اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی
پاواروتی‌ها و جیرجیرک‌ها‌

چه آنها که پیش از انقلاب آمدند و رفتند چه تازه نفس های زیر سایه مانده این سال ها

چه آنها که پیش از انقلاب آمدند و رفتند  چه تازه نفس های زیر سایه مانده این سال ها

اگر برخی ملی‌پوش‌ها گزارشگران را به استفاده از پستانک به‌جای میکروفون تشویق می‌کردند در عوض خود آنها خطاب به همدیگر خوب نوشابه باز می‌کردند.

همانند توصیفی که مانوک درباره بهمنش کرد و در یادها ماند:«بهمنش برای ورزش ایران مثل پاواروتی بود که اُپرا را به خانههای مردم برد». بله بهمنش پاواروتی ما بود که فوتبال را به خانهها برد. او بلد بود درعین شور و شوق و احساس وطنپرستی که نسبت به تیمهای ملی داشت احساساتش را کنترل کند. اما نسل بعدی گزارشگران ایران چنان پا درهوا بود که از فرط ذوقمرگی، عین یک تماشاچی گزارش میکردند. تفاوت این دو نسل دراین بود که نسل اول وقتی گزارش میکردند بهصورت زیرپوستی از حماسه ملی دفاع میکرد اما نسلهای بعدی طرفداری کودکانه را ترجیح میدادند تا روی موج احساسات مردم سوار شوند و خود را تا حد مردم کف خیابانها پایین بکشند. اگر عطاخان به منزله یک داور شفاهی بود، نسل جدید در جایگاه یک بوقچی نشست. بهمنش در ذهن جانشینان خود - بویژه مانوک- چنان جامعالاطراف بود که او وقتی راه تیوی منچستر را برای کار در پیش گرفت اعتراف کرد که آنجا هم هیچکس را به مهارت بهمنش نیافته است.

شاید برای گزارشگران نسلهای بعدی ایران که از کتاب فراری بودند فهمیدن این نکته جالب باشد که عطاخان در تمام سفرهای تیم ملی تنها چیزی که همیشه در ساکش پیدا میشد کتاب بود. او و دال-اسدالهی از یک آبشخور ریشه داشتند و آن هم تسلطشان به اندوختههای زبان و ادبیات فارسی بود. این حرفهای دال- اسدالهی (یکی از 5 مفسر برتر فوتبال جهان در دهه هفتاد میلادی) هرگز یادم نخواهد رفت که همیشه میگفت در جوانیاش از مربیان بزرگ پاریسی آموخته که« دمی که هیچچیز در چنته ندارد حتی در هنگام قی کردن هم چیزی برای استفراغ نخواهد داشت» چه رسد به نوشتن و گزارش کردن که نیاز به اندوختههای غنی فرهنگی-ادبی دارد. همچنین به تسلطی بیچون و چرا بر دایره واژگانش.

با این همه در میان نسلهای اولیه گزارشگران تلویزیون مانوک تنها کسی بود که فوتبال را همیشه بهعنوان پدیدهای سیاسی نگاه میکرد. برای او نه اصلِ مسابقه، که بیرون نود دقیقهها مهم بود و برای همین بود که وقتی میفهمید بسیاری از ستارههای تاجی گرایشهای چپ دارند بهدنبال پدیده شناسیاش میرفت. با این همه، در تحلیل پدیدارشناسی رسانههای شفاهی ایران دراین هشتاد سال، چنین میتوان گفت که تا دهه پنجاه، حوزه گزارشگری فوتبال در ایران همپای ورزش توسعهنیافته این سرزمین بود اما با برگزاری بازیهای آسیایی 1974 در تهران و هدفگذاری راهیابی ایران به جامجهانی 1978 و برگزاری المپیک 1980 به میزبانی تهران، تلویزیون این کشور نیز باید پوست میانداخت. تربیت گزارشگر و یارگیری از نخبگان، دو مسأله اساسی بود. این رسانههای شفاهی نمیتوانست تنها با صدای هرچند مخمل بهمنش به پیش بتازد و چنین پروژههای سنگینی را از سر بگذراند. پس اولین دسته جوانها همزمان با میزبانی تهران در بازیهای آسیایی 1974 رو آمدند و رشد کردند.

جوانانی که باید هر کدام یک رشته ورزشی را پوشش میدادند و چنین گردهمایی عظیمی، متخصصین رسانهای بیشتری میطلبید. چنین شد که مدیران تلویزیون از دو سال پیش از بازیهای آسیایی تهران به فکر افتادند برای هر کدام از 16 رشته ورزشی گزارشگری اختصاصی گمارده شود. آن سالها مجید وارث که در زنجان سرباز بود رفت برای پروسه انتخاب گزارشگران در کمیته برگزاری بازیهای آسیایی 1974 اسمنویسی کرد. هنوز خیلی به افتتاح مانده بود که مدیران تلویزیون ملی ایران یک دستگاه ضبط صوت کوچک دادند دست هر گزارشگر جوان و گفتند بروید صدایتان را تست بزنید و ضبط کنید و بیاورید. همزمان با بازیهای مقدماتی المپیک مونیخ 1972 همه داوطلبها نشستند کنار زمین و تستشان را زدند. آن روزها البته بهمنش برای رادیو گزارش میکرد و روشنزاده برای تلویزیون. الباقی بچهها هم تست صدایشان را در طول بازیها ضبط کرده و تحویل مقامات تلویزیون دادند.

یک هفته بعد از اولین تست وارث، پاسخ آمد که برو بازی ذوب آهن - ملوان از مسابقات جام تختجمشید را گزارش کن که کرد و هفتههای بعد هم بازیهای دیگری را گزارش کردند تا تجربهاندوزیشان بالا برود. همزمان با آغاز بازی های آسیایی تهران، حالا همه آن 16 نفری که باید مسابقات را گزارش میکردند حاضر به یراق بودند. بهمنش کشتی را برداشت. روشنزاده در مرکز فرماندهی نشست. مانوک واترپلو. وارث فوتبال. ادیبزاده بوکس و بقیه هم رشتههای دیگر. البته جایگاه مسعود اسکویی و محمد اینانلو هم محفوظ بود. درآن دوره بود که مجید وارث سر از فوتبال درآورد و اولین بازی جام - دیدار تیم ملی ایران با بحرین- را گزارش کرد. او در طول ده روز هر روز سه بازی گزارش کرد و از تک و تا نیفتاد، تا اینکه رسید به فنیال. بازی سخت و حیاتی تیم ملی ایران با رژیم اشغالگر اسرائیل که چشم و گوش افکار عمومی را شدید جلب کرده بود. وارث در پوست خود نمیگنجید به خاطر گزارش فینال اما به محض حضور در استادیوم آزادی بهش خبر دادند که گزارشگر بازی امروز روشنزاده است. او هرچه چون و چرا کرد آخرش به این پاسخ رسید که چون این بازی، سیاسی است و تو برای یک همچین دیدار حساسی، خیلی جوان هستی (23 ساله بود) گذاشتیم در اختیار او و وارث در نهایت دمغی، برگشت خانه و حتی به تماشای بازی هم ننشست. ادعای وارث این بود که از همه گزارشگران فوتبالی، فوتبالیتر است و سابقه عملی بازی دارد.

بعدها روشنزاده وقتی وارث را در خارج دید از او پوزش خواست و بهش گفت که مقصر آن گزارش فینال من نبودم بلکه ساواک نظر داد که گزارش این بازی را به دست جوانها نسپرید. آن سال وارث وقتی برای تحویل گرفتن چک حقالزحمهاش به تلویزیون رفت آنجا هم درگیر شد و دیگر دو طرف از هم بریدند تا اینکه انقلاب پیروز شد و عدل بخت مجیدآقا زد و بلیتش برد و او شد مرد شماره یک گزارش فوتبال در ایران و تا زمانی که یک اصطلاح مذهبی خط قرمزی را در گزارش فوتبالش به کار نبرده بود آنقدر طرفدار و سوکسه داشت که مردم در قبال گرمی صدایش و نکتهدانیاش دوستش داشته باشند. او از اول انقلاب تا اوایل دهه شصت که ممنوعالتصویر شد مرد اول ورزش تلویزیون ایران بود و انتقادهایش او را در چشم رؤسای رادیکال ورزش چنان از چشم انداخت که در پی بهانهجویی افتادند تا زیرآبش را بزنند؛

که زدند هم. یک شب ریختند خانهاش و او را با خود بردند. شاید اگر محمد هاشمی رئیس وقت تلویزیون ایران نبود کارش به جاهای باریکتری هم میرسید ولی نهایتش ممنوعالتصویر شد و رفت لای باقالیها. ابتدا سه سالی را هم در جایگاه تهیهکنندگی گذراند تا اینکه سر از استرالیا درآورد. اما با این همه در سالهای اول تحصیلاتش در سیدنی هرگاه که به ایران میآمد با رفقایش دور هم جمع میشدند و خاطرهبازی میکردند اما او در این سالهای غربت چنان دلشکسته شده بود که با وجود تسلطش به امور رسانه و گزارشگری، نوعی خودشیفتگی عجیب و غریبی هم داشت که آدم را اندکی پس میزد. همان روزها که من او را در تحریریه نگاه ورزشی میدیدم این توهم دراو موج میزد که جایگاهی اسطورهای برای خودش در تاریخ گزارشگری ایران قائل است. جایگاه یک دانایکلی که حقش ضایع شده است. خب بعد از تسخیر این جایگاه به دست نااهلها حق را میشد تا حدودی به او داد اما نه دیگر آنقدر. وارث بعد از تحصیل در رشته رادیوتلویزیون در کالج استرالیایی وقتی به ایران برگشت گمان میکرد فضا عوض شده و لابد گاو و گوسفندهاست که جلوی پایش قربانی خواهد شد اما از این خبرها نبود و ورزش صدا و سیمای ایران هنوز تحت سیطره کسانی بود که به عادل و مزدک رحم نمیکردند چه رسد به او. حالا دیگر هر کسی را به هزارتوی خود راه نمیدادند. حالا دیگر مونوپل گزارشگری و مجری گری ورزشی در ایران دارای چنین شاخصهایی بود: صداها در حد جیغ، سواتها نمکشیده و ادعاها در حد موسولینی! دراین حد که برنامه ورزشی خود را با سازگاری تمام به دیرپاترین و مداومترین برنامه تلویزیونی ایران تبدیل کند. مثل شفیع که توانست طی چند دهه دامنه امنی برای برنامه ورزش خود مهیا کند و از نردبام این پست به ریاست فدراسیون نیز برسد.

دهه شصت هرچه پیشتر میرفت نیاز سازمانی صداوسیما به گزارشگران تازهنفس زیادتر میشد. حالا باید نیروی جدیدی به تلویزیون تزریق میشد که شد و چهرههایی چون جهانگیر کوثری، امیر برادران، کیومرث صالحنیا، عباس بهروان واسکندر کوتی در فوتبال رو شدند و در دیگر رشتهها نیز چهرههایی مثل عنایت آتشی، جواد محتشمیپور، پیرایرانی، طبسینژاد و جمشید گرگین سر از استودیوها و «دوربین خانهها» درآوردند و در رادیو نیز مردانی چون خجسته، کیانوش، اکبر ارمنده و خسرو والیزاده اضافه شدند تا اینکه بالاخره نسل جدید گزارشگران از قبیل خیابانی، مزدک، پیمان یوسفی، نریموسا، سرهنگ علیفر و محمدرضا احمدی همچون سیبی نارس از درخت افتاد. بسیار از آنها در طول زمان گزارشگریشان، در «حد فاصل بهمنش تا عادل» به مهرههای متوسط یا منحصر به فرد تبدیل شدند اما هیچکدام به اصالت و بکری و عیار «عطا و عادل» نزدیک نشدند. جواد با آن صدای محشرش میتوانست به بهمنشی دیگر تبدیل شود اما سهلانگاری کرد و در جاهایی که باید زیپ دهانش را میبست نبست و مطول گفت.

او گاه چنان در شبکههای مجازی به آلت طنز مردم تبدیل شد که باورکردنی نبود. اما فروتنیاش باعث شد حتی این نقش را در ادامه راه خدمتش به مردم، فراغبال بپذیرد و مسبب خندههای شبکههای مجازی باشد به این شرط که آنها در جامعه عبوس ما انبساط خاطری پیدا کنند. جواد که این روزها دارد مستند هزارقسمتی ورزش ایران را میسازد دوربین در دست به خانه همه از یاد رفتگان سرک میکشد اما هنوز باور دارم که تاریخ شفاهی را از نگاه کلاسیکاش پی نمیگیرد. کاش بتوان بعد از مرگ من و او این همه اسمسی را که در وقایع مختلف باهم رد و بدل کردهایم ازش رونمایی کنیم تا بخشی از جهانبینی و مواضع خیابانی برای مردمی که چهره درونی او را نمیشناسند با وجه دیگری از این گزارشگر صبور و پرظرفیت مواجه بشوند.

همچنان که جواد در راه سخت نگرفتنش نسبت به واژگانش تلفات داد پیمان یوسفی هم بهخاطر استفاده از لغات مشعشع در زبان سخت فارسی بخشی از دانستگی خود را خدشهدار کرد و البته جوانهایی چون میثاقی نیز به وسیله طیفی که او و عادل را مقابل هم قرار دادند بخشی از وجهه خود را از دست داد و بیش از آنکه استعدادهایش مورد توجه قرار گیرد اتهام فرصت طلبی اش بولد شد. میماند جوانترهایی چون محمدرضا احمدی و دیگران که عنصر زمان باید به روشنگری از آنها بپردازد./ایران جمعه

 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار