اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • یکشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
به بهانه رونمایی از کتاب «بهزاد گلپایگانی» در خانه هنرمندان

روحِ زمانه

روحِ زمانه
حمیدرضا محمدی خبرنگار

همه فن حریف بود. هم در موسیقی دستی بر ساز داشت و هم در ویلن استاد بود و هم آنکه بازیگری در تئاتر را تجربه کرده بود. او جز آنکه عکاسی چیره‌دست بود اما آنچه او را در میان همقطاران و هم‌نسلان خود بارز می‌سازد، گرافیک است. «بهزاد گلپایگانی» استاد مسلم تایپوگرافی است. این را می‌توان در کتاب‌هایی که جلدشان را طراحی کرده است، رصد کرد.

او در این روند و بویژه در دهه پنجاه، آغازگر تایپوگرافی نوین فارسی بود. کاری که او کرد چنان بدیع بود که خیلی‌ها را برآشفت اما او کار خود را کرد و جاده‌ای ساخت که بعدها خیلی‌ها ادامه‌دهنده‌اش شدند. او در همین دهه بود که همکاری با انتشارات فرانکلین - بویژه کتاب‌های جیبی - را آغاز کرد و نتیجه آن، جلدهایی شدند منحصر‌به‌فرد. نمونه این طراحی را می‌توان در جلد کتاب‌هایی چون وداع با اسلحه اثر ارنست همینگوی با ترجمه نجف دریابندری، گریز از آزادی نوشته اریش فروم با برگردان عزت‌الله فولادوند، خاک‌آشنا تألیف اسماعیل فصیح، باغ وحش انسانی اثر دزموند موریس با برگردان پرویز پیر، هفت چهره از شاعران معاصر ایتالیا ترجمه نادر نادرپور، درس‌هایی از تاریخ اثر ویل و آرسیل دورانت برگردان احمد بطحایی و در غرب خبری نیست نوشته اریش ماریا رِمارک با برگردان سیروس تاجبخش سراغ گرفت.
گلپایگانی ‌نظامی‌زاده بود اما روحیه‌اش تفارقی عجیب با نظامی‌گری داشت. به هنرستان هنرهای زیبای پسران رفت و این را مدیون رفیق سالیانش، عباس مشهدی‌زاده بود که او را توصیه به آن کرد. وقتی وارد آنجا شد، چهار سال از کودتای 28 مرداد گذشته بود و او هم نوزده سال داشت. آنچه سمت‌و‌سو به آن گرفت، نقاشی بود. برای تحصیل دانشگاهی، دانشکده هنرهای تزئینی مقصدش شد. اما گویی روح جست‌وجوگرش را همین هم کفایت نمی‌کرد. پس در سال 1342 عزم فرانسه کرد و چندی را هم در مدرسه هنرهای زیبای پاریس گذرانید. حضور شش ساله او در اینجا به آنچه باید درباره طراحی پارچه می‌آموخت گذشت. وقتی در سال ۱۳۴۸ به وطن بازگشت، چندان میلی به همکاری با گالری‌ها نداشت و خود را برحذر داشت از آنچه میان هنرمند و گالری‌دار می‌گذشت. او اما پیش از عزیمت به پاریس، در «سیاوش در تخت جمشید» به کارگردانی فریدون رهنما از سینمای آوانگارد آن سال‌ها بود که تازه بالیدن گرفته بود. در میان خلق آثار حجمی، آنچه بیش از همه سبب‌ساز شهرت او - در جایگاه یکی از نخستین‌های مکتب سقاخانه - میان اهل هنر شد و کارهای او را خاص گردانید، شمار بسیاری تابلو با چوب، فلز و مقوا با موضوع «هـ» بود. آثاری که یکی از دوستانش – حسین زنده‌رودی – چون متهمش ساخت که به تقلید از آثار او پدید آمده‌اند، گرفتار آتش خودخواسته‌ای شدند و چیزی جز از خاکستر از آن همه باقی نماند. آثاری که البته پیشتر و در سال 1354 طی نمایشگاهی با عنوان «سپید بر سپید» در انجمن فرهنگی ایران و فرانسه به نمایش گذاشته بود.  آثاری که حتی پرویز تناولی هم «هیچ» خود را تأثیرپذیرفته از او می‌داند. او که آثارش را به امانت به دوستی سپرده بود، وقتی اموال آن شخص در اوانِ پس از انقلاب مصادره شد، تابلوهای او هم به یغما رفت و هرچه کرد نتوانست آنها را بازیابد. در همین اثنا سکته مغزی او را چهار سال و نیم به کنج‌ و کناری افکند تا سرانجام در 28 آذر 1364 وقتی کمتر کسی از او خبری داشت، دار فانی را وداع گفت.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار