اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • سه شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی

آشنایی با صف مردان پشت بهمنش الباقی اجنه و فرشتگان روشن زاده، تاری قراگوزلو و دیگران

آشنایی با صف مردان پشت بهمنش الباقی اجنه و فرشتگان روشن زاده، تاری قراگوزلو و دیگران

پشتبند عطاخان مردان دیگری در جایگاه گزارشگری ایران نشستند. حبیب‌آقا روشن‌زاده. بچه پامنار بود. متولد 1316. بزرگ‌شده در کوچه‌ای که آیت‌الله کاشانی در آن می‌زیست و مردم تهران دائم آنجا میتینگ می‌گذاشتند.

نمیتوانی بچه پامنار باشی و پایت به توپ نخورده باشد. آن روزها که جنوب سنگلج همه جا بر و بیابان بود و او و همکلاسهایش بیبهانه دنبال توپ میدویدند. در زمینهای خاکی. نسل خاکخورده. نسل خاکیپوش. او بعد از عطاخان دومین مرد رسانههای شفاهی ایران بود. بگذارید به سال 1337 برگردیم. همان روزها که عطا در رادیو کولاک میکرد ناگهان در شهر چو افتاد و روزنامهها نوشتند که منتظر افتتاح تلویزیون ملی در ایران باشید. آن روزها تلویزیون دنبال کادرسازی بود. دنبال جوانهایی که صدایی و صورتی داشته باشند. حبیبآقا هم به پشتوانه سوابق تیارتیاش در مدرسه، رفت و برای گویندگی و گزارشگری پرسشنامه پر کرد. همان روزها که تیم ملی داشت خود را برای مقدماتی المپیک توکیو 1964 آماده میکرد. هنوز رادیو ایران برای بازیهای مهم پخش مستقیم نداشت بلکه پلانپلان و تیکهتیکه و سکانسسکانس به سمع و نظر مردم میرساند و دوستداران فوتبالفارسی گوششان را میچسباندند به رادیو فیلیپسهای خوشگلشان و از فرط هیجان میمردند و زنده میشدند.

اگر عطاخان قبل از خود، هیچ گزارشگر فارسیزبانی در ورزش ندیده بود که او را الگو قرار دهد روشنزاده لابد خوشوقت بود که گزارشهای رادیویی عطا را در برابرش داشت و میتوانست از آنها مدل بگیرد یا گرتهبرداری کند. برای همین هم بود که حبیبآقا اولین گزارشهای بهمنش را که بارها و بارها شنید و مرور کرد تا برای خود ابَرالگویی بیابد. بویژه اولین گزارش زنده رادیویی از یک مسابقه فوتبال که رُس عطاخان را کشید بازی ایران - هند بود که رادیو ایران بهطور مستقیم و نود دقیقهای میکروفناش را گذاشت در اختیار مرد صدامخملی و برای اولین بار مخاطبان ایرانی از دور و نزدیک در لذت بهترین گزارش عمرشان غوطهور شدند. اولین گزارش مستقیم نود دقیقهای اما از کندن کوه هم دشوارتر بود، چرا که بهمنش هم با آن همه علاقه و تجربه و سلطه بر کلام، استرس یک خواننده سازنضربی را داشت که برای اولین بار میرود روی سن، تا شنوندگان میلیونی دشوارپسندش را راضی کند. دغدغه عطاخان در این بازی پخش مستقیم این بود که نمیدانست نود دقیقه آنتن را با چه آیتمها و چه گرایشهایی پر کند.

ثانیهای نمیتوانست سکوت کند. باید آسمان را به ریسمان میدوخت و به تنهایی رخت خود را از دریا میکشید بیرون. چقدر میتوانست از فعل و انفعالات داخل زمین بگوید؟ چقدر میتوانست به حاشیهها بپردازد که توی ذوق ملت نزند؟ آن سالها مقدماتی المپیک برای ایران مهم بود. غیر از عطاخان و حبیب آقا که تازه اول راه بود دست تلویزیون آنقدر خالی بود که حتی حسین قراگوزلو مجری برنامه «گذرگاه تاریخ» را هم کشید آورد به سمت برنامههای ورزش و او را به توکیو فرستاد تا بازیها را گزارش کند. قراگوزلو بعدها شرکت «المپیک فیلم» را تأسیس کرد که پلی بین اُلمپیسم و مخاطبان ایرانی باشد. او فیلمهای المپیک را به ایران میآورد و ضمن ترجمه به فارسی، در اختیار مؤسسات ورزشی میگذاشت و عموم مردم میتوانستند این فیلمها را اجاره کنند و ببینند. درد این بود که چنین پروژههایی معمولاً با ورشکستگی اقتصادی همراه بودند.

شرکت «المپیک فیلم» بعد از این شکست توانست پروژه «پهلوان کوچولوی پایتخت» را اجرا کند که نوعی زیربناسازی برای کشتی ایران و پایتخت بود. چنان که بچههای نوباوه جنوب شهر ریختند توی جشنواره و جایزه گرفتند و از بین آنها قهرمانان جدیدی در کشتی ظهور کردند. قراگوزلو بعدها مسئول بخش جوانان سرویس ورزش تلویزیون شد و بعد از انقلاب نیز در اولین دوره مسابقات آسیایی که ایران در آن شرکت کرد بهعنوان رپرتاژکننده به کویت رفت و آنجا که خبر حمله عراق به کشور را شنید دیگر یکراست رفت دوبی که کار دیگری برای خودش راه بیندازد.

اما داستان روشنزاده با او فرق میکرد. آن نسل محصول دورهای بود که بعد از توجه بیش از اندازه رادیو به پخش مستقیم فوتبال در زمان المپیک توکیو 1964 رو آمد. آن روزها هنوز رادیو تحت سیطره عطاخان بود و روشنزاده ابتدا رفت دنبال «گزارشگری شهری و سیاسی» برای خبرگزاری پارس که تنها خبرگزاری دولتی نسل اول بود. دو سال بعد از راهاندازی اولین کانال تلویزیونی در ایران مقامات تلویزون ملی به فکر کانال دیگری افتادند و آنجا خالی بودن پست گزارشگر موقعیتی طلایی در اختیار روشنزاده گذاشت که بهعنوان تنها کارمند سرویس ورزش تلویزیون ملی ایران رئیس خودش نیز باشد. خودش تکنفره باید همه کارها را میکرد. ابتدا با تنظیم دو دقیقه اخبار ورزش در طول 24 ساعت شبانهروز به پیش رفت.

اخبار نیمساعته شبکه شبانگاهی، برای او فقط 120 ثانیه وقت داشت. جا افتادن ورزش در رادیوتلویزیون ایران مثل جا افتادنش در روزنامههای قدیم بود که پیش از دهههای بیست و سی فقط کادرهای کوچک و از مرحله پرتشان را به اخبار ورزشی اختصاص میدادند. اما همین 120 ثانیه خبر چنان با استقبال مخاطبان مواجه شد که دو ماه بعدترش تبدیلاش کردند به یک برنامه یکربعی در طول هفته. اینجا دیگر مسعود اسکویی هم به روشنزاده پیوسته بود و جمعشان جمع بود.

با این همه یادمان باشد که اگر رادیو گزارش پخشمستقیم نود دقیقهای خود را اولین بار به بهمنش سپرد در عوض تلویزیون ملی ایران نیز پخش گزارش از بازیهای داخلی را به روشنزاده داد. وقتی برای اولین بار فریمهایی از دیدار تهرانجوان و شهربانی پخش شد انگار به جعبه جادویی دست یافته بود. آن روزها البته نظرگاه مردم به سمت پخش خلاصه بازیهای اروپایی هم جلب شده بود. چرا که وقتی گزارش مکتوب بازیهای حساس خارجی را در مجلات ورزشی شنبهها میخواندند منتظر بودند تلویزیون نیز تابوشکنی کند و ثانیهای از فوتبال موطلاییها را نیز روی آنتن ببرد تا بفهمیم ما در کجای جهان ایستادهایم. سر این چیزها بود که تلویزیون به خرید خلاصهبازیهای لیگ انگلیس دست زد و وقتی بهمنش روی آنها صدا گذاشت مردم شهلهشهله شدند از لذت. مردمی که برای دو دقیقه فوتبال خارجی جان میدادند. حالا دیگر با پخش بازیهای خارجی، انبان تلویزیون ایران از لحاظ برخورداری از گزارشگر، خالی خالی هم نبود و غیر از بهمنش و روشنزاده و قراگوزلو یک صدای جدید هم گاهی مورد استفاده قرار میگرفت که بعدها فهمیدیم گلر اسبق تیم ملی فوتبال ایران است. قربانعلی تاری با سلطهای که از لحاظ عملی به فنون فوتبال داشت راهگشای ورود بازیکنان به حوزه گزارش شد.

اما اصل حضور روشنزاده در حوزه گزارشهای رادیو تلویزیونی، از بازیهای بینالمللی جام دوستی تهران استارت خورد که غیبت عطاخان در ایران منجر به درخشش او در رادیو شد. آن روزها سرهنگ پرابهتی چون محمدسرودی در رأس فدراسیون نشسته بود و امر به پخش بازیهای جام دوستی و ارج گذاشتن سیاسی به این تورنمنت میکرد که در آن تیمهایی چون اسپارتاک مسکو، مرسین از ترکیه و تیمهای ملی الف و ب ایران و همچنین عراق و پاکستان شرکت داشتند. اکنون در هجران بهمنش که دیگر در فدراسیون پست گرفته بود و بهعنوان دبیر فدراسیون کشتی در معیت تیم ملی کشتی عازم مسابقات جهانی ماردل پلاتای آرژانتین شده بود و قرار بود ده روزی دور از ایران باشد روشنزاده باید هر روز یک مسابقه را گزارش میکرد و آخ نمیگفت؛ گزارش مستقیم از بازیهایی که بهدلیل برگزاریاش در ظل سیاه زمستان، زیاد در دل مردم جا نداشت و فدراسیون برای جلب تماشاگر، حربههایی با عنوان جایزه و قرعهکشی در بین دو هافتایم گذاشته بود.

جایزهای مثل قرعهکشی یک دستگاه اتومبیل پیکان برای نفر اول برگزیده و جایزه نفرات دوم و سوم نیز یخچال و ماشین لباسشویی بود. در جام دوستی اولین بازی که قرار شد نود دقیقه گزارش شود افتتاحیه ایران - عراق بود. آن روز اتفاقاً روشنزاده هم دقیقاً حال بهمنش را داشت که وقتی برای اولین بار پخش مستقیم گزارش میکرد قلبش از حلقومش داشت میزد بیرون که خدایا چگونه میتوان این نود دقیقههای مقدس را بدون تپق زدن و پرداختن به حاشیهها گزارش کرد؟ آن روزها دو اتاقک شیشهای در طرفین لژ مخصوص امجدیه کار گذاشته بودند که یکی متعلق به بچههای گزارشگر رادیو تلویزیون بود و دومی مال گوینده معروف امجدیه. روشنزاده نیمه اول را با موفقیت به پایان برد و تازه داشت خودش را قوتقلب میداد که خدا را شکر که یکجوری از سر گذراندیمش که یکهو تلفن هندلی امجدیه- که رابط مستقیم بین رادیو (واقع در میدان ارک) و امجدیه بود - زنگ خورد و روشنزاده ته دلش خالی شد. مخصوصاً وقتی خبر دادند که معاونت تلویزیون ملی ایران پشت خط است فکر کرد که لابد گزارش را خراب کرده است و میخواهند زنهارش بدهند. اما دکتر آزمون بهش گفت« بارکالله، همین شکلی برو جلو. یکجوری بازی را قشنگ نقاشی کردی که من کیف کردم». روشنزاده با همین تشویقها جان گرفت و ادامه داد و در روز دوم که بازی را گزارش میکرد دید که یک نفر در همان اتاقک شیشهای پسکلّهاش را بوسید.

این بار همکار ارشدش بود که میگفت« یادته داشتی مأیوس میشدی ولی من گفتم صبر کن؟ این است نتیجه صبر». روشنزاده همین شکلی اعتماد به نفساش را پیدا کرد و رفت جلو. تا اینکه مسابقات جام جهانی مکزیکو از راه رسید (1990) و تلویزیون ایران تصمیم گرفت برای اولین بار از طریق ماهواره، بازیهای خارجی را به طور مستقیم و زنده و کامل پخش کند. حالا دیگر کار بچههای گزارشگر درآمده بود. از ساعت 4 صبح مینشستند پای کار و هر روز دوتا بازی را گزارش میکردند. اما اوج کار گروهی تیم گزارشگران رادیوتلویزیونی ایران در بازیهای آسیایی تهران/(1974) کلید خورد که ایران بهعنوان میزبان قاره کهن باید دارای تجهیزات و گزارشگرانی میشد که میتوانست کاملاً زنده تمام کشورها را از نتایح بازیها باخبر کند. این اصلیترین محکی بود که باعث پرورش و تجربهاندوزی نسل دیگری شد. نسلی که در پیشینهاش سمبلی چون عطاخان را داشت و آرامآرام باید کادرسازی میکرد. چنین شد که نسل دوم گزارشگران نیز آبدیده شدند. روشنزاده بعدها در سفرهای بسیاری تیم ملی را همراهی کرد اما از نوستالترین گزارشهای او میتوان به صدایش از بازی ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 1974 اشاره کرد که آنجا 3 تا خوردیم و در تهران با دو گل قلیچ بردیم اما حذف شدیم. تیم ملی در راه اعزام به سیدنی در نیوزلند یک بازی دوستانه با این کشور برگزار کرد و در آنجا در یک بازی بشدت خشن علی پروین را از دست داد. یک عکس یادگاری از آن روزها مانده که دکتر زرکش پای پروین را معاینه میکند و روشنزاده با دلنگرانی عجیبی به پای طلایی پروین مینگرد.

آن روزها یک بار وقتی روشنزاده از سیدنی گزارش میداد یک لحظه مامان نصرت رفت روی خط رادیو و احوالات پسرش را پرسید تا از نگرانی دربیاید. شب قبل از این بازی ناصر حجازی خواب دیده بود که دو گل میخورد. به روشنزاده میگوید به دلم برات شده دوتا میخورم و روشنزاده کارش را ول میکند تا به او روحیه بدهد. شاید این نیز بخشی از وظایف شفاهی گزارشگران بوده که ترس موجود در دل ستارهای چون ناصر را با شجاعت عوض میکند. البته این ندار بودن گزارشگران قدیمی با ستارهها زیاد تداوم نداشت و بسیار وقتها بین آنها گرد و خاک میشد و قهرمانان خوشذوق، گزارشگران را به استفاده از پستانک به جای میکروفن تشویق میکردند! نمونهاش اعتراض غفور جهانی بازیکن ملیپوش ملوان در دهه 50 که بعد از بازگشت تیم ملی از جامجهانی (1978) که وقتی رسانهها همه گناهها را انداختند گردن طفلک غفور، بهش برخورد و در مصاحبهای با دنیایورزش گفت« باور بفرمایید من تاکنون نتوانستم بفهمم علت غرضورزی آقا روشنزاده با من از کجا آب میخورد؟ حاضرم شرط ببندم که هر کسی فیلم مسابقات را ببیند درمییابد تاکنون ایشان حتی یکبار در مورد من از روی وجدان و بیطرفانه صحبت نکردهاند. یعنی به نظر شما من در این مدت یک کار و حرکت مثبت انجام ندادهام؟

در این باره کار به جایی کشید که بچهها برایم در اردو دست گرفته بودند و میگفتند که مهم نیست ما در میدان بازی کاری غلط و حرکت نادرست انجام دهیم کافی ست که گزارشگر بازی روشنزاده باشد، چرا که همه نواقص را پای غفور میگذارد. چند بار بینندگان نیز به من گفتهاند که دیدهاند که مثلاً روشن توپ را لو داده اما ایشان که صدایش در تمام ایران پخش میشود با صدای بلند میگوید بازم غفور توپ را لو داد... آخر از قول من به ایشان بگویید اینکه جلوی توست میکروفن است نه پستانک!»‌/ایران جمعه

 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار
پربازدیدها