اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۹
کارگردانان مستند «اعتراض وارد نیست» از تجربه پیوندهای فرهنگی می‌گویند

تنیس فرهنگ بین ایران و افغانستان

تنیس فرهنگ بین ایران و افغانستان
مجید احمدی‌نیا گزارش نویس

ماجرا شاید از سال‌ها پیش آغاز شده باشد، وقتی که فرناز و محمدرضا کودک بودند و در باشگاه‌های تنیس تهران بازی می‌کردند؛ همانجا بود که با کارگران افغانستانی که به عنوان توپ‌جمع کن در زمین‌های تنیس کار می‌کردند، آشنا شدند.

فرناز جورابچیان در رشته‌ سینما درس خوانده و چند سالی هم در دانشگاه کنکوردیای کانادا به تحصیلاتش ادامه داده و بعد به ایران بازگشته است. محمدرضا جورابچیان، هم عکاسی خوانده و مشغول فیلمسازی است. «اعتراض وارد نیست» چهارمین فیلمی است که این خواهر و برادر ساخته‌اند؛ فیلمی که فرناز جورابچیان آن را مستندی نیمه بلند معرفی می‌کند.
ارتباط بین فرناز و محمدرضا و کارگران زمین تنیس، در گذر زمان قوی‌تر می‌شود و رفاقتی بین‌شان شکل می‌گیرد، تا آنکه یکی از دوستان‌شان به دلیل تمدید نشدن کارت اقامت در ایران، مجبور می‌شود به وطنش بازگردد؛ اتفاقی که شاید جرقه اولیه‌ ساخت مستند «اعتراض وارد نیست» را زد.
این فیلم درباره کارگران افغان توپ جمع کن در زمین‌های تنیس است و آنچه در ادامه می‌خوانید حاصل گفت‌وگو با دو کارگردان جوان این فیلم.
محمدرضا می‌گوید: «در فضای ورزشی، بین ما که بازیکن بودیم و کسانی که توپ جمع می‌کردند، رفاقت وجود داشت و این طور نبود که مثل فضای بیرون از باشگاه، گاهی جور دیگری به آنها نگاه شود. اصولاً در فضای ورزشی این نوع نگاه‌ها وجود ندارد.»
فرناز می‌گوید: «اصلاً بعضی از این کارگرها، آنقدر در فضای داخل باشگاه و زمین تنیس احساس امنیت می‌کنند که دوست ندارند حتی برای خرید روزمره بیرون بروند. توپ‌جمع‌کن‌ها، از ساعت 6 صبح تا 11 شب مشغول کار در زمین‌های تنیس هستند و بعضی از آنها در طول سال‌های حضورشان در ایران، بازیکن‌های خوبی شدند و حتی تدریس هم می‌کنند. یکی از مشکلاتی که در فیلم هم به آن اشاره شد، این بود که این کارگران که بعضاً بازیکن‌های خوبی هم بودند، اجازه نداشتند در بازی‌های رسمی ایران شرکت کنند، اما می‌توانستند در لیگ‌های داخلی و بازی‌هایی که خود باشگاه‌های خصوصی برگزار می‌کردند، شرکت کنند.»
محمدرضا می‌گوید: «خود ورزشکاران ایرانی و بعضی مسئولان هم از این مسأله ناراحتند و ناراحتی‌شان در فیلم هم نمایش داده شد. اما خلأهای قانونی به آنها اجازه نمی‌دهد کاری کنند.»
او در پاسخ به این سؤال که تأکیدتان در فیلم بر نحوه‌ برخورد مردم با مهاجران و مشکلات فرهنگی است یا خلأهای قانونی، ادامه می‌دهد: «بر همه این مسائل تأکید داشتیم. بازخوردی که از مردم بعد از تماشای فیلم گرفتیم این بود که بعضی از آنها که گاهی برخوردهای نامناسبی با مهاجران افغان داشتند، پشیمان شده بودند و اشک می‌ریختند که این همه سال اشتباه فکر می‌کردیم یا از ما تشکر می‌کردند که این رنج‌ها و سختی‌ها را نمایش دادیم.»
از فرناز درباره بازخوردهای افغان‌های مهاجر ساکن ایران بعد از تماشای فیلم می‌پرسم، پاسخ می‌دهد: «البته «اعتراض وارد نیست» بزودی در افغانستان هم اکران خواهد شد. درباره بازخوردهای افغان‌های ساکن ایران هم باید بگویم که بعضی از مهاجران، ابتدا با یک پیش‌زمینه‌ ذهنی رفتار می‌کردند که البته تقصیر آنها هم نیست، بالاخره در طول این همه سال در سینما و تلویزیون ما، مهاجران افغان به رسمیت شناخته نشده‌اند و نقش‌هایی که به آنها داده شده، اغلب نامناسب بوده است اما همین مهاجران بعد از دیدن مستند ما، نظرشان عوض شد و از طرفداران فیلم شدند و آن را به دیگران هم معرفی کردند. مثلاً آقای غلامرضا جعفری، کارگردان افغانستانی مستند «بی‌سرزمین‌تر از باد» که الان فیلم‌شان در ایران درحال اکران است، بعد از آنکه فیلم را دید، در سخنرانی‌ها و برنامه‌ها از کار دفاع می‌کرد و گفت نگاهی که در این فیلم ارائه شده است با نگاه غالبی که در سال‌های پیش وجود داشته، متفاوت است. به هرحال بعضی از این توپ‌جمع‌کن‌ها تصمیم می‌گیرند به افغانستان برگردند و در آنجا به ورزش تنیس بپردازند.»
