اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • دوشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

لزوم بازنگری در سرفصل های آموزشی

لزوم بازنگری در سرفصل های آموزشی
مریم سادات گوشه خبرنگار

«به نظر می‌رسد که در برخی از رشته‌های هنری آموزش ناکارآمد است.یعنی درس‌ها متناسب و مطابق با نیازهای روز جامعه و بازار کار داخلی و خارجی نیستند. همچنین آموزش دانشگاهی به کار تولید و بازار به مفهوم کلی نمی‌آید و انگار نمی‌تواند نیازهای جامعه را برطرف کند و این دو مقوله بسیار از هم فاصله دارند.

بسیاری از دانش آموختگانی که جذب بازار کار در رشته تخصصی خود شده‌اند اذعان می‌کنند که آموزه‌های آکادمیک چندان در بازار به کارشان نمی‌آید.» اینها را رضا خدادادی نقاش پیشکسوت، مجسمه ساز، پژوهشگر و عضو هیأت علمی دانشگاه هنر می‌گوید. او به چالشی اشاره می‌کند که در حال حاضر فارغ التحصیلان هنر تجسمی و صنایع دستی با آن روبه‌رو هستند و به آینده مبهمی که برای کسانی که می‌خواهند وارد این رشته شوند دردسر آفرین است. گفت‌و‌گوی حاضر با رضا خدادادی به بررسی معضلات و مشکلات آموزش و بازار هنر در ایران پرداخته شده است.
 
 
بررسی جایگاه اقتصاد هنر در تبادلات فرهنگی در گفت‌وگو با رضا خدادادی
لزوم بازنگری در سرفصل‌های آموزشی
 
اوضاع بازار کار هنر برای فارغ التحصیلان این رشته چه وضعیتی دارد؟ آیا همه جذب بازار کار می‌شوند؟
البته که نه و به دو دلیل مهم: یکی آنکه بستگی دارد انگیزه ادامه تحصیل در دانشگاه چه باشد. مسلماً افرادی که هدف شان از ادامه تحصیل چیزی غیر از هنر آفرینی و تولید آثار هنری باشد، وارد بازار کار مرتبط با رشته تحصیلی نمی‌شوند. چرا که اساساً با چنین قصد و برنامه‌ای به دانشگاه ورود پیدا نکرده‌اند. اما دلیل دیگر را می‌توان مربوط به شیوه‌ها و روش‌های آموزش هنر در مراکز آموزش عالی دانست که بسیار جای نقد و بررسی دارد. به نظر می‌رسد که در برخی از رشته‌های هنری آموزش ناکارآمد است. یعنی درس‌ها متناسب و مطابق با نیازهای روز جامعه و بازار کار داخلی و خارجی نیست. همچنین آموزش دانشگاهی به کار تولید و بازار به مفهوم کلی نمی‌آید و انگار نمی‌تواند نیازهای جامعه را برطرف سازد و این دو بسیار از هم فاصله دارند. بسیاری از دانش‌آموختگانی که جذب بازار کار در رشته تخصصی خود شده‌اند اذعان دارند که آموزه‌های آکادمیک چندان در بازار به کارنمی‌آید. از نظر من این مهم بسیار جای تأمل دارد و باید مورد آسیب شناسی دقیق‌تر قرار بگیرد. به هر تقدیر این موضوع کم اهمیتی نیست و باید به آن بیشتر تمرکز و پرداخته شود.
مثلاً در حوزه گرافیک خیلی چیزها مثل نرم‌افزارهای جدید یا اطلاعات مربوط به چاپ ماشینی آموزش داده نمی‌شود یا در رشته عکاسی با ژانرهای مختلف عکاسی آشنا نمی‌شوند. آیا سیستم آموزش در تمام رشته‌های تجسمی به‌روز و کامل هست؟ یا اینکه نیاز به بازنگری در سیستم آموزشی داریم؟
تا حدودی با نظر شما موافقم. همان‌طوری که گفتم یکی ازمهم ترین دلایل موفق نشدن دانش آموختگان هنر در بازار کار به آموزش در دانشگاه باز می‌گردد. اگر چه به زعم من آموزش‌های آکادمیک در همه رشته‌ها و تخصص‌ها حتی در رشته‌های هنری مبتنی بر دانش نظری متعالی است و شاید در مواردی از سطح علمی بالاتری از دانش بازار برخوردار است اما این را هم باید در نظر گرفت که در برخی از رشته‌ها بویژه در رشته‌های هنرهای کاربردی نمی‌توان بیش از نیاز به آموزش نظری و افزایش دانش تئوریک تکیه کرد. به عبارتی بسیاری از واحدهای درسی در مقاطع مختلف تحصیلی در مراکز آموزش عالی چندان ضرورت ندارد. اما این را هم در نظر داشته باشید که نمی‌توان در فواصل زمانی کوتاه و به سرعت در عناوین درس‌ها و شرح درس‌ها تغییرات اعمال کرد تا پا به پای فناوری‌ و سیاست‌های بازار کار روزآمد شود. اصولاً بازار کارحرفه‌ای در همه مشاغل و تخصص‌ها به سرعت دگرگون می‌شود و سیاست‌ها تغییر پیدا می‌کند و نباید فراموش کرد که هدف و دنیای دانشگاه‌ها با بازار متفاوت است. با این حال این مسأله نمی‌تواند در تناقض با سؤال یا نقد شما باشد. من هم تا حدودی موافق نظر شما هستم و تأکید می‌کنم در هنرهایی که کاربردی هستند چه در حوزه‌های هنرهای تجسمی و چه در سایر حوزه‌ها و شاخه‌ها توجه به این مسأله و روزآمد کردن آموزش‌های مبتنی بر فناوری‌ باید راهکارهای مناسب جست و به کاربست وگرنه پیوسته آموزش از بازار کار عقب خواهد ماند. 
