارگر (احصاء و مأمور احصائیه)، پیک (چاپار)، پی‌نوشت (ایرستیل)، مرزدار (افراد گارد سرحدی)، کارپردازی (متصدی ملزومات)، گزارش (راپرت)، کارگزینی (اداره پرسنل)، شناسنامه (ورقه هویت)، زایچه (ورقه ولادت)، فهرست (رپرتوار)، دفتر نماینده (دفتر اندیکاتور)، بایگانی و بایگان (ضبط و ضبّاط)، خبرگزاری (آژانس اخبار)،  شفاخانه (پست صحی امدادی مدارس)، درآمد (عایدات)، دبیرخانه (دارالانشا)، نمایندگان شهری (وکلای انجمن بلدی)، دایره بازدید مالیات‌ها (دایره ممیزی)، بارکشی (نقلیه)، زمین‌پیما (مساح)، ارزیاب (مقوم)، رفتگر (مأمور تنظیف)، و پیشه‌وران (کسبه). فرهنگستان اگرچه حساسیت غریبی روی لغات خارجی داشت اما واژگانی که استعمال‌شان در زبان فارسی جاافتاده بود را همچنان جایز می‌دانست (واژه‌هایی مثل دکتر و بانک). بیشترین تلاش ها در حوزه پزشکی رخ داد که لغات جدیدی را جایگزین قبلی‌ها کرد. به عنوان مثال گردش‌ خون (به جای دوران دم)، زردپی (رباط)، تیره‌ پشت (ستون فقر)، دَم (نفس)، دم فرو بردن (شهیق)، دم برآوردن (زفیر)، مغز تیره (نخاع)، پِی (عصب)، گوارش (هضم)، ماهیچه (عضله)، اَرَش (ساعد)، دنده (ضلع)، جناغ سینه (استخوان سینه).
فرهنگستان درباره لغات صعب غیراداری و مورد استفاده عموم نیز چنین معادل‌سازی کرد: سود ویژه (منفعت خالص)، سود ناویژه (منفعت غیرخالص)، پزشک (طبیب)، دامپزشک (بیطار)، جانوران (حیوانات)، پس‌انداز (ذخیره)، فرسودگی (اسقاط)، کالا (مال‌التجاره)، کارگذاری (آژانس معاملات)، نامه (مرقومه و مراسله)، دستمزد (حق‌الزحمه)، پای‌مزد (حق‌القدم)، برچسب (اتیکت)، چشم پزشک (کحال)، چاپ (مطبعه)، کشتارگاه (مسلخ)، نانوا و نانوایی (خبّاز و خبازخانه)، پوست‌کَن (سلاخ)، گوشت‌فروش (قصاب)، آبیار (میراب)، درودگر (نجار)، سنگ‌تراش (حجّار)، تیمچه (پاساژ).

5  درست است که تاریخ تحت‌اللفظی و رسمی تأسیس فرهنگستان زبان ملی به عهد پهلوی اول برمی‌گردد اما نخستین اشاعه‌دهندگان آن زبان شناسان ایرانی عصر ناصرالدین شاه بودند که برای پیشگیری از بی‌نظمی و آنارشیسم زبانی در املای کلمات به فکر تشکیل مجلسی برای لغت‌سازی افتادند. منورالفکرهای باستان گرای عرب‌ستیزی که تصمیم داشتند پالایش زبانی خود را با تغییر خط فارسی آغاز کنند چندان طولی نکشید که به فکر پالایش و پیرایش زبانی بویژه با محوریت سره‌نویسی و پرهیز از لغات بیگانه بخصوص واژگان عربی افتادند. این در حالی بود که چنین خاستگاهی در میان ارباب فضل و آگاهی بویژه بعد از آشنایی‌شان با تمدن غرب ریشه دوانده بود. از نمادها و مصداق‌های چنین بیگانه‌ستیزی غریبی، بیرون راندن اروپاییان مستقر در شهربانی کشور توأم شد که ظاهراً به دل ملک‌الشعرای بهار نشست و تأسیس فرهنگستان به اقتباس از نوسازی سازمانی مغرب‌زمین و در پیش گرفتن تجدید نظرهایی در سازمان نظام ایران شکل گرفت و برای همین بود که وزارت جنگ ضمن مذاکره و مکاتبه با وزارت معارف، انجمنی از نمایندگان این دو وزارتخانه را تشکیل داد تا به وضع لغات و تثبیت معانی آنها به زبان فارسی اقدام کنند اما داستان اصلی بعد از سفر رضاخان به ترکیه و بازدید از ترقیات همتای همسایه شدت بیشتری گرفت. از همان حوالی 1303 است که عیسی‌خان صدیق و یحیی‌خان دولت‌آبادی و رشید‌خان یاسمی و غلامحسین‌خان راهنما از طرف وزارت فرهنگ و چهره‌هایی نظامی چون دو سرلشکر (جلایر و غفاری) و 4 سرهنگ به اسامی مهندس رضا شیبانی، کریم معاون نظام، علی رزم آرا، کریم قوانلو  از کمیسیون وزارت جنگ اعلام ‌حضور کردند تا در 28 آذر 1303 نخستین جلسه فرهنگستان را در وزارت فرهنگ برگزار کنند. این جمع 10 نفره وزارتی هفته‌ای یک جلسه  به طور مستمر برگزار می‌کرد که حاصل آن تا پایان همین سال کشف یا معادل‌سازی حدود سیصد لغت فارسی بود. منوال کار در این انجمن نیز این شکلی بود که ابتدا اصطلاحات مورد نیاز به زبان فرانسه نوشته شده و برای اعضا فرستاده می‌شد و آنها به سلیقه و ذوق  و فهم خود لغات معادل را جلوی واژه فرانسوی می‌نوشتند و در روز جلسه در انجمن اعلام می‌کردند. اصطلاحاتی که بیشتر در حوزه‌های هواپیمایی، توپخانه و ماشین‌آلات جنگی سازمان نظام بود. مثل انتخاب فرودگاه، هواسنج، خلبان، آتشبار و ارابه جنگی که خیلی زود در ادبیات شفاهی جا باز کرد. عیسی‌خان صدیق متصدی دارالمعلمین عالی ایران در اسفند 1311 انجمن وضع لغات و اصطلاحات علمی را ساخت و دو سال بعد تأسیس فرهنگستان لغات و زبان فارسی به راه افتاد. در سال 1313 حدود 5 ماه پیش از تأسیس فرهنگستان ایران وزارت معارف به فکر تشکیل انجمن‌هایی همچون آکادمی طبی افتاد و در جلسات همین آکادمی در دانشکده طب بود که واژه فرهنگستان به عنوان معادل آکادمی در نظر گرفته شد. فرهنگستانی که اهم وظایفش در ترجمه و تألیف کتب، تشویق به تحقیقات علمی و ادبی در شاخه‌های گوناگون علوم و فنون  خلاصه می‌شد اما در زمستان 1313 اصلاح زبانی و لغوی زبان فارسی به یکباره در دل روشنفکران باستان گرای بومی شعله کشید؛ بویژه هنگامی که رضاخان در دیدار با همتای ترکیه‌ای‌اش در 1314 از تصفیه زبان ترکی در سرزمین آناتولی آگاه شد دستوری اکید صادر کرد تا در وزارت جنگ هیأتی عالیرتبه برای انتخاب معادل برای لغات نظامی بیگانه تشکیل شود و شعله این معادل سازی به دیگر وزارتخانه‌ها نیز پر بکشد. او پس از بازگشت از سفر ترکیه به سفیر ایران در ترکیه مستشارالدوله صادق گفته بود «صادق! من تصور نمی‌کردم ترک‌ها تا این اندازه ترقی کرده و در اخذ تمدن اروپایی‌ها جلو رفته باشند. حالا من می‌بینم ما خیلی عقب‌ایم.» او هنگامی که در این سفر از اختراع الفبای جدید در ترکیه و حذف خط عربی باخبر شد و شنید که آتاتورک در سفرهایش گچ و تخته‌سیاه با خود می‌برد و خط جدید را آموزش می‌دهد یا در تغییر اسامی برخی شهرها از جمله قسطنطنیه به استامبول و آدریانوبل به ادرنه پیشقدم شده و شهروندان ترکیه را موظف به انتخاب نام فامیل کرده است، در تهران به سرعت به کمیسیون وزارت جنگ دستور چاره‌جویی داد و آنها با دعوت از کارشناسان زبان فارسی از وزارتخانه های معارف تنگ هم نشستند تا فرمان همایونی را به طریق آماده‌باش نظامی به پیش برند. اما وزارت معارف عاقل تر و محافظه‌کارتر از کمیسیون وزارت جنگ بود که جوگیر شده بود تا مقام بالا را هرچه زودتر با انتخاب دستپاچه واژگان هردمبیل از خود راضی سازد. پس به سازمان‌یافتگی اندیشید و ضمن دعوت از رئیس‌الوزرا - محمدعلی‌خان فروغی- خطرات شتابزدگی در کار حساسی چون معادل‌سازی ادبی را غیرمستقیم مطرح کرد و چنین شد که آقای فروغی که خود از اهالی ادب بود با جمله تاریخی‌اش که «عجب باد سفاهتی می‌وزد» اعلام کرد که کوچک‌ترین مسامحه‌ای با این زبان شناسان غیرمتخصص نکنید. او سریع به حضور شاه رفت و از او تقاضا کرد که در این کار حساس ابتدا باید دانشمندان و پژوهشگران و اهل‌ لغت را گردآورد تا به همت آنها مقدمات تأسیس فرهنگستانی معقول پدید آید. آقای رئیس‌الوزرا در نامه‌ای به تاریخ 28 فرودین 1314 خطاب به وزارت جلیله معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه از دلنگرانی خود پرده برداشت و اعلام کرد که برخی از علاقه مندان ترقی زبان فارسی با کارهای بی‌رویه‌ای که از روی مبنای صحیح و ذوق‌سلیم نیست اصطلاحاتی وضع می‌کنند و از آنجا که این کار در صلاحیت وزارت معارف است این کار مطالعاتی نباید از رویه صحیح منحرف شود. وزیرالوزرا همچنین این دیکته را نیز اعلام کرد که خودش برای تبادل‌نظر و شرکت در جلسات پای کار است.

6  اما مسمویت اولیه در کار بدیع فرهنگستان که منجر به ناامیدی برخی از روشنفکران شد انتخاب برخی واژه‌های غیرمأنوس باستانی بود و حالا معلوم می‌شد که جماعت منورالفکر جوگیر این بار هم از آنور بام افتاده‌اند. چنین افراط و مبالغه‌ای در انتخاب بولدوزری لغات جدید چنان نگران‌کننده بود که برخی از اهل ادب بیمناک شده و اینجا و آنجا می‌گفتند مبادا با این خودشیرینی‌ها در محضر رضاتوپچی، بنای عالیقدر زبان فارسی واژگون گردد؟ ملاک آنها نوشته روزنامه ایران‌نو بود که چند ستونش را به صورت فارسی صرف می‌نوشت و خوانندگانش را گیج و مات می‌کرد. همان پارسی سره موسوم به پارسی بی‌غش که میرزاآقاخان کرمانی آن را کاری خنک تلقی می‌کرد و روشنفکران چپ می‌گفتند ترویج چنین زبانی باعث ایجاد فاصله‌ای عمیق بین توده‌ها و روشنفکران می‌شود. و صدالبته آگاهانی چون سیدحسن تقی‌زاده نیز بودند که در اوایل کار فرهنگستان، به اصرار وزیرمعارف (حکمت) در نشریه تعلیم و تربیت وابسته به او. نقدی بر عملکرد آنجا نوشت و با عبارت «شمشیر در کار قلم نباید مداخله کند» از دخالت رضاخان در تصویب لغات و تخریب زبان فارسی پرده برداشت و رضا قزاق از دستش چنان آتش گرفت که رعدی و برخی کارکنان نشریه را در حبس انداخت و حکمت خدایش با او بود که به خاطر سفر به مسکو و غیبت در تهران جان سالم از این خشم به در برد و خود سیدحسن هم وقتی عصبانیت شاه را شنید تا مدت‌ها همچنان در پاریس ماند و نتوانست به وطن بازگردد. رضاخان دستور داد تمام شماره‌های آن نشریه را جمع کرده و مطالبی دیگر جایگزین نوشته تقی‌زاده کنند. این تنها منتقدین نبودند که کارکرد فرهنگستان نوپا را از دریچه نقد می‌گذراندند همیشه در میان منورالفکرهای این سرزمین مشتی دستمال به دست نیز پیدا می‌شده که بخواهند برای نفوذ در دل حاکم و شاه راهی پیدا کنند. شاهی که ایرانیزه کردن مملکتش را چنان در رأس برنامه‌هایش می‌دید که وقتی از لاله‌زار رد می‌شد و عنوان‌های مغازه‌ها را می‌دید که به آلمانی و فرانسه و روسی و انگلیسی نوشته شده، سگرمه‌هایش توی هم می‌رفت. همچنان که در زمستان سال 1316 به شهربانی دستور داد نام‌های فرنگی سردر مغازه‌ها را قدغن کند و آژان‌ها افتادند به پاکسازی تابلوها. (الآن نشور کی بشور!). بعد از این قضایا بود که کار به تغییر اسامی شهرها و استان‌هایی رسید که از نظر زیردستان رضاخان اسامی غلیظ ترکی و عربی داشتند. در چنین شرایطی بود که آقای سعید نفیسی با اشاره به سه دهه پایانی عصرقاجار که زبان فارسی بسیار تباه و فاسد شده و روح ادبی موجود در آن تنزل کرده بود از ضرورت تصفیه و اصلاحات زبانی سخن گفت. اما زیاد طول نکشید که ملک‌الشعرای بهار از فرهنگستان رو برگرداند و اهل‌قلمی چون دبیراعظم نوشت که «نویسندگان ما که جمال لغت و زیبایی کلام را از سعدی و حافظ به میراث دارند اگر در نوشته‌های خود از استعمال بعضی لغات فرهنگستان خودداری نمایند پشیمان نخواهند شد».

7 تهیه مقدمات اولیه تشکیل نخستین فرهنگستان زبان ملی در سال 1314 رخ داد که وزارت معارف دانشمندانی را به خانه اتابک واقع در خیابان لاله زار (که بعدها دانشکده حقوق شد) دعوت کرد تا اساسنامه فرهنگستان را تهیه کنند و چنین شد که این اساسنامه 29 اردیبهشت همین سال به تصویب هیأت دولت رسید. در این اساسنامه وظایفی چنین به عهده فرهنگستان گذاشته شده بود: اختیار الفاظ و اصطلاحات در هر رشته از رشته‌های زندگانی با سعی بر اینکه حتی‌الامکان فارسی باشد. پیراستن زبان فارسی از الفاظ نامتناسب خارجی. تهیه دستور زبان و استخراج و تعیین قواعد برای وضع لغات فارسی. جمع‌آوری لغات و اصطلاحات پیشه‌وران و صنعتگران. جمع‌آوری اشعار و امثال و قصص و نوادر و ترانه‌ها و آهنگ‌های ولایتی. تشویق شعرا و نویسندگان و دانشمندان به ایجاد شاهکارهای ادبی و تألیف و ترجمه آثار سودمند به فارسی فصیح و مأنوس و چیزهای بسیار دیگر.
تشکیل فرهنگستانی با شرکت 24 عضو پیوسته ایرانی بالای 35 سال و حضور 50 وابسته مادام‌العمر از میان ادبای داخله و خارجه و دارای عضویت افتخاری نشان می‌داد که در دل کمیسیون‌ها غول‌های ادبی بسیاری نشسته‌اند. نخستین جلسه عمومی فرهنگستان 12 خرداد 1314 با حضور 24 تن از اعضای پیوسته تشکیل شد و سه سال بعد رضاخان هشت کمیسیون فرعی در آن ایجاد کرد که رؤسایش از این قرار بودند: 1-کمیسیون بررسی اصطلاحات نظامی به ریاست سرلشگر نخجوان 2- کمیسیون اصطلاحات دادگستری و قضایی به ریاست دکتر ولی‌الله نصر 3- کمیسیون اصطلاحات علمی به ریاست غلامحسین راهنما. 4- کمیسیون دستور زبان فارسی به ریاست دکتر قریب. 5- کمیسیون بررسی‌های جغرافیایی به ریاست دکتر شفق 6- کمیسیون تهیه فرهنگ زبان فارسی به ریاست فروغی 7- کمیسیون هدایت افکارو جمع‌آوری آهنگ‌های محلی و اصطلاحات ولایتی به ریاست محتشم‌السلطنه 8- کمیسیون بررسی اصطلاحات طبی به ریاست دکترامیراعلم. در میان اعضای پیوسته فرهنگستان غول‌های حوزه ادبیات و زبانشناسی نیز دیده می‌شد از ملک‌الشعرای بهار، علی‌اکبر دهخدا، محمدعلی فروغی، سعید نفیسی، رضازاده شفق، بدیع‌الزمان فروزانفر، علی‌اصغر حکمت، عبدالعظیم‌خان قریب، گل‌گلاب، رشید یاسمی، ادیب‌السلطنه سمیعی، صدیق‌اعلم، قاسم غنی، ابراهیم پورداوود، عباس اقبال‌آشتیانی، محمد حجازی، محمد قزوینی، محمد تدین، جلال همایی، رعدی آذرخشی، علی‌اکبر سیاسی و محمود حسابی.  همچنین در کمیسیون‌های هشتگانه دانشمندان دیگری دعوت شده بودند که محمدعلی جمال‌زاده. پروفسور کریستین سن (دانمارک) هانری ماسه (فرانسه) پروفسور ریپکا (چک) و دکتر فخراطبا از آن جمله بودند. در 29 مرداد 1317 نیز چند چهره‌ خارجی به صورت پایاپای به اعضای فرهنگستان افزوده شد. بعد از حضور رئیس‌الوزرا در مصر و دیدارش با همتای میزبان قرار بر این گذاشته ‌شد که 4تن از اعضای فرهنگستان ایران به عضویت فرهنگستان مصر و 4تن از اعضای فرهنگستان مصر به عضویت ایران درآیند که دکتر محمد حسنین هیکل (وزیر فرهنگ مصر) محمد رفعت پاسا (رئیس فرهنگستان مصر) دکتر منصوربیک فهمی و علی بیک‌الحارم اعضای فرهنگستان مصر از سوی آنها و نیز حسین سمیعی نایب‌رئیس فرهنگستان ایران به همراه دکتر قاسم غنی، رشید یاسمی و اسماعیل مرات از طرف ایران برای عضویت افتحاری در فرهنگستان‌های همدیگر برگزیده شدند.

8  پروسه معادل‌سازی با سرعت بولدوزر به پیش می‌رفت. کمیسیون اصطلاحات علمی در دوم مرداد 1314 هجده واژه را معادل‌سازی کرد که از جمله آنها شخانه (به جای احجار ساقطه و یا سنگ‌های پراکنده تیرشهاب) بارخیز (حاصل‌خیز) تاقدیس (چین‌خوردگی‌های زمین به شکل طاق) تنده (سراشیبی بسیارتند کوه) گسله (اشکوب‌های موازی رسوبی) کمینه (مینیمم) و بیشینه (ماکزیمم) بود که به بخشداری اعلام شد. دو سال بعد کمیسیون بررسی اسامی جغرافیایی نیز در تاریخ 15/8/1316 اسامی چند شهر را تغییر داد که تکاب به جای تیکان‌تپه و سیمین‌رود به جای طاطائو از آن جمله بود و به امضای وزیر داخله رسید. در همین سال کمیسیون هدایت افکار و جمع‌آوری اصطلاحات ولایتی در جلسه دوم آبان 1316 برخی اصطلاحات را درباره تقسیمات جدید کشوری به تأیید شاه رساند که از آن جمله بود استان (هر یک از شش ناحیه تقسیمات کشوری). استانداری (متصدی کارهای استان) همچنین جهت روشنگری اعلام شد که نام استان و استاندار از دوره ساسانیان انتخاب شده است. و نیز به هر یک از 50 ولایت معادل شهرستان نهاده و حاکم شهرستان را فرماندار اعلام کردند. همچنین هر یک از تقسیمات ولایتی را بخش و مسئول آن بخشدار نامگذاری شد. برای بخش‌های کوچک‌تر، بلوک و دهستان عنوان شد و مسئولیت آن به دهدار موکول شد. حسن وثوق این نامه را برای اجرا در ادارات کشوری امضا کرد.
چند ماه بعد از این بود که کمیسیون بررسی اصطلاحات اداری در روز 25 اسفند 1316 برای 22 کلمه معادل‌سازی کرد که از تصویب شاه گذشت: واژگان خدمتگزار (به جای مستخدم) کارآموز و کارآموزی (استاژیر و استاژ) پایه (اشل) برگردان (کاغذ کاربن) پیش‌نویس (مینوت) کلیدرمز (مفتاح رمز) بازنشستگی و بازنشسته (تقاعد و متقاعد) نوشت‌افزار (لوازم‌التحریر) سازمان (ارگانیزاسیون) نمودار (گرافیک) برچیدگی (انحلال) کارمزد (حق‌العمل) فهرست (اندکس) درخواست (عرض‌حال).
یک سال بعد در کمیسیون جمع‌آوری اصطلاحات دادگستری در 30 بهمن 1317 نیز 22 واژه مورد احتیاج وزارت دادگستری معادل‌سازی شده و از نظر شاه و هیأت وزیران گذشت. فریدونی وزیر کشور در بخشنامه‌ای خطاب به فرمانداری تهران تصویب لغات حقوقی زیر را اعلام کرد: دادگاه بخش (به جای محکمه صلح) دادگاه شهرستان (محکمه بدایت) دادگاه استان (محکمه استیناف) دادسرا (پارکه) دیوان دادرسی کشور (دیوان‌عالی تمییز) دادستان (مدعی‌العموم) دادیار (وکیل عمومی) سازش (صلح) رسیدگی نخستین (رسیدگی بدایت) پژوهش (رسیدگی استیناف) فرجام (رسیدگی تمییز) دادخواست (عرض‌حال) پژوهش‌خواه (مستانف) پژوهش‌خوانده (مستانف‌علیه) پژوهش‌خواسته (مستانف عنه) فرجام‌خواه (مستدعی تمییز) فرجام‌خواسته (ممیزعنه) دادنامه (ورقه حکمیه) بزه و بزهکار (به جای جرم و مجرم).
دو سال بعد کمیسیون دستور زبان فارسی در نهم مهرماه 1319 سیاهه چهل واژه فارسی که در مقابل اصطلاحات عربی جایگزین شده بود را اعلام و به تأیید شاه رساند. واژگانی چون سنگدل و دل‌سخت (به جای قسی‌القلب) نازک‌دل (رقیق‌القلب) جوانمرد و گشاده‌دست (سخی‌القلب) فرومایه (دنی‌الطبع) پیوسته (علی‌الاتصال) یکسان (علی‌السویه) روزافزون (دائم‌التزاید) همسان (متحدالشکل) گوناگون (مختلف‌الشکل) بلندپایه (جلیل‌القدر) درشت‌گوی (شدید‌اللحن) بلندبالا (طویل‌القامه) کوتاه قد (قصیرالقامه) پاک‌نهاد (سلیم‌النفس) تنومند (عظیم‌الجثه) راهزنان (قطاع‌الطریق) خودسر (مطلق‌العنان) ناگاه (علی‌الغفله) ابدالدهر (جاوید) ناچار (لامحاله) ترزبان (رطب‌اللسان) بی‌گفت‌و‌گو (لاکلام) به راستی (فی‌الحقیقه) بی‌بند وبار (لاابالی) بیهوده (لاطائل) و....
