اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • پنج شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی
نگاهی به مجموعه شعر «هفتاد کشیش یخی » اثر علی نجفی

ملال کهنه یک آبادی

ملال کهنه یک آبادی
محسن بوالحسنی

بخشی از ادبیات جغرافیاست. جایی که در آن روایت رخ می‌دهد‌. شاید این جغرافیا در رمان و داستان بیشتر به چشم بیاید و خودش را نشان دهد. یعنی حتماً باید رمان در یک مکان روایت شود. داستان باید لوکیشن داشته باشد. حتی بی‌زمان و مکان‌ترین‌ رمان و داستان‌ها هم دارند از یک اقلیم پیروی می‌کنند. بنابراین رد جغرافیا را می‌شود در این آثار به‌خوبی دید.

اما وقتی پا به شعر می‌گذاریم این اقلیم گاهی فراموش می‌شود. یعنی شاعرهای بسیاری را می‌بینیم که شعرهای‌شان ردی از هیچ جا درشان نیست. اصلاً نمی‌دانید شاعر کجایی است. شاید به خودتان بگویید چرا باید بعد از خواندن شعر بدانیم شاعرش اهل کجاست؟ این‌جاست که پای امضای شاعر به میان می‌آید. این‌جاست که پای رنگ دادن به نوشته به میان می‌آید. بسیاری از شاعرها انگار از روی دست همدیگر کپی کرده باشند اما وقتی پای نیما به میان می‌آید نمی‌توانید وقتی می‌گوید: «صبح پیدا شده از آن طرف کوه «ازاکو» اما / «وازنا» پیدا نیست!» رنگی که ازاکو و وازنا به شعر داده را نادیده بگیرید. حتی اگر با این‌ها آشنا نباشید اما می‌دانید این جغرافیایی که نیما ساخته منحصر به خودش است. یا وقتی به برخی شعرهای فروغ پا می‌گذارید یا با سهراب سپهری به کاشان می‌روید و با او در این شعرها همسفر می‌شوید می‌دانید این‌ها امضا و شناسنامه شاعرشان است. یا اگر «غزل کوهی» منوچهر آتشی را بخوانید می‌بینید وقتی می‌گوید: «پلنگ دره دیزاشکن» این جغرافیا مخصوص آتشی است یا محمدعلی سپانلو که مشهور است به شاعر تهران. این‌ها نمونه‌هایی از نسل اول و دوم شاعران ایران هستند که به‌خوبی می‌دانند از جغرافیا در شعرهای‌شان چطور استفاده کنند. یا مهدی اخوان ثالث که اقلیم خراسان را به‌خوبی در شعرهایش می‌بینیم یا احمد شاملو که شهری‌تر از باقی این شاعرهاست. با این مقدمه می‌خواهم به کتاب «هفتاد کشیش یخی» ورود کنم. کتاب شعری از علی نجفی که احسان گرایلی آن را بعد از مرگ شاعرش گردآوری  و در نشر روزنه منتشر کرده است. کتابی از شاعری نیشابوری که دقیقاً می‌توان او را شاعر همین اقلیم به حساب آورد. رد مکان‌ها را به‌خوبی می‌توان در شعرهای او گرفت. ایستگاه راه‌آهن نیشابور را در شعرهای او دید. از «تنگه مارو» در شعر او عبور کرد. آبادی‌ای را که در شعرهای علی نجفی ساخته می‌شود، می‌توانیم به‌خوبی ببینیم. شاید گاهی از عناصر اقلیم به‌صورت مشخص استفاده نشود اما وقتی او از مردان آبادی‌شان حرف می‌زند می‌توانید اقلیم نزدیک به شعر را در ذهن‌تان تجسم کنید. ببینید این شعر را: «مردان آبادی ما / گرگی نشسته‌اند / بر تپه‌های برفی / و ملالی کهنه از دود چپق‌هاشان بالا می‌رود.» شما در ذهن‌تان این سرزمین را چطور تصور می‌کنید؟ چقدر این اقلیم در ذهن‌ شما آشناست و شما را با خودش به کنار این مردان می‌برد. همین مردان آبادی‌ای که در جایی دیگر تصویری دیگر از آنها می‌بینیم: «مردان آبادی ما / کنار نیزارها / راه می‌سپارند / و می‌گویند شاید فردا باران ببارد.» این اقلیم در این شعر را در کنار اقلیم شعر بالا قرار بدهید و تصویر جایی که علی نجفی به‌دست داده را تصور کنید. حالا باز با مردان آبادی نجفی شما را همراه می‌کنم: «خاطرات برفی / مردها چپق‌هاشان را روشن می‌کنند / دود را به ابرها می‌رسانند / و به خرسی می‌اندیشند / که هیچ‌گاه ندیده‌اند.» این‌ها تصویرهای منحصر‌به‌فردی از یک اقلیم است که علی نجفی در شعرهایش آنها را می‌سازد. اکثر شعرهایی که در این کتاب از او باقی مانده و بعد از مرگش به ما رسیده یک اقلیم را تکمیل می‌کنند. او از مدرسه، خانه، روابط‌ خانوادگی، تقابل فرهنگی با روس‌ها و... تصویر می‌دهد و اقلیمش را آرام آرام در شعرهایش می‌سازد. او در کلیت شعرهایش شهری را می‌سازد که در ذهن شاعر حضور دارد. آبادی‌ای خلق می‌شود که «ملالی کهنه» در آن جریان دارد. آبادی‌ای را خلق می‌کند که برادر سرباز شاعر در جنگ‌های جهانی کشته شده است. ببینید این شعر را: «باد که هوهو می‌کند / از مدرسه که برمی‌گردم / غروب می‌شود. / از پله‌ تا کنار اجاق شب می‌شوم / مادرم ـ گردسوز ـ بر تاقچه می‌سوزد. / پدرم فانوس است / تاریکی حیاط را جابه‌جا می‌کند. / من مشق می‌نویسم / دهقان فداکار.» از این تصویرها در شعرهای علی نجفی بسیار است. او مکان‌ها را دوست دارد. او می‌داند سرباز روسی که در شعرهایش می‌آید بار معنایی عمیقی را وارد شعرش می‌کند. او حتی وقتی در شعر بلندش «عمویم به عشق‌آباد رفته بود» به عشق‌آباد اشاره می‌کند و عمویش را به عشق‌آباد می‌فرستد دقیقاً می‌داند که دارد به شعرهایش رنگ می‌دهد. شعرهایش را از شعر دیگران متمایز می‌کند. خودش را از دیگر شاعرها جدا می‌کند و می‌گوید من شاعری صاحب سبک هستم. سبک از کجا به‌وجود می‌آید؟ بخشی از سبک شخصی استفاده از همین اقلیم‌هاست. وقتی احمد محمود راوی قصه‌های جنوب است او را نویسنده‌‌ای صاحب سبک می‌دانیم یا علی‌اشرف درویشیان و نگاهش به قشر کارگر و وضعیتی که این قشر دارد او را صاحب سبک می‌کند. و در آخر اینکه مهم است شاعری بتواند با تکیه بر همین خصوصیات و خصوصیات دیگری چون نحوه روایت‌گری، زیست شاعرانه، زبان و... سبک شخصی خودش را داشته باشد.‌
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.