اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

پول زیاد و دهه‌ای که امریکا از دست داد

پول زیاد و دهه‌ای که امریکا از دست داد
پل گروگمن برنده نوبل اقتصاد 2008 و مقاله نویس روزنامه

الیزابت وارن (نامزد انتخابات مقدماتی ریاست جمهوری ۲۰۲۰ حزب دموکرات) اخیراً در رسانه‌های خبری نقل شده که بسیار ناراحت است. بدون شک بخشی از این ناراحتی نشأت گرفته از اشتباهات کمپین اوست، اما بخش اعظم این ناراحتی بیشتر به این دلیل است که انتقادات وی از نفوذ بیش از حد پول‌های هنگفت در سیاست، با واکنش منفی روبه‌رو بوده است؛ واکنشی که در واقع نظر او را توجیه می‌کند.

درست است که در اوایل کار، خود وارن، مانند همه افراد دیگر، با کمک مالی ثروتمندان اقدام به جمع‌آوری پول می‌کرد. بنابراین، این اتهامات ناسازگار (مانند این است که شما گفته باشید X اما حالا بگوییدY) همواره یک طفره روزنامه‌نگاری هستند. راهی برای جلوگیری از برخورد با روح کلامی که نامزدها می‌گویند. به‌هر حال سیاستمداران باید ذهن خود را تغییر دهند، وقتی با چنین مصائبی دست به گریبان هستند.
این سؤال باید مطرح شود، آیا وارن حق داشت در ماه فوریه اعلام کند که وی اقدام به جلوگیری از جمع‌آوری پول‌های زیاد می‌کند؟ به طور گسترده‌تر، آیا حق با اوست که ادعا می‌کند ثروتمندان، تأثیر سیاسی زیادی دارند؟ جواب سؤال دوم به‌طور قطع بله است.
اولین چیزی که باید درباره افراد بسیار ثروتمند بدانید، این است که آنها از نظر سیاسی با شما و من متفاوت هستند. اجازه ندهید میلیاردرهای برجسته لیبرال یا لیبرال های سابق فریب‌تان بدهند. مطالعات منظم در مورد سیاست‌های افراد بسیار ثروتمند، نشان می‌دهد که آنها بسیار محافظه‌کار، حساس به کاهش مالیات، مخالف مقررات زیست محیطی و مالی و مشتاق به کاهش اقدام‌های اجتماعی هستند.
دومین موردی که باید بدانید این است که ثروتمندان غالباً آنچه را که می‌خواهند، به دست می‌آورند، حتی اگر بیشتر مردم برعکس آن را بخواهند. به‌عنوان مثال، اکثریت قریب به اتفاق رأی دهندگان - از جمله اکثریت جمهوریخواهان سرشناس - معتقدند که شرکت‌ها مالیات بسیار کمی پرداخت می‌کنند. با این حال، مهم‌ترین مشخصه سیاست داخلی دولت ترامپ، کاهش عظیم مالیات شرکت‌ها بود.
یا مسأله‌ای نزدیک به قلب «وارن» - و دستاوردهای سیاست‌های او در زمان اوباما - بیشتر امریکایی‌ها، از جمله اکثریت جمهوریخواهان، از مقررات سختگیرانه بانک‌های بزرگ حمایت می‌کنند. با این حال، حتی قبل از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، مقررات نسبتاً متعادلی که پس از بحران مالی سال 2008 به اجرا درآمد، همواره مورد هجوم سیاسی بود.
چرا در جامعه‌ای که به دموکراسی شهره شده است، تنها تعداد معدودی از ثروتمندان تأثیر می‌گذارند؟ کمک‌های کمپین فقط بخشی از داستان است. شبکه تأمین مالی میلیاردی اندیشکده‌ها، گروه‌های لابی و غیره که گفتمان عمومی را شکل می‌دهند، به همان اندازه مهم هستند و سپس درب فراری وجود دارد: این بسیار تأسفبار است که مقامات سابق هر دو طرف، بعد از دوران خود در سیاست، با بانک‌های بزرگ، شرکت‌ها و شرکت‌های مشاوره همکاری می‌کنند، چشم‌انداز چنین شغل‌هایی در حالی که آنها هنوز دارای سمت هستند، در سیاست آنها تأثیر می‌گذارد.
نکته آخر اینکه، رسانه‌ها بیشتر موضوعات سیاسی را پوشش می‌دهند که به نظر می‌رسد بیشتر انعکاس دهنده دیدگاه افراد ثروتمند است. مثلاً مسأله سیاست‌های مبارزه با بیکاری را در نظر بگیرید.
بیکاری در ایالات متحده در حال حاضر در یک سطح تاریخی، تنها 3.5 درصد است و ما به آن بیکاری کم می‌گوییم، بدون هیچ رشدی در تورم، به این نرخ دست می‌یابیم. این موضوع به ما می‌گوید در تمام مدت، توانایی این نوع عملکرد را داشتیم. به یاد دارید وقتی افرادی مانند جیمی دیمون، مدیر اجرایی JPMorgan Chase، گفتند که به‌دلیل شکاف مهارت، بیکاری زیاد اجتناب‌ناپذیر است؟ بنابر این شرایط، آنها اشتباه می‌کردند.
اما برای رسیدن به اینجا زمان بسیار زیادی طول کشید، زیرا کاهش بیکاری به آرامی، از اوج خود پس از بحران اتفاق افتاد در حالی که می‌توانست سریع‌تر به نرخ کنونی برسد. متوسط ​​نرخ بیکاری طی یک دهه گذشته 6.3 درصد بوده که به میلیون‌ها انسان، سال‌ها این بیکاری بیهوده تحمیل شده است.
چرا ما سریع‌تر بهبود نمی‌یابیم؟ مهم‌ترین دلیل آن ریاضت مالی بود - کاهش هزینه‌ها، ظاهراً برای کاهش کسری بودجه، که از سال 2010 به بعد باعث حرکت رو به جلو اقتصاد شد. اما چه کسی وسواس کسری بودجه را داشت؟ به‌طور کلی رأی دهندگان نبودند - اما بررسی‌ها حاکی از آن است که حتی وقتی نرخ بیکاری بالاتر از 8 درصد بود، ثروتمندان کسری بودجه را مشکلی بزرگ‌تر از نبود شغل درنظر گرفتند و رسانه‌های خبری این اولویت‌ها را تکرار کردند و با آن نه به‌عنوان ترجیح یک گروه کوچک از رأی دهندگان بلکه به‌عنوان تنها موضع مسئولانه حاکمیت یاد کردند. همان‌طور که عزرا کلین Vox در آن زمان یاد‌آوری کرد، وقتی کسری بودجه به میان آمد، به نظر می‌رسید که «قوانین معمول بی‌طرفی در گزارشگری» اعمال نمی‌شود. گزارشگران آشکارا از دیدگاه‌های سیاسی که در بهترین حالت، بحث برانگیز بود (آنچنان توجیه پذیر به نظر نمی‌رسید)، به‌طور گسترده‌ای، با دغدغه‌های عموم مردم مشترک نبودند و اکنون می‌دانیم که چقدر اشتباه بودند. اما آنها دیدگاه‌های سیاسی ثروتمندان بودند و هنگامی که صحبت از دیدگاه‌های مختلف سیاست می‌شود، رسانه‌ها اغلب با برخی از امریکایی‌ها، برابرتر از دیگران رفتار می‌کنند که مرا به سمت کمپین 2020 بازمی‌گرداند. ممکن است با عقاید مترقی که از الیزابت وارن یا برنی سندرز مطرح می‌شود، مخالف باشید، که خوب است. اما رسانه‌های خبری، یک بحث جدی در مورد این ایده‌ها به عموم مردم بدهکارند و هنگامی که نامزدها در مورد نفوذ بیش از حد ثروتمندان صحبت می‌کنند، این موضوع مستلزم بحث جدی است، نه حرف‌های موضعی و گذرایی که اخیراً شاهد آن بوده‌ایم. می‌دانم که این نوع موضوع می‌تواند برای بسیاری از روزنامه‌نگاران ناراحت‌کننده باشند. دقیقاً به همین دلیل است که ما باید این قبیل طرح مسأله‌ها را داشته باشیم.
 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.