اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی
نقدی بر نمایش «زیراکس » به کارگردانی علی اصغر دشتی

سیاهچاله ها و گذشته ای که از آن می گریزیم

سیاهچاله ها و گذشته ای که از آن می گریزیم
مریم جعفری حصارلو

شاهکار ادبیات عرفانی «سیمرغ» اثر عطار را پیش از این بارها به شیوه‌های مختلف دیده و شنیده‌ایم. از جمله اثر ژان کلودکریر که بر مبنای این داستان، اثری را نوشت و در بسیاری از شهرهای جهان اجرا کرد. نمایش زیراکس نیز یک بار دیگر این اثر را «بازخوانی» می‌کند. اما یک محور داستانی دیگر نیز در این اثر وجود دارد که با طرح داستانی سیمرغ تلفیق شده است آن هم جمله «سیاهچاله او را به یاد مادرش می‌اندازد».

 داستان این اثر در عین مستند گونگی تلاش دارد فضای کهکشان راه شیری را در روابط انسانی متصور شود و بنابراین صحنه، فضایی شبیه راه شیری است که با دایره‌هایی مسیر عبور سیاره‌های مختلف را به دور خورشید مشخص می‌کند. حال آنکه سیاره در اینجا مفهوم یک انسان را دارد و زندگی مفهوم دایره‌هایی که سیاره به دور خورشید می‌چرخد. بنابراین هر لحظه از چرخش انسانی یک لحظه میان گذشته و حال در سیر انسانی در زندگی اش است. اما سیاهچاله‌ها در کهکشان پدیده نجومی هستند. «ناحیه‌ای از فضا-زمان با گرانشی چنان نیرومند است که هیچ چیز حتی ذرات و تابش‌های الکترومغناطیسی مثل نور — نمی‌توانند از میدان گرانش آن بگریزند.» اما تفسیر اصغر دشتی از سیاهچاله‌ها در زندگی انسانی مفهوم گذشته‌ای که نمی‌توان از آن بگریزیم. گذشته‌ای که مسبب رفتارهای نادرست ما در زندگی کنونی می‌شود و البته این تکثر رفتارهای نادرست پدر و مادر با فرزندان را به فرآیند «زیراکس» تعبیر می‌کند.
اولین مسأله ناهمخوانی ریتم آغازین نمایش با دیگر بخش‌های نمایش است. راوی در ابتدا دیالوگ مطولی را ارائه می‌دهد که فضای دراماتیک را به تعویق می‌اندازد. سپس فرآیند بازگویی 15روایت از رفتارهای ناشایست و عصبانی شدن‌های تأثیرگذار در خاطرات شخصیت‌ها آغاز می‌شود که این خاطره‌ها را با سیاهچاله تعبیر می‌کنند. این روایت‌های کوتاه از زبان 15تن نقل می‌شود که بیشتر با چرخش روی محور دایره وار در اطراف صحنه رخ می‌دهد و بازیگران بیشتر حس کلامی عصبانیت را نشان می‌دهند تا تصویرسازی و بنابراین بحث مهمی از کارگردانی یعنی تصویر‌سازی و تابلو‌سازی فراموش می‌شود. بازیگران تصویر‌های مشابه می‌سازند؛ تصویر چرخش حول محور دایره با کمی تغییر برای تمامی پرسناژها ساکن است و اینکه در پایان پرسناژ باید از این سیاهچاله و خاطره بد بگریزد.
نکته کلیدی که سیمرغ را هر لحظه در این نمایش زنده می‌کند، تغییر لباس پرسوناژها به لباس دراویش در رقص سماست و فرآیندی عرفانی را نشان می‌دهد. اگرچه از ابتدای اثر گفته می‌شود هر پرسناژ دو تن محسوب می‌شود و بنابراین 15تن در پایان اثر تفسیر سی تن یا به‌عبارتی سیمرغ را می‌دهد. سیمرغی که از دل رؤیت‌های ناتمام و بی‌پایان شکل می‌گیرد و هر بار پرسناژها شروع به تغییر لباس می‌دهند و هر روایت کوتاه رسیدن به مرحله سیمرغ را تداعی می‌کند. ریتم روایت‌ها، با تمپو و ضرباهنگ بازی‌ها هماهنگ نیست و بنابراین ایجاد خستگی درمیانه نمایش ایجاد می‌شود. بنابراین کارگردان می‌تواند در روال اجرا کمی به بررسی و هماهنگی ریتم بازی‌ها بپردازد.
اما یکی از مهم‌ترین مسائل قابل تأمل، تلفیق دیدگاه عرفانی «سیمرغ» با مدرنیته و جریان زندگی روزمره است. زیرا مفهوم سیمرغ عرفانی است و مفهوم سیاهچاله‌ها در این نمایش کاملاً ناتورالیستی که هیچ ارتباط معنایی با مفهوم سیمرغ ندارد. بنابراین مشکل اصلی و جدی این نمایش عدم تلفیق دو مفهوم مدرن و عرفانی برای ایجاد یک مفهوم واحد است. به‌عبارتی نوعی از پازل معنایی در اثر طراحی شده که به یک معنای واحد 
نرسیده است.
اما نمایش «زیراکس» اثری پست مدرنیستی، خلاقانه و قابل تأمل است. همچنان که در دیدگاه‌های پست مدرنیسم، بی‌پایانی و بی‌آغازی و داستانک‌های کوتاه و منقطع مطرح است، در این اثر نیز ویژگی‌های مذکور وجود دارد. بنابراین شاید بتوان گفت که زیراکس، یک اثر پست مدرن است و بازی بازیگران هیچ کدام بر دیگری برتری ندارد.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.