اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

دیدار دو جان

دیدار دو جان
محسن بوالحسنی خبرنگار

زندگی شمس تبریزی و مولانا اما و اگرها و روایت‌های به خطا و صواب نزدیک زیادی دارد. با اینهمه به لطف پژوهشگران و مولاناشناسان بزرگ معاصر اطلاعاتی شگفت‌انگیز از تاریخ این دو نفر وجود دارد. از جمله تاریخ دقیق و مکان دقیق دیدار شمس و مولانا. شانزدهم آذر ماه مولانا و شمس در کاروانسرای شکرفروشان با هم دیدار کردند.

جلال‌الدین در قونیه راه می‌رود و از هر طرف مریدان و پامنبری‌ها به دست‌بوس فقیه عالی‌مقام می‌آیند که بحق میراثدار پدرش بهاءالدین است. کاروانسرای شکرفروشان (یا به نقلی دیگر برنج‌فروشان) و حجره‌هایش شلوغ و پر رفت‌وآمد و از دولتی سر مولانا جلسات بحث و مجادله و قال هرگوشه‌ای برپاست و وعظ‌ها و فقاهت مولانا جلال‌الدین محمد شهره آفاق.
۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲ یعنی شنبه 16 آذرماه، قاعده به هم می‌ریزد. پیرمردی از شصت‌سال گذشته، وارد کاروانسرا می‌شود. به‌ظاهر مسافر است که از فرط سفر و حذر و ملامت‌، گوشت به استخوانش چسبیده. در بدو ورود چشم‌اش به مولانایی می‌افتد که او می‌شناسد اما مولانا او را نمی‌شناسد. پیرمرد پیش می‌رود تا نزدیک مولانا و یکی از شرح‌ها که بر این دیدار آورده‌اند و بیش از دیگر نقل‌ها باعقل جور در می‌آید همان نقل زمینی‌ است که شمس در مقالات روایت می‌کند: «نخستین سخنی که با او [مولانا] گفتم، این بود: چگونه بایزید جانب متابعت را نگه نداشت و [مانند پیغمبر] نگفت: سُبحانَک ما عَبَدْناک؟ [خدایا، تورا چنان که باید و شاید بندگی نکردیم.]» سؤال شمس‌الدین، زاهدی کشوری و صاحب منبری قونیه را نه متحول، که متولد کرد.
مولاناشناس و شمس پژوه بزرگ، محمدعلی موحد سال‌های سال‌ عمر بر سر پژوهش‌ گذاشت و از این نسخه‌به‌آن نسخه رفت و تحشیه نوشت و منتشر کرد تا تصویری گویاتر، درست‌تر و واقعی‌تر از مولانا و البته شمس به‌دست بدهد. یکی‌ از آنها همین دستاورد بزرگ بود که او براساس نسخه‌های مختلف و زندگینامه‌های قابل استنادتر مثل مناقب‌العارفین و رساله سپهسالار و ابتدانامه، به تاریخ دقیق دیدار این دو جان رسید و در سخنرانی‌های مختلف و کتاب‌هایی همچون «شمس تبریزی» و «خمی از شراب ربانی» و تحشیه‌هایی که بر مقالات نوشت آن را تبیین و مرقوم کرد. هر چه زندگی شمس و مولانا، زائیده‌ نادرستی‌ها و جعلیات و خرافات و افسانه‌هاست و حتی سال‌مرگ مولانا آنچنان دقیق و مستند مشخص نیست تا چه رسد به شمس (که انگار خیالی بوده و اگر مقالات پیدا نمی‌شد این حدس به یقین نزدیک‌تر می‌شد). این کشف تاریخی، عجیب و البته حیرت‌آور موحد است که ما امروز به‌لطف دانشمندی بزرگ مثل موحد و به استناد آثاری چون مناقب العارفین، رساله سپهسالار و نسخه‌های خطی کهن می‌دانیم که شمس تبریزی و جلال‌الدین محمد دقیقاً بامداد شانزده آذر در کاروانسرای برنج‌فروشان یا شکرفروشان باهم دیدار کرده‌اند و این دیدار به مراوده‌ای شانزده ماهه گذشت. بعد از آن بخل و حسادت مریدان مولانا، که باورشان نمی‌شد پیرمردی حدوداً 60 ساله، مراد 38ساله‌شان را از منبر به سماع کشیده باشد شمس رها می‌کند و می‌رود. شمس را در حلب صید می‌کنند و مولانا، سلطان ولد را پی‌اش می‌فرستد. برمی‌گردد اما این بخل و دشمنی‌ها به سرکردگی علاءالدین فرزند دیگر مولانا تمامی ندارد. شمس همان‌طور که خودش شرط کرده بود این بار طوری می‌رود که هیچ‌ بنی‌بشری ردی از او نمی‌یابد و انگار کسی که مولانای زاهد را عشق‌پرست و کف‌زنان کرده بود در گوشه‌های نمور تاریخ گم می‌شود و جز مقالات شمسی که سلطان ولد و چلبی انشای او را مکتوب کرده‌اند هیچ از او نمی‌ماند؛ مقالاتی که نه فقط درعرفان زمینی که در کلام و نثر و بلاغت نیز حیرت‌آور است... زبانی تند که شمس می‌گفت کرامت من است.
 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.