در این میان اما کمیسیون بررسی اصطلاحات طبی کار سخت‌تری داشت و همو بود که در تاریخ 23 مهرماه 1318 معادل‌هایی برای 24 اصطلاح پزشکی برگزید که با امضای نخست‌وزیر به ادارات تابعه فرستاده شد. معادل‌هایی مثل دستگاه جنبش (جهاز محرکه) آرام دِه (مسکن) سوزن زدن (زرق) آبدزدک (رزاقه) بیگانه‌خوار(phagocyte) شنوایی (سامعه) بویایی (شامه) چشایی (ذائقه) بینایی (باصره) بساوایی (بسودن) لامسه (دید رویت) خشکنای حنجره (سرخ‌نای مری) چاک نای (مضمار) دریچه نای (دریچه مکبی) تار آوا (طناب صوتی) نای (قصبه‌الریه).

9 در حالی که واژه‌های مصوب فرهنگستان عین بولدوزر پیش می‌رفت و همه موظف به اجرای آن بودند و رئیس‌الوزرا همه واژگان را به ادارات تابعه ابلاغ می‌کرد بعد از حدود شش سال افول فرهنگستان آغاز شد. افولی که با برگزیدن چند واژه دشوار که در افکار عمومی با منفی‌بافی روبه‌رو شد تیری به سمت خود شلیک کرد. از آن جمله بود واژه «دستینه» به جای امضا و «نشست» به جای جلسه که بعد از تصویب در فرهنگستان وقتی از نظر رضاشاه گذشت خشم او را برانگیخت و دستور داد که تمام واژگان مصوب پیش از آنکه به ادارات ابلاغ شوند از نظر او بگذرند. در سال‌های ابتدایی فعالیت فرهنگستان توجه به لغات مصوب چنان پیگیرانه دنبال می‌شد که وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه در تاریخ هشتم مهر 1316 به ریاست‌الوزرا نوشت که دستور دهید چنانچه جراید لغات مصوب فرهنگستان را اجرا نکنند مؤاخذه شوند:
- «مستدعی ا ست مقرر فرمایید اولاً دستور لازم به عهده کلیه وزارتخانه‌ها و  مؤسسات دولتی صادر نمایند که بدون تصویب فرهنگستان هیچ لغتی را انتخاب و استعمال ننمایند و در تمام امور مربوط به لغت و زبان، فرهنگستان را مرجع قانونی بشناسند. ثانیاً به ادارات جراید بالخصوص ابلاغ شود که در نوشته‌ها و مقالات و آگهی‌ها فقط لغات تصویب شده از طرف فرهنگستان و لغت‌های جاری و معمولی سابق را به کار ببرند تا اینکه خوانندگان جراید تصور نکنند که آن لغات غلط نیز مصوب فرهنگستان است و در صورت تخلف، از نویسندگان و مسئولین روزنامه‌ها مؤاخذه به عمل آید.»

10 درست است که در سال‌های اخیر هیچ گزارشی از جلسات تصویب لغات جدید در فرهنگستان به بیرون درز نکرده است اما طبق اسناد فرهنگستان قدیم این صورتجلسه‌ای از دیالوگ‌های اعضای آن در تاریخ 28 دی 1314 است که نشان می‌دهد شرکت‌کنندگان برای پیدا کردن یک معادل مناسب برای واژه دامپزشک به شور نشسته‌اند:
«وثوق‌الدوله (رئیس جلسه): برای بیطار، پزشک گفته شده و پزشک لغتی است بسیار خوب که در همه‌جا به جای طبیب آمده است. پزشک، فارسی مسلم معروف است. برای بیطار، دامپزشک یا ستورپزشک پیشنهاد شده. ظاهراً دام بهتر است چون به معنی عموم حیوانات اهلی استعمال شده.
دکتر سمیعی: ولی این کلمه معانی دیگری هم دارد.
دکتر حسابی: گویا این لغت اصلاً همان  کلمه Tome انگلیسی است.
نفیسی: ما اگر بخواهیم سابقه لغت را هم  رعایت کنیم در قدیم «ستور پزشک» داشتیم ولی دامپزشک نیامده است.
رئیس: از این نظر که می‌گیریم هر دو لغت آمده ولی در اینجا یک اشکال اخلاقی هست که به یک نفر بگوییم ستور پزشک.
فروغی: در کمیسیون، بین دام و ستور تردید بود. بنده تصور می‌کنم آنچه سابقه داشته اصل است و یک نکته که بنده در نظر دارم این است که این گونه ترکیبات بیشتر به صورت جمع استعمال شود. و اگر بگوییم «ستوران‌پزشک»، آن ایهام هم از بین می‌رود.
سمیعی: این دو کلمه از ذهن دور است. بهتر است کلمه مناسب‌تری انتخاب کنیم.
رئیس: از حیث برخوردن لفظ بیطار هم ممکن است به اشخاصی بربخورد.
 دکتر شفق: یعنی کلمات دیگر هم هست مثل جانورپزشک.
رئیس: به نظر بنده اگر از این حیث در نظر بگیریم دامپزشک بیشتر در پرده است.
سرتیپ نخجوان: هر لغتی که اختیار کنیم همین اشکال در نظر است امروز هم به بیطار، دکتر می‌گوییم.
در پایان جلسه درباره ستوران‌پزشک و دامپزشک به جای بیطار رأی‌گیری می‌شود که دومی با اکثریت آرا برنده و تصویب می‌شود.

11 فرهنگستان ایران تا سال 1320 زمان حمله متفقین به ایران با تلاشی سرسختانه به کار خود ادامه داد و بیش از 1500 لغت و اصطلاح در این چند سال جایگزین واژه‌های اجنبی کرد. اما ماجراهای سوم شهریور و حمله روسیه و انگلیس به تمامیت ارضی ایران و نیز معضلاتی چون درگیری‌های ممتد برای تامین مالی ادامه کار فرهنگستان را به بن‌بست کشاند. بعد از جنگ‌جهانی دوم آش چنان شور شد که دکتر عیسی صدیق وزیر فرهنگ که خود مدت‌ها برای مصوبات فرهنگستان کوشیده بود طی بخشنامه‌ای اعلام کرد که «بسیاری از واژگان مصوب فرهنگستان اعتباری ندارند و نویسندگان در استعمال و کاربرد آنها مختارند» و آخرین گلوله را بر پیکر بیجان فرهنگستان شلیک کرد. حالا دیگر ادیب‌السطنه سمیعی رئیس فرهنگستان بود که به خواهش خود تنی چند از اهل فضل را به فرهنگستان دعوت می‌کرد تا درباره فنون و صنایع ادبی بحث کنند و اداره زیرمجموعه‌اش از فرط خمودگی نمیرد.  مدتی بعد اما فرهنگستان نیمه‌نفس بر بستر بدحالی افتاد و به قول عباس اقبال آشتیانی که روی آن واژه «ملعون» نهاده بود از حرکت قلبی ایستاد. اقبال خود در مقاله‌ای جانگداز علیه فرهنگستان نوشت «معاصرین ناخلف ما که به خیال خود می‌خواستند انتقام شکست‌های قادسیه و جلولا و نهاوند را از تازیان بگیرند عروس بدیع‌الجمال زبان فارسی را با این فارسی ساختگی نابینا کردند.» برخی نیز فرهنگستانی‌های رادیکال را به ابوعلی سینا رجعت می‌دادند که در زمان خودش برای استفاده از فارسی خالص، مثلاً به مثلث عنوان «سه‌سو» نهاده بود بی‌آنکه قشقرقی راه بیندازد. در مجموع ریشه‌یابی شکست فرهنگستان را در این نکته‌ها خلاصه شد: بی‌صلاحیتی و بی‌سوادی برخی چهره‌های عضو فرهنگستان، شتابزدگی مفرط در انتخاب اسامی جدید، ناهماهنگی و نامانوس بودن برخی. آنها به طور مصداقی از واژه جنبش به جای حرکت نام بردند که یکبار در تیتر روزنامه‌ها هم نمود داشت« فرماندار کردستان به سوی مرکز جنبش کرد»! گیج شدن مردم و معلمان در تلفظ و تدریس واژگان تازه و در نهایت رنجیده‌خاطر شدن علمایی مثل ملک‌الشعرای بهارو علامه قزوینی از پاره‌ای ابداعات که منجر به رها کردن فرهنگستان شد آخرین سنگ را به سمت جنازه‌ای انداخت که البته کارهای مفیدی هم کرده بود.

12  فرهنگستان بعد از مرگی 20 ساله اما باز از روی خاکستر خود شعله کشید و در سال 1349 چیزی حدود دودهه بعد از مرگش باز اعلام حیات کرده و چرخ‌هایش را روغن‌کاری کرد. همان فرهنگستانی که ابتدا به مفهوم آکادمی به کار رفته بود و با مسما بودنش محض این بود که آکادمی نام باغی بود در آتن یونان که در آنجا افلاطون به نوچه‌هایش درس فلسفه می‌آموخت. فرهنگستانی که از 1320 تا 1332 دیگر آن کارخانه تولید انبوه واژگانی نبود بلکه بیشتر به کارهای سنگین و رنگین تحققاتی می‌پرداخت و نان دل خود را می‌خورد. فرهنگستان اول اما از سال 1333 تعطیل شد و دوباره از پنجم مرداد 1347 تحت عنوان فرهنگستان دوم پا به عرصه حیات نهاد که در دل آن، چهار پژوهشکده «واژه‌گزینی»، «گردآوری واژه‌های فارسی»، «زبان‌های باستانی و میانه» و «دستور» به همت وزیر فرهنگ و هنر و 10 نفر از اعضای پیوسته (ذبیح بهروز، محمود حسابی، رضازاده شفق، جمال رضایی، سپهبد علی کریملو، صادق کیا، حسین گل‌گلاب، محمد مقدم، مصطفی مقربی و یحیی ماهیار نوابی) تأسیس شد که تا زمان انقلاب 1357 ادامه داشت و در 1360 با ادغام یازده مرکز و سازمان تحقیقاتی که فرهنگستان دوم نیز جزو آنها بود مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی پدید آمد. فرهنگستان سوم در دوم مردادماه 1369 تأسیس شد و شورای‌عالی انقلاب فرهنگی 17 نفر از محققان و ادبا و صاحب‌نظران زبان و ادب فارسی را به عنوان اعضای پیوسته اولیه شورای فرهنگستان انتخاب و برای صدور حکم عضویت به ریاست‌ جمهوری معرفی کرد که عبارت بودند از: احمد آرام، نصرالله پورجوادی، حسن حبیبی، غلامعلی حدادعادل، بهاءالدین خرمشاهی، محمد خوانساری، مرحوم محمدتقی دانش‌پژوه، علی رواقی، حمید فرزام، فتح‌الله مجتبایی، مهدی محقق،
سیدمحمد محیط طباطبایی، ابوالحسن نجفی و طاهره صفارزاده.

13  حالا فرهنگستانی که پیشینه‌ای حدود یک قرن را با خود حمل می‌کند، بیش از آنکه در این وانفسای زبان فارسی تأثیر بگذارد، در تلطیف فضای ادبی و روانی جامعه تأثیرگذار است و گاهی چنان لغاتی برمی‌گزیند که طنزنویس‌ها بیشتر از زبانشناسان با آن صفا می‌کنند. طنزنویسانی که با اشاره به فقر و تورم حاکم بر کشور گاه تکه می‌اندازند که  چرا باید ابداع عنوان‌هایی چون «خمیراک» و «برگک» برای مملکت پُرگرسنه ما ۱۴ میلیارد تومان آب بخورد؟ واژه‌هایی مثل خمیراک (پاستا)، دندان‌آبی (بلوتوث)، موش‌واره (ماوس کامپیوتر)، برگک (چیپس) و دمابان (فلاسک) بیشتر از آنکه در زندگی و گویش‌های روزمره مردم مرید داشته باشند، در خرده‌فرهنگ طنازان و کمدین‌ها جا باز کرده‌اند. آنها گاه در گعده‌های خصوصی گلایه می‌کنند که آیا درست است که با وجود این همه دفتر و دستک برای ۷۰ کارگروه تخصصی واژه‌گزینی مستقر در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و همکاری حدود ۳۵۰ استاد دانشگاه با آنها واژگان ابداع‌شده به دست آنها در این حد باشند که خوراک طنز  لطیفه‌گویان و رندان را فراهم کنند؟ روزگاری که برای معادل «کش‌لقمه» برای «پیتزا» بیشترین موج طنز و شوخی و کارتون در کشور تولید شد. طنازانی که پشتبند کش‌‌لقمه، واژگانی همچون درازلقمه (ساندویچ)، گردلقمه (همبرگر)، زیلوخوبه (گودزیلا)، اتلتیکو بیلبائو (آب ‌آلبالو)، درازآویز زینتی (کروات) و دو ور پف زینتی (پاپیون) را هم خلق کردند و بی آنکه دوزار پول ادیب بودن بگیرند، به فرهنگ مملکت خدمت کردند! گفته می‌شود حدادعادل بعدها در برنامه خندوانه رامبد با مطایبه تمام به خالقین واژه کش‌لقمه عنوان حرام‌لقمه را اطلاق کرده و برخی بازیگران جنگ‌های شادی قدیم چنان به او حمله‌ور شدند که منجر به پوزش‌خواهی از طرف آقای «آهنگر دادگر» شد. ما صد سال تمام یا خندیده‌ایم یا گریسته‌ایم./ایران جمعه

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.