اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

اعلام آغازگری عراق در جنگ تحمیلی از سوی سازمان ملل در گفت و گو با عباس ملکی

ابهام زدایی از موضوع غرامت جنگ تحمیلی

ابهام زدایی از موضوع غرامت جنگ تحمیلی
اسماعیل علوی - مرجان قندی

اعلام آغازگری عراق در جنگ و تحمیل آن به کشورمان از سوی سازمان ملل، گرچه با تأخیر انجام گرفت اما اتفاق مهمی بود که آخرین فصل از کتاب جنگ را شکل داده و حقانیت جمهوری اسلامی را نزد جهانیان به اثبات رسانید.

 خاویر پرز دکوئیار دبیرکل وقت سازمان ملل متحد تنها بیست روز قبل از پایان مسئولیت 10ساله خود به این کار اقدام کرد و این ابهام را برجا گذاشت که چرا در ماه‌های اول مسئولیت خود در سال 1361 نسبت به این مهم اقدامی نکرد تا سرنوشت جنگ به نحو دیگری رقم خورد. البته ناگفته نباید گذاشت که وی در طول جنگ عراق علیه ایران برای کاهش تنش میان دو کشور تلاش بسیاری کرد، همچنین نقش مهمی در مراحل تدوین و اجرای قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت و برقراری آتش‌ بس در سال 1367 به کار بست. دکوئیار در 18 آذر 1370 با ارائه گزارشی به شورای سازمان ملل متحد به صراحت از عراق با عنوان آغازگر جنگ یاد کرد و به مسئولیت قانونی خود با تأخیرعمل کرد. اما اینکه این اعلام دیرهنگام چه آثار سیاسی و حقوقی‌ای در بردارد و سایر پرسش‌های حول وحوش این محور موضوع نشست ما با آقای دکتر عباس ملکی عضو ارشد دیپلماسی کشور در دوران دفاع مقدس است که حاصل آن پیش رویتان قرار دارد.
ما بعد از 3 سال از پایان جنگ و 11 سال پس از شروع آن با اتفاق مهمی روبه‌رو هستیم که خیلی قبل‌تر انتظار آن را داشتیم و آن اعلام آغازگری عراق در جنگ تحمیلی است. این اتفاق چرا دیرهنگام به وقوع پیوست و اعلام به موقع آن چه آثاری می توانست در سرنوشت جنگ داشته باشد؟
خوب است ابتدا یادی کنیم از کسانی که برای این آب و خاک جنگیدند و باعث شدند که در یک جنگ ناخواسته بخش‌هایی از سرزمین ایران از پیکره آن جدا نشود. یاد همه آنان بخیر و جایشان خالی.
اگر به وضعیت ژئوپلیتیکی جهان در دهه 80 میلادی و متعاقب آن دهه 90میلادی نظری بیفکنید، ملاحظه می‌کنید که در ابتدای این دهه، یعنی در سال 1979 (1357)انقلاب اسلامی در ایران پیروز می‌شود و این شاید اولین حادثه عینی و واقعی علیه امپریالیسم امریکا در سطح جهان است.گرچه در گذشته امریکا در جنگ ویتنام شکست خورده بود، اما جنگ ویتنام و پایان آن بخصوص مذاکرات پاریس در آن سال‌ها به صورتی نبود که شکست ایالات متحده را به خوبی نشان دهد. همچنین با وجود آن که در جنگ کره، ایالات متحده عقب نشینی کرد، اما کره متحد بر اثر تقابل بین شوروی و ایالات متحده به دو کشور کره‌شمالی و کره‌جنوبی تقسیم شد. در نقاط دیگر هم روند حوادث به همین ترتیب بود. اما در انقلاب ایران، به‌صورت خیلی مشخص یک رژیم وابسته و رانتی برکنار شد و به جای آن سیستمی آمد که هیچ‌کس در اینکه این سیستم مستقل است و روی پای خودش ایستاده است تردیدی نداشته و ندارد. در همان سال‌ها اتهاماتی همانند گرایش به اتحاد شوروی مطرح می‌شد که با سه اقدام عمده نظام برخاسته از انقلاب در همان موقع مشخص شد که این‌طور نیست. یکی دستگیری سعادتی بود که رابطه نزدیکی با سفارت اتحاد شوروی داشت، دوم لو رفتن شبکه‌ای از حزب توده که با سیستم امنیتی اتحاد شوروی یعنی ک. گ. ب همکاری می‌کردند و این همکاری هم در سطوح بالا بود، سوم هم مخالفت حضرت امام با اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی بود که در آن موقع در نوع خودش بی‌نظیر بود.
یکی از اقدامات دیگر ما در ارتباط با اتحاد شوروی که در نوع خودش عجیب بود، اینکه شورای انقلاب که متکلف اداره حکومت بود بعد از پیروزی انقلاب در مورد عهدنامه مودت فی مابین ایران و شوروی که در سال 1921منعقد شده بود و بند 5 و 6 آن دایر بر این بود که نیروهای انقلابی روسی اگر مصلحت دیدند بدون اجازه دولت ایران می‌توانند به خاک ایران وارد شوند را لغو کرد. این یک شجاعت بی‌نظیری است که شهید آیت‌الله بهشتی عامل آن بود و جا دارد از ایشان هم ذکر خیری به میان آید.
این وضعیت و انقلاب ایران در آن شرایط بود که تأثیرات وسیعی در جهان گذاشت. طبیعی بود که باید جلوی این انقلاب گرفته می‌شد تا بالاخره در 31 شهریور 1359 ارتش عراق به ایران حمله کرد و مناطق وسیعی را گرفت و موجب شد تا ایرانی‌ها هشت سال مقاومت کنند تا بالاخره در پی پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت در سال 1367جنگ خاتمه یافت و در سال 1370 اعلامیه‌ای دایر بر اعلام رسمی متجاوز بودن عراق منتشر شد که حقانیت ایران را در عرصه بین‌المللی ثابت کرد.
یعنی امتناع از اعلام بموقع و ثمربخش آغازگری عراق در جنگ هم در بستر دشمنی با انقلاب قابل تعریف و تبیین است؟
بله. در شرایط جهان دوقطبی آن مقطع که قطبی به رهبری واشنگتن و ایالات متحده و قطبی دیگر به رهبری مسکو و اتحاد جماهیر شوروی به رغم ضعف روس‌ها در آن زمان بود، چیزی از دشمنی آنان با انقلاب اسلامی کم نشده و انقلاب از طرف اتحاد شوروی و امریکا‌یی‌ها مورد دشمنی قرار داشت. اگر خوب دقت کنیم رفتاری که روس‌ها با ایرانی‌ها در آن دوره داشتند شاید بدتر از رفتار امریکایی‌ها بود. اینکه گفته می‌شود تهاجم صدام علیه ایران با چراغ سبز امریکا صورت گرفت، یک تکمله هم لازم دارد و آن اینکه؛ با اجازه مسکو هم بود. چون عراق بعد از امضای معاهده استراتژیک 1972 مابین جمهوری عراق و اتحاد شوروی ساختار ارتش خود را کاملاً روسی کرد و تمام سیستم‌های موشکی و ضدهوایی، تجهیزات زمینی و دریایی عراق، روسی یا ساخت بلوک شرق بود.کشورهایی همچون لهستان، مجارستان، چکسلواکی و آلمان شرقی. بنابراین ایران در شرایطی قطعنامه 598 را پذیرفت که دستگاه‌های تبلیغی در شکل دهی به افکار عمومی جهان مبنی براینکه ایران ضد صلح بوده و قواعد دیپلماسی را نمی‌پذیرد حاکم بود.در چنین جوی معلوم بود موادی از قطعنامه که حقوق ما را پیگیری می‌کرد مسکوت گذاشته شود. عراق در آن مقطع هنوز مورد حمایت دو بلوک بود و خود را صلح طلب جا انداخته بود. بویژه بعد از فتح خرمشهر تبلیغات زیادی را مبنی بر جنگ طلبی ایران به راه انداخته و می گفت؛ ما طرفدار صلح و آتش بس هستیم، اما ایرانی‌ها نیستند. در حالی که در عمل اراضی وسیعی از ایران در اختیار عراقی‌ها بود و طبیعی بود که ایران در آن شرایط نمی‌توانست صلح را بپذیرد و دغدغه سرزمین‌های اشغالی خود را داشت.
چرا ایران بلافاصله بعد از پذیرش قطعنامه پیگیر این بند از قطعنامه نشد؟
بعد از قطعنامه اولویت‌های دیگری برای ایران مطرح بود که وضعیت آتش بس و شرایط نه جنگ، نه صلح آن را پیچیده‌تر می‌کرد. ایران در مذاکرات خواهان آن بود که در مرحله اول عراقی‌ها کاملاً عقب نشینی کنند، بعد از آن بقیه بندهای 598 اجرا شود چرا که عراق بلافاصله بعد از اینکه حضرت امام قطعنامه را پذیرفتند به ایران حمله کرد و در عرصه دیپلماسی نیز از تعهدات خود سر باز زد. خاطرم هست وقتی همراه آقای دکتر ولایتی و چند نفر دیگر به نیویورک رفته بودیم، آنجا آقای دکوئیار گفت؛ گرچه آقای طارق عزیز پذیرفته که بیاید و به مذاکرات بپیوندد، اما نیامده، این به پشتوانه لابی‌ها و حمایت‌هایی بود که از عراق انجام می‌گرفت. از این‌رو عراقی‌ها پذیرش قطعنامه از طرف ایران را یک ابتکارجنگی ارزیابی می‌کردند.
تمام این سه سال چنین شرایطی بر فضای سیاست بین‌الملل حاکم بود؟
بله، از آن موقع تا 3 سال بعد که آن بیانیه صادر شد، مدت زمان طولانی فاصله افتاد. به‌ نظر من در اینجا چند موضوع اساسی وجود دارد. یکی اینکه عراق از طرف هر دو بلوک پشتیبانی می‌شد. بعد از اینکه صدام سقوط کرد ما متوجه شدیم که 60 میلیارد دلار به فرانسه بدهی دارد و حدود 120 میلیون دلار هم به روس‌ها بدهی داشت. مابه ازای این بدهی‌ها سلاح‌هایی بود که به او فروخته بودند و هنوز پولش را نداده بود.
نکته دوم رفتار ایران بود. ما بعد‌ از واقعه سیزدهم آبان 1358 یعنی تسخیر سفارت امریکا در تهران، به تدریج رابطه خودمان را با شورای امنیت و دبیرخانه سازمان ملل کم کرده بودیم چون چند قطعنامه علیه ما تصویب شده بود. اینها باعث شد که ایران از لحاظ بین‌المللی در یک انزوا قرار گیرد. بنابراین ما در مسائل مربوط به شورای امنیت خیلی مذاکره نمی‌کردیم و بعضی مواقع، در یک دوره‌هایی، دستور به نمایندگی ما در نیویورک این بود که اصلاً مذاکره نکنید. اما در اواخر جنگ به تدریج این شکست. در مقطعی در اوایل جنگ وقتی کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل به تهران آمد، در بهشت زهرا با گوجه فرنگی از او استقبال شد. اما در اواخر جنگ وقتی فردی از سازمان ملل به ایران می‌آمد مورد استقبال قرار می‌گرفت و با او صحبت می‌شد.
 در آغاز دهه 70 دو اتفاق همزمان رخ داد، یکی تحولات شوروی و روی کار آمدن گورباچف و شروع فروپاشی شوروی، یکی هم ترمیم روابط ایران با کشورهای همسایه بویژه عربستان با روی کار آمدن دولت آقای هاشمی بود. این دو اتفاق آیا می‌توانست در اعلام آغازگری عراق در جنگ مؤثر باشد؟
اتحاد جماهیر شوروی تا آستانه فروپاشی هیچگاه از موضع حمایت از عراق کوتاه نیامد. یعنی تا آخرین روزهای فروپاشی شوروی آنها می‌گفتند که یک پیمان استراتژیک با عراق داریم و به آن پایبند هستیم.
در عملیاتی هم که عراق بعد از پذیرش قطعنامه علیه ایران انجام داد، دیده شد تمام امکانات ارتش عراق نو و تازه است. یعنی در سال 1988همچنان پل هوایی بین شوروی و عراق برقرار بود. در همه این دوره‌ها عراق از حمایت شوروی برخوردار بود، اما صدام دنبال حمایت بقیه کشورها بود.
زمانی که عراق به کویت حمله کرد، شوروی با توجیه اینکه پیمان استراتژیک با عراق امضا کرده، نه تنها به‌صورت مستقیم در جنگ شرکت نکرد بلکه از عراق حمایت هم کرد.
نمونه آن هم این بود که آقای پیریماکف که بعدها نخست‌وزیر روسیه شد، 2 بار به عنوان فرستاده مخصوص گورباچُف می‌خواست به بغداد برود اما همه راه‌ها به علت تحریم هوایی عراق بسته بود. هر 2 بار به تهران آمد و با ما تا کرمانشاه رفت و از آنجا به‌صورت زمینی خود را به بغداد رساند تا به صدام اعلام کند موضوع جدی است و اینها قصد حمله به تو را دارند. هر 2 بار زمان بازگشت، گفت صدام به این حرف‌ها گوش نمی‌دهد. در واقع اتحادیه شوروی تا آخرین لحظه هم مایل نبود به عراق حمله شود.
در مورد عربستان هم باید بگویم روابط ما نشیب و فراز زیادی داشته است. اما چیزی که مشخص است، عربستان در یک موضوع بین‌العربی هیچگاه جانب ایران را نمی‌گرفت. از همان زمان هم این‌ها با ایران یک رو نبودند. از ابتدای جنگ، کویت با ایران بنای ناسازگاری گذاشت. شاید یکی از دلایل‌اش این بود که یک پالایشگاهی بعد از انقلاب در کویت منفجر شد و آنها ادعا می‌کردند که این کار شیعیان است. هر چند این موضوع ارتباطی با ایران نداشت اما کویت از روز اول جنگ در اختیار عراق بود.
اگر آغازگری عراق توسط سازمان ملل در زمان جنگ مطرح می‌شد آیا آثار مثبتی در نتیجه جنگ داشت؟
حتماً داشت. اگر دبیرکل به سرعت کمیته را تشکیل می‌داد و آنها به نتیجه می‌رسیدند این پایه غرامت می‌شد و ما غرامت را دنبال می‌کردیم اما این کار خیلی دیر انجام شد.
در سال 1991 که این کار انجام شد بلافاصله آقای دکوئیار رفت و مسائل امریکا و عراق پیش آمد که موضوع غرامت ایران درحاشیه قرار گرفت.
در واقع وضعیتی پیش آمد که شما نمی‌توانستید کسی را در بغداد پیدا کنید و از او مطالبه غرامت کنید. از سال 1991 تا 2003 که صدام  سرنگون شد این وضعیت ادامه داشت. یعنی گاهی اوقات امریکایی‌ها، گاهی صدام و گاهی انتفاضه مردم، دست بالا را داشتند، در نتیجه ما از گرفتن غرامت به‌دلیل تعلل در کار کمیته محروم شدیم.
یعنی ما باید از گرفتن غرامت برای همیشه صرف نظر کنیم؟
 نه. اما باید در زمان‌بندی و نوع مطالبه گری شیوه مؤثر را برگزید.
تاکنون چه اقداماتی انجام شده؟
هیأتی در حد مراحل ابتدایی و کارشناسی درهمان ایام کارهایی را انجام داد. این هیأت زیر نظر یکی از سازمان‌های تخصصی سازمان ملل بود.  اعلام اولیه هم حدود 100 میلیارد دلار  بود که آقای رفسنجانی در نماز جمعه آن را اعلام کردند. البته این خیلی رقم کمی بود.
همان‌طور که قبلاً گفتم 10 روز بعد آقای دکوئیار رفت. چندی بعد امریکا به عراق حمله کرد و معلوم نبود در بغداد چه کسی حاکم است.در هرحال مسائل زیادی از 1991 تا 2003 پیش آمد که موضوع غرامت را کمرنگ کرد.
سازوکار گرفتن غرامت چیست؟
روال کار این است، آن زمان که سازمان ملل این موضوع را اعلام کرد، باید شورای امنیت روی آن یک قطعنامه می‌داد. مثل موضوع کویت. در مورد کویت شورای امنیت رسماً اعلام کرد در چند سال چه میزان نفت از طرف عراق فروخته شده و چه مقدار به حساب کویت واریز شود. اما در مورد ایران این کار انجام نشد.
چرا؟
چون وضعیت پیچیده‌ای رخ داد.
الان کویت حتی بعد از رفتن صدام خسارتش را از عراق دریافت می‌کند؟
بله می‌گیرد.
چرا ما نمی‌گیریم؟
این موضوعی است که باید آن را سبک و سنگین کرد و بررسی شود که چگونه می‌توان با حفظ تمام جهات آن را درخواست کرد. ما الان با همسایه غربی خود روابط دوستانه‌ای داریم که در طول تاریخ نظیر آن را نداشته‌ایم. در واقع باید ببینیم چقدر دولت بغداد می‌تواند این کار را انجام دهد و چقدر درست است ایران بر این مسأله فشار بیاورد.
نکته دیگر اینکه به رغم روابط حسنه با عراق، برخی از عراقی‌ها در مورد جنگ ایران و عراق نظراتی دارند که باید با آنها گفت‌و‌گو شود. این بدان معنا نیست که حقوق ایران گرفته نشود. حق ایران قطعی است اما برای رسیدن به غرامت، مسیر پیچیده و طولانی ای وجود دارد.
دیپلماسی به این معنا نیست که تنها بخش اقتصادی آن دیده شود. بخش‌های ژئوپلیتیک و بخش‌های دیگرهم هست که باید مورد بررسی قرار گیرد.
 موضوع غرامت مسکوت مانده یا کلاً منتفی شده است؟
 منتفی نشده، اما اینکه چه زمانی مسئولان صلاح بدانند این موضوع را مطرح کنند، فعلاً کسی نمی‌تواند پاسخ دهد. شاید هم در این دوره با مقامات عراقی این موضوع مطرح شده اما من اطلاع ندارم.
 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.