اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

یک آگهی ترحیم ساده

یک آگهی ترحیم ساده
نگار مفید خبرنگار

نویسنده این خطوط، تصمیم دارد درباره آدمی بنویسد که شناخت چندانی از او ندارد. نمی‌داند او کیست، چه رؤیاهایی در سر داشت و در طول زندگی‌اش چند مرتبه از صمیم قلب گفته بود: خدایا شکرت. شناخت نویسنده از سوژه‌اش محدود به ساعت رفت و آمد است، به آنچه همکاران از او می‌گویند: «بنده خدا آدم بی‌آزاری بود»، «بعد از سکته مغزی‌اش خودمان سعی می‌کردیم مراعات حالش را بکنیم».

آنچه ما درباره اسماعیل همتی می‌دانیم، محدود به شناخت دنیای همکاران است. او، دو روز پیش بر اثر ایست قلبی از دنیا رفت. چند سال پیش عمل قلب باز انجام داد، پارسال سکته مغزی از سر گذراند و دو روز پیش از دنیا رفت. ما از آگهی ترحیم غم‌انگیزی که در پاگرد روزنامه ایران قرار گرفته متوجه این خبر شدیم. متوجه شدیم که یکی از ما، بدون آنکه شناخت کاملی از او داشته باشیم از دنیا رفته است.
آقای معصوم همتی، از تیم حمل‌ونقل روزنامه بود. روزهای فراوان با کلاج و ترمز سروکله زد تا یکی از خبرنگاران را به محل مصاحبه‌اش برساند. احتمالاً در راه بازگشت هم بارها پای درددل خبرنگاران نشسته است. ما او را نمی‌شناختیم، اما برنامه زندگی‌اش را بخوبی می‌دانیم. می‌دانیم که چه روزهایی سر کار بود، چه روزهایی تعطیل. می‌دانیم که دغدغه‌هایش به ما نزدیک بود. اما متن آن آگهی ترحیم در پاگرد روزنامه، هیچ‌کدام از این موارد را نمی‌گوید، حتی نمی‌گوید که ما کمتر او را شناخته‌ایم. همان‌طور که کمتر به چهره روزنامه‌نگارانی که همراه ما در یک روزنامه کار می‌کنند نگاه کرده‌ایم. همان‌طور که کمتر دوستان رسانه‌ای‌مان را شناخته‌ایم. هرازگاهی دغدغه‌های روزنامه‌نگارانه ما را به یکدیگر نزدیک‌ کرده‌اند، هراز گاهی از دست رفتن یکی از هم‌صنفی‌هایمان اشک ما را در آورده است اما دور از هم، در جنگ و جدلی بی‌حساب سردرگم شده‌ایم.
درگذشت یکی از اعضای تیم حمل و نقل روزنامه، بدون آنکه متن خبری‌اش جایی کار شود یا احساس تعلقی خاص در کسی برانگیزد، برای نویسنده این خطوط مثل یک پتک بزرگ بود. چرا اعضای صنف ما تا این اندازه، تنها هستند؟ چرا مثل انجمن‌های متعدد خانه سینما، در دنیای رسانه‌ای انجمن‌های متعدد نداریم؟ شاید دغدغه‌ دبیران سرویس شبیه یکدیگر باشد، شاید دغدغه روزنامه‌نگاران و خبرنگاران مشابه باشد. شاید تیم‌های حمل و نقل روزنامه‌ای برای خودشان صنف مجزایی بخواهند تا درباره ساعت کاری‌شان صحبت کنند. چرا هیچ‌کجای این جهان به ما احساس تعلق خاطر نمی‌دهد؟ آن‌قدر عادت کرده‌ایم به خانه‌به‌دوشی و آوارگی که همه‌مان به هم لبخند می‌زنیم اما هیچ‌کدام به درستی همدیگر را نمی‌شناسیم. صرفاً چهره‌هایی آشنا هستیم که در این جشنواره و آن جشنواره از کنار هم می‌گذریم و وقتی کسی از ما سراغ می‌گیرد؛ می‌گوییم اسمش آشناست. آن‌هم به این دلیل که ما دستی به قلم داریم و هر از گاهی اسم‌مان کنار نوشته‌ها می‌آید. آن آدم‌های هم‌صنف ما که دستی به قلم ندارند و حتی اسم‌شان آشنا نیست چطور؟ آن‌ها فقط در مشکلات شریک ما هستند.
 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.