به نظر می‌رسد فارغ التحصیلان رشته هنرهای تجسمی از جمله مشاغلی هستند که بدون هیچ حمایتی از هیچ نهادی باید کارآفرینی کنند. مثلاً در رشته صنایع دستی یا حتی نقاشی نهایت این است که چند تابلوی نقاشی بکشند و در یک نمایشگاه بگذارند. قبول دارید که با یک بحران بازار کار در این حوزه روبه‌رو هستیم؟
البته صنایع دستی یا هنرهای سنتی از رشته‌های هنرهای تجسمی نیستند. در حال حاضر رشته‌های نقاشی، ارتباط تصویری یا گرافیک، عکاسی، مجسمه‌سازی و تصویرسازی در شاخه هنرهای تجسمی هستند و رشته‌هایی مانند صنایع دستی و طراحی صنعتی و... در شاخه هنرهای کاربردی قرار می‌گیرند. ناگفته نماند تقریباً همه هنرها به نوعی کم و بیش کاربردی هستند. شاید فقط هنر نقاشی را بتوان از این قاعده مستثنی دانست. با این وصف در مورد رشته صنایع دستی می‌توانم این‌گونه بگویم که بله دانش آموخته این رشته می‌تواند پس از پایان تحصیلات و با استفاده از آموزه‌های مرتبط با رشته خود، کسب و کار راه اندازی کند مشروط به آنکه ۱- علاقه‌مند باشد ۲- توانایی تولید اثر داشته باشد ۳- امکانات مالی برای ایجاد و تجهیز کارگاه و تهیه مواد و مصالح داشته باشد. با این وصف شرط سوم همان موردی است که باید با حمایت نهادی به انجام برسد. البته نکته‌ای که باید در نظر گرفت این است که اگر به‌طور مثال دانش آموخته‌ای هر سه شرط را دارا بود موفقیتش در کسب و کار تضمین خواهد شد؟ پاسخ منفی است. اما در مورد دانش آموخته رشته نقاشی، واقعیت این است شاید نقاشی تنها هنری باشد که هنرمند بر اساس هیچ گونه سفارشی خلق اثر نمی‌کند. البته در مواردی به نقاش سفارش کار هم داده می‌شود ولی به‌طور معمول، هنرمندان نقاش بدون هیچ سفارشی خلق اثر می‌کنند و پس از آن اگر خریداری در میان بود هنرمند می‌تواند اثر خود را بفروشد یا نه. به عبارتی بر خلاف بسیاری از هنرها بویژه انواع هنرهای کاربردی نقاش آثارش را برای هیچ سفارش دهنده‌ای خلق نمی‌کند و شاید به همین دلیل است که معمولاً کمتر مورد عنایت و حمایت نهادهای دولتی هم قرار می‌گیرند. به یاد گفته‌های یکی از مسئولان در گذشته افتادم که گفت: «شما(منظور هنرمندان نقاش) که برای دل خودتان نقاشی می‌کنید من چرا باید پولش را بدهم؟» ناگفته نماند چنین نگاه سطحی، کاسبکارانه و غیر فرهنگی دل انسان را به درد می‌آورد! 
در حوزه آموزش هنر چرا همه گرایش های هنری تدریس نمی‌شود؟ مثلاً کار با چوب همه شاخه‌هایش تدریس نمی‌شود؛ همین‌طور هنری مثل موشن گرافیک.
اصولاً در برخی از رشته‌های هنری دانشجویان با مواد و مصالح متنوع آشنا می‌شوند مانند طراحی صنعتی، صنایع دستی، مجسمه سازی. کار با چوب هم در این رشته‌ها آموزش داده می‌شود. در مورد موشن گرافیک که بیشتر به رشته ارتباط تصویری یا همان گرافیک مربوط می‌شود باید اشاره کنم که موشن گرافیک روش متحرک‌سازی ست و با نرم افزارهای متحرک‌سازی انجام می‌شود و آموزش نرم افزارها در رشته‌هایی مانند گرافیک متداول است ولی توجه داشته باشید به‌طور کلی به دلیل تعدد بسیار نرم افزارها امکان آموزش همه آنها در دانشگاه وجود ندارد و قرار بر آن هم نیست که همه تمایل یا تسلط به استفاده از همه نرم افزارها را داشته باشند.
 
رابطه دانشگاه‌های ایران با اقتصاد هنر در گپ و گفتی با رضوان صادق‌زاده
دانشگاه‌های ایران با اقتصاد هنر بیگانه‌اند
بحث بازار کار هنرهای تجسمی برای فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌های هنر از جمله دغدغه‌های هنرجویان این رشته است. چرا که اکثر آنها نمی‌توانند وارد بازار هنر شوند. بیشترشان هم از کسادی بازار کار می‌گویند و هم از کمبودها و معضلات آموزشی در دانشگاهشان. اینکه آموزش با علم روز و متدهای جدید در دنیا مطابقت ندارد و حتی برخی گرایشهای تحصیلی در دانشگاه به دلیل نبودن استاد ماهر از سیستم آموزشی حذف شده است و آنها وقتی به سختی وارد بازار کار می‌شوند، خیلی چیزها را نمی‌دانند و مجبورند راه نرفته در دانشگاه را کنار با تجربه‌ها بیاموزند. رضوان صادق‌زاده نقاش پیشکسوت که خود دکترای پژوهش هنر دارد و در دانشگاه هنر هم تدریس می‌کند و هم مدیر گروه کارشناسی و کارشناسی ارشد نقاشی این دانشگاه است و چندین دوره دبیر جشنواره تجسمی فجر بوده است، در مورد علاقه دانشجویانی که وارد این حوزه می‌شوند به «ایران» می‌گوید: «تا جایی که من با دانشجویان در دو حوزه برخورد دارم یکی در کلاس و یکی در کسوت مدیر گروه که برای ثبت نام به من مراجعه می‌کنند، اکثراً از روی علاقه به هنر می‌آیند.کمتر کسی را شنیدم که بگوید به خاطر مدرک به دانشگاه می‌آیم. البته کسانی هم هستند که فقط به خاطر مدرک آمده‌اند.» او در پاسخ به اینکه آیا تمام هنرجویان جذب بازار کار می‌شوند، تصریح کرد: «درصد کمی از کسانی که در رشته نقاشی فارغ التحصیل می‌شوند، وارد بازار کار می‌شوند.بیشترشان به خود نقاشی می‌پردازند. از طرفی تعداد گالریها آنقدر زیاد شده، که برخی ها هم به برگزاری نمایشگاه می‌پردازند که البته فروش چندانی هم ندارند. کمتر از 20 درصد دانشجویان شاید بتوانند جذب شرکت یا مؤسسه یا مهد کودک شوند و به کودکان آموزش دهند که آن هم به نوعی آموزش است نه تولید هنر و کسب درآمد از طریق آن.»
او در مورد سایر رشته‌های هنر تجسمی از گرافیک و عکاسی گرفته تا صنایع دستی و مجسمه‌سازی می‌گوید: «از بین تمام این رشته‌ها بیشتر بچه‌های گرافیک جذب بازار کار می‌شوند و در شرکتها کار می‌کنند و به‌طور مشخص کاری را که یاد گرفته‌اند به صورت عملی ارائه می‌دهند. از بین 3رشته مجسمه سازی، نقاشی و گرافیک درصد جذب بازار کار برای رشته گرافیک بالاتر است.»
بسیاری از فارغ التحصیلان رشته گرافیک وقتی وارد بازار کار می‌شوند، خیلی چیزها را آموزش ندیده‌اند و به مشکل برمی خورند. مثلاً اطلاعات زیادی از حوزه چاپ ماشینی ندارند و نرم افزارهای آموزشی را نمی‌شناسند. یا در رشته عکاسی فارغ التحصیلان این رشته هم برای بازار کار آمادگی ندارند. نه از عکاسی خبری سررشته دارند و نه زوایای کامل عکاسی را یاد گرفته‌اند که جذب بازار تبلیغات یا حتی آتلیه شوند. صادق‌زاده درباره بازنگری آموزش در دانشگاههای هنر می‌گوید: «اساساً دانشگاههای هنر با این نیت به وجود نیامدند که کسانی که از دانشگاه هنرفارغ التحصیل می‌شوند، از آن پول در بیاورند. در واقع انتظار مؤسسان دانشکده هنر این است که فارغ التحصیلان دانشگاههای هنر، هنرمند شوند و در کارگاههای خود کار کنند. برای همین واحدهایی که در دانشگاه در حوزه گرافیک، نقاشی و عکاسی و... تعریف شده است کمتر با نیازهای بازار در ارتباط است. اینکه دانشجویان، چاپ نمی‌دانند یا بخش مهمی از کارهای عکاسی را بیرون یاد می‌گیرند، کاملاً درست است. باید در واحدهای آموزشی هنر بازنگری شود و بنا بر این گذاشته شود که آنهایی که فارغ التحصیل می‌شوند، بتوانند از طریق علمشان پول دربیاورند.هر سال باید آسیب‌شناسی شود آیا فارغ التحصیلان رشته‌های هنر می‌توانند از این راه درآمدزایی کنند؟ یکی از دوستانم به نام رضا عابدینی که در دانشگاه امریکایی بیروت تدریس می‌کند و اخیراً به دعوت ما به دانشگاه هنر آمده بود، می‌گفت در آن دانشگاه تنها چیزی که برایشان مهم نیست آرتیست شدن دانشجویان است و اصلاً این موضوع برایشان اهمیت ندارد.هر دو ماه یکبار جلساتی دارند که آنهایی که فارغ التحصیل می‌شوند آیا جذب بازار کار می‌شوند یا نه؟ بیشتر از آنکه هنر مهم باشد اقتصاد هنر برایشان مهم است.در واقع اسلوب بندی دانشگاههای هنر ایران بر اساس اقتصاد نیست.»
قطعاً هم خلق هنر مهم است هم بازار هنر. اکثر هنرمندان پیشکسوت در ایران موضوع خلق هنر برای هنر را مطرح می‌کنند نه هنر برای بازار اما نکته حائز اهمیت این است که اصولاً بعد از اتمام دانشگاه هنر بازار و کسب و کار از این راه در ایران معنا و مفهومی ندارد وبیشتر هنرجویان با مشکل بازار کار روبه‌رو می‌شوند.حتی فرهنگ خرید آثار تجسمی یا دیدن یک نمایشگاه نقاشی در بین مردم ایران آنقدر نهادینه نشده است که بازار هنر رونق چشمگیری داشته باشد.
این استاد دانشگاه در ادامه در این باره توضیح می‌دهد: «در 5 تا 10 سال اخیر با برگزاری حراج تهران برخی ها متوجه شده‌اند که هنر هم می‌تواند به عنوان سرمایه محسوب شود و به نوعی سطح فکری جامعه در این مورد تغییر کرده است. تعداد گالری‌ها بیشتر شده است و آثار کما بیش فروش می‌روند. اما هنوز با رونق بسیار فاصله داریم و باید در این زمینه کار اساسی شود.»
صادق‌زاده در پاسخ به اینکه چرا همه شاخه‌های یک هنر در دانشگاهها تدریس نمی‌شود، تأکید کرد: «رشته‌هایی مثل صنایع دستی مشکلاتی دارند. آنها بعد از ترم 4 یا 5 گرایش‌های خاص خود را دارند. مثلاً یک گروه 15 نفره به 4 گرایش تبدیل می‌شوند. گاهی یک گرایش تحصیلی فقط 3 متقاضی دارد و برای دانشگاه این امکان وجود ندارد که از نظر مالی آن گرایش تدریس شود. به عبارتی برای دانشگاه نمی‌صرفد که استاد دعوت کند.درست این است که برای اینکه همه گرایش‌ها تدریس شود، در هر حوزه استادی را دعوت کنند. اما این کمبود وجود دارد.اگر بنا بر این است که هنرجویان جذب بازار کار شوند و درآمدزایی کنند باید رشته‌ها با بازار کار درارتباط باشند. در نقاشی این مورد کمتر است اما در رشته‌های دیگر نیاز بیشتری وجود دارد.»
او در ادامه با اشاره به تغییر ساز و کار نقاش شدن در ایران افزود: «اکنون ساز و کار نقاش شدن متفاوت شده است.اغلب استادان دانشگاه از اینکه دانشجویان کم به کلاس می‌آیند و کم کار می‌کنند شکایت دارند.زمانیکه ما دانشجو بودیم با فرغون و گونی کار به دانشگاه می‌آوردیم. زیاد کار می‌کردیم یا حتی به بیمارستان می‌رفتیم و طراحی می‌کردیم. به میدانهای شهر که کارگران در آنجا می‌ایستند، می‌رفتیم و طراحی می‌کردیم. اما اکنون این‌گونه نیست. به نظر می‌رسد که ساز و کار نقاش شدن متفاوت شده است. قبلاً نقاش شدن نیاز به تمرین و ممارست زیاد داشت. اما اکنون دانشجویان بدون اینکه شب و روز کار کنند، احساس می‌کنند، می‌توانند اثر هنری خلق کنند. به نظر می‌رسد میانبرهایی وجود دارد.شاید هنر معاصر خاصیتش این است که بیشتر ایده کار می‌کند تا اجرا و رسیدن به شناخت طبیعت گرایانه. این پارادوکس وجود دارد.ایده مهم است وباید هم فکر کرد. اما کمی خلط مبحث شده است.بالاخره دانشجویان باید با هنر کلاسیک آشنا شوند تا بتوانند هنر معاصر خلق کنند.آنها فکر می‌کنند اگر ناتوانیهایی در بخش اجرا دارند، با ایده می‌توانند آن را بپوشانند. اینها هم مشکلاتی است که گریبان دانشگاه را گرفته است.»

 

کپی
نظرات
نظرات | 0 نظر

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار
پربازدیدها