دوسویه‌های هیجانی روشنفکری و اصلاح‌طلبی

روشنفکری و اصلاحات در تمنای وصال و فراق

اندیشه /
شناسه خبر: 521135

مهم‌ترین ویژگی روشنفکری فائق در ایران، ضد دولت بودن است. اگر کسی با دولت مستقر حتی از موضع انتقادی و اصلاحگرانه همکاری کند بایکوت می‌شود. در این میانه افرادی مثل محمود دولت‌آبادی از چهره‌های برجسته ادبیات داستانی در ایران با وجود پیشینه چپ، جزو استثنائات هستند که دشنام‌ها را به جان می‌خرند و بدون هراس از هجمه‌های روشنفکرانه، در انتخابات، از نامزدی که در مجموع به مطالبات مردم نزدیک‌تر است حمایت می‌کنند و ضمن حفظ موضع انتقادی خویش، به نهادمندی و نهادسازی و تعامل و نسبی‌گرایی اهمیت می دهند.

1. این پرسش که «روشنفکران ما به موضوع اصلاح‌طلبی (نه به‌ معنای سیاسی و حزبی آن) چطور نگاه می‌کنند؟ و در چه نسبتی با آن قرار می‌گیرند و چقدر از آن متأثرند؟» پرسشی خطاانگیز است؛ زیرا با ابهام‌ها و مشکل‌هایی روبه‌رو است که باید نخست آن را روشن کرد تا بتوان به درکی از نسبت روشنفکری با مقولاتی از قبیل انتخابات و اصلاحات رسید.
نخست اینکه نه «جریان روشنفکری» و نه «جریان اصلاحات» هیچ‌کدام مانند یک حزب واحد و منسجم نیستند که بتوان پرسید نسبت آن به‌عنوان یک شخصیت اجتماعی با اصلاحات چیست. هر دو طیفی از گرایش‌های گوناگون راست و چپ و مذهبی و لائیک با تعلقات و نگاه‌های گوناگون دارند.
ازسوی دیگر، مشاهده می‌کنیم که روشنفکری، مانند یک بچه سرراهی است که هیچ‌کس مسئولیت آن را به عهده نمی‌گیرد و همه کس هم برایش دل می‌سوزاند. گویی همه داشتن آن را لازم می‌دانند اما قبیح هم می‌شمارندش.
جالب است که وقتی در نقد روشنفکری می‌نویسی از همه سو به نویسنده‌اش می‌تازند و انواع اتهامات مانند واپسگرایی، سلفی‌گری، امنیتی بودن، توطئه و چراغ سبز به حکومت نشان دادن و... را به آن نثار می‌کنند ولی باز هم خودشان انتقادات تندتری را به‌کار می‌برند. یادم نمی‌رود که چندسال پیش وقتی مجله مهرنامه عکسی از بیژن جزنی روی جلد گذاشت و تیتر «روشنفکران تروریست» را به‌کار برد یکی از نویسندگان چپ مقیم خارج که تندترین مقالات و انتقادات را به این جلد نوشت، خودش چندسال پیش از آن در کتابش که در خارج از کشور منتشر کرده بود خاطراتش از بیژن جزنی در زندان شاه را که نوشته بود مطالب و کلماتی بسیار تندتر علیه شادروان جزنی نگاشته بود ولی انگار قرار است کار روشنفکر «نق زدن» باشد نه «نقد زدن».
2. در فضای فرهنگی و سیاسی ایران از یک سو، صفت «روشنفکر» را به‌عنوان فضیلت برای دیگری به‌کار می‌برند و می‌گویند فلانی آدمی روشنفکر است و از سوی دیگر از نیروهای چپ تا لیبرال و از مرتجعین تا خود روشنفکران؛ همگی منتقد آن هستند و کسی در قامت یک روشنفکر مانند جلال آل‌احمد هم کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» را می‌نویسد و دکتر علی شریعتی هم در نقد روشنفکری به تفصیل سخن گفته است. سرانجام این پرسش پدید می‌آید که پس آن روشنفکری که همه از آن سخن می‌گویند و همه هم منتقد آنند کیست؟
