اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران
چند نکته درباره قاسم آهنین‌جان شاعر خوزستانی و خانه ‌آب‌گرفته‌اش

اینجا خانه من بود

اینجا خانه من بود
ارمغان بهداروند فعال فرهنگی

این روزها شبیه هیچ کدام از «روزهای رفته» نیست. نه فقط روزها، که آدم‌ها هم بی‌هیچ شباهتی، در این دایره، از خویش گریزانند و به ستیز با دیگران مشغول! روزهای بی‌همه چیزی که همه چیز ما را نشانه گرفته و «خاطرات» ما را به «مخاطره» بدل کرده است.

این روزها از جنس همان روزهایی است که «قیصر» می‌گفت: این روزها که می‌گذرد شادم! حکایت این گلایه‌مندی و حسرت، تماشای ویدئویی است که «قاسم آهنین‌جان» در مصیبت سیلی که خانه‌اش را درنوردیده است سیل آمده و به اندک آرامش خلق که یکی از این خلایق هم شاعر شوریده خوزستان باشد سیلی زده است.
دردآور است شنیدن جمله «این جا خانه من بود» و آب بی‌هیچ کم و کسر از آتش به جانش و دیگر جان‌ها افتاده بود. در سرم مهدی اخوان ثالث بانگ بر‌می‌دارد که: «هر طرف می‌سوزد این آتش/ پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود/ من به هر سو می‌دوم گریان/ در لهیب آتش پر دود...». آدمیم و به همین خلق و خوی آدمیزادی‌ست که آرزو می‌کردم که‌ ای کاش چشمی در چاه و چاله قاسم نمی‌چرخید و ناشکیبایی‌اش در مصیبت سیل، نه در منظر مردم که در چشم «اهل‌الآداب» قصه نمی‌شد. مگر قصه همه ما به جز این است که صورت به سیلی، سرخ کرده‌ایم و به همه شکل‌های نوشتاری، دشواری‌های زیستن در این روزگار را نالیده‌ایم و بی‌هیچ امیدواری، قد خم کرده‌ایم.
این روزها بیشتر از همیشه مرزبندی‌های آدم‌های ادبیات، رنج‌آور شده است. یادمان باشد آدم‌های ادبیات، چه دور و چه نزدیک، از دروغ گریزانند و کسی که سپر انداخته است تا تیر رنج‌های انسان را پیشتر و بیشتر از او بچشد، نباید چهره‌ای کریه از اهل‌الکلمه، حتی به خاطر بیاورد. با خودمان فکر کنیم کجای زندگی ما «صلح» گم شده است که پیوسته به فکر آزردن یکدیگریم. کلمه به‌کار همین روزها می‌آید. اگر از «انتخابی» گلایه‌مندیم، اگر به خیرخواهی، نگران دست دراز شده‌ای هستیم، اگر به کسی که با دندان، صندلی‌اش را در بغل دارد، معترضیم و هزار اگر دیگر، بنویسیم و آرزومند رستگاری دیگران و خویش باشیم نه اینکه در بی‌آبروتر کردن جانی و جهانی، پیش‌قدم شویم که آن اندک کجا و خداوندگاری ادبیات کجا! به نوشتن، از رنج خویش و دیگران کسر کنیم که جهان نیست جز فسانه و باد...
با خودم فکر می‌کنم شاید سیل آمده بود که بگوید بیش از تخریب خانه‌ها و خیابان‌ها، نگران تخریب جان‌ها و جهان‌هایی باشیم که غرق در مصیبت، یک به یک نام‌هایمان را صدا می‌زنند و کمک می‌خواهند. این نیماست که ما را پیش‌بینی کرده است سال‌های دور: «آی آدم‌ها که بر ساحل بساط دلگشا دارید/ نان به سفره جامه‌تان بر تن/ یک نفر در آب می‌خواند شما را/ موج سنگین را به دست خسته می‌کوبد/ باز می‌دارد دهان با چشم از وحشت دریده/ سایه‌هاتان را ز راه دور دیده/ آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی‌تابیش افزون/ می‌کند زین آب‌ها بیرون/ گاه سر گه پا/ آی آدم‌ها/ او ز راه دور این کهنه جهان را باز می‌پاید/ می‌زند فریاد و امید کمک دارد.» سیل مصیبت است اما روز از نو و روزی از نو! ابرها کوتاه خواهند آمد، پل‌ها دوباره روی رودخانه‌ها دراز خواهند کشید، خیابان‌ها از گِل و شُل، خلوت خواهند شد، زندگی روی پای خودش خواهد ایستاد اما رنج نادانی و کج فهمی و روی یکدیگر رژه رفتن را چگونه باید محاسبه و پرداخت کرد.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار