اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی

حدیث بی قراری بامداد

حدیث بی قراری بامداد
حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی

1- شاملو؛ وزن و موسیقی «شاملو» در موارد متعددی از نوشته‌ها و گفت‌و‌گوهایش وزن عروضی را باعث انحراف ذهن شاعر می‌داند. البته به استثناهایی هم معتقد است و در مورد وزن شعر «فروغ فرخزاد» می‌گوید: «فروغ» اگرچه به عامل وزن می‌چسبد، این وزن از ذهن اوست، در تفکر او، در مکاشفه او و آن را از منو «شمس قیس» انتخاب نکرده... ح

 تی همین تک استثنا هم نقیضه بزرگ نظر «شاملو» است. به‌نظر می‌رسد «شاملو»، خود نیز، بر خلاف آنکه اولین شاعری است که به‌طور جدی و حساب شده وزن عروضی را از شعر فارسی کنار می‌گذارد، دشمنی ذاتی با وزن عروضی ندارد و شعرهایی چون «مرگ نازلی» در «هوای تازه»، «در شب» در «دشنه در دیس» و بویژه شعر بزرگ «هنوز در فکر آن کلاغم» (به‌رغم خروج‌های کم و بیش از وزن) علاوه بر اینکه از موفق‌ترین اشعار «شاملو» محسوب می‌شوند از بهترین اشعار تاریخ شعر نیمایی نیز به حساب می‌آیند. اما به طور انکارناپذیری، «شاملو» بخش اعظم اشتهار خود و شعرش را نه مدیون شعرهای نیمایی که وامدار نوعی موسیقی در شعرهای سپید خویش است. موسیقی خاصی که در آثار نثر به جامانده از قرون ماضی ایران موج می‌زند و حاصل تعامل کلمات و واژه‌های صریح، صلب و سخته‌ای‌ است که بر خلاف آراستگی آشکار، اصالت معنی و رسالت معنارسانی خویش را فاش می‌گویند و از این گفتن خود دلشادند! مگر نه اینکه «شاملو» وزن را باعث انحراف شعر از مسیر طبیعی خلاقیت و آفرینش می‌داند، آیا با تمهیدات اجرای فرمی موسیقایی، آن هم با آن وسعت و فراوانی، خود نوعی مانع تراشی بر سر راه خلاقیت و آفرینش طبیعی شعر نیست؟ (گیرم نوع مانع تفاوت کرده باشد!) آیا او از قید وزن به تمامی خلاصی یافته است یا خود را گرفتار نوعی دیگر از وزن کرده است؟ اگر فرم را عرَض بدانیم و نه جوهر، آیا «شاملو» عنان تعیین شعریت آثار خویش را به دست عرَض نسپرده است و ناگزیر، گاه چه بسیار در فراموشی جوهر تخیل شعری به‌گونه‌ای فرمالیستی عمل نکرده است؟ آیا «شاملو» در بسیاری از موارد شعر را با سخن‌سرایی اشتباه نگرفته است؟
2- شاملو و اندیشه
«شاملو» به شهادت یک عمر شاعری به اینکه ساحت هنر و شعر، ساحت بی‌غرضی ‌است اعتقادی ندارد. او شعر را عرصه ارائه اندیشه و تعهد هنرمند می‌داند. پرشماری از آثار او، چه بسا بیان اندیشه‌اند بی‌آنکه این اندیشه با تخیل شعری به همجوشی رسیده باشد. در این دست آثار با متونی فاخر و فخیم و باستانگرا اما بشدت معناشدنی و تک‌بعدی روبه‌روییم. «شاملو» به‌جای وزن عروضی و صنایع ادبی می‌کوشد با فخامت و فرم‌های زبانی خاص نثر کهن به استدلالی هنرمندانه و غیرمستقیم اقدام کند که خوشبختانه (یا متأسفانه!) در این کار موفق هم می‌شود. زیبایی این متون بیشتر فرامتنی ‌است تا متنی. ارزش این متن از بیرون متن است تا درون متن. در واقع می‌توان این متن‌ها را ترجمه کرد و به قول معلمان دوره راهنمایی سابق به نثر روان برگرداند!
آه، از که سخن می‌گویم؟/ ما بی‌چرا زندگانیم/ آنان به چرا مرگ خودآگاهانند.
در واقع آن موسیقی که «شاملو» در این نوع نثر کشف و بازتولید کرده است گاه چون پوششی فریبنده روی نثری عادی عمل کرده است و البته آن را تا حد نثری شاعرانه ارتقا بخشده است. نوعی موسیقی که به مهم‌ترین مشخصه شناسنامه شاعری‌اش تبدیل شده است: مرا اما/ انسان آفریده‌ای/ ذره بی‌شکوهی/ گدای پشم و پشک جانوران/ تا تو را به خواری تسبیح گوید/ از وحشت قهرت بر خود بلرزد/ بیگانه از خود چنگ در تو زند/ تا تو/ کل باشی
3- شاملو و روایت
نه تنها هیچ سخنی بلکه هیچ شعری نمی‌تواند خالی از روایت یا رگه‌هایی روایی باشد. هر عبارتی در هر صورت روایتمند است و به تبع آن هر شعری به‌عنوان نظامی از عبارات و جملات خواه ناخواه روایتی را می‌گوید یا رشحاتی از روایت را بازمی‌تاباند. با این حال به شعری شعر روایی اطلاق می‌شود که کلیت آن در راستای طرح و بسط یک روایت خاص و مشخص و برجسته شکل گیرد. شعرهایی چون «هملت» یا «مرگ ناصری» که با ساختار الگومانند از روایتی خارج از خود شکل گرفته‌اند، یا شعر موفق «صبح» که برساخته خود شاملوست، شعرهایی روایی‌اند. شعرهایی چون «پریا» نیز اگرچه تراویده از ذهن خود شاعرند اما باز از ساختار مستبد حاکم بر این گونه روایات گریزی نداشته‌اند. «شاملو» در شعرهایی که ساختارشان را از روایتی دیگر الگوبرداری کرده، یک داستان‌سرای تواناست با فضاسازی، شخصیت‌پردازی، دیالوگ‌نویسی، گره‌افکنی و البته ایجازی که بیان را به بیان شعری شبیه می‌سازد. با این همه جوهر اثر همچنان جوهر داستانی است و ماهیت اثر همچنان نثری باقی می‌ماند. در شعرهای مذکور که برخی منتقدان آنها را از موفق‌ترین اشعار «شاملو» می‌دانند، به‌رغم وجود سطرهای درخشان شاعرانه، خواننده با کلیتی شعری روبه‌رو نمی‌شود. در حقیقت «شاملو» یا بازنویس یا بهتر بگویم یک ترجمه شاعرانه از اصل روایت به عمل آورده است که کمتر خلاقیتی در این کار به چشم می‌آید. اما برخی از روایات برساخته خود او نیز به‌دلیل اصالت اندیشه و معنارسانی و نیز به خاطر ذهنی‌گرایی و کل‌نگری خاص وی و بالاخره شاید به‌دلیل سیطره زبان آرکاییک ضمن اینکه فاقد جوهره شعری است، فاقد هویت زمانی و مکانی است و درست به‌همین دلیل پذیرای فضای جهان امروز نیست. آیا این هر زمانی و هرجایی بودن به نفع او و شعر اوست یا به خاطر پس زدن مخاطب مدرن شعر امروز آفت شعر او محسوب می‌شود؟
 
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.