اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی
سام مندس در »1917« به روزهای اوجش بازگشته است

یک تجربه جاه طلبانه

یک تجربه جاه طلبانه
پیتر بردشاو گاردین

«1917» فیلمی است به شکل فوق‌العاده‌ای بی‌پروا که هیجانش با فیلم‌های سرقت‌محور قابل مقایسه است و اضطرابش قابل مقایسه با آثار وحشت علمی خیالی.

 سام مندس در همکاری با کریستی ویلسون کرنز، داستان سفر دو جوان را در جبهه غربی اولین جنگ جهانی مانند تونل وحشتی در روشنی روز نشان می‌دهد که گاه در تاریکی شب غرق می‌شود و سپس به دنیای بیگانه‌ای بازمی‌گردد که پر از خباثت است. تمام این‌ها تنها در یک برداشت خارق‌العاده توسط راجر دیکنز فیلم گرفته شده؛ یک پلان که به روانی هرچه تمام‌تر جلو می‌رود (و احتمالاً با تدوین دیجیتالی به هنگام تاریک شدن صحنه یا انفجار همراه شده هر چند من نتوانستم تشخیص بدهم).
مندس به ما آنچه این سربازان می‌بینند را نشان می‌دهد و گاهی دوربین را حرکت می‌دهد تا ما نگاه‌شان را ببینیم. این ادیسه فرساینده که صحنه‌هایش تداعی‌کننده «راه‌های افتخار» است. کمی بعد قهرمان میخکوب‌شده ما در میان همرزمان وحشت‌زده‌اش دیالوگی را با دستپاچگی می‌گوید که من را به یاد دیالوگی مشابه در «اینک آخرالزمان» انداخت: «افسر فرمانده‌تون کجاست؟» (برداشت سکانس‌پلان نیز من را یاد کارگردان تلویزیونی در آن فیلم انداخت که دائماً به سربازان می‌گوید به دوربین نگاه نکنند. آیا این منبع اقتباسی برای مندس بوده است؟)
داستان از این قرار است: دو سرجوخه جوان، بلیک (دین چارلز چاپمن) و اسکوفیلد (جورج مک‌کی) مانند سایر افراد جوخه‌شان در انتظار حمله نهایی نیروهای متحدین به آلمانی‌هایی که عقب‌نشینی کرده‌اند، هستند. اما ژنرال خشن (کالین فرث) به آنها می‌گوید عکس‌های شناسایی هوایی نشان می‌دهد آلمان‌ها صرفاً به نقطه‌ای عقب کشیده‌اند تا موقعیت تدافعی بهتری داشته باشند و دشمنان‌شان را در تله اندازند. به این ترتیب، ارتش بریتانیا که در حال پیشروی است، سلاخی خواهد شد. ارتباطات تلفنی قطع شده و تنها راه اطلاع‌رسانی، از طریق پیغام‌برهاست. بدین شکل این دو سرباز از میان زمین نبرد معلق میان دو ارتش به سوی خطوط متروکه آلمان‌ها می‌روند تا به نیروهای متحدین که تا مرز منطقه آلمان‌ها پیش رفته‌اند، برسند.
بلیک و اسکوفیلد در میان مناظر آخرالزمانی و کابوس‌وار حرکت می‌کنند؛ جایی پر از تنه درختان قطع شده، دریاچه‌های گلی که از انفجار خمپاره تشکیل شده‌اند، اجساد سربازان و موش‌هایی که می‌لولند. پس از رسیدن به سنگر آلمان‌ها، آنها متوجه می‌شوند که سیستم دفاعی آلمان‌ها بسیار برتر است و سربازان آلمانی تجهیزات بهتری دارند، بهتر آموزش دیده‌اند و رهبری منسجم‌تری دارند. تمام این‌ها یعنی احتمال بردشان بسیار بیشتر است. اما بلیک و اسکوفیلد باید به راه‌شان ادامه بدهند و مندس و دیکنز در کنار نمایان کردن ترس و پوچی، احساس تهوع عجیب و هیجانی که بلیک و اسکوفیلد دارند، اتمسفر نیهیلیستی که از تلاش برای زنده ماندن و فرار از گلوله سوت‌کشان تک‌تیرانداز‌ها را احساس می‌کنیم. و مقابل‌شان، فقدان و هرج و مرج در کمین ایستاده. سکانس فوق‌العاده فیلم زمانی است که هواپیمای آلمانی در نزدیکی بلیک و اسکوفیلد سقوط می‌کند. در این لحظه در میان این جهنم، اندکی انسانیت می‌بینیم؛ هنگامی که خلبان آلمانی با تقلا از لاشه آتش‌گرفته هواپیما، خود را بیرون می‌کشد و پیش از فرارسیدن مرگش، التماس می‌کند به او آب دهند. اسکوفیلد به‌ سمت شیر آبی زنگ‌زده می‌رود و پشت سر او (و پشت سر بیننده) مهم‌ترین نقطه داستانی فیلم رخ می‌دهد؛ آن هم خارج از دید دوربین. این، داستان‌گویی‌ای است بشدت جسورانه که جواب می‌دهد. ‌فیلم‌برداری سکانس پلان، جلوه‌گاهی که دو شخصیت در فضای پیوسته آن حرکت می‌کند، به شکل جالبی احساسی تئاتری خلق کرده. این کار تعلیق‌آمیز است ولی این وا‌ژه‌ که بسیار از آن استفاده شده، بدرستی آن بیگانگی متناقض خلق شده، آن مسافت و عُجب خالص را ادا نمی‌کند. تجربه این دو مرد غریب و شوکه‌کننده است ولی در نهایت از میان این سفر مصیبت‌زده، به پایانی تلخ و تراژیک می‌رسیم. «1917» جاه‌طلبانه‌ترین و پرشورترین فیلم سام مندس پس از اثر نادیده‌گرفته‌شده‌اش، «جارهد» است.
ترجمه : محمد تقوی
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.