هفت گوهر شب‌چراغ

فرهنگی /
شناسه خبر: 520761

دکتر فرهاد ناظرزاده‌کرمانی به منشور و گوهری می‌ماند که انوار گوناگونی از آن ساطع می‌شود و هر آنکه محضرش را دریابد، دُر یابد. او آموزگاری است که به اکسیر دانش و خصلت دانایی و توانایی علمی «مهارت» را به دانش و دانش را به حکمت تبدیل می‌کند تا از آن فضیلتی حاصل آید. چرا که غایت علم فضیلت است و فضیلت راه رستگاری و سعادت... از آن سبب ارسطو در بوطیقای خود در فن شعر، فضلیت را گوهر و بن مایه تراژدی می‌داند. اما آموزگاری هم در ذات و منش خود اوست و هم در نسب دودمانی‌اش.

پدرش آموزگار بود و مادرش نیز... «بیاموختندش هنر هرچه بود /
 هنر نیز بر گوهرش برفزود» و این خصلت و فضیلت و تعهد و رسالت آموزگاری را بخوبی پاس داشت از عهده برآمد و آن را به دیگر هنرهای خود افزود. به عبارتی او هم خود فاضل است و هم از فضل پدر او را بسیار حاصل.
افزون بر‌‌ شأن و جایگاه رفیع و منزلت علمی او به حسن خلق نیز دلبری می‌کند «به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر/ به دام و دانه نگیرند مرغ دانا را» گوهر انسان در گرو تلاش و تشبه به نیکی است و بر پایه حقیقت خرد و زیبایی بنا می‌شود و به نوبه خود از عقل و اراده و ذوق دل حاصل می‌آید و «فرهنگ» چنانکه در معنی آن رایج است تربیت همراه با حکمت و اخلاق را گفته‌اند، دایره‌ای به وسعت ارزش‌های انسانی.
او نه افراط‌گر است و نه تفریط‌کار، همواره به سیر اعتدال گام می‌گذارد. چنان‌که فضیلت در اعتدال است و تراژدی از بی‌نظمی، «هرج و مرج» و «کائوس» بر می‌خیزد.
دکتر ناظر‌زاده بلندطبع و آزاده، چو سرو منیع و فروتن؛ چهارفصل سرو همیشه سبز است، نشئه آزادگی‌اش خمار ندارد (بیدل و دهلوی) و به قول فردوسی طوسی: «هنرها ز دیدار او بگذرد/ همان شرم و آزادگی و خرد/ هرآن کس که او این هنرها بجست/ خرد باید و شرم و رأی درست.
او نجیب است و پاک گوهر. پدرش دکتر احمد ناظرزاده کرمانی ادیب، شاعر، سخنور و ایران‌خواه و انسان‌دوست که بارها به‌خاطر آزادگی به زندان رفت و مادرش بانویی فرهیخته و فرزانه مدیر و دبیر دبستان از تباری اهل فضل و فضیلت. این بانوی گرامی از نخستین مترجمان زن زبان فارسی در تهران بود. «به ‌مردی هنر در هنر ساخته/ خرد از هنرها بر افراخته» در تدوین و نوشتار و شیوه آموزگاری؛ سهل می‌گوید و مرسل، بلیغ و رسا پیچیده‌ترین مسائل را به ساده‌ترین زبان ابلاغ می‌کند.
آموزگاری در منظر او نه یک شغل که یک رسالت است و همواره بر این توصیه اخلاقی تأکید دارد که معلم حق رنجیدن و رنجیده شدن ندارد. سرشار از مهر و صبوری و روشنی است، چراغی تابان، چراغ را که چراغ از آن فرا گیرند...
همچنان‌ که خود به تمثیل، هنر متأثر «تماشاگران» را به نهاد و تمثیل «چراغ وآینه» تشبیه می‌کند. چراغ که روشنی می‌بخشد و آینه‌ای که حقیقت نماست. آینه‌ای در برابر آینه‌ای تا از آن ابدیتی حاصل آید.
خلق نکو؛ او را حکمتی نکوست. نمی‌توان بدون حکمت، هنر داشت و بدون اخلاق هنر. تخلق و تقرب او هماره به نیکی است و هماره در نسبت با نیکویی و خوبی رخ می‌دهد. روان و جان او از نیکویی و زیبایی و خیر وخوبی بهره‌مند است و این تقرب به حسن و نیکی بنا به اصولی در حکمت ایران با آگاهی صورت می‌پذیرد.
او یک فرهنگستان زنده است. دانش بسیار دارد، علمی و هنرمحیط است و محاط و بهره‌مند و برخوردار از علم و ادب و ذوق و قریحه سرشار... هنر از واژه‌ «هو. نره» می‌آید که به معنی خوبی و نیکمردی است. و هنرمند کسی است که واجد صفات عالیه و فضایل اخلاقی نیکو باشد. «که فرهنگ آرایش جان بُوَد/ زگوهر سخن گفتن آسان بُوَد / گهر بی‌هنر زار و خوار است و مست/ به فرهنگ باشد روان تندرست»
نقش و کنش او چنان است که از او رنجش و گزندی به کس نرسد و آشنایش هماره ملجا و اطمینان بخش است و محضرش فیاض. سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که او خلاق و مبتکر است به مدد ذوق و هنر و آمیزه و ایجاز و اعجاز سخن و به تأسی از فرهنگ‌سازی واژگان برابر نهادهای بسیار برای اصطلاحات هنرهای نمایش ساخته و پرداخته که جالب توجه است. مردمی و به قول انوری «آئین مردم هنری» داند و به تعبیر افصح‌المتکلمین سعدی شیراز: خردمند مردم هنر پرورند.
او معتقد است برای پیشرفت هر امری می‌بایست به سه اصل متکی بود: پژوهش، آموزش و آفرینش. از آموزگاری‌اش سخن به اشارت راندیم. اما پژوهش‌های گرانسنگ‌ او دانش‌بنیاد و سترگ و مفصل است و مبسوط. از ادبیات نمایشی در مصر و ایرلند و هنر و روم باستان تا تأتر پیشتاز و تجربه‌گرا و معناباخته.
از نمادگرایی تا گزاره‌گرایی و ایمان‌گرایی که تاکنون به چهار جلد رسیده است و نیز کتاب ارزشمند «پیش‌درآمدی بر ادبیات نمایشی» که از سوی انتشارات سمت سالیان اخیر به چاپ رسیده و همچنان از منابع درسی دانشجویان است و درج و نشر مقالات بسیار که به نقد و نظر به قلم و طبع موشکاف و ظرایف به طرح مضامینی نو و تازه‌ می‌پردازد؛ اما نمایشنامه؛ نی‌لبک و بهمن، پنجره‌ای به بادها، خواجگان شیراژدها، خندستان ماتمی‌ها و...
او شاگردان زیادی تربیت کرده که هم‌اکنون سرآمد هنر نمایش و از چهره‌های ممتاز تئاتر ایران‌ هستند و دانشکده‌های بسیاری را بنا و برپا کرده است.
تأسیس و راه‌اندازی مراکز آکادمیک هنرهای نمایشی مدیون تلاش‌های بی‌وقفه او در این عرصه است. دانشجویان ناظرزاده امروزه خودشان استادان و مدرسان تئاترند. او در هر گوشه و مکانی چراغ علمی و دانش را برافروخته و به قول اشو زرتشت بهترین پاداش و پادافره از آن کسی‌ است که خواستار روشنایی است و به دیگران روشنایی می‌بخشد. چرا که دانش همان اندیشه نیک است. «هنر با نژاد است و با گوهر است / سه چیز است و هر سه به‌بند اندر است/ چو هر سه بیابی خرد بایدت / شناسنده نیک و بد بایدت»
طنز عالی‌ترین وجه کمدی و مطایبه و شوخی است و براساس نظریه «هنری برگسون» «خنده پدیده‌ای عقلانی است.» طنز وجه فرازین و هزل وجه فرودین کمدی است.  
طنز و طنازی یکی از ویژگی‌های ناظرزاده کرمانی است. در ارائه مطالب و آموزه‌های علمی و آموزشی هم از طنز پرهیز نمی‌کند، لطیفه و ظریفه و بذله و شوخی و تعریض و تجاهل‌العارف و رندی و نکته سنجی را می‌داند و به‌موقع و بجا به‌کار می‌بندد. کلام و سخن و درسش آمیخته با خرمی و بهجت‌افزایی است و رفع ملال می‌کند.
چنان که گفته‌اند«بزرگی و رفعت در بلندطبعی و مناعت است و بشاشیت از افعال خرد.» «از قیاس خرمی با جان ما / می‌فزاید خوبی و احسان ما» منزلت و مقامش والاست. والاتر باد.

نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که حاوی تهمت یا افترا باشد در سایت منتشر نخواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبز با خبر باشد منتشر نخواهد شد.