اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹

کلمات کلیدی

فریاد سکوت‌

فریاد سکوت‌
آرمن ساروخانیان

در سیاهه مخالفان ترامپ یک نام جدید دیده می‌شود. او نه از لیدرهای حزب دموکرات امریکاست که تلاش می‌کنند او را در انتخابات پیش‌رو پایین بکشند نه از رهبران اروپایی و آسیایی که بابت جنگ اقتصادی جدید و برقراری مالیات‌های عجیب از او کینه به دل دارند. او یک فعال محیط زیست نوجوان است که یک تنه به جنگ سیاستمداران و صنایع بزرگ رفته و به روش خودش می‌خواهد دنیا را نجات دهد.

در یکی از آخرین روزهای اوت 2018 بود که گرتا تونبرگ تصمیم گرفت به جای رفتن به مدرسه اعتصاب کند و برای اعتراض به مشکلات اقلیمی مقابل ساختمان پارلمان سوئد برود. رهگذران نسبت به این دختر 15 ساله که با یک پلاکارد چوبی روی زمین نشسته بود احساس ترحم میکردند، ولی این روزها او بهعنوان یک الگوی با اراده، الهامبخش و کنشگر شناخته میشود. رؤسای جمهور و مدیران شرکتها انتقادات او را رو در رو میشنوند. شعاری که روی پلاکارد نوشته بود به زبانهای مختلف ترجمه شده است و او در جنبشی که شروع کرده دیگر تنها نیست.

به درخواست گرتا در بیستم سپتامبر سالجاری 4 میلیون نفر در سراسر جهان در اعتراض به بحران محیط زیستی اعتصاب کردند و این بزرگترین جمعیت معترض تاریخ نسبت به شرایط اقلیمی است. به خاطر همین فعالیتهاست که به تازگی تایم او را چهره سال 2019 نامید؛ جوانترین فردی که تا به حال از سوی این نشریه امریکایی به این عنوان انتخاب شده است.

گرتا پیش از این یک نوجوان عادی بود که شش صبح برای رفتن به مدرسه بیدار میشد و سه بعدازظهر به خانه برمیگشت. خودش درباره آن روزها میگوید: «در زندگی من هیچ اتفاقی نمیافتاد. همیشه دختر گوشهنشین کلاس بودم که چیزی نمیگفتم. احساس میکردم که نمیتوانم هیچ تغییری به وجود بیاورم چون خیلی کوچک بودم.»

ولی او هیچوقت شبیه دوستانش نبود. مادرش مالنا ارنمان، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرای سوئد است و پدرش سوانته تونبرگ یک بازیگر و نویسنده. گرتا دختر باهوشی بود که پزشکان چهار سال قبل نشانههای سندروم اسپرگر را در او تشخیص دادند. این بیماری شکل ملایمی از طیف اوتیسم، همراه با مشکلات قابل توجه در ارتباط بین فردی و معمولاً همراه با علایق و رفتارهای وسواسی و تکراری است.

گرتا میگوید: «ذهن من روی یک ماجرا قفل میشود. بعضیها میتوانند از موضوع عبور کنند، ولی من نه، بخصوص وقتی چیزی باشد که مرا نگران یا ناراحت کند. وقتی کوچک تر بودم، معلمان ما فیلمهایی درباره پلاستیک در اقیانوس، خرسهای قطبی گرسنه و موضوعاتی از این دست نشان میدادند. هنگام تماشای این فیلمها اشک میریختم. همکلاسیهایم هم ناراحت میشدند، ولی وقتی فیلم تمام میشد سراغ موضوعات دیگری میرفتند. من نمیتوانستم مثل آنها باشم. این تصاویر در ذهن من حک میشد.»

او این رفتار را پذیرفته و آن را محرک خودش میداند، نه عاملی برای افسردگی که زمانی گرفتارش شده بود. در هشت سالگی، وقتی برای اولین بار با بحث تغییرات اقلیمی آشنا شد، از اینکه مردم آن را جدی نمیگیرند شوکه شده بود. این یکی از مهمترین دلایلی بود که او چهار سال بعد افسرده شد.

گرتا درباره آن روزها میگوید: «دائما درباره این موضوع فکر میکردم و نگران بودم که آینده من چه خواهد شد. ولی من آدم پرحرفی نیستم و غصهها را درون خودم میریختم. خیلی افسرده شدم و دیگر به مدرسه نمیرفتم. والدینم در خانه مراقبم بودند و ما شروع به صحبت کردیم. نگرانیهایم درباره بحران محیط زیست را با آنها درمیان گذاشتم. درمیان گذاشتن این دغدغهها حس خوبی به من داد.»

تونبرگ اضافه میکند: «آنها فقط به من وعده میدادند که اوضاع روبراه میشود. من شروع به نشان دادن تصاویر، نمودارها و فیلمها به والدینم کردم. احساس میکردم که تغییراتی در من رخ میدهد. ماجرای رهایی من از افسردگی زمانی بود که متوجه شدم غصه خوردن فایدهای ندارد و میتوانم از زندگیام استفاده بهتری داشته باشم. این تلاش تا امروز ادامه دارد.»

والدین گرتا نقش موش آزمایشگاهی را داشتند. به لطف آنها او متوجه شد که قدرت اقناع بالایی دارد. مادرش دیگر با هواپیما پرواز نمیکند، هرچند روی فعالیت حرفهایاش اثر منفی گذشته و پدرش گیاهخوار شده. پدرش میگوید: «من در بحث با او کم آوردم. او دائماً مستنداتی نشان میداد و ما با هم کتاب میخواندیم. قبل از آن هیچ اطلاعی از این مباحث نداشتم. فکر میکردم که مشکلات محیط زیست حل شده است. او ما را متحول کرد و حالا افراد زیاد دیگری را متحول میکند. این باورنکردنی است، چون در کودکیاش چنین نشانههایی دیده نمیشد. اگر این اتفاق رخ داده هر اتفاق دیگری ممکن است.»

تابستان گذشته دمای هوا در شمال اروپا رکورد شکست و جنگلهای سوئد هم آتش گرفت. گرتا همراه گروهی از جوانان به دنبال اعتراض به تغییرات اقلیمی بودند، ولی وقتی نتوانستند روی روش کار به اجماع برسند، او تصمیم گرفت به تنهایی عمل کند.

ماجرای گرتا 20 اوت 2018 شروع شد؛ «پلاکاردی آماده کردم و اطلاعاتی که همه باید بدانند را روی اعلامیهها نوشتم. با دوچرخهام مقابل مجلس رفتم. روز اول تنها بودم و از ساعت 8:30 تا 15، معادل ساعات مدرسهام آنجا نشستم. از روز دوم افرادی مرا همراهی کردند. از آن به بعد تا امروز دیگر تنها نبودم.»

او به وعدهاش وفا کرد و تا روز انتخابات سوئد به اعتصابش ادامه داد. در نهایت گرتا پذیرفت که در تظاهرات اعتراضی به تغییرات اقلیمی مقابل هزاران نفر صحبت کند. والدینش مخالف بودند، چرا که پیش از این پزشکان تشخیص داده بودند او مبتلا به موتیسم (سکوت انتخابی) است. آنها تلاش کردند او را منصرف کنند، ولی موفق نشدند. گرتا با وجود نگرانی والدینش موفق شد با انگلیسی نسبتاً روانی مقابل جمعیت صحبت کند و از مردم خواست که فیلم بگیرند و پیامش را در شبکههای اجتماعی منتشر کنند.

مبتلایان به موتیسم معمولاً بیش از دیگران نگران میشوند. تونبرگ تلاش کرده این را اسلحهای کند و در جلسات با رهبران سیاسی و مالکان ثروتمند در اجلاس داووس هم از آن بهره برد. گرتا خطاب به آنها گفت: «از شما نمیخواهم که امیدوار باشید. از شما میخواهم که نگران شوید. ترسی را که من هر روز احساس میکنم تجربه کنید و سرانجام کنشی داشته باشید.»

ظهور گرتا تونبرگ با وضعیت نگرانکننده اقلیمی و وعدههای توخالی همزمان شده تا او بهترین کسی باشد که میتواند رهبران سیاسی را برای تغییر الگوها تحت فشار بگذارد. شاید تصور کنید که چنین مسئولیتی روی شانههای یک دختر 15 ساله سنگینی کند، ولی خودش هیچ فشاری احساس نمیکند: «اگر مردم دنبال کسی هستند که به آنها امید بدهد، این وظیفه من نیست. برایم مهم نیست کاری که میکنیم امیدبخش باشد. ما باید این کار را بکنیم، حتی اگر هیچ امیدی باقی نمانده باشد. باید هر کاری از دستمان ساخته است انجام بدهیم.»

از نگاه خانواده گرتا سندروم اسپرگر برای او یک نعمت بوده، چرا که بدون توجه به همهمههای پیرامون روی یک موضوع تمرکز میکند؛ «نمیخواهم چیزی را در خودم تغییر بدهم. اگر شبیه دیگران و اجتماعیتر بودم، شاید به فکر راهاندازی یک سازمان میافتادم. ولی نمیتوانم. روابط عمومی من خوب نیست و به جای آن خودم کاری کردم.»

او بر این باور است که تغییرات عادات مصرفی مردم تنها با عزم سیاسی بزرگی رخ میدهد و به همین خاطر است که پای عقایدش ایستاده؛ و تنها با قطار سفر میکند.

گرتا مطابق انتظار از حملات در امان نبوده. گروهی از لابیستهای سوختهای فسیلی، چهرههای سیاسی و روزنامهنگاران معتقدند که او چیزی که به نظر میرسد نیست و برخی از گروههای حامی محیط زیست و شرکتهای تجاری او را در این مسیر به جلو هل میدهند. اینگمار رنتزوگ اولین کسی بود که درباره این دختر نوجوان توئیت کرد و میگویند که با این کار تلاش کرد مسیر ورود سرمایههای جدیدی را به سمت تجارتش هموار کند، ولی پدر گرتا این موضوع را کاملاً اتفاقی میداند. گرتا هم میگوید که وقتی اعتصابش را شروع کرد در خانواده آنها کسی نام آقای رنتزوگ را نشنیده بود. از وقتی که نام گرتا استفاده شد، او تمام ارتباطاتش با این شرکت را قطع کرد و مدعی است که در این ماجرا فواید مالی نداشته است. خانوادهاش تأکید دارند که او بابت فعالیت زیست محیطی هرگز پولی دریافت نکرده و رنتزوگ هم انگیزهاش را تنها بهبود شرایط زیست محیطی میداند.

در توئیتر حملاتی به گرتا شده و او از نیشهای رئیسجمهوری امریکا هم در امان نبوده، ولی خودش میگوید که این موضوع آزارش نمیدهد؛ «وقتی این جنبش فراگیر شد، انتظار داشتم که چنین نفرتی پیدا شود. این نشانه مثبتی است، دلیلش احتمالاً این است که ما را یک تهدید میدانند و توانستهایم بحث تازهای راه بیندازیم.»

او هنوز هم شش صبح بیدار میشود تا به مدرسه برود. نوشتن سخنرانیها و مصاحبهها ممکن است فعالیت روزانه او را به 12 تا 15 ساعت برساند، ولی گرتا خسته نشده است؛ «این فعالیتها توان زیادی از من میگیرد. وقت آزاد زیادی ندارم. ولی به خودم یادآوری میکنم که این کار را با چه هدفی شروع کردم.» البته تلاشهای گرتا روی عملکرد تحصیلیاش تأثیر منفی نگذاشته و هنوز در بین پنج دانشآموز برتر کلاس است.

او به تازگی در نشست اقلیمی مادرید گفت که صدای اعتراضات شنیده شده، ولی رهبران سیاسی هنوز واکنش مناسبی نشان ندادهاند. گرتا تأکید دارد که لیدرهای سیاسی در مذاکرات به دنبال راه گریز هستند و فقط تظاهر میکنند که برای کمک به محیط زیست تصمیمات مهمی گرفتهاند.

حرفهای الگور، معاون رئیسجمهوری سابق امریکا و فعال محیط زیست شاید دقیقترین تعریف از این دختر نوجوان باشد: «گرتا تجسم اقتدار اخلاقی فعالان جوان محیط زیست است که از ما میخواهند برای این بحران راهحلی فوری پیدا کنیم. او برای من و تمام مردم جهان چهرهای الهامبخش است.»‌/ایران جمعه

 

 

کپی