اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

  • شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۸
اخبار آنلاین روزنامه ایران (ایران آنلاین) وابسته به موسسه فرهنگی و مطبوعاتی ایران

کلمات کلیدی
گفت وگو با سعدی محمدی عبد، کارگردان نمایش «مقدس»

از تجربه های جدید استقبال کنیم

از تجربه های جدید استقبال کنیم
سیدحسین رسولی

این روزها نمایش «مقدس» به کارگردانی سعدی محمدی‌عبد در سالن اصلی تالار مولوی روی صحنه است. این اجرا برنده جایزه کارگردانی برتر از سی‌و‌هفتمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر شد و پیش از آن هم به‌عنوان اثر برگزیده بیست‌و‌یکمین جشنواره تئاتر دانشگاهی انتخاب شده بود.

  ما در ابتدای این نمایش، آدم‌هایی را می‌بینیم که کنار یکدیگر روی زمین دراز کشیده‌اند و به‌نظر درخواب و رؤیا غرق هستند ولی به‌ناگاه و به آرامی بیدار شده و به چهار گوشه اتاقی عجیب حرکت می‌کنند که عکس کارگردان روی دیوارهای آن آویزان است. در واقع، نوشتن خلاصه این نمایش کار سختی است و به نظر می‌رسد که باید آن را نگاه کنید و شاید این موضوع ما را یاد دوگانه «گفتن» و «نشان دادن» در فلسفه لودویگ ویتگنشتاین بیندازد. طراحی صحنه چنان است که گروهی از تماشاگران، از پشت دیوار و بواسطه قاب‌ها و پنجره‌ها امکان تماشای رخدادهای صحنه را می‌یابند و البته که بخشی از اجرا می‌شوند و دیگران هم آنان را دید می‌زنند.

 در گفت‌وگوی قبلی‌ای که با هم داشتیم درباره نمایش «تابستان» گفتید: «متنِ اجرای یک نمایش دقیقاً همان چیزی است که اجرا می‌شود و نه آن چیزی که بر صفحه کاغذ می‌آید». این امر نگاهی مورد توجه است و کنجکاوم بدانم نمایشنامه‌های «مقدس» و «تابستان» با این حجم از سکوت، مکث و کنش فیزیکی چگونه روی کاغذ آمده است. یعنی از دستورالعمل خاصی پیروی می‌کنید؟
 نمی‌شود به دستورالعمل خاصی اشاره کرد. اجرای یک تئاتر هویت مستقلی دارد و الزام یا دستورالعمل خاصی ندارد که مثلاً بگوییم یک اجرای نمایش حتماً باید از یک نمایشنامه مکتوب پیروی کند. البته قواعدی برای ارتباط نمایشنامه و نویسنده آن با کارگردان وجود دارد و قوانین اخلاقی مسلماً در بین هست که باید حتماً با دقت و هماهنگی بین نویسنده و کارگردان پیش برود تا یک اثر به صحنه برود. اما نکته اینجاست که ممکن است کارگردانی اساساً نخواهد از متن مکتوب از پیش نوشته شده برای خلق اثرش پیروی کند؛ هر چند در نهایت باز هم متنی به صحنه رفته است. چه بداهه، چه بدون دیالوگ یا هر شکلی از اشکال متنوع دیگر اجرا. در نهایت آنچه بر صحنه می‌آید متن یک اجراست و نه آنچه پیشتر نوشته شده باشد. در مورد دو نمایشی که بنده کارگردانی کرده‌ام باید بگویم برای هر کدام از رویکردی متفاوت استفاده کرده‌ام. اولی (اجرای تابستان) اثری بود که به هنگام شروع تمرین‌ها، تمامی کش و قوس نمایش و حتی ریزترین حرکات و کنش‌های صحنه و بازیگر و نور، ریز‌به‌ریز به نگارش درآمده بود. البته نه به شکل یک نمایشنامه -آنگونه که می‌شناسیم- بلکه به شکل یک دستورالعمل تمام و کمال صحنه‌ای که در آن همه چیز نوشته شده است. در مورد نمایش «مقدس» اما تلاش اولم این بود که نمایشنامه نوشته شده‌ای را به صحنه ببرم که در مدت 2-3 ماه نوشته شده بود. اما در شروع تمرینات تمام نمایشنامه را کنار گذاشتم و با بداهه بازیگران کار را پیش بردیم و هر چه پیشتر رفتم نتیجه به سمت ایجاز بیشتر در نمایشنامه پیش رفت؛ تا جایی که در نهایت متنی که به صحنه رفت بسیار موجزتر از متنی بود که در ابتدای امر نوشته شده بود.
‌ در همان گفت‌وگو تأکید جدی‌ای روی رخدادها و مواجهه تماشاگر با موقعیت داشتید. اما فکر می‌کنم شکل و شمایل و فرم اجرای نمایش «مقدس» به سوی آمیزشی از تئاتر اکسپرسیونیستی و هنر اجرا (پرفورمنس) رفته است.
 راستش باور ندارم که برای خلق یک اثر نمایشی نیاز باشد رویکرد یا سبک واحدی مدنظر باشد. سال‌هاست که مکاتب و نظریه‌ها اعتبار مطلق‌شان را برای هنرمندان از دست داده‌اند و الان کمتر اثری پیدا می‌کنید که از یک شیوه یا مکتب مشخص پیروی کند. در مورد «مقدس» هم اگر مقصودتان از رخداد همان تعبیر «Happening» باشد، اصلاً چنین قصدی در کار نبوده و نیست. تأثیر اکسپرسیونیسم یا رئالیسم و سایر مکتب‌ها هم در این نمایش به این صورت نبوده که تعمدی در کار باشد، بلکه از نظر من تنها «واکنش به ضرورت»های اجرا بوده است.
 به‌طور مشخص به مسائل روانکاوانه و ناخودآگاه و روان آدمی هم پرداخته‌اید که مخاطب را یاد نظریه‌های زیگموند فروید و کارل گوستاو یونگ می‌اندازد. اما برخی نقدها هم مطرح شده که اجرای مقدس از منظر روانکاوی یونگی با مشکلاتی جدی‌ مواجه است. از طرف دیگر آثار اجرایی شما را باید در زمره اجراهای تجربه‌گرای معاصر دسته‌بندی کنیم. به نوعی شاهد آزمایش‌های شما درباره کیفیت، اهمیت و کمیت کنش هستیم که از آموزه‌های مورد توجه فرهاد مهندس‌پور (استاد شما) هم هست. و از سوی دیگر با توجه به دو تابلو از چهره شما در صحنه، شاید با تجربه‌های زیسته و رؤیاهای شما هم سر و کار داریم.
 بخشی از رویکرد من در دو کار اخیر، آزمایش کردن مجموعه‌ای از ایده‌ها بوده و طبیعتاً بر برخی از این ایده‌ها برای من و گروهم مهر باطل خورده است و بر برخی هم مهر تأیید. اما این به معنی تجربه‌گرایی به معنایی که در غرب وجود دارد نیست، چرا که دانش کافی برای چنین رویکردی ندارم (و نداریم) اما خوشحالم که هنوز تن به تولید تجاری و مصرف‌گرا در تئاتر نداده‌ام و در برابر شرایط بسیار نابسامان و ناعادلانه مقاومت کرده‌ام. درباره اهمیت و کیفیت کنش هم باید بگویم به نظر من همه چیز در تئاتر قابل حذف است، مگر همین یک مورد. شما ممکن است با تئاتری سر و کار داشته باشید که طراحی نور نداشته باشد و در نور روز یا تنها با هدف قابل دیده شدن صحنه روشن شده باشد، صحنه هم خالی باشد، گریم و لباس هم اصلاً استفاده نشده باشد، گفتار هم وجود نداشته باشد، موسیقی هم وجود نداشته باشد و... اما نمی‌توان تئاتری ساخت که در آن «کنش» وجود نداشته باشد. واسطه اجرای کنش هم (غالباً و نه همیشه) بازیگر است. برای همین است که در اغلب مکاتب تئاتری بازیگر مهم‌ترین عنصر صحنه شناخته شده است. حساسیت زیادی هم که در مورد «کارها» یا «اعمال» بازیگران در کار من دیده می‌شود، ریشه‌اش در همین باور است. در مورد دو تابلوی مورد اشاره هم باید عرض کنم بیشتر کارکرد «استعاری» دارند تا «اشاره‌ای به رؤیاهای شخصی».
 
 
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.