محمدرضا می‌گوید: «وضعیت تنیس در ایران هم چندان مساعد نیست و تنیس افغانستان، از ایران هم ضعیف‌تر و نابسامان‌تر است، بنابراین برای این مهاجران، چشم‌انداز روشنی وجود ندارد که بخواهند به افغانستان برگردند و تنیس بازی کنند.»
با توجه به تجربه‌ مهاجرت و اقامت هفت ساله در کانادا، به عنوان مهاجر، چه وضعیت و شرایطی داشتید و برخوردهایی که با آنها مواجه می‌شدید، چقدر با برخوردهایی که در اینجا با مهاجران می‌شود تفاوت داشت؟
فرناز در پاسخ به این سؤال می‌گوید: «وقتی از خاورمیانه به امریکای شمالی مهاجرت می‌کنید، انگار در زمان و به آینده سفر کرده‌اید. همه چیز فرق می‌کند. در سال‌های اقامتم، برخورد نژادپرستانه‌ای با من نشد، غیر از یک مورد که یکی از استادهایم وقتی فهمید ایرانی‌ام، به من گفت به قیافه‌ات نمی‌خورد که تروریست باشی. بعد از اعتراضم به رئیس دانشگاه، از طریق ایمیل و تابلوهای دانشگاه به همه هشدار داده شد که هرگونه برخورد نژادپرستانه، پیگرد قانونی دارد و آن استاد هم بعداً از من عذرخواهی کرد. این نگاه به طرز فکر و فیلمسازی من خیلی کمک کرد، چون برخورد با مهاجران در ایران، دقیقاً برخلاف چیزی بود که در کانادا یاد گرفتم.»
چرا به ایران برگشتید؟ فرناز لبخند می‌زند و می‌گوید: «به قول عباس کیارستمی، فیلمساز باید در خاک خودش فیلم بسازد. انگار که خاک به فیلمساز الهام می‌دهد و آن جرقه‌ ابتدایی در این خاک زده می‌شود. من در کانادا هم فیلم ساختم اما وقتی آنها را با فیلم‌هایی که در ایران ساخته‌ام مقایسه می‌کنم می‌بینم نگاه من در آن فیلم‌ها، به وضوح، نگاه مهاجری است که یک سری عناصر را پررنگ کرده، ولی در اینجا شرایط خیلی فرق دارد.»
محمدرضا در ادامه می‌گوید: «خانه‌ همسایه هر چقدر هم زیبا باشد، خانه‌ خود آدم نمی‌شود. وقتی ما درباره‌  افغان‌ها فیلم می‌سازیم، با آنها هم‌زبانیم و فرهنگ مشابهی داریم. ما و افغان‌ها از یک سرزمینیم. اما فرناز در کانادا، غریبه است، فرهنگ و زبان مشترک و مشابهی ندارد. اما به آن تفاوت قانونی و حقوقی هم باید توجه داشته باشیم و باید تمرین و در این زمینه پیشرفت کنیم. اگر در کانادا، چنان برخوردی با فرناز می‌شود و او می‌تواند براحتی به حقوقش دست پیدا کند و آن استاد هم از او عذرخواهی می‌کند، باید توجه کنیم و ببینیم که چقدر با چنین شرایطی فاصله داریم.»
بعضی از منتقدان این مستند، معتقد بودند که نگاه به ایران در طول فیلم و نگاه به اردوگاه پناهندگان در سوئد، یکی است. اما محمدرضا کاملاً مخالف این نقد است و می‌گوید: «فیلم ما، خوشحال‌ترین فیلم درباره‌ افغان‌ها است. اتفاقاً ما درباره‌ این مسأله حرف می‌زنیم که فضای فرهنگی برای مهاجران باید بهتر باشد، نگاه‌ها باید تغییر کند و به این نکته هم توجه کنید که همانطور که در فیلم نشان داده شده است، هیچکدام از آن ورزشکاران و بازیکنان تنیس، با این توپ‌جمع‌کن‌ها و مهاجران افغان، زاویه و مشکلی ندارند و حتی از مشکلات این مهاجران هم ناراحت می‌شوند و همه با همدیگر رفاقت دارند.»
بعد از گفت‌وگو با کارگردانان، نظر نادر موسوی یکی از شهروندان افغانستانی را هم که سال‌هاست در حوزه  آموزش کودکان فعالیت می‌کند و فیلم را تماشا کرده می‌پرسم و او اینطور پاسخ می‌دهد: «این مسائل، منحصر به ورزش تنیس نیست و اتفاقاً فیلم همان چیزی را که وجود دارد، به نمایش می‌گذارد و سیاه‌نمایی یا سفیدنمایی نکرده است. اگر سال‌های گذشته را مشاهده کنید، ما مهاجران خیلی خوب خود را با کشور میزبان وفق داده‌ایم و مشکلی نداریم. حتی ایرانی‌ها هم با ما شراکت‌ می‌کنند و مشکلی با ما ندارند. اما وقتی در بحث قانون، مشکلی وجود دارد، هنگام بروز مشکل نمی‌توانیم به حقوق‌مان برسیم. اگر خلأهای قانونی برطرف شوند، بسیاری از این مشکلات فرهنگی و برخوردهایی که با مهاجران می‌شود هم از بین خواهند رفت.»
ماجرا از سال‌ها پیش آغاز شده؛ از همان وقتی که مهاجران افغان به اجبار روزهای دور از وطن را در خاک کشورهای دیگر تجربه کردند. غم غربت از یک سو و نگاه‌های ناآشنا و شماتت بار از طرف دیگر، دلشان را هر روز بیشتر به درد آورد. ما با آنها اما حرف‌های زیادی داریم، نقاط اشتراک‌مان آنقدر هست که اینجا احساس غربت نکنند.

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.