یک دلیل این وضعیت پروبلماتیک به نقش خاص روشنفکری باز می‌گردد. روشنفکری همواره دچار«دوسوگرایی هیجانی» است. کوشش در هماهنگ کردن و آشتی دادن هیجان‌های مختلف این وضعیت را ایجاد می‌کند. همچنین روشنفکری بویژه در ایران با چپ‌روی تعریف شده است. به‌همین دلیل اصولاً روشنفکری با نهادمندی و نهادسازی سرسازگاری نداشته و هنرش در تعارض با نهادهاست؛ نه تنها با نهاد دولت که حتی با نهادهای برساخته خودشان هم چنین کرده‌اند.
مهم‌ترین ویژگی روشنفکری فائق در ایران، ضد دولت بودن است. اگر کسی با دولت مستقر حتی از موضع انتقادی و اصلاحگرانه همکاری کند بایکوت می‌شود و برچسب می‌خورد. رفتار روشنفکران با «مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی» در دانشکده علوم‌اجتماعی زمان پهلوی دوم از این نظر بسیار قابل مطالعه است. مؤسسه‌ای علمی که با مدیریت احسان نراقی و تحت نظارت غلامحسین صدیقی با رویکرد اصلاحی و هدف «تربیت کادری از جوانان مملکت و تجهیز آنان به مبانی علمی و تئوری و آشنا کردن‌شان با روش‌های تحقیق» تأسیس شد.
در عین حال همین روشنفکران از «جامعه مدنی» به‌عنوان پز روشنفکری سخن می‌گویند در حالی که اساس جامعه مدنی بر «تعامل» است نه تضاد. نمی‌توان هم دنبال ساختن جامعه مدنی بود هم انقلابی و ساختارشکن بود. بدتر از آن روشنفکری است که هم از اصلاحات می‌گوید هم می‌خواهد اپوزیسیون باشد.
 3. روشنفکری چپ رادیکال، ضد دولت و ضد نهاد است و با گفتمان اصلاحی (نه افراد اصلاح‌طلب که ممکن است فاسد یا فرصت‌طلب هم باشند) که وفاق گراست و با روش‌های گوناگون در پی اصلاح نظم موجود و روندهای جاری است، همخوانی ندارد.
در شرایطی ممکن است اصلاحات آرام ثمربخش باشد و در شرایطی ممکن است اصلاحات رادیکال مورد نیاز باشد اما در هرصورت هدف؛ تغییر وضعیت از طریق همین سازوکارهای مدنی و حقوقی موجود است و اختلاف این گروه‌ها اختلاف درون گفتمانی است. در میان اصلاح‌طلبان رادیکال اگر هدف هم انقلابی باشد اما روش رسیدن به‌هدف، روش اصلاحی است حتی اگر مستلزم عمل کردن در چارچوب‌های موجود باشد.
در این میانه افرادی مثل محمود دولت آبادی از چهره‌های برجسته ادبیات داستانی در ایران با وجود پیشینه چپ، جزو استثنائات هستند که دشنام‌ها را به جان می‌خرند و بدون هراس از هجمه‌های روشنفکرانه، در انتخابات، از نامزدی که در مجموع به مطالبات مردم نزدیک‌تر است حمایت می‌کنند و ضمن حفظ موضع انتقادی خویش، به نهادمندی و نهادسازی و تعامل و نسبی‌گرایی اهمیت می‌دهند.
روشنفکران ایرانی نوعاً اسیر سنت چپ‌زدگی هستند یا اصلاحات را ماستمالی کردن می‌دانند یا اگر اصلاح‌طلب شدند در دل اصلاحات هم ترجیح می‌دهند اپوزیسیون آن باشند و معمولاً فردی و گاه خودمحورانه عمل می‌کنند نه جمعی. این تعریف تثبیت شده و رایج اما مشکوک و درخور بحث و تنقیح، که «روشنفکری ذاتاً نقاد است» نیز رفتار آن را تئوریزه بلکه توجیه می‌کند. با این اوصاف، روشنفکر اگر اصلاح‌طلب هم شد باید منتقد آن باشد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.