اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی

«کلمات» ابزار مشترک قوم ها

«کلمات» ابزار  مشترک قوم ها
محمد مهر

در هر قوم و جامعه ای چه پیشرفته و چه عقب افتاده ، یک چیز بین آن ها مشترک است و آن کلماتی است که برای تفهیم یکدیگر از آن به صورت اسم ، فعل ، حرف یا صفت استفاده می کنند و جای هیچ شبهه و تردیدی نیست که منظور همدیگر را کاملا درک می کنند .

 فرض کنیم در فارسی ما همه به «درخت» ، درخت می گوییم و همه متفق النظر در گفتن آن هستیم به راستی این اتفاق نظر از کجا به دست آمده چون هر توافق بر مبنای منطقی استوار و از مشترکاتی برخوردار است . یک قوم کجا و کی با هم نشستند و تصمیم گرفتند که این واژه برای این فعل یا این اسم برای این چیز خوب است اگر ما انسان ها اینقدر با هم تفاهم و توافق داشته باشیم که دیگر تضادی بین آدم ها وجود نخواهد داشت که منجر به جنگ و جدال شود . فرض کنیم که قومی بر تملک یک حیوانی مثلا گوسفند باهم ستیز می کنند اما در مورد اسم آن حیوان هیچ دوگانگی و اختلافیی نیست حتی در وحشی ترین اقوام جهان . نتیجه چه می شود آیا زبان هر قوم مانند چشم و دست و پا و دیگر اعضای انسان می باشد که کاربردشان به طور غریزی انجام می شود یعنی هیچ کس برای نگاه کردن دنبال چشم خود نمی گردد یا برای راه رفتن دنبال پا ، خیلی راحت و ساده از اعضای بدنش به تناسب کاربردشان استفاده می کند آیا می شود گفت زبان یک عضو گروهی است که هر گروهی بدون تفکر و جستجو از آن بهره می برد . جای تأمل دارد ! اما می توان پاسخ آن را در زبان فارسی به دست آورد . ما در زبان فارسی واژه ای داریم «واژه» که لغت معنی می دهد . «واژه» از مصدر »آژیدن» به معنای دوختن است «ژ» پیوستگی را نشان می دهد و «آ» یا «وا» عکس العمل را نشان می دهند . «وا» یا «آ» مانند کنش و واکنش ، کندن و آکندن . «آژیدن» یعنی دوچیز را به هم رساندن ، «آژیر» هم لغتی است فارسی به معنی رساندن پیام . «واژه»  که از »آژیدن» یا «واژیدن» به دست آمده نشان می دهد که ما برای یک لغت دوباره حروف را به هم پیوند می دهیم گویا در ابتدا واژگان بودند و ما دوباره آن ها را با پیوند حروف می سازیم . گویا واژگان ـ کلمات در جایی بیرون از ادراک ما هستند که در آن جا حروفی نیست و هنگامی که انسان با هر پدیده ای برخورد می کند از ترکیب حسش با آن شیء همزمان با نفس کشیدن واژگانی می سازد که خود «نفس» ابراز وجود را در خود دارد و نفس در درونش حسی را منتقل می کند و در فضایی که همنوعانش همان حالت را دارند بدون آن که اسمی را یاد بگیرند اسمی را می سازند دوباره اجزاء واژه در اشکال حروف با هم ترکیب می شوند انگار واژه ها همان نفس های عمیق بشری است و گویا می توان گفت زبان را یاد نمی گیریم بلکه به یادمان می افتد و بعید نیست که بگوئیم واژه ها از آسمان می آیند جایی که ما هیچ تجربه ای نداریم . واژه ها با شکل خودشان نازل می شوند و بازتابش واژه های ما است که در فضای نیازمندی ما به وجود می آیند چون «گفتن» گویاترین پدیده ای است که نیازمندی انسان را نشان می دهد و چون آدم ها در نیازهایشان مشترکند بدون اعمال نظر آن ها واژه ها هویدا می شوند . این زبان دارای هماهنگی عجیبی است که شاید بتوان گفت اگر کسی تنها یک کلمه را از زبانی بداند می تواند تمام واژه های آن زبان را به دست آورد اما این امکان ندارد زیرا ما نمی توانیم از دنیای تجربی خود فاصله بگیریم . ما در دنیای تجربه زندگی می کنیم و تعلیم و تعلم فقط در این فضا امکان دارد که ما تجربه های یکدیگر را به هم منتقل کنیم نه حقیقت زبان را زیرا آن را حتی خودمان نمی دانیم چون دانش ما از جنس تجربه است .
اگر انسان های روی زمین با جهد و تلاش و تزکیه نفس ایمان بیاورند به آن نیازمندی واقعی خود بیرون از نیازهای تجربی، آن وقت خواهیم دید که تمام انسان ها به یک زبان صحبت می کنند و آن جا جایی است که فقط تعریف حقیقی انسان که مخلوق بودن است، وجود دارد چون انسان تعریفی از این جامع تر و کامل تر ندارد . اگرچه همه عالم مخلوق است اما فقط انسان است که می داند مخلوق است و نیازمند است . آن جا است که بندگی خویش و عجز خود را در مقابل خالق می بیند و به دریای واژه ها می رسد که مانند آب شبیه هم اند ./ایران آنلاین 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.