اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۹
جامعه‌شناسی طبقات اجتماعی معترضان در گفت‌وگو با حمیدرضا جلایی‌پور

جامعه ایران یک «جامعه جنبشی» است

جامعه ایران یک «جامعه جنبشی» است
فرناز حسنعلی زاده روزنامه نگار

«طبقه متوسط روبه پایین» حامل اصلی جنبش‌های اعتراضی ۹۶ و ۹۸ بود/ این اعتراضات، اعتراضات گرسنگان نبود.

ایران ماه: اعتراضها و ناآرامیهای آبان ماه بعد از افزایش قیمت بنزین خیلیها را غافلگیر کرد؛ اگر چه مسئولان نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و انتظامی به گفته خود پیشبینی میکردند اعتراضهایی مطرح شود، اما آن گونه که از ماوقع پیداست، جغرافیای گسترده و وسعت و عمق خشونتها خیلی قابل پیشبینی نبود. حمیدرضا جلاییپور، جامعهشناس و استاد دانشگاه اما میگوید این اعتراضها و به گفته او جنبشها هم قابل پیشبینی بود و هم جنبشهای دیگری پیشبینی میشود. او معتقد است بعد از هر ناآرامی بازوی انتظامی اعتراضها را به اصطلاح خود جمع میکنند، اما هیچ فرد یا نهادی تا الان آن را درمان نکرده است. مشروح گفتوگوی مکتوب «ایران ماه» با وی را با هم میخوانیم.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام سیاسی درگیر مسأله اعتراض سیاسی شده است و روند اعتراضها پس از پیروزی انقلاب نشان از رشد فزاینده دارد؛ مانند اعتراضهای تیر ماه 78، سال 88، دی ماه 96، تابستان 97 و آبان امسال که این فرضیه را مطرح میکند که اعتراضها در کشور چند بعدی است؛ ضمن مروری بر اعتراضهای یکی دو دهه اخیر سیر اعتراضها، حاوی چه نکاتی است؟ آیا این اعتراضها خطی و به هم پیوسته بوده یا سطوح مختلفی داشته است؟ چه تفاوتها و شباهتهایی داشته است؟ آیا ما شاهد دگردیسی در مسیر اعتراضها هستیم یا نه؟

 هر کدام از جنبشهایی را که ذکر کردید از یک جهت «منحصر به فرد» است و عین هم نیستند و وقوع آنها علل متعدد و متفاوت دارد. مثلاً وجه غالب اعتراضات ۷۸ متکی به جنبش دانشجویی در شهرهای بزرگ و هدف آن دموکراسی در حکومت بود. اعتراضات ۸۸ یک جنبش مدنی و خشونت پرهیز طبقه متوسط بود و میلیونها نفر در تهران شعار میدادند «رأی من کو»؟ اعتراضات ۹۶ و ۹۸ عمدتاً اعتراضات معیشتی و سراسری بود. البته اعتراضات ۹۶ عمدتاً در بیش از 60 شهر کوچک بود ولی اعتراضات ۹۸ در بیش از 100 شهر و در شهرهای اطراف شهرهای بزرگ بود-مثل شهریار، قدس، ملارد و قرچک در نزدیک تهران. پس در اینجا باید به گوناگونی این اعتراضات توجه کرد.

اما جنبشهای مذکور به رغم تفاوتشان ابعاد مشترک هم دارند. اول اینکه در وقوع تمام این جنبشها یک عامل «تحریک کننده» وجود داشته است. مثلاً در اعتراضات دانشجویی بستن روزنامه سلام، در اعتراضات ۸۸ اعلام زود هنگام پیروزی احمدینژاد با ۲۴ میلیون رأی درحالی که هنوز مراکز جمعآوری آرا بسته نشده بود، در اعتراضات دیماه ۹۶ اعتراض مالباختگان خودی در مشهد و در اعتراضات ۹۸ افزایش ناگهانی و سه برابری قیمت بنزین همچون جرقه باعث شعلهور شدن آتش اعتراضات مردمی شد. دوم اینکه همه این اعتراضات ریشه در شکافهای سیاسی  یا اقتصادی  یا ریشه در پیامدهای سیاستهای خارجی خطا دارد. سوم اینکه در وقوع همه این جنبشها ذکر دو عامل حائز اهمیت است. یکی حکمرانی  تبعیضآمیز، ناکارا و غیرپاسخگو است و عامل دوم کندی توسعه همهجانبه است. مثلاً میانگین رشد اقتصادی در چهار دهه گذشته 5/2 درصد بوده است در حالی که در ترکیه بالای پنج درصد بوده و این رشد آهسته در عین حال نامتوازن بوده است. یعنی به نابرابری اقتصادی بین اقشار مردم و مناطق جغرافیایی دامن زده و همچنین این رشد پایدار نبوده و محیط زیست ایران را در معرض فرسایش فزاینده قرار داده است. یعنی فرآیند توسعه نامتوازن و ناعادلانه در کشور همچنان ناراضی تولید میکند. چهارم اینکه فاصله زمانی بین دو اعتراض جنبشی کم شده است. پیش از انقلاب فاصله زمانی دو دهه بود، بعد از انقلاب به یک دهه رسیده است و حالا به دو سال رسیده است.

یکی از نظریههای تبیین کننده اعتراضهای مؤخر «محرومیت نسبی» است. وزیر کشور سال گذشته تأکید کرد عامل اصلی اعتراضهای دی ماه سال 96 نارضایتی عمومی از هر کس و هر چیز بود. اعتراضهای اخیر تا چه حد در چارچوب این نظریه قابل توضیح و درک است؟

محرومیت نسبی در توضیح عمل بخشی از جمعیت اعتراضی جامعه ایران گویا است. البته این تئوری به علل زمینهای اعتراضات (مثل شکاف سیاسی  یا اقتصادی) نمیپردازد؛ ولی وقتی این اعتراضات به راه میافتد نقش مردمی که در جامعه ایران «احساس» محرومیت میکنند در پیوستن به این اعتراضات مهم میشود. جامعه ارتباطی و موبایلی ایران این «احساس» محرومیت را تشدید کرده ولی تنها با اتکا به عامل محرومیت نسبی نمیتوان جنبشهای اعتراضی ایران را توضیح داد.

یکی از دلایل منطقی اعتراضها، کسب نتیجه و منفعت است؛ اعتراضهای یک دهه اخیر تا چه میزان نتیجهمند بوده است؟ میزان نتیجهمندی چه تأثیری بر تداوم اعتراضها داشته یا دارد؟

در ایران کنشهای مبتنی بر هزینه و فایده یا کنشهای سود محور و فردمحورانه در میان مردم زیاد شده است. مردم مثل دوره انقلاب ۵۷ به صورت آرمانی (یا کنش اخلاقی) اعتراض نمیکنند بلکه مردم الان میگویند تا زندهایم یک زندگی حداقلی و آبرومند میخواهیم؛ به اصطلاح کنش ابزاری قوی شده است. ولی اینکه آیا این اعتراضات مردم به این نتیجه برسد، بحث دیگری است. معمولاً دولتها خواستهاند به مطالبات مردم پاسخ دهند ولی در ایران قویتر از دولت رسمی، نهادهای موازی است و این دولت تاکنون در برابر خواست مردم پاسخگو نبوده است. لذا   به نظر میرسد زمینه اعتراض در جامعه ایران همواره هست و 20 سال است ما در ایران با یک «جامعه جنبشی» روبهرو هستیم.

آقای روحانی عنوان داشتند اعتراضهای دی ماه 96 به ترامپ این چراغ سبز را نشان داد که از برجام خارج شود. رابطه میان فرآیندهای بینالمللی و جهانی بر اعتراضها و خشونتهای داخلی در کشور چه تأثیری داشته و دارد؟

گفتم اعتراضات چند علتی است. مثلاً اعتراضات خودیها در مشهد در دیماه ۹۶ به ترامپ نامتعادل این خط را داد که اگر امریکا از برجام خارج شود، جمهوری اسلامی یا روی زانو مینشیند  یا حتی سقوط میکند. البته ترامپ به هدفش نرسید و مردم ایران و جمهوریاسلامی ایران در برابر تحریمهای کمرشکن امریکا مقاومت کردند. ولی همین تحریمها یکی از پیامدهایش این بود که اعتراضات معیشتی و سیاسی ۹۸ گستردهتر شود. یعنی علل مختلف روی وضعیتهای اعتراضی اثر میگذارد.

آیا میتوان در کل جامعه ایرانی را یک «جامعه معترض» نامید و تعریف کرد؟

در بالا اشاره کردم. واقعاً جامعه ایران یک «جامعه جنبشی» است. و جالب است که وقوع اکثر جنبشهای اعتراضی قبلی از سوی تحلیلگران پیشبینی شده بود (مثلاً به کتاب جامعه شناسی ایران اینجانب مراجعه کنید). البته روز و ساعت وقوع جنبشها را نمیتوان پیشبینی کرد. هم اکنون هم میتوان تصریح کرد اگر اوضاع به همین صورت پیش برود ما در آینده هم جنبشهای اعتراضی خواهیم داشت و این جنبشهای اعتراضی میتواند به شورشهای کوچک و بزرگ تبدیل شود.

 جامعه ایرانی چگونه به اعتراض دست میزند؛ به عبارت سادهتر الگوی اعتراض ایرانیان چیست؟ آیا اصلاً الگوی مشخصی دارد؟ این الگو در یکی دو دهه گذشته تغییر کرده است؟

فرمولش تا حدودی روشن است: اول اینکه مردم ناراضی و معترض در جامعه همیشه حضور دارند. دوم اینکه این مردم تا امکان یک فرصت اعتراض پیدا کنند (مثل جرقههایی که در جنبشهای اعتراضی در بالا به آن اشاره شد) نیروهای امنیتی را غافلگیر میکنند و اعتراض میکنند. و سوم اینکه بعد نیروهای امنیتی و اطلاعاتی خود را جمع   و سعی میکنند اعتراضات را کنترل کنند. ولی کسی یا نهادی مشکل اعتراضات را حل نمیکند. چهارم اینکه بعد هم صدا و سیما شروع میکند به رجز خوانی. تا دوباره یک اعتراض دیگر رخ دهد!! به نظر من راه عاقلانه درمان جامعه جنبشی ایران رسیدن به یک پیمان جمعی (یا توافق بر سر محورهای یک راه برونشو) که مورد حمایت حاکمیت، دولت و نیروهای جامعه مدنی ایران باشد، است.

در اعتراضهای دی ماه 96 و آبان 98 کدام طبقههای اجتماعی فعال بودند؟

به نظر من «طبقه متوسط روبه پایین» حامل اصلی جنبشهای اعتراضی ۹۶ و ۹۸ بود. این اعتراضات، اعتراضات گرسنگان نبود. در دو دهه گذشته جنبشهای اعتراضی ایران «خشونتپرهیزانه» بود اما متأسفانه تداوم بنبست سیاسی در حاکمیت، جنبشهای اعتراضی ایران را اخیراً با «خشونت» همراه کرده است.

الگوی اعتراض در شهرهای بزرگ و شهرهای کوچک تفاوتی با هم داشت یا خیر؟

همانطور که گفتم، اغلب اعتراضات در ایران وقتی اعتراض جمعی آشکار کردهاند که «فرصت عمل» پیدا کردند. بستن یک روزنامه در سال ۷۸ به دانشجویان فرصت عمل اعتراضی داد. انتخابات در ۸۸ به طبقه متوسط شهر تهران فرصت اعتراض داد. افزایش قیمت بنزین در ۹۸ فرصت اعتراض به مردم معترض در شهرهای اطراف شهرهای بزرگ داد. 

چه در صدی از اعتراضها معلول عوامل و مؤلفههای اقتصادی اعتراض ساز در کشور است؟

پاسخ دقیق به سؤال شما به مطالعات تجربی بیشتری نیاز دارد. ولی به نظر میرسد شکاف سیاسی مهمترین عامل اعتراضات دهه 80 بود و الان در دهه 90 مهمترین عامل اعتراضات اقتصادی و معیشتی است.

شکافهای اجتماعی مولد اعتراض در جامعه کدامها هستند و هر کدام چه سهمی دارند؟

شکاف سیاسی و اقتصادی دو عامل مهم است. و اگر حکمرانی بد و «توقف» رشد اقتصادی ادامه پیدا کند و به عدم توازن و ناپایداری توسعه توجه نشود، در ایران شکافهای قومی و مذهبی هم فعالتر میشود و متأسفانه در آن شرایط امنیت و بقای جامعه ایران را در معرض خطر قرار میدهد.

 یکی از چالشهای نظام جمهوری اسلامی را محملهای قانونی مضیق میدانند؛ این عامل تا چه حد به رادیکال شدن اعتراضها و واکنشها انجامیده است؟

در حکمرانی ایران قطعاً تعارضات حقوقی در قوانین بالا دستی نقش منفی در اداره کشور دارند. ولی در شرایط فعلی مهمترین مشکل ایران «اراده سیاسی» است نه مشکل حقوقی. تا وقتی اراده سیاسی، حکمرانی خوب را به طور جدی و با همکاری نیروهای جامعه مدنی در دستور کار قرار ندهد، متأسفانه ایران به لحاظ توسعه «درجا» میزند و حتی میتواند «ناامن» هم بشود. ساده بگویم: مشکل کشورما در شرایط فعلی شناخت جامعه نیست بلکه بیارادگی در برابر یک جامعه جنبشی و مطالباتی